شهيد سيد مرتضي آويني
1)الهي اگر جز سوختگان را به ضيافت عنداللهي نميخواني، ما را بسوز آنچنان كه هيچكس را آنگونه نسوخته باشي.
2)شهادت پايان نيست، آغاز است، تولدي ديگر است در جهاني فراتر از آنكه عقل زميني به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستارهاي است كه پرتو نورش عرصه زمان را در مينوردد و زمين را به نور ربالارباب اشراق ميبخشد.
3)شهادت قلبي است كه خون حيات را در شريانهاي سپاه حق ميدواند و آن را زنده نگه ميدارد.
4)شهادت، جانمايه انقلاب اسلامي است و قوام و حيات نهضت ما در خون شهيد است.
5)شهيد منتظر مرگ نميماند، اين اوست كه مرگ را برميگزيند. شهيد پيش از آنكه مرگ ناخواسته به سراغ او بيايد، به اختيار خويش ميميرد و لذت زيستن را نيز هم او مي يابد نه آن كس كه دغدغه مرگ حتي آني به خود او وانميگذاردش و خود را به ريسمان پوسيده غفلت ميآميزد.
6)شهادت مزد خوبان است.
روي شانه ي غيرت ياد جبهه ها مانده ستمرگمان اگر ديديد پرچمي رها مانده سترفته اند اما نه! كوله بارشان باقي ستبر زمين نمي ماند ، شانه هاي ما مانده ست
آيا وقت آن نرسيده كه پيله هاي مادي را بشكافيم و به سوي او پرواز كنيم ؟
اي شهدا برخيزيد گويي اين جا همه چيز تمام شده است و انگار نسل جهاد ديده ديروز،به خط پايان رسيده است.اگر سراغمان نياييد و كلامي و حرفي بر زبان نياوريد ما هم كم كم باورمان مي شود كه همه چيز تمام شده است.باورمان مي شود كه ديگر رد پايي از شما پيش رويمان نيست ،باورمان مي شود كه ما هم ديگر بايد مد،پرستيژ،آنگارد محاسن ،تيپ اداري و خلاصه همه چيزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفي نزنيد باورمان خواهد شد كه امام جلوي چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشيد و رفت و همگي گفتيم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! اي شهدا كه جوانمردي فقط در ذائقه ي شما بود،لحظاتي از خلوت بهشت فارغ شويد،زخم تركش ها را فراموش كنيد و از ما دلجويي كنيد.بعد از شما لباس خاكيمان را از تن درآوردند اجازه نداريم مثل آن روز ها بگوييم "التماس دعا" !!! به ما آموختند كه چگونه بخوانيم و بنويسيم !!!
اي شهدا،دنياي بي شما و بي امام سخت است ! اي خوش انصاف ها ، اينجا ديگر با خاموشي بلدوزرهاي جهادگران ،سنگر و خاكريزي كه صداقت و درستي را بنا كند يافت نمي شود.اينجا فانوس ها خاموش است.خيانت به رفيق قاموس و جاويدان و رسيدن به جاه و مقام به بهاي خاموشي عزت نفس است . اي شهدا اينجا ديگر از عروج خبري نيست و همه از براي "فنا"دست و پا مي زنند . دست هاي ناپاك به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزي روح بي اعتقادي و دين زدگي را جريان دهد.
دنياي غرب بر دل ها طبل هوس مي كوبد و روزگار مردم پر فتنه اي كه با زبان دين جوياي مراد دنيا و مسند و بقا بر قدرت خويش اند و از تكه تكه شدن پيكر ها نردبان صعود مي سازند اگر در برابر مظالمشان كلام حق بگويي به "مسلخ گاه"هوي و هوسشان قرباني مي شوي و خلاصه اينجا بازار هزار رنگ بي مهري هاست. اينجا ساكنينش به جرم بي وفايي محكومند .آري شهدا براي همين است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگوييد قرار ما اين نبود .ديگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمي رود گريه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتي ياد مي شود .اي شهدا، به داد ما برسيد،اينجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگي شماست و در سجده هامان بي تابي فراقتان و در ركوع هايمان خميدگي دوري از شهادت است .اي شهدا سكوت غربت مان ،درد ناك ترين درديست كه تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنين صلح سبزي !!!!! فكر نمي كرديم و تنها ميدان هاي سرخ ،انديشه مان بود و اينك در قبيله درداز همه كس ما بازمانده ترينيم . به جرم بي شهادتي رياضت تدريجي مرگ را منتظريم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماريم ، واگر اين نباشيم بايد آنقدر بي تفاوت شويم كه همه چيزمان را يك شبه فراموش كنيم تا ما هم به نوايي برسيم و از راه كارهاي تملق و چاپلوسي با فراموشي تفكر امام ، خادمين درگاه مصلحت انديشان شويم . اي شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبريز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش كنيد خواهيد دانست كه دل شكسته ما بهترين تاري است كه در فراقتان شب و روز را مي نوازد . بعد از شما تحمل خيلي چيز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سكوت" مرگ آوري دعوت مي كنند.
كام يابي هاي دنيا مقدمه فراموشي ذكر خداست و خاتمه اش با لبخند شيطان مأنوس است . اي شهدا ما براي شما صبر مي كنيم ولو با فنا و فراموشي مان.
اي شهدا شما كه در جلوت دوست خلوت انس يافته ايد دستي بر دل هاي پير رنج ما برآوريد.
خداحافظ اي شهدا ، اي گلبرگ هاي خونين شلمچه ، اي لبهاي سوخته فكه ، اي گلوهاي تشنه ، اي تشنه هاي فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتيد و مائيم و راه نا تمام ! ...
شاخ شميران كه بوديم نان خشك به همديگر تعارف مي كرديم و اصلا وجود دوشكا ها برايمان اهميت نداشت فقط به اين فكر بوديم كه نمازمان سر وقت ادا شود در فكه كسي به فكر خنثي كردن مين ها نبود در هور كسي به منور ها اعتنا نمي گرد شبي موج خروشان اروند بسيجيان را با خود برد و كسي هم ديگر آنان را پيدا نكرد اما نمي دانم چرا شب ها فرشته ها آن جا جمع مي شوند و با پرنده ها در دل مي كنند ،در كوچه هاي شهرمان هيچ كس غربت شهيدانمان را فرياد نكرد .بچه هاي گردان محلاتي و محرم در ماووت روي دوش مين ها،آغوش به شهادت گشودند و گردان بهشتي و ابوذر در شاخ شميران با گلوله هاي دوشكا بهشتي شدند . دركشكولي ،قناسه ها رد فريد الله مرادي را گرفتند و عبدالله سرخي در قلاويزان با چشماني بينا به خدا رسيد .شهيد آدينه مظلومانه به جمع آسمانيان پيوست و غلام باز دار در هجدهمين بهارش راهي بهشت شد سيد اسد الله خيري تا زماني كه در كنارمان بود كسي او را باور نداشت اما در ماووت فرشته ها او را باور كردند و بر او نماز عشق خواندند نورمحمد باقري در ميدان هاي مين قلاويزان به سمت آسمان ها بال گشود و محمد درگاهي را بمب هاي خوشه اي تكه تكه كردند .علي حياتي در والفجر3 جاودانه شد و محمد كرمي در گامو جا پاي فرشته ها گذاشت تا با آخرين بهار كه از راه مي رسد شكوفا شود كريم حياتي با بدني پاره پاره خدا را طلبيد و الياس
ملكي و خان محمدي هر دو با دست هاي بسته سر بر شانه هاي همديگر به ملاقات خدا رفتند . جعفر ميرزايي سال هاست كه در ام الرصاص تنها آرميده است گويا هيچ وقت دل از خاك ريز هاي خونين نمي كندو غلام حسي محمدي در مهران غريبانه دست در دست فرشته ها گذاشت برادر سوم مهدي كه شهيد شد مادرش گفت:سر امام سلامت! و خودش هم وقتي عمليات تمتم شد با شادي گفت:خدايا شكر من هم عملياتي شدم.حاج حسين مي گفت:اگر شهيد شدم جنازه ام را در كنار بسيجي ها دفن كنيد آن يكي مي گفت:روز شهادتم نقل بپاشيد در مهران محمود آنقدر آر پي جي شليك كرد تا از گوشهايش خون چكيد ،در كربلاي 5 وقتيكه كاكا علي را آوردند سر نداشت و اكبري هم در كنار نهر جاسم با تني مجروح غسل كرد و صبح روز بعد بر دوش فرشته ها بود .جنازه قاسم را كسي نمي شناخت مگر بر نوشته ي پشت پيراهنش:يا زيارت يا شهادت
محبوب من! وقتي به تو فكر مي كنم شور و شوق سراسر وجودم را فرا مي گيرد، شعله ي وصل و حضور در وجودم زبانه مي كشد و وقتي به خود مي انديشم و عمر بر باد رفته ام را كه در غفلت و بندگي غير تو بوده مي نگرم، شرمسار و سرافكنده مي شوم، اما با اين همه تو دستم را گرفتي و هدايت كردي...
اي خالق رئوف! تو را سپاس بي حد كه مرا به راه راست هدايت كردي و مرا در جمع بهترين مخلوقات خود، در بهترين زمان و مكان قرار دادي. شهادت را نه براي فرار از مسئوليت اجتماعي، و نه براي راحتي شخصي مي خواهم؛ بلكه از آن جا كه شهادت در رأس قله ي كمالات است و بدون كسب كمالات، شهادت ميسر نمي شود، من با تقاضاي شهادت در حقيقت از خدا مي خواهم كه وجودم، سراسر خدايي شود و با كشته شدنم در راه دين اسلام، خود او بر ايمان و صداقت و پايمردي ام، و در راه دين بودنم، و بر عشق پاكم بر او مهر قبولي زند.
بوي كبوتر
با خنده اي كه عكس تو در بر گرفته است
ديوار خانه چهره ي ديگر گرفته است
بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشك
از چشم هاي خسته ي مادر گرفته است
بي شك شبيه كوچه ي ما، كوچه هاي عرش
از نام پر شكوه تو زيور گرفته است
حالا منم، كنار تو، اينجا كه پر زدي
اينجا كه خاك، بوي كبوتر گرفته است
اي انعكاس دست علي! برق ذوالفقار!
افلاك، پشت نام تو سنگر گرفته است
اينجا، نماز چلچله ها رو به دست توست
دستي كه رنگ غيرت حيدر گرفته است
چشمان من هميشه همين جا كنار توست
اينجا كه خاك، بوي كبوتر گرفته است
خانم طاهره رستمي
تمام حجم زمين، هيچ در برابر تو
چقدر بوي اقاقي گرفته پيكر تو
خبر رسيد كه چشمان باغ غمگين است
كه تكه تكه شده قامت تناور تو
از آن زمان كه دلت را به آسمان دادي
گرفته عطر بهشت خدا سراسر تو
تو آن قناري سرخي كه در تمام زمين
به گوش مي رسد آوازهاي آخر تو
به آسمان كه رسيدي فرشته ها خواندند
سرود گرم رهايي، شب مقدر تو
ميان كوچه ي هم نامت، آسماني محض!
هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو
دوباره ياد تو در قلب دفترم پيچيد
دوباره بوي اقاقي گرفته سنگر تو
عاشق محبوب
آن مرد رفت و گفت:
«اين راه رفتني است؛
حتي بدون پا
حتي بدون سر
حتي بدون دست»
آن مرد رفت و گفت:
« در امتداد آن
پيمانِ در الست
بايد ز جان رهيد
بايد ز دل گسست»
آن مرد رفت و گفت:
« مولايمان حسين(ع)
چشم انتظار ماست
برخيز همسفر
فردا از آن ماست.»
تقديم به شهداي گمنام
دعا كنيد كه من ناپديد تر بشوم كه در حضورخدا رو سفيد تر بشوم
بريده هاي من آن سوي عشق گم شده اند خدا كند كه از اين هم شهيد تر بشوم
كه ذره هاي مرا باد با خودش ببرد كه بي نهايت باشم، مديد تر بشوم
به جست و جوي من و پاره هاي من نرويد براي گم شده تن، پي كفن نرويد
به مادرم بنويسيد جاي من خوب است كه بي نشانه شدن در همين وطن خوب است
در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم در آستان خدا بي كفن شدن خوب است
هميشه مهدي موعود در كنار من است و دست هاي ابالفضل سايه سار من است
خدا قبول كند اين كه تشنه جان دادم و كربلاي جديدي نشان تان دادم
به جست و جوي من و پاره هاي من نرويد براي گم شده تن، پي كفن نرويد
ميان غربت تابوت ها نخواهيدم به زير سنگ مزار- اي خدا!- نخواهيدم
منم و خار بيابان كه سنگ قبر من است دعاي حضرت زهرا(س)مزيد صبر من است.
خدا كه خواست ز دنيا بعيد تر بشوم كه زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم
خودش به فكر من و تكه هاي من است دعا كنيد از اين هم شهيد تر بشوم
به ياد شهيدان جاويد
استخـوانها به شهر برگرديـد ، دلمان عطـر خاك مي خـواهد
آسمـان هم بـراي ديدن خـود ، تكـه اي از پـلاك مي خـواهـد
استخوانها كمي هوا ابريست ، چه بگو يم شما كه مي دانيد
گفتن از بالهاي خون آلود ، سينه اي چاك چاك مي خـواهد
ماه هـر شب از التهاب زمين، به خـودش از حريق مي پيچد
اينطـرف هـا كه نيستيد از شرم ، ماه شايد مغاك مي خواهد
من از روزهـا دلم خون است ، تو كجايي كه عشق بنويسي؟
شايد اصلا سرودن از تو و عشق ، قلمي دردناك مي خواهد
قـاب عكست به سينه ديوار ، چشمهايت هـواي رفتن داشت
تـو و انگشت هاي نا آرام ... دستهايي كه سـاك مي خواهد
روي دستـان شهر مي پيچيد ، عـطرتـان در مشام گنجشكان
بين اين روزهاي مصنوعي ، كوچه هـا عطر تاك مي خواهد
اي شهيد
اي روشناي خانه اميد، اي شهيد
اي معني حماسه جاويد، اي شهيد
چشم ستارگان فلك از تو روشن است
اي برتر از سراچه خورشيد اي شهيد
« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان
با ياد توست مشعل « ناهيد » اي شهيد
« قد قامت الصلاه » به خون تو سكه زد
در گستراي ساحت تحميد اي شهيد
تيغ سحر زجوهره خونت آبدار
گشت و شكست لشكر ترديد، اي شهيد
آئينهدار خون تو اند آسمانيان
رنگينكمان به شوق تو خنديد اي شهيد
ايمن شدند دين و وطن تا به رستخيز
فارغ شدند زآفت تهديد، اي شهيد
در فتنهخيز حادثهها جان پناه ماست
بانگي كه در گلوي تو پيچيد، اي شهيد
صرافي جهان زتو گر نقد جان گرفت
جام شهادتش به تو بخشيد، اي شهيد
نام تو گشت جوهر گفتار عارفان
« عارف » زبان گشوده به تأكيد، اي شهيد
متن زيبا در مورد شهيد و شهادت (جديد و زيبا)

چشم پاك دختري از جملهاي تر مانده است""" چشمهاي پاكش اما خيره بر در مانده است
روي ديوار اتاق كوچك تنهايياش """ عكس بابايش كنار شعر مادر مانده است . . .
ياد و خاطره شهيدان گرامي باد

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وبلاگ"بررودکریز"
barrud.mizbanblog.com
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
barrud.rasekhoonblog.com
وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|