بيا، مرو ز کنارم، بيا که مي ميرم
نکن مرا به غريبي رها، که مي ميرم
توان کشمکشم نيست بي تو با ايام
برونم آور از اين ماجرا که مي ميرم
نه قول همسفري تا هميشه ام دادي؟
قرار خويش منه زير پا، که مي ميرم
به خاک پاى تو سر مى نهم، دريغ مکن
زچشم هاى من اين توتيا، که مي ميرم
مگر نه جفت توام قوي من؟ مکن بي من
به سوي برکه ى آخر شنا، که مي ميرم
اگر هنوز من آواز آخرين توأم
بخوان مرا و مخوان جز مرا که مي ميرم
براي من که چنينم تو جان متصلي
مرا ز خود مکن اي جان جدا، که مي ميرم
ز چشم هايت اگر ناگزير دل بکنم
به مهرباني آن چشم ها که مي ميرم …
حسین منزوی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورتست که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
سعدی
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
از مجموعه (قبله مايل به تو)
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست!
ای عشق! ستاد انتخاباتت کوو؟!!
اللهم عجل لولیک الفرج
بسته ام چشم امیدم را به رویت باز؟ نه
راز ها در سینه دارم، جرات ابراز نه
من به سختی ها گرفتارم، تو از سختی رها
با قفس پرواز کردم، از قفس پرواز نه
بازی این روز و شب یکسان برای ما نبود
شاه در شطرنج می ماند ولی سرباز نه
بر تنم چاقو هزاران یادگاری کنده است
چشم آزارم میان باغ، چشم انداز نه
دست بر پهلو گرفتم تا به دنیا آمدم
کوزه ای بودم که گفتم با دهان باز: نه....
دردِ مادر زادی ام را هیچ کس درمان نکرد
گریه نه، لبخند نه، فریاد نه، آواز نه
محمد مهدي خانمحمدي
به عالَمی نفروشم دَمی زِ حالَم را
که انتظارِ فَرَج قیمتی تَرین چیز است
اللهم عجل لولیک الفرج
میبرم این روزها نام تو را آرامتر
تا بمانم در شمار عاشقان، گمنامتر
نیستی، فرصت برای درد دل کردن کم است
درد دل باشد برای دردهایی عامتر
درد اول دوری از آیینه و آیینگی است
درد دوم درد دلهایی از این هم خامتر
کاش گاهی هم به ما سر میزدی هر چند نیست
در میان خستگان از قلب ما نا کامتر
خشک شد لبهای ما با چند ندبه میرسی؟
جان مولا، ساقی از دست تو شد این جام تر؟!
زیر لب ذکر تو را هر روز و هر شب گفتهام
گفتهای: آرامتر، آرامتر، آرامتر
کاسهی شعر مرا از دست عشق انداختی
تکّهای را تر کن از سرچشمهی الهام، تر!
میرسی و انتخابی سخت خواهی کرد، آه
بیگمان از عاشقانی بهتر و خوشنامتر
سهم ما... شوق حضور و آبروی انتظار
سهم عاشقهای از گمنام هم گمنامتر!
سنگینی رنج ناصبورش نکند
خاموش ، غم زمانه نورش نکند
خشم و غضب و خروش هم مومن را
هرگز ز مسیر راست دورش نکند
نه هواي کعبه دارم نه صفا و مروه خواهم
که ندارد این مکان ها به خدا صفای مهدی
چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من
نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی
یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان
من غصه ام گرفته برای غریبی ات
حالا شما بگو کمی از غصه هایتان
یک روز زیر پای شما خاک میشوم
من زاده میشوم که بمیرم برایتان
ناقابل است پیش کشم در برابرت
چشمم سرم دلم همه آقا فدایتان
با این همه که رنج کشیدی به خاطرم
کشتی مرا دوباره به اشک و دعایتان
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج
