دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 16 اسفند 1394  12:59 PM

سوره ی لیل همان طره ی گیسوی رضاست
آن هلال قمری خودخم ابروی رضاست

سرانگشت تحیر به دهان برده بشر
حسرت سرو رسا,ازقددلجوی رضاست

همه خوبان جهان درطلب جمال او
صحبت از روی رضا,موی رضا.خوی رضاست

حسرت دیدن تو در دل شمس وقمراست
یوسف ار مانده به چا.منفعل از روی رضاست

گل گلزارجهان,شدمتحیر ز  رخش
عطرگلزا ر دمی معطراز روی رضاست

غیرخورشیدرخت سایه نیفکنده به ما
نظرخالق عالم به جهان سوی رضاست

نامیدی نسزد از دره این بارگهش
که امید منه عاصی به سرکوی رضاست

اهل دل باتونمایند شه ها,رازونیاز
به لب اهل جهان قصه ی گیسوی رضاست

نظم این عالم وگیتی به یک غمزه توست
دم عیسی.معجزه  آن سربازوی رضاست

پسرباب الاحوا عج,گل گلزار رسول
همه خوبان جهان مشتری روی رضاست

خسرو آن نیست که باشدصاحب تخت وجلال
خسرو اهل نظر,خاک سرکوی رضاست

چه شود شاه خراسان منه(مجنون)بخرد
چونکه عمریست دل ودیده ی من سوی رضاست



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 16 اسفند 1394  12:57 PM

▪️از غصه سرتاسر شدی این چند ماهه
▪️دلتنگ پیغمبر شدی این چند ماهه

▪️وقتی شنیدی دست من را صبر بسته
▪️یک‌پارچه حیدر شدی این چند ماهه

▪️با خطبه‌هایت هرکجا فتنه به پا شد
▪️پیغمبرِ دیگر شدی این چند ماهه

▪️دیدی که تنها مانده‌ام، زهرا برایم...
▪️سینه‌سپر، لشکر شدی این چند ماهه

▪️حق داری اصلا خنده روی لب نداری
▪️خسته از این بستر شدی این چند ماهه

▪️من که خبر دارم... نپوشان صورتت را
▪️یاسِ علی! پرپر شدی این چند ماهه

▪️شرمنده‌ام زهرا در این کوچه... در این راه...
▪️خاکی سرِ معبر شدی این چند ماهه

▪️داغت قد من را شکست اما تو انگار
▪️از من خمیده‌تر شدی این چند ماهه

▪️فهمیدم از این لاله‌ها، حق داشتی که
▪️پنهان در این معجر شدی این چند ماهه

▪️غیر از خیال و سایه‌ای از تو نمانده
▪️از سایه هم کمتر شدی این چند ماهه

 



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  5:50 PM

💠السلام علیک یا امام رئوف💠
چند روزیست دلــم میــل ِ زیــارت دارد
باز حس می کنم این قلب، حرارت دارد

واژه در واژه برای تــو غـزل میگویم
بیـت بیـت غـزلـم عرض ِ ارادت دارد

بی جهت نیست کـه قلبـم بـه کبـوتـر هایت
چنـد سالیست کـه احساس ِ حسـادت دارد

نیستــم لایق ِ دیــدار تـــو، امــا آقــا
چشم هایـم بـه تمـاشـای تـــو عـادت دارد

آه ! دلتنگ ِ تـو ام، بـاز مـرا دعـوت کن
چند روزیست دلــم میــل ِ زیــارت دارد .



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  1:04 PM



عاشق عشقم و دامان رضا می گیرم
من ناقابل از این راه بها می گیرم


رونقی نیست اگر در دل ویرانه ی من
میروم مشهد و از شاه صفا میگیرم

موقع درد نباشد به طبیبم حاجت
تا که از پادشه طوس شفا میگیرم


پیش هر کس نکنم سفره قلبم را باز
از سگ کوی رضا درس وفا می گیرم

روزگاریست دلم تیره شداز بار گناه
روشنی دل از ایوان طلا میگیرم

فقرا را نبود به می خانه چه باک
از معین الضعفا شور و نوا می گیرم

دل خوشیم همه از بدو تولد این است
از غریب الغربا کرببلا می گیرم

بگذارید بگویند که دیوانه شدم
من رضا گفته ام و بوی خدا می گیرم.



نويسنده :سامان
تاريخ: شنبه 15 اسفند 1394  12:24 PM

گویند چرا ، تو دل بدیشان دادی
والله که من ندادم، ایشان بردند...

ابوسعید ابوالخیر



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  8:59 PM


دیدن روی شما کاش میسّر می شد
شام هجران شما کاش که آخر می شد

بین ما فاصله ها فاصله انداخته اند
کاش این فاصله با آمدنت سر می شد

شهر ما بوی خدا داشت ، دوباره ای کاش
با ظهورت نفس شهر معطّر می شد

پاک می شد دل تاریک به لطفت ای کاش
مالک خانه ی دل ساقی کوثر می شد

طاقتم طاق شد از دوری دلگیر شما
جمعهء آمدنت کاش مقدّر می شد

صبح و شب اهل دلی زمزمه می کرد ای کاش
پسری منتقم سینه ی مادر می شد

کاش می شد حرم از دست تو سیراب شود
دست تو یاور عبّاس دلاور می شد


 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  1:19 PM


اي ستون محكم بيت الحرام
    مادر گل هاي عالم، السّلام !

    تشنه مهر توام هر روز و شب
    بنده لطف توام هر صبح و شام

    شادي ام را هر چه مي خواهي بگو!
    غربتم را هر چه مي خواهي بنام !

    بي علي تنهاي تنها مي شدي
    گر نبودي ، سخت تنها بود امام

    اي شكوه مرد و زن ! حتّي خدا
    مي برد نام تو را با احترام

    عاقبت مي گيرم اي بانوي آب !
    از تمام دشمنانت انتقام


 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 14 اسفند 1394  9:00 AM

هفته ها تلخ شدن یار کجاست؟
طعم شیرین عسل وار کجاست؟

هفته ای منتظر جمعه شدیم
جمعه آمد ولی دلدار کجاست؟

هفته ها روز و شبش تاریک است!
ماه زیبای شب تار کجاست؟

آتشی در دل ما شعله ور است
ای خدا!عشق شرر بار کجاست؟

واسه مون آه جگر سوز بس است
حس آرام دل زار کجاست؟

سینه از درد فراق تنگ شده
پس طبیب دل بیمار کجاست؟

پشت در فاطمه گفت یا مهدی...!
مرهم زخمی مسمار کجاست؟

سرخوش از غیرت عباس شدیم
مردی از جنس علمدار کجاست؟

ثمری نیست در این خلق جهان
میوه ی نسل گهر بار کجاست؟

  

 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 13 اسفند 1394  11:45 AM


عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم
به هوای دل پاک تو به دریا بزنم

عشق یعنی بشوم آهوی آواره‌ی تو
بدهم دل به صدای خوش نقاره‌ی تو

عشق یعنی طپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریه‌ی پنهانی من

و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی‌ اش به خراسان برسد

یا رضا گفتم و وا شد به نگاهت گره ها
چه خبرها که رسید از دل این پنجره ها

یا رضا گفته و بینا شده چشمان کسی
یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی

عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت
عشق درشوق سلامی ست ، سرِ ساعت هشت

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...

 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 13 اسفند 1394  9:09 AM

صـدا صـدای دَر و مـادری که پشـتِ دَر است
صدا صدای شکستن ، دَری که شعله ور است

حــرامــزاده چـنــان با لـگـــد به دَر کوبـیــد ،
که بارِ شیشه شکست و دو دست ، روی سَر است

شکـسـت بـالِ کـبـوتــر ، بـیـا بـرس فـضّــه ،
بیا که سهمِ تو این خرده های بال و پَر است

هدف علی ست ، و زهرا سِپَر برای علی
تـمـامِ نقـشـه ی آنهـا برای یک نـفـر است

رسیـد وقـتِ جـدالـی کـه نـابـرابـر بـود ،
رسید وقتِ همان لحظه ای که پُر خطر است

طناب ، دستِ علی بود و فاطمه بی حال
به هوش آمده زهرا ، ز قصّه بی خبر است

کجاست حیدرِ من؟ فضّه مرتضایم کو؟
دَوید با نفسِ خسته ای که پُر شَرَر است

گرفت شـالِ علی را و سَـدِّ راهـش شد
توانِ فاطمـه در این میانه بیشـتـر است

غلافِ خنـجـرِ قُنفُذ نبـود ، می دیــدنـد...
مقابلِ یَلِ حیـدر ، تلاش ، بی ثمـر است

یکی دو ضربـه به بـازو ، امـامِ او را بُـرد
نگاهِ خستـه ی زهـرا ، شبیهِ مُحتَضَر است

نَبَـر علیِ مــرا ، او تـمــامِ جـانِ مـن است
صدا صدای ضعیف و صدای مختصر است


 



تعداد کل صفحات : 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >