نماز جماعت
نماز جماعت
![]()
از بهشت زهرا برگشتیم، وسط شهر به ترافیک برخوردیم. صف طویلی از ماشین ها پشت سر هم ایستاده بودند. حرکت به کندی صورت می گرفت. گاهی چند متر جلوتر می رفتیم و دوباره مجبور به توقف می شدیم. تقریباً بیست دقیقه گذشت. هنوز نتوانسته بودیم بیش از صدمتر جلو برویم. اکبر با نگرانی به ساعتش و بهاطراف نگاه می کرد. پرسیدم چیه؟ چرا نگرانی؟ هنوز پاسخ نداده بود که صدای اذان گلدسته مسجدی که همان نزدیکی ها بود شنیده شد. با شادمانی گفت: مثل اینکه مسجد نزدیک است. من رفتم نماز بخوانم. در ماشین را باز کرد و بدون توجه به فریادهای من که اینجا نمی توانم توقف کنم به سوی مسجد دوید. چنان با شتاب رفت که گمان کردم اگر به نماز جماعت نرسد دنیا را از او خواهند گرفت.1
1. همان، حماسه سابله، ص 32. خاطره مهین خواجه جوپاری از شهید اکبر محمد حسینی.
ادامه مطلب
اذان در نماز
اذان در نماز
![]()
اذان، فریاد بیداری، صلای رحمت و ترانه عبودیت و عشق مخلوق به خالق است. نغمه جان بخش اذان بلال، آرامش و صفا را بر قلب ملکوتی پیامبر امین و وارستگان و فضیلت خواهان، حاکم می ساخت. چه زیباست این سرود مسجّع آزادی و ایمان که سرگشتگان را به سرای امن می خواند. با نام اللّه شروع و با نام او ختم می شود. اذان، بانگ بیداری از خواب غفلت دنیاست. اذان، اعلام زمان دیدار و تذکره ورود به خانه دلدار است. اذان، دعوت همگانی به نماز است و کلید باب طاعت و مفتاح فلاح و سعادت. «حیّ علی الصلاة» نوای دل نشین و فرح بخش پیوستن به هدایت شدگان است و خلاصی از اسارت تاریکی و تنهایی.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه
ادامه مطلب
ملکوت نهان
ملکوت نهان
![]()
انگار همین دیروز بود... سجاده سفید و چادر مقنعه جشن تکلیفم را از مامان و بابا هدیه گرفتم... اولین نماز بعد از تکلیف شدن،آن هم با رعایت تمام سفارشهایی که مامان و مسئول امور تربیتی مدرسه کرده بودند.
هنوز صدای بابا در گوشم است؛ همین که قامت نماز را بستم گفت: «ماشاءاللهبه دخترم... آفرین!! من چطور شکر خدا را به جا بیارم برای چنین دختری؟!»
آنقدر حرفهای بابا شیرین بود که هنوز طعم دوست داشتنی آن را با خود دارم...
یا حرفهای مامان که: «تو الان بزرگ شدی، مثل من!... باید تمام کارهای خودت را به موقع و درست انجام دهی... بخصوص نماز»
روزگار گذشت تا حالا که برایم مهم شده بدانم علت کارهایم را. حتی علت حجاب در زمان نماز خواندم را.
پدر به من آموخت نماز «ملکوت نهان»1 میان من و خداست و میتوان از این راه راحت با او رابطه برقرار کرد. مامان میگوید در هر رابطهای باید حق و آداب همصحبتی و معاشرت را رعایت کرد، و من خوب میدانمکه هیچ رابطهای مانند نماز حرمت ندارد و برایم ارزشمندتر نیست.
از آنجا که زیباییهای منِ دختر از دیگر موجودات بیشتر است و ظرایف وجودیام به دیگران غالب است و خداوند میفرماید: «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا»2 پس باید زیباییهایم را تنها برای او خرج کرده و از غیر از او اجتناب میکنم و مطابق با امیال او رفتار میکنم.
چادر نمازم را سر میکنم و خودم را در ملکوت نهان غرق میکنم و همه جسمم را بهجز گردی صورت و کفین دستهایم میپوشانم.
او امر کرده است که بر زنان واجب است که همه تنش و زیباییهای جسمیاش را از نامحرمان بپوشاند!
هنگام نماز همگان نامحراماند جز تو که محرم دل هستی و وظیفه است که خود را حفظ کنم از غیر تو... از جن و انس و آدمیزاد و...
حرمتت را حفظ میکنم و همکلام میشویم.
و خوب میدانم که «وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا»3
از اینجا میتوان گفت که سخن گفتن [بنده با خدای سبحان] تنها از پشت حجاب میسّر است.
1. کتاب رازهای نماز، آیتالله جوادیآملی.
2. سوره مریم، آیه 17.
3. سوره شوری، آیه 51.
ادامه مطلب
تعلیم وضوء و نماز در 33 سالگى
تعلیم وضوء و نماز در 33 سالگى
![]()
علىّ بن ابراهیم قمىّ که یکى از روات و مفسّرین و از معتمدین مى باشد حکایت کند:
هنگامى که پیامبر خدا حضرت محمّد بن عبداللّه صلّى اللّه علیه و آله مدّت سى و سه سال از عمر مبارکش سپرى شد، در خواب صدائى را شنید و حسّ کرد که شخصى کنارش مى آید ومى گوید: یا رسول اللّه !
همچنین در حال چوپانى ، بین کوه هاى مکّه حرکت مى نمود، ناگهان شخصى را دید که او را مخاطب قرار داده است و مى گوید: یارسول اللّه!
حضرت اظهار داشت : تو کیستى ؟
آن شخص پاسخ داد: من جبرئیل هستم ؛ خداوند مرا نزد تو فرستاده است تا آن که تو را به عنوان رسول و پیامبر خود برگزیند.
حضرت این موضوع را پنهان داشت تا زمانى که جبرئیل مقدارى آب از آسمان آورد و گفت : اى محمّد! با این آب وضو بگیر.
و کیفیّت آن را در شستن صورت و دست ها از آرنج تا انگشتان ومسح سر و پاها، همچنین رکوع و سجود را به حضرت تعلیم داد.
پس از آن ، علىّ بن ابى طالب علیه السلام به محضر حضرت رسول صلوات اللّه علیه وارد شد و او را در حالت خاصّى مشاهده کرد.
و چون مدّت چهل سال از عمر مبارکش گذشته بود، علىّ علیه السلام حضرت را در آن حالت دید، اظهار داشت : یا اباالقاسم ! این چه عملى است که انجام مى دهى ؟
حضرت فرمود: این نمازى است که خداوند متعال مرا بر آن دستور داده است .
پس در همان لحظه علىّ علیه السلام در کنار حضرت رسول صلوات اللّه علیه ، براى انجام نماز ایستاد.
سپس خدیجه سلام اللّه علیها، نیز اسلام آورد و با آن دو ایستاد و نماز بجاى آورد.
مدّتى بدین منوال گذشت و آن سه نفر هر روز با هم نماز مى خواندند، تا آن که روزى ابوطالب به همراه جعفر وارد شد و دید حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام و خدیجه سلام اللّه علیها در حال انجام نماز هستند.
ابوطالب به جعفر گفت : کنار آنها بایست و با ایشان نماز بگذار و جعفر با ایشان مشغول خواندن نماز شد.(1)
1- بحار الانوار: ج 18، ص 194، ح 30 و ص 184، ح 14.
ادامه مطلب
