چرا شما زناكار را كافر نمى نامى ، ولى ترك كننده نماز را كافر مى نامى؟
چرا شما زناكار را كافر نمى نامى ، ولى ترك كننده نماز را كافر مى نامى؟
![]()
مسعدة بن صدقه گوید، شنیدم : شخصى از امام صادق (ع ) پرسید: چرا شما زناكار را كافر نمى نامى ، ولى ترك كننده نماز را كافر مى نامى؟
در پاسخ فرمود: زناكار و مانند او این كار را بجهت غالب شدن غریزه شهوتش انجام مى دهد، ولى ترك كننده نماز، آن را نمى كند جز بخاطر استخفاف و سبك شمردن نماز، زناكار بخاطر لذت و كامیابى به سوى زن اجنبى مى رود ولى كسى كه نماز را ترك مى كند و قصد آن را دارد، در این كار لذتى نیست ، پس ترك او بر اثر سبك شمردن است ، و وقتى كه استخفاف و سبك شمردن ، محقق شد، كفر به سراغ او خواهد آمد.
منبع: كتاب داستان دوستان جلد 5
ادامه مطلب
بعضى از اسرار و آداب باطنیه نماز
بعضى از اسرار و آداب باطنیه نماز

بدان كه: نماز، تركیبى است الهى و معجونى است آسمانى كه مركب است از اجزاىبسیار، كه بعضى از آنها به منزله روح، و بعضى به مثابه اعضاى رئیسه بدن، و بعضى بهمنزله سایر اعضا است.
و توضیح این مطلب آن است كه: مثلا انسان كه حقیقت آن مركب است از: اجزاىمعینه.انسان موجود كامل نیست مگر به معنى باطنى، كه روح او است.و اعضاىمحسوسه كه در اندرون او و بعضى دیگر در ظاهرند.و این اعضا مختلفاند:
بعضى از آنها چیزى است كه: به نبودن آنها انسان نیز معدوم است و به زوال آنهازندگى نیز زایل مىگردد، مثل دل و جگر و سر و امثال آنها.
و بعضى دیگر از این قبیل است كه: آدمى به نبودن آنها نمىمیرد و لیكن ظاهرناقص مىگردد.و تمامیت انسانیت از او زایل مىشود، مثل دست و پا و چشم و زبان ونحو اینها.
و بعضى دیگر از چیزى است كه: به برطرف شدن آنها حسن برطرف مىشود وآدمى قبیح منظر مىگردد، چون ابرو و مژه و ریش و گوش.
و بعضى دیگر از آنهاست كه تمامیتحسن، به نبودن آنها برطرف مىگردد، مثلگشادى چشم و سیاهى مو و سرخى رو و نحو اینها.
پس همچنان نماز، حقیقتى است مركبه كه شریعت مقدسه آن را از امور مختلفهمصور كرده و ما را به فعل آن مامور نموده.و روح آن، نیت قرب و اخلاص و حضورقلب، و اركان آن، كه تكبیرة الاحرام و ركوع و سجود و قیام باشد به منزله اعضاى رئیسهاست كه به ترك آنها نماز فوت مىشود.و وجود آن بدون آنها صورت نمىبندد.
و سایر اعمال واجبه آن، از: فاتحه و سوره و ذكر ركوع و سجود و طمانینه و تشهدو غیر اینها از واجبات، كه نماز به ترك آنها باطل مىشود - از روى عمد نه سهو - بهمنزله دست و پا و چشم و زبان و آلات تناسل و امثال اینهاست كه گاهى انسان به تلفآنها تلف مىشود، و گاه نمىشود.
و اعمال مستحبه و آداب مندوبه، از: قنوت و دعاى تكبیرة الافتتاح و تكبیراتزایده از قدر واجب از اذكار، به منزله ابرو و چشم و ریش و مژه و سیاهى حدقه وسرخى رخسار و امثال اینهاست، كه فوات بعضى از اینها حسن را بر طرف مىكند.وفوات بعضى، كمال حسن را.و شخص نمازگزار به برطرف شدن آنها قبیح منظر و كریهصورت مىگردد.
و چون این را دانستى پس اى جان برادر! بدان كه: نماز تو تحفه و هدیهاى است كه بهبارگاه مالك الملوك مىبرى و به آن، به حضرت او تقرب مىجویى.مانند كنیزى كهكسى به عنوان هدیه براى پادشاهى برد كه به واسطه آن به سلطان تقرب جوید.و اینتحفه را امروز به عرض پروردگار مىرساند و در روز عرض اكبر آن را به تو ردمىنمایند.پس دیگر اختیار به دست توست و ببین چه بایدت كرد؟ پس هر كه آن را به نحوى كه خدا مقرر فرموده استبه جا آورد و اعمال واجبه ومندوبه آن را به عمل آورد، و شرایط ظاهریه و باطنیه آن را مراعات نماید، و اخلاصو حضور قلب را از دست ندهد، مانند كسى است كه: بنده جوان صحیح مستوى الخلقهزیباروى و عاقل و كامل از براى پادشاهى مىبرد.و هر كه همین اقتصار بر اعمالظاهرى آن كند و از توجه دل و حضور قلب و قربت و اخلاص غافل گردد، مثل كسىاست كه: بنده كورى یا كرى یا گنگى یا دستبریدهاى یا پا بریدهاى یا پیرى یا كریهمنظرى را پیشكش كند.
پس اى غافل! آگاه شو و با خود تامل كن كه اگر خواهى تحفه به نزد پادشاه برى بلكه به نزد كسى كه بسیار از پادشاه پستتر باشد از امرا یا حكام یا عمال، چگونه سعىمىكنى در خوبى و پاكیزگى و حسن آن، تا به معرض قبول افتد.پس اى مغرور غافلبیچاره! تو را چه افتاده كه این قدر غفلت و مسامحه مىورزى در خوبى هدیهاى كهمىفرستى به خدمتسلطان سلاطین، كه ابتداى تو از او و بازگشت تو به سوى او است.
و وارد شده است كه: «هر نمازى را كه آدمى ركوع و سجود آن را درستبه جانیاورد اول خصمى خواهد بود از براى او در روز عرض اكبر، و خواهد گفت: خدا تو راضایع كند چنان كه تو مرا ضایع كردى1))»
پس زنهار! از او غافل نگردى و آداب و شرایط آن را به جا آورى.
و بدان كه: آنچه از آداب و شرایط و احكام نماز كه متعلق به ظاهر آن است وظیفهعلم فقه است.و در آنجا مبین است.
پی نوشتها:
1- احیاء العلوم، ج 1، ص 132
منبع: كتاب معراج السعادة
ادامه مطلب
نماز روش همه انبیاى الهى
نماز روش همه انبیاى الهى
![]()
در كتب روائى و جوامع حدیثى كه حاصل زحمات بزرگان و علماى دینى است احادیث و روایات بسیارى به چشم مىخورد كه معصومین(علیهم السلام) به این نكته متذكر شدهاند. به چند روایت از باب نمونه اشاره مىشود.
رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) در حدیثى فرمودهاند: الصلاةُ مِنْ شرایع الدین وفیها مَرضاةُ الربّ ـ عزّ وجلّ ـ فَهِىَ منهاجُ الانبیاء.
«نماز از سنتهاى دین و مایه خشنودى پروردگار و راه و روش پیامبران است»(1).
و نیز فرموده اند:
الصلاةُ منهاج الانبیاء. «نماز راه و روش انبیاء است»(2).
در حدیثى دیگر خداوند خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) چنین مىفرماید: علیك بالصلاةِ فانَّها بمكان وَلَها عندى عهدٌ وثیقٌ. «بر تو باد به نماز، پس همانا نماز داراى مكان رفیع و پیمان محكمى پیش من مىباشد»(3).
از پیامبران و انبیاى الهى گذشته روایات و احادیثى منقول است كه درباره اهمیت و فضائل آن مىباشد. چنانچه از ابراهیم پیامبر(علیه السلام)وقتى كه همسر و فرزندش اسماعیل را به سرزمین مكه (حجاز) برد قرآن چنین نقل مىكند.
ربنا انى اسكنتُ مِنْ ذرّیتى بواد غیرَ ذى زرع عند بیتك المحرَّم ربّنا لیقیموا الصلاةَ.
«پروردگارا من بعضى فرزندانم را در سرزمین بىآب و علفى در كنار خانهاى كه حرم تو است ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند»(4).
و از پندها و نصیحتهاى لقمان حكیم كه معاصر با داود پیامبر است قرآن مىفرماید:
یابنىّ اقم الصلاةَ وامُر بالمعروف وانه عنِ المنكر واصبر على ما اصابك اِنّ ذلك مِنْ عَزْم الاُمور.
«پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر سختىها و مصائبى كه به تو مىرسد با استقامت باش و صبور باش كه این از كارهاى مهم و اساسى است»(5).
علاوه بر اینكه از این طریق (طریقه اخبار و احادیث وارده از معصومین(علیهم السلام)) مطلب براى ما ثابت شده است. راه دیگرى براى اثبات موضوع وجوددارد و آن تاریخ ادیان است كه نحوه عبادت پیروان آن را بیان مىدارد.
پی نوشتها:
1 ـ جامع احادیث الشیعه، ج4 ص22.
2 ـ بحار الانوار، ج82 ص231.
3 ـ كلمه الله، ص257.
4 ـ سوره مباركه ابراهیم، آیه 37.
5 ـ سوره مباركه لقمان، آیه 17.
منبع: كتاب نقش نماز در شخصیت جوانان
ادامه مطلب
بى هوشى امام صادق علیه السلام در حال نماز
بى هوشى امام صادق علیه السلام در حال نماز
عارف ربانى ، عبدالرزاق قاسانى در تایلاتش گفته است : امام صادق علیه السلام در نماز بود كه ناگهان بى هوش بر زمین افتاد. علت آن را از حضرت پرسیدند.
فرمود: پیوسته آیه را تكرار مى كردم تا این كه از گوینده اش ، آن را شنیدم . سپس مى گوید: فاضل میبدى در شرح دیوان ، از شیخ سهروردى نقل كرده است : زبان امام علیه السلام در این وقت مانند درخت موسى شده بود كه گفت : انى انا الله . این حكایت در الاحیاء فى تلاوة القرآن موجود است (1)
پی نوشتها:
1- رساله لقاءالله ، ص 77.
منبع: كتاب داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى)
ادامه مطلب
