بانگ بیداری

اذان، بانگ بیداری از خواب غفلت دنیاست. اذان، اعلام زمان دیدار است و اجازه نامه ورود به خانه دلدار. اذان، دعوت همگانی به نماز است و کلید باب بندگی و راه و رسم رستگاری. حیّ علی الصلاة، نوای دل نشین و جانپذیر پیوستن به رستگاران است و رهایی از سرنوشت گرفتاران ظلمت و تنهایی. اذان، فریاد برتری خدا بر همه برتری های ثروت و قدرت و ابهّت است. اذان، کندن خار کفر و شرک است از سرزمین تفکّر و ایمان و عشق. اذان، آهنگ روییدن در فضای سبز و بی خار توحید است و بالاخره اذان، مقدمه نماز و استقبال از یاد خدا و آمادگی برای ضیافت دیدار است.
ادامه مطلب
طراوت روح

اگر بخواهی، نماز سپری باشد تا تو را از گرمای جهنمی نفس محافظت کند، باید نماز را چشید و جرعه جرعه به جان نوشید؛ به بندبند و کلمه کلمه آن توجه کرد و آن را فهمید و از مسیر تفکّر، به اعماق دل رسانید. چنین نمازی قوت قلب است و دیواره درون را در برابر تهدید حوادث، مستحکم می کند. اراده را پولادین و تصمیم را استوار می سازد. همت را بلند و روح را طراوت و تازگی می بخشد. روان را صیقل می دهد و انسان را از تسلیم، تردید، ترس، تزلزل، شکست و انزوا می رهاند. تا نماز را عاشقانه نخوانیم و آن را همچون گلی خوش بو نبوییم، مانند نهری زلال در آن فرو نرویم یا همانند جرعه ای گوارا ننوشیم، در اقیانوس بی کرانش غوطه ور نشویم و گوهرهای گران و مرواریدهای درخشان «رضا و وصل» به دست نیاوریم، از معانی لطیف و دل پذیرش، محروم خواهیم ماند.
ادامه مطلب
کنگره بندگی

راستی اگر می خواهیم به درگاه دوست برویم، چرا تنها؟ اگر می خواهیم به سوی او حرکت کنیم، چرا متفرق و پراکنده؟
چرا به هیئتی واحد در نیاییم و لباس تشکل نپوشیم؟ چه نمازی دل پذیرتر از جماعت و چه جمعی معنوی تر از جماعت خوانان اولِ قت. آری، نماز، آوای پرستش است و جماعت، جلسه همگانی توحید. نماز جماعت، کنگره بزرگِ بندگی و تشکیل آن، به پاداشتن سمینار بی خرج صفا و صمیمیت و همدلی نماز جماعت، نور عظیم قدرت، نظم، تشکیلات و اتحاد و انسجام حزب خدا در برابر احزاب طاغوت است.
ادامه مطلب
خدایا! ...

خدایا! اگر نمی روم آنجا که باید، مرا ببر. اگر می روم آنجا که نباید، بازم دار. اگر نمی گویم آنچه باید، گفتنم آموز. اگر می گویم آنچه نباید، خاموشم کن. الهی! بینایی ده که در چاه نیفتم، دانایی ده که در راه نیفتم.
خدایا! تنها یاورم تویی، هم راز من تویی، امید من تویی، قدرتمند تویی، علیم تویی و تنها تویی که دست رد به سینه محتاجان نمی زنی. من بنده بی پناه توأم که قلبم را آورده ام تا به آن نور بپاشی، آورده ام که توانش ببخشی و مرا از حلاوت هم سخنی ات بهره مند سازی.
خدایا! به من بیاموز جوانه زدن را. ای تواناترین! توانی ده برای سپاس گزاری، پرواز را به من بیاموز، با من باش تا بی تو نباشم، نام تو سبزینه وجود من است، نام تو نور است و روشنی بخش. بی نام تو هیچم و بی یاد تو دل مرده و تاریک. پس ای نزدیک ترینم، حتی یک لحظه هم مرا به خود باز مگردان.
رحیما! آن گاه که پاهایم سست می شود و دلم گدازان، آن گاه که شبیخون اندوهم بی شمار است، تنها به تو می اندیشم، امّا نه، این رسم بندگی نیست، از تو می خواهم همیشه در این کوچک ترین، جا داشته باشی و هرگز از یاد تو غافل نشوم و هماره شبستان وجودم، نورباران جلوه جمال و جلال تو گردد. چنین باد... .
آمین یارب العالمین
ادامه مطلب
