دیروز
بر سینهی دیوارهای زخمی شهر
عكس شهیدان بود
امروز عكس نامزدها
آن عكسها دیروز،
بی جلوههای ویژه،
بیژست،
فوری ولی شفاف!
مانند عكس كودكان معصوم
آن عكسها –دامادهای حجلهی جنگ و جنون–
آن برگزیده نازنینان
در انتخاباتِ شهادت
با رأی بالای ملائك...
این عكسها امروز اما،
عكسهای رنگی مات!
این چشم در راهان روز انتخابات!
دنبال آن عكس جوانم
آن عكس خاكی
با آن دو چشم تیر خورده
گیلاسهای سرخ همزاد
دنبال آن عكس غریبم
آن عكس خاموش
آتشفشان آه
عكسی كه در زیر فشار این همه عكس
فریاد دارد میزند، فریاد، فریاد
جرم است یا نه،
هر چه بادا باد!
من به شهیدان رأی خواهم داد!
مرتضی امیری اسفندقه
رسیده ایم پر از رنج راه تا دریا
خوشا یکی شدن رودها خوشا دریا
نه ما نه من نه تو، او نقطه ی سرانجام است
بیا که بی من و تو ما شویم و ما دریا
من و تو چشمه ی باران ابر او بودیم
از ابتدا دریا بود و انتها دریا
به قلب خود برس ای گوش ماهی دلتنگ
ببین هنوز صدا می کند تو را دریا؟
بگو به چشمه ی از من جدا که نزدیک است
زمان روشن پیوستن تو با دریا
فاضل نظری
شکسته بـال و پری ز آشیانہ می بردند
تن ضعيـف را غریبانه شـبانه می بردند
جنـازه ای که هم انبــیاء قربانـش بود
چہ شد که هفـٺ نفر مخفیانه می بردند
هوا تو کردم من حیرون تو این روزا هوا تو کردم
دلم میخوادت میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم
هوایی میشم همون روزا که میبینم هوام و داری
میخوام بدونم تا کی میخوای ببینی و به روم نیاری
دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی
نمیزاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن
چه روزا حالم و دیدی چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای من و شنیدی
تو که دردام و میدونی تو که چشمام و میخونی.
بده بازم به دل من یه نشونی
دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی
نمیزاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کن
سروده جديد سيد حميد رضا برقعي
در وصف حضرت زهرا (سلام الله عليها)
گل های عالم را معطر كرده بويت
ای آن كه می گردد زمين در جست و جويت
يادش بخير آن روزها ريحان به ريحان
می چيد پيغمبر بهشت از رنگ و بويت
سياره ها را در نخی می چیدی آرام
می ساختی تسبيحی از خاک عمويت
برداشتند از سفره ات نان، مردم شهر
جرعه به جرعه آب خوردند از سبويت
درهای رحمت باز می شد با دعايت
دردا كه می بستند درها را به رويت
تاريخ می داند فدک تنها بهانه است
وقتی بهشت آذين شده در آرزويت
وقتی منزه گشته خاک از سجده هايت
وقتی مطهر می شود آب از وضويت
چادر حمايل می كنی از حق بگويی
حتی اگر يك شهر باشد روبرويت
برخاستي با آن صفت های جلالی
اين بار آتش می چكيد از خلق و خويت
حتی زمان می ايستد از اين تجسم
تو سوی مسجد می روی مسجد به سويت
از های و هو افتاد دنیا با سکوتت
دنيا به آرامش رسيد از های و هويت
از بانگ بسم الله الرحمن الرحيمت
از شكوه هاي "الذين آمنويت"
تو خطبه می خواندی و می لرزيد مسجد
ذرات عالم يک صدا لبيک گويت
خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت
مدح علی حيدر به حيدر از گلويت
گفتم علی... او قطره قطره آب می شد
آن شب كه روشن شد سپيدی های مويت
آن شب كه زخم تو دهان وا كرد، آرام
زخم تو آری زخم ... آن رازِ مگويت
هنگام دفن تو علی با خويش می گفت
رفتی ولی پايان نمی يابد شروعت...
زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایان تری نداشت
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
مُلک وجود فلسفه دیگری نداشت
زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت
دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت
فرموده اند در برکات وجود او
زهرا اگر نبود علی همسری نداشت
محشر بدون مهریه همسر علی
سوگند می خوریم شفاعت گری نداشت
حتی بهشت با همه نهرهای خود
چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت
علی اکبر لطیفییان
شعری تقدیم به همسران شهید:
از اولش هم گفته بودم که سری از من
دیدی که من حق داشتم؟ عاشق تری از من
دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودی
اما رهایت کرد عشق دیگری از من
آتش شدی، رفتی و گفتی: «عشق سوزان است
باقی نماند کاش جز خاکستری از من»
من عاشق لبخندهایت بودم و حالا...
باخنده های زخمی ات دل می بری از من
رفتی و جا مانده فقط مشت پری از تو
رفتی و باقی مانده چشمان تری از من
"فالله خیر حافظا" خواندم که برگردی
برگشته ای باحال و روز بهتری از من
عاشق ترینم! من کجا و حضرت زینب (س)
حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من ...
سیده تکتم حسینی
فکر کردن به غم و غصه مادر سخت است
خواندن روضه در چند برابر سخت است
از حسین این همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پی بغض: برادر سخت است
جواد شیخ الاسلامی
آیینه ی پلکها ترک می خواهد
زخم جگر انگار نمک می خواهد
با گریه بیایید به دادش برسیم
مادر وسط کوچه کمک می خواهد
وحید قاسمی
سرمايه ي محبت زهراست دين من
من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
يك ذره از محبّت زهرا نمي دهم
امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست
اين نقد را به نسيه ی فردا نمي دهم
سید رضا مؤید
