|
|
| مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است . وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مىشود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است. 1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مىكند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “: ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مىانگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مىكند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208). 2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مىكند كه فرمودند: ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مىكند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مىانگيزد و زمين را از عدل و داد پر مىكند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343). 3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مىكند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يملأ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً: هنگامى فرا مىرسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مىكند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مىكند و زمين را از عدل و داد پر مىكند. (جلد 3- صفحة 28). |
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 2:11 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات1 ]
از ویژگیهاى امام دوازدهم (عج) که در روایات اهل بیت علیهم السّلام مورد تأکید قرار گرفته غیبت آن حضرت است ، اما راز این غیبت چیست .نخستین معنی غیبت این است که آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى کند و در دسترس مردم نیست تا مانند دیگر انسانهاى عادى هر کس خواست او را ببیند و آشنا و بیگانه و دوست و دشمن او را ملاقات کنند . دومین معناى غیبت این است که حضرت مهدى در میان همین جامعه و همین انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده کند از برابر دیدگان آنان غایب مى شود و دیدگان مردم او را نمى بینند ، همانگونه که موجودات دیگرى چون فرشتگان و ارواح را با اینکه به نص قرآن شریف همه در میان ما هستند و در این جهان موجودند، دیده نمی شوند.سومین معناى غیبت این است که آن حضرت در میان مردم و جامعه زندگى مى کنند و حتى بنا بر روایاتى افراد جامعه آن حضرت را رؤیت مى کنند در حاليکه وى را نمى شناسند.آنچه بدیهى ست و بنا بر احادیث ضرورى است اینکه معناى نخست بطور کلى و عمومى قابل پذیرش نیست. چه آنکه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتیجه مى بایست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زیرا او براى انسان و هدایت او مأموریت یافته است. لذا آنچه از احادیث ائمه استفاده مى شود، آمیزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ( براى مشتاقان سالک) و هم نیست، ( در نظر ظالمان و بد خواهان( . خداوند در قرآن مى فرماید "وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون" ، وما در برابر آنان دیوارى کشیدیم و در پشت سرشان (نیز) دیوارى و بر دیدگانشان نیز پرده اى افکندیم تا نتوانند بنگرند و ببینند.(اى پیامبر!) هنگامى که تو قرآن تلاوت نمایى، ما میان تو و آنانى که به قیامت ایمان ندارند، پرده اى ستبر قرار مى دهیم
[ جمعه 24 تیر 1390 ] [ 9:28 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 11:06 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 11:04 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات1 ]
جريانهاي عرفاني ريشه در سنت دارند و يكي از قويترين حوزههاي فكري بشري را تشكيل ميدهند. از طرف ديگر اين سنخ از تفكر شهودي، از ابتداي ظهور آن تا به امروز، به شدت در معرض خطر تحريف و ابتذال قرار داشته و دارد. وضعيت آنگاه اسفبار ميشود كه بدانيم ساحت مقدس عرفان - كه تا به امروز با روحانيت خاصي به راه خود ادامه داده و كشف حقيقت را با حس زيباييشناسانه پيوند داده است -متاسفانه توسط زشتترين و مبتذلترين نوع تفكر يا - بهتر است بگوييم - نوعي خرد گريزي كه در حيات بشر وجود داشته، مورد تعرض قرار گرفته است. جرياني كه خود انگل مدرنيته است و مدرنيته تساهلطلب هم نتوانسته آن را هضم كند و آن را پس داده است، اينك احساس كرده است كه نيهيليسم فكري خود را ميتواند به وادي حيرت عرفاني پيوند زند. مهمترين مشخصه عرفانهاي پسامدرن، عدم پايبندي به مفهومي غايي در معرفتشناسي خود است بدينگونه كه اساسا در اينگونه عرفانها شاهد سلوكي بر مبناي كسب معرفت نيستيم بلكه بر عكس شاهد نوعي اعمال و حركات بيمعنا هستيم كه سالك ميبايد با تكرار بيش از حد آنها خود را در حالتي خلسه وار قرار دهد. در واقع عدم وجود تفكر در اينگونه عرفانها يكي از ويژگي هايي است كه آن را به پستمدرنيسم گره ميزند؛ به يك معنا عنصر خردگريزي در آن مستتر است و از اين منظر، به طور مشخص، راه خود را از عرفان اسلامي جدا ميكند.
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 10:50 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
انتظار ظهور يعني: انتظار تحقق حق و عدالت، انتظار آمدن مصلح موعود و منجي عدالتگر و انتظار براي همة علامتها و نشانههاي ظهور. منتظر واقعي به سبب عشق و ارادت به مولاي خويش همة رنجها و دردهايش را به فراموشي ميسپارد تا هر لحظه، خود را بيشتر براي واقعة عظيم و ناگهاني ظهور آماده كند. امام صادق، عليهالسلام، فرمودهاند: بدرستي كه ما را دولتي است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را (روي كار) ميآورد، هر كس دوست ميدارد از اصحاب قائم، عليهالسلام، باشد بايد كه انتظار بكشد، از گناه پرهيز كند و با اخلاق پسنديده رفتار نمايد. پس هر گاه از دنيا برود و قائم، عليهالسلام، بپا خيزد، پاداش او همچون كسي خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد.
[ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 10:42 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390 ] [ 10:55 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
از ديگر صفتهاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست كه از آنها در روايتهاي مختلف به پارهاي آهن ياد شده است: در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچمهاي سياه از جانب شرق خواهد آمد كه بر گرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پارههاي آهن سخت و محكم. اشاره:
[ پنج شنبه 12 خرداد 1390 ] [ 1:25 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
معمولاً اينطور گفته ميشود كه ما در عصر بازگشت انسان به معنويت يا بازگشت معنويت به زندگي بشر به سر ميبريم؛ اما نگاهي به روند شتابزده و گستردة معنويتگرايي كه بيش از چند دهه از عمر آن نميگذرد، به وضوح نشان ميدهد با پديدة انفجار معنويت رو به رو هستيم. انسان مدرن كه به سختي، دور از معنويات نگه داشته ميشد و در تمدني زندگي ميكرد كه غير از جهان و زندگي مادي براي چيز ديگري ارزش قائل نبود، حريص، عجول و عنان گسيخته به معنويات روي آورده و همانند مردماني كه در قحطي به سر ميبرند و انبار ناني يافتهاند، سنتهاي كهن عرفاني و معنوي را برگرفته، هر كس تكه يا تكههايي از مكاتب مختلف را چنگ زده، ميكوشد روح تشنة خود را با آن سيراب كند.
[ چهارشنبه 11 خرداد 1390 ] [ 2:21 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
کودتاي سوم اسفند 1299 رضاخان ميرپنج و سيد ضياءالدين طباطبايي در ايران رخ داد. در کابينة سيد ضياء يکي از سران درجه اوّل بهائيان ايران به نام علي محمدخان موقرالدوله12 وزير فوايد عامه و تجارت و فلاحت شد. اين مقام نيز به پاس خدمات بهائيان در پيروزي کودتا به ايشان اعطا شد. از سال 1868 ميلادي، که ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پيوند بهائيان با کانونهاي مقتدر يهودي غرب تداوم يافت و مرکز بهائيگري در سرزمين فلسطين1 به ابزاري مهم براي عمليات بغرنج ايشان و شرکايشان در دستگاه استعماري بريتانيا بدل شد. به نوشتة فريدون آدميت:
[ چهارشنبه 11 خرداد 1390 ] [ 2:19 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
[ سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 3:07 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات1 ]
[ سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 3:03 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
ادامه مطلب
بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:«ملّا محمّد تقی! من از دست طلبهها به تنگ آمدهام. کتاب را از من میگیرند و پس نمیدهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانهاش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:«هر کتابی را که میخواهی بردار!» محدث عظیم و سالک وارسته، مرحوم مجلسی اوّل میفرماید: «در اوایل جوانی مایل بودم، نماز شب بخوانم امّا نماز قضا بر عهدهام بود و به همین دلیل احتیاط میکردم و نمیخواندم. خدمت شیخ بهائی(ره) عرض نمودم، فرمود: «نماز قضا بخوان.» امّا من با خود میگفتم نماز شب ويژگيهاي خاصّ خود را دارد و با نمازهای واجب فرق میکند. یک شب بالای پشت بام خانهام در خواب و بیداری بودم که امام زمان(ع) را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سؤالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود: «نماز قضا بخوان!»
عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمیرسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»
فرمود:«برو از آقا محمّد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را میشناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و میگریستم که از خواب بیدار شدم.
ادامه مطلب
عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان یهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدینه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پیامبر اسلام را در كتب پیشین مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسیم شده بود كه مىگفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مىشناسم» الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل. (اعراف/157) .
ایمان و اعتقاد به پیامبران سلف یكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در آیات مكررى از قرآن مجید به آن اشاره شده است و تأكید شده كه مسلمانان باید به تمام پیامبران خدا ایمان آورده و میان آنان تفاوتى قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و ما اوتى النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگویید، ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هیچ فرقى میان آنها نمىگذاریم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
بنابراین، پیامبران یك رشته واحدى را تشكیل مىدهند كه با همه اختلافات فرعى و شاخهاى، حامل یك پیام و وابسته به یك مكتب بودهاند. پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان بودهاند.
قرآن مجید تصریح مىكند كه خداوند متعال با پیمانى كه از همه انبیاى عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پیامبرى آمد كه حقیقت آنها را تصدیق و كتابهایشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ایمان آورده و آن حضرت را یارى كنند:
ادامه مطلب
عرفانهاي پسامدرن نه پسامدرناند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفانهاي پسامدرن، ميتوان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفانهاي مدرن، ريشه در اساسيترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند.
ادامه مطلب
منتظر واقعي به سبب عشق و ارادت به مولاي خويش همة رنجها و دردهايش را به فراموشي ميسپارد تا هر لحظه، خود را بيشتر براي واقعة عظيم و ناگهاني ظهور آماده كند. انتظار فرج و ظهور آن حضرتبه فرمايش ائمه معصومين، عليهمالسلام، قائم اهلبيت، مهدي، عليهالسلام، است كه واجب است در زمان غيبتش انتظار كشيده شود و در ظهورش اطاعت گردد.
ادامه مطلب
بر اساس برخي روايات اسلامي، گروهي از مردم جزو «ابدال» هستند؛ يعني آنهايي كه هرگز زمين از وجود پر بركتشان خالي نميماند. بدين جهت، برخي ميپرسند اينان چه كساني هستند، چند نفرند، از كدام شهر و ديارند، ويژگيهاي آنان كدام است، در كجا زندگي ميكنند، و آيا در زمان غيبت امام مهدي(ع) نقشي دارند يا خير؟ ماهيت ابدال
در اين زمينه كه ابدال چه كساني هستند، نظرهاي متفاوتي وجود دارد كه در ذيل به آنها اشاره ميشود:
الف ـ جانشينان پيامبران: يك نظر اين است كه ابدال، اوصيا و جانشينان پيامبران هستند، كه پس از آنها زندگي ميكردند. «خالدبن هيثم فارسي» ميگويد: به امام رضا(ع) عرض كردم: مردم گمان ميكنند كه در روي زمين گروهي به نام ابدال وجود دارند، اينان كيانند؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
«راست گفتند. منظور از ابدال، همان اوصيا و جانشينان هستند كه خداوند پس از مرگ و رحلت هر پيامبري، آنها را بدل و جانشين او قرار ميدهد تا اينكه به حضرت محمّد(ص) آنها را خاتمه داد».1
ب ـ امامان معصوم(ع): عقيدة ديگر اين است كه ابدال، همان امامان معصوم(ع) هستند. محدّث بزرگوار، شيخ عبّاس قمي مينويسد: « از ديگر روايات نيز به دست ميآيد كه منظور از ابدال، امامان معصوم(ع) هستند.»2
مرحوم محدّث قمي با ابراز ترديد از اينكه ابدال شامل امامان معصوم(ع) باشد، مينويسد:
«دعاي روايت شده از امّ داوود، كه از امام صادق(ع)، در نيمة رجب وارد شده است، دلالت دارد كه ابدال غير از امامان هستند، اگرچه صراحتي در اين خصوص ندارد و ممكن است بر تأكيد حمل شود».3
و دعاي مورد نظر اين است كه حضرت ميفرمايد:
ادامه مطلب
از مهمترين شرايط ظهور امام عصر(ع) تربيت ياران جان بر كف و مجاهدي است كه در كشاكش فتنهها و حوادث ظهور به ياري امام بشتابند و فرماندهان سپاه حضرتش باشند. شناخت اين ياران و ويژگيهاي شخصيتيشان موضوعي است كه در مقالة حاضر، مورد توجه قرار گرفته است.
1. ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهمترين سرمايههاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداكاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند كه ايمانشان آنها را به مرحلهاي رسانده كه هرگونه شك و شبههاي را از دلشان زدوده است.1 همان كساني كه به نقل از روايتهاي بزرگان دين، ترنم روحبخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم ميپيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند.2 (آنان كساني هستند كه) خدا را با بصيرت درون شناختهاند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نكوهش هيچ سرزنشكنندهاي بيم به دل راه نميدهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند كه:
ادامه مطلب
«ميلتون»، پركارترين محقق در حوزة جامعهشناسي اديان نوپديد مينويسد:
بيش از دو هزار فرقة معنويتگرا در آمريكا و بيش از دوهزار جريان معنويتجويي در اروپا است و درصد كمي از آنها مشتركند.
در حقيقت، با گذشت حدود چهل سال، قريب به چهار هزار مكتب و فرقة عرفاني و معنوي در جهان غرب شكل گرفته است. اين جريانهاي معنويتگرا، طيف بسيار متنوعي را شامل ميشوند كه از عرفان اديان ابراهيمي تا استفاده از مواد مخدر و روابط آزاد جنسي را در بر ميگيرد. در واقع، هر چيز كه به نوعي فرصت رهايي از چارچوبهاي جامعة مدرن و روگرداني از هنجارهاي تمدن مادي و سرمايهداري را فراهم كند، معنويت شناخته ميشود.
در اين شرايط، معنويت، هر آن چيزي است كه براي اعراض از زندگي مادي و تمدن غالب و ارزشها و هنجارهاي سرمايهداري فرصتي فراهم سازد. ماديات براي انسان معاصر، همين مدل يكنواخت زندگي غربي و ارزشها و اهداف زندگي روزمره است و به هر نحو كه بتوان از اين چارچوب بيرون زد و نفسي كشيد، صورتي از معنويت ايجاد شده است. معنويت در فرهنگ امروز انسان مدرن يا پست مدرن هر گونه فراروي، روگرداني ونه گفتن به معيارها و هنجارهاي زندگي مادي مدرن است.
در دنياي امروز كه مرزهاي فرهنگي كمرنگ شده و سوارهنظام و پيادهنظام رسانهاي، ابر فرهنگ غرب را در جهان ميگستراند، جهان اسلام نيز از حضور اين جريانهاي هزار رنگ منزه و پاك نمانده است؛ از اين رو مطالعة نقادانة اين فرقهها ـ بهويژه آنها كه در ايران پركارترند ـ ضروري است و كوتاهي در اين امر زيانهاي جبران ناپذيري را به فرهنگ و ساير ساحتهاي حيات اجتماعي وارد خواهد كرد.
ادامه مطلب
عنصر بهائي چون عنصر جهود به عنوان يکي از عوامل پيشرفت سياست انگليس در ايران در آمد. طرفه اينکه از جهودان نيز کساني به اين فرقه پيوستند و همان ميراث سياست انگليس به آمريکاييان نيز رسيده.2
اين پيوند در دوران رياست عباس افندي (عبدالبهاء) بر فرقة بهائي، تداوم يافت. در اين زمان، بهائيان در تحقق راهبرد تأسيس دولت يهود در فلسطين، که از دههاي 1870 و 1880 ميلادي آغاز شده بود، با جديّت شرکت کردند و اين تعلق در اسناد ايشان بازتاب يافت. براي نمونه، عباس افندي در سال 1907 (مقارن با انقلاب مشروطه در ايران) به حبيب مؤيد، که به يکي از خاندانيهاي يهودي بهائي شده تعلق داشت، چنين گفت:
ادامه مطلب
از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند. اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.
علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند.
بواسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيميه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلي مسلمين جهان عميق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني كمرنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست هايي در قاهره برگزار شد، در حالي كه علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را بشدت موردحمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق واختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند.
برخي ديگر اين فرقه راتهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي دانند.دكتر (محمد الباهي) انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شكاف بين شيعه و سني را عميق نموده كه اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. (يان ريچارد) وهابيت را مانع ورادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميدعنايت نيز وهابيت را بزرگ ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است.
ادامه مطلب
از جمله کمکهاي اليگارشي ثروتمند و مقتدر پارسي به فرقة بهايي بايد به اراضي وسيعي در شهر دهلي اشاره کرد که پارسيان به بهاييان اهدا کردند و در آن بناي باشکوه معبد لوتوس (نيلوفر آبي) ايجاد شد. اين معبد يکي از اماکن مهم و مشهور شهر دهلي است و هر روزه هزاران تن بازديدکننده دارد. بررسياي که دربارة نقش يهوديان در گسترش بهاييگري در ايران ارائه شد، در مقياسي محدودتر، دربارة زرتشتيان بهايي شده نيز صادق است. موج گروش زرتشتيان به بهاييگري در حوالي سال 1919 م. رخ داد و بسياري از تقريباً 250 نفر زرتشتي بهايي شده،1 رعاياي ارباب جمشيد جمشيديان، ثروتمند مقتدر زرتشتي، بودند که در روستاهاي يزد و کرمان (روستاهاي حسينآباد، مريمآباد، قاسمآباد و...) سکونت داشتند. اين پديده را ميتوان به شکلهاي مختلف تحليل کرد و براي آن پايههاي اجتماعي و فرهنگي فرض نمود.2 ولي در آن روزها دستاندرکاران و آشنايان با سياست مسئله را به گونهاي ديگر ميديدند؛ عموماً نه آن را جدي ميگرفتند نه براي آن اصالتي قائل بودند. براي نمونه، اعظام قدسي در خاطرات خود از دوران تدريس در مدرسة سنلوئي تهران مينويسد:
«يک معلم انگليسي به نام فريبرز که اصلاً زرتشتي بود ولي بهايي شده بود با من از نقطه نظر اينکه علاقهمند به خطّ فارسي بود اظهار دوستي و تقاضا داشت که خط تعليم بگيرد. من هم حاضر شدم. اين بود که در روزهاي مدرسه ايشان هم چند دقيقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعليم ميگرفتند...، يکي از روزها وارد صحبت مذهبي گرديد و خواست از در تبليغ با من وارد مذاکره گردد. به ايشان گفتم: اگر ميخواهيد که من به شما تعليم خط بدهم از اين مقوله با من صحبت ننماييد، چون تمام اينها را از مؤسس و غيره ميشناسم؛ ولي شما حق داريد، چون زرتشتي بودهايد و حالا قبول اين مشکل نمودهايد؛ شما هم از نقطهنظر سياسي قبول کردهايد. خندهاي کردند و گفتند: آقاي ميرزاحسن، مثل اينکه شما خوب وارد هستيد».3
ادامه مطلب
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ]