ادامه مطلب
[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 11:35 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات2 ]
[ پنج شنبه 17 شهریور 1390 ] [ 11:52 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ پنج شنبه 17 شهریور 1390 ] [ 11:47 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
از مرز رد شدیم یا نه؟
[ یک شنبه 13 شهریور 1390 ] [ 11:20 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت وتاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری!
[ یک شنبه 13 شهریور 1390 ] [ 11:16 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 2:11 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات1 ]
از ویژگیهاى امام دوازدهم (عج) که در روایات اهل بیت علیهم السّلام مورد تأکید قرار گرفته غیبت آن حضرت است ، اما راز این غیبت چیست .نخستین معنی غیبت این است که آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى کند و در دسترس مردم نیست تا مانند دیگر انسانهاى عادى هر کس خواست او را ببیند و آشنا و بیگانه و دوست و دشمن او را ملاقات کنند . دومین معناى غیبت این است که حضرت مهدى در میان همین جامعه و همین انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده کند از برابر دیدگان آنان غایب مى شود و دیدگان مردم او را نمى بینند ، همانگونه که موجودات دیگرى چون فرشتگان و ارواح را با اینکه به نص قرآن شریف همه در میان ما هستند و در این جهان موجودند، دیده نمی شوند.سومین معناى غیبت این است که آن حضرت در میان مردم و جامعه زندگى مى کنند و حتى بنا بر روایاتى افراد جامعه آن حضرت را رؤیت مى کنند در حاليکه وى را نمى شناسند.آنچه بدیهى ست و بنا بر احادیث ضرورى است اینکه معناى نخست بطور کلى و عمومى قابل پذیرش نیست. چه آنکه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتیجه مى بایست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زیرا او براى انسان و هدایت او مأموریت یافته است. لذا آنچه از احادیث ائمه استفاده مى شود، آمیزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ( براى مشتاقان سالک) و هم نیست، ( در نظر ظالمان و بد خواهان( . خداوند در قرآن مى فرماید "وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون" ، وما در برابر آنان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان (نیز) دیوارى و بر دیدگانشان نیز پرده اى افکندیم تا نتوانند بنگرند و ببینند.(اى پیامبر!) هنگامى که تو قرآن تلاوت نمایى، ما میان تو و آنانى که به قیامت ایمان ندارند، پرده اى ستبر قرار مى دهیم
[ جمعه 24 تیر 1390 ] [ 9:28 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 11:06 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 11:04 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات1 ]
عبدالله بن نافع كه از خوارج بود مىگفت: اگر مىدانستم كه در شرق و غرب زمین كسى هست كه با من بحث كند و بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان را بحق كشت و بر آن ظلم نكرد، من سوار بر شتران پیش او مىرفتم تا با من مخاصمه كند. به او گفتند: حتى در میان اولاد على هم كسى را نمىشناسى؟! گفت: مگر در میان اولاد على عالمى وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانى توست كه فكر مىكنى اولاد على از عالم و دانشمند خالى است.
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 11:02 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
روزى از روزها نامه اى براى امام محمّد جواد عليه السلام نوشتم و سؤ ال كردم : حضرت ذوالكفل عليه السلام - كه پيامبر الهى است - نامش چه مى باشد؟ و آيا او از پيغمبران مرسل بوده است؟ مرحوم كلينى ، و عيّاشى و ديگر بزرگان آورده اند: مدّتى پس از آن كه حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام به شهادت رسيد، شخصى به نام علىّ بن حسّان نزد امام محمّد جواد عليه السلام حضور يافت و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! مردم نسبت به مقام و موقعيّت شما كه در عُنفوان جوانى امام و حجّت خدا بر آن ها مى باشى ، مشكوك هستند و ايجاد شبهه مى كنند؟! حضرت جوادالائمّه عليه السلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : چرا مردم چنين مطالبى را بر عليه من ايراد مى كنند؟ و سپس افزود: خداوند متعال بر حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه شريفه قرآن را فرستاد: قل هذه سبيلى اءدعوا إ لى اللّه على بصيرة اءنا و من اتّبعنى 1. يعنى ؛ بگو: اى پيامبر! اين روش من است كه مردم را به سوى خداى يكتا دعوت مى كنم با هر كه از من تبعيّت و پيروى كند. بعد از آن ، امام جواد عليه السلام فرمود: به خدا قسم ، كسى غير از علىّ بن ابى طالب از پيغمبر خدا صلوات اللّه عليهما تبعيّت نكرد؛ و در آن زمان 9 سال داشت و من نيز اكنون 9 ساله هستم .2 همچنين مرحوم كلينى و برخى ديگر از بزرگان آورده اند: شخصى خدمت امام محمّد جواد عليه السلام شرفياب شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! عدّه اى از مردم نسبت به موقعيّت شما ايجاد شبهه مى كنند؟! امام جواد عليه السلام در پاسخ چنين فرمود: خداوند متعال به حضرت داوود عليه السلام وحى فرستاد كه فرزندش ، سليمان را خليفه و وصىّ خود قرار دهد، با اين كه سليمان كودكى خردسال بود و گوسفندچرانى مى كرد. و اين موضوع را برخى از علماء و بزرگان بنى اسرائيل نپذيرفتند و در اءذهان مردم شكّ و شُبهه ايجاد كردند.
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 10:59 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
جريانهاي عرفاني ريشه در سنت دارند و يكي از قويترين حوزههاي فكري بشري را تشكيل ميدهند. از طرف ديگر اين سنخ از تفكر شهودي، از ابتداي ظهور آن تا به امروز، به شدت در معرض خطر تحريف و ابتذال قرار داشته و دارد. وضعيت آنگاه اسفبار ميشود كه بدانيم ساحت مقدس عرفان - كه تا به امروز با روحانيت خاصي به راه خود ادامه داده و كشف حقيقت را با حس زيباييشناسانه پيوند داده است -متاسفانه توسط زشتترين و مبتذلترين نوع تفكر يا - بهتر است بگوييم - نوعي خرد گريزي كه در حيات بشر وجود داشته، مورد تعرض قرار گرفته است. جرياني كه خود انگل مدرنيته است و مدرنيته تساهلطلب هم نتوانسته آن را هضم كند و آن را پس داده است، اينك احساس كرده است كه نيهيليسم فكري خود را ميتواند به وادي حيرت عرفاني پيوند زند. مهمترين مشخصه عرفانهاي پسامدرن، عدم پايبندي به مفهومي غايي در معرفتشناسي خود است بدينگونه كه اساسا در اينگونه عرفانها شاهد سلوكي بر مبناي كسب معرفت نيستيم بلكه بر عكس شاهد نوعي اعمال و حركات بيمعنا هستيم كه سالك ميبايد با تكرار بيش از حد آنها خود را در حالتي خلسه وار قرار دهد. در واقع عدم وجود تفكر در اينگونه عرفانها يكي از ويژگي هايي است كه آن را به پستمدرنيسم گره ميزند؛ به يك معنا عنصر خردگريزي در آن مستتر است و از اين منظر، به طور مشخص، راه خود را از عرفان اسلامي جدا ميكند.
مهدویت دراهل سنت
مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مىشود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مىكند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “: ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مىانگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مىكند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مىكند كه فرمودند: ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مىكند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مىانگيزد و زمين را از عدل و داد پر مىكند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مىكند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يملأ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً: هنگامى فرا مىرسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مىكند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مىكند و زمين را از عدل و داد پر مىكند. (جلد 3- صفحة 28).
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:«ملّا محمّد تقی! من از دست طلبهها به تنگ آمدهام. کتاب را از من میگیرند و پس نمیدهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانهاش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:«هر کتابی را که میخواهی بردار!» محدث عظیم و سالک وارسته، مرحوم مجلسی اوّل میفرماید: «در اوایل جوانی مایل بودم، نماز شب بخوانم امّا نماز قضا بر عهدهام بود و به همین دلیل احتیاط میکردم و نمیخواندم. خدمت شیخ بهائی(ره) عرض نمودم، فرمود: «نماز قضا بخوان.» امّا من با خود میگفتم نماز شب ويژگيهاي خاصّ خود را دارد و با نمازهای واجب فرق میکند. یک شب بالای پشت بام خانهام در خواب و بیداری بودم که امام زمان(ع) را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سؤالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود: «نماز قضا بخوان!»
عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمیرسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»
فرمود:«برو از آقا محمّد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را میشناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و میگریستم که از خواب بیدار شدم.
ادامه مطلب
عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان یهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدینه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پیامبر اسلام را در كتب پیشین مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسیم شده بود كه مىگفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مىشناسم» الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل. (اعراف/157) .
ایمان و اعتقاد به پیامبران سلف یكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در آیات مكررى از قرآن مجید به آن اشاره شده است و تأكید شده كه مسلمانان باید به تمام پیامبران خدا ایمان آورده و میان آنان تفاوتى قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و ما اوتى النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگویید، ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هیچ فرقى میان آنها نمىگذاریم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
بنابراین، پیامبران یك رشته واحدى را تشكیل مىدهند كه با همه اختلافات فرعى و شاخهاى، حامل یك پیام و وابسته به یك مكتب بودهاند. پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان بودهاند.
قرآن مجید تصریح مىكند كه خداوند متعال با پیمانى كه از همه انبیاى عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پیامبرى آمد كه حقیقت آنها را تصدیق و كتابهایشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ایمان آورده و آن حضرت را یارى كنند:
ادامه مطلب
گفت: امروز عالم اولاد على كیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض كردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات مىخواهد. فرمود: او با من چه كار دارد، با آن كه در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزارى مىكند.
ابوبصیر گفت :یابن رسول الله (ص) او مىگوید: اگر در شرق و غرب زمین كسى یافت بشود كه بگوید: على بن ابى طالب اهل نهروان رابه نا حق نكشت من پیش او رفته و با او محاجه مىكنم.
امام فرمود: براى مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آرى. امام به غلامش فرمود: بروبارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.
عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع كرد و پیش آنها آمد، وجود مباركش مانند قرص قمر نورانى بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا كرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را كه ما را به نبوتش گرامى داشت و به ولایت مخصوص فرمود. اى فرزندان مهاجر و انصار هر كه منقبتى و فضیلتى از على بن ابى طالب صلوات الله علیه مىداند بگوید.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
عرفانهاي پسامدرن نه پسامدرناند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفانهاي پسامدرن، ميتوان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفانهاي مدرن، ريشه در اساسيترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند.
ادامه مطلب