ایران ما

بیاید کشوری نمونه در جهان بسازیم

شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:
 
(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شده؟


ادامه مطلب

[ سه شنبه 20 دی 1390  ] [ 11:35 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات2 ]

 

 

داستان کوتاه چه کشکی , چه پشمی
 
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان
گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف
می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد… از دور بقعه امامزاده ای را دید
و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم. قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست
زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت. گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره
از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم…
قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنها را خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم. وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. وقتی باقی تنه را
سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم غلط زیادی که جریمه ندارد.
 
 



[ پنج شنبه 17 شهریور 1390  ] [ 11:52 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

دو دانه
 
2 تا دانه توی خاک حاصل خیز بهاری کنار هم نشسته بودند.
 
دانه اولی گفت:من می خواهم رشد کنم.من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم....من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم.......
و بدین ترتیب دانه رویید.
 
دانه دومی گفت:من می ترسم اگر ریشه هایم را در دل خاک سیاه فرو کنم نمی دانم در ان تاریکی با چه چیز هایی روبه رو خواهم شد.اگر از میان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم امکان دارد شاخه های لطیفم اسیب ببینند....چه خواهند کرد اگر شکوفه هایم باز شودو ماری قصد خوردن انها را کند؟تازه اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل نشینداحتمال دارد بچه های کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشندنه همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.
و بدین ترتیب دانه منتظر ماند.
مرغ خانگی که برای یافتن غذامشغول کندوکاو زمین در اوایل بهار بوددانه را دیدو در یک چشم برهم زدن قورتش داد.
 
آن عده از انسان ها که ازحرکت ورشد می ترسند به وسیله زندگی بلعیده می شوند.
 
 



[ پنج شنبه 17 شهریور 1390  ] [ 11:47 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

 
 
به این میگن راننده تابع قانون !!!
 
تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه:
چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده 58هزار تومن پول شدی.
حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟
مرد می گه:
میرم گواهینامه می گیرم.
زنش سریع می گه:
جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه.
بچشون از اون پشت می گه:
بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟
یه صدا از صندوق عقب می یاد:

از مرز رد شدیم یا نه؟



[ یک شنبه 13 شهریور 1390  ] [ 11:20 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

 

بهلول و غلامي كه از طوفان دريا مي ترسيد

 

يكي از بازرگانان بغداد با غلام خود در كشتي نشسته و بعزم بصره در حركت بودند .در همان كشتي بهلول و جمعي ديگر سوار بودند .
غلام از تلاطم دريا وحشت داشت و گريه و زاري مي نمود . مسافرين از گريه و زاري آن غلام خسته شدند . بهلول از صاحب غلام خواست تااجازه دهد به طريقي آن غلام را ساكت كند .
بازرگان اجازه داد .
بهلول فوري امر نمود تا غلام را به دريا انداختند و چون نزديك به هلاكت رسيد ، او را بيرون آوردند .غلام از آن پس به كوشه اي كشتي ساكت و آرام نشست . اهل كشتي از بهلول سئوال كردند در اين عمل چه حكمت بود كه غلام ساكت و آرام شد ؟
بهلول گفت :
اين غلام قدر عافيت كشتي را نمي دانست و چون به دريا افتاد ، فهميد كه كشتي جاي امن وآرامي است .

 

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 1 خرداد 1390  ] [ 2:02 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

دختر ۱۸ ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر ۲۲ ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ؟؟؟؟؟ولی مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او باید شوخ طبع، ورزشکار، شیک پوش، رمانتیک و شـنونده خوبی باشد. بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد که او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند.

دختر ۳۲ ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر ۴۲ ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر ۵۲ ساله : او فقط می خواهد… هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر ۷۲ ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه



[ شنبه 31 اردیبهشت 1390  ] [ 3:02 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

 

بلاد کفر: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.

 
بلاد کفر: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است
.
 
بلاد کفر: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.
 
بلاد کفر: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.
 
بلاد کفر: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
 
بلاد کفر: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود..
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.
 
بلاد کفر: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند.
 
بلاد کفر: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند.
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند.
 
بلاد کفر: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است..
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند.
 
بلاد کفر: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
 
بلاد کفر: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید.
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.
 
بلاد کفر:
برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است..

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند



[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 11:15 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]