چكيده‌

انتظار بشر از دين، يكي‌ از مهم‌ترين‌ پرسش‌هاي‌ دين‌پژوهي‌ معاصر است‌ كه‌ اين‌ مقاله‌ فقط‌ به‌ اين‌ پرسش‌ در عرصة‌ اقتصاد پرداخته‌ است. در اين‌ پژوهش، انتظار به‌ معناي‌ نياز، و بشر به‌معناي‌ عام‌ (اعم‌ از عوام، متخصصان‌ و اقتصاددانان)، و دين‌ به‌معناي‌ دين‌ حق‌ و اسلام‌ به‌كار رفته‌ است؛ بنابراين‌ روش‌ جمع‌ درون‌ و برون‌ متون‌ ديني‌ مي‌تواند پاسخ‌ مناسب‌ و كارشناسي‌ اين‌ پرسش‌ را به‌ ارمغان‌ آورد. نگارنده‌ در اين‌ مقاله، حوزه‌هاي‌ گوناگون‌ اقتصاد يعني‌ فلسفة‌ اقتصادي، مكتب‌ اقتصادي، نظام‌ اقتصادي، فقه‌ و حقوق‌ اقتصادي، اخلاق‌ اقتصادي‌ و علم‌ اقتصاد را تعريف، و با دين‌ اسلام‌ مقايسه، و پاسخ‌ فني‌ خود را ارائه‌ كرده‌ است.


ادامه مطلب

 

قال‌ الامام‌ الكاظم7: اِنَّ‌ ِ‌ ِ‌ عَليَ‌الناسِ‌ حُجَّتَينِ، حُجَّةً‌ ظا‌هِرَةً‌ و حُجَّةً‌ باطِنَةً، فَاَمَّا الظاهِرَةُ‌ فَالرُّسُلُ‌ وَ‌ الاَنبيأُ‌ وَ‌ الاَئِمَّةُ‌ وَ‌ اَمَّا الباطِنَةُ‌ فَالعُقُولُ.1‌    ‌ امام‌ كاظم7 مي‌فرمايد: خداوند بر مردم‌ دو حجت‌ دارد: حجت‌ آشكار و حجت‌ پنهان. حجت‌ آشكار، رسولان‌ و پيامبران‌ و امامان: هستند و حجت‌ پنهان، عقول‌ مردم.

            ‌بشر انديشه‌ور و برنامه‌ريز امروز، صدها پرسش‌ در مواجهه‌ با دين‌ دارد كه‌ در حوزة‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي، سه‌ پرسش، مادر و اساس‌ پرسش‌ها است‌ و پيش‌ از هر اقدامي، پاسخ‌ روشن‌ لازم‌ دارد:

1. آيا اسلام‌ در واقع‌ و نفس‌الامر داراي‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ خاصي‌ است؟

2. آيا نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ اسلام‌ (بر فرض‌ وجود) قابل‌ كشفند؟

3. منابع، ابزارها، منطق‌ و روش‌ كشف‌ اين‌ نظام‌ها كدامند؟

            ‌مجموع‌ نظريه‌هايي‌ كه‌ در تبيين‌ گسترة‌ حضور دين‌ در عرصة‌ نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ طرح‌ شده، در چند گروه‌ كلي‌ قابل‌ طبقه‌بندي‌ است.

گروهي‌ از اساس‌ براي‌ دين، رسالت‌ دنيايي‌ قائل‌ نبوده، هدف‌ انبيا را ابلاغ‌ برنامة‌ آخرتي‌ آدمي‌ مي‌انگارند. آنان‌ دين‌ را محق‌ و مجاز به‌ دخالت‌ در شؤ‌ون‌ دنيايي‌ و اجتماعي‌ بشر ندانسته، مي‌گويند: دينداري‌ امري‌ شخصي، و رسالت‌ نهايي‌ دين، تنظيم‌ رابطة‌ فردي‌ آدميان‌ با خدا است. دين، ممكن‌ است‌ داراي‌ كاركردهاي‌ اجتماعي‌ يا روان‌شناختي‌ هم‌ باشد؛ اما فاقد رسالت‌ و نظامي‌ خاص‌ براي‌ مناسبات‌ اجتماعي‌ است. حقوق، سياست، اقتصاد و...، مانند فيزيك، شيمي‌ و كيهان‌شناسي‌ است، و پسوند ديني‌ و غيرديني‌ را بر نمي‌تابد. به‌ اعتقاد اين‌ گروه، امر دنياي‌ انسان‌ به‌ خود او وانهاده‌ شده‌ و ديني‌ كردن‌ شؤ‌ون‌ دنيايي‌ نه‌ معنادار و ممكن‌ است‌ و نه‌ مطلوب.

غايت‌ و سر منزل‌ اين‌ گرايش، دنيايي‌گري‌ و ديانت‌ منهاي‌ شريعت‌ است‌ و براي‌ اثبات‌ مد‌عاي‌ خود و تبيين‌ هويت‌ و گسترة‌ دين، به‌ ناچار بخش‌هاي‌ مسلمي‌ از دين‌ را بايد انكار يا به‌ لطايف‌الحيل‌ توجيه‌ و تأويل‌ كنند.2


ادامه مطلب

 

بحرانی که با ترکیدن حباب مسکن در آمریکا جرقه خورد و موسسات مالی این کشور را به مرز فروپاشی کشاند ، اکنون به سراسر جهان گسترش یافته و با سرایت به بخش های واقعی اقتصاد در آمریکا ، اروپا و آسیا ، اقتصاد جهان را به رکودی کم سابقه کشانده است .
در آخرین ماه سال 2008 میلادی ، شاخص تولیدات کارخانه ای در ایالات متحده در حدود 12 درصد کاهش یافت و به پایین ترین حد خود در 28 سال اخیر رسید . شاخص اشتغال در فعالیت های کارخانه ای این کشور نیز به نازل ترین رقم خود طی 26 سال گذشته تنزل کرد . چین و هندوستان نیز در ماه دسامبر کاهش شدیدی را در تولیدات کارخانه ای و میزان اشتغال تجربه کردند . کشورهای اروپایی هم ، گرچه با تاخیر نسبت به آمریکا ، دچار رکود و کسادی شده و نرخ بیکاری در آنها رو به افزایش گذاشته است .

بحران مالی ، افزایش موج ورشکستگی ها ، گسترش بیکاری و چشم انداز تیره سودآوری صنایع موجب شد که در سال 2008 قیمت سهام شرکت ها در بورس های جهان در حدود 50 درصد کاهش یابد و بیش از 30 تریلیون دلار از ارزش آنها کاسته شود . در این سال تنها در ایالات متحده 2/7 تریلیون دلار از ارزش سهام کاسته شد .

آنچه که از این آمار و ارقام بر می آید ، کاهش شدید تقاضا برای کالاها و خدمات تولید شده و بروز ظرفیت تولید اضافی در سطحی گسترده در اقتصاد جهانی است . در همین حال ، رکودی که آمریکا و اروپا را فراگرفته ، تقاضا برای کالاهای وارداتی آنها را تنزل داده و این نیز به نوبه خود به شدت به اقتصاد های متکی بر صادرات لطمه زده است . در سال 2008 صادرات تایوان 42 درصد و صادرات کره جنوبی 17 درصد نسبت به سال پیش از آن کاهش یافت . حتی صادرات چین نیز پس از 10 سال رشد سریع از اواخر سال 2008 رو به کاهش گذاشت و پیش بینی می شود که این روند نزولی با سرعت بیشتری در سال میلادی جدید ادامه یابد .
برای درک دامنه کاهش مبادلات جهانی ، کافی است بدانیم که کرایه حمل دریایی نسبت به سال گذشته کاهش بی سابقه ای یافته و بسیاری از شرکت های بزرگ و بین المللی حمل و نقل را در آستانه ورشکستگی قرار داده است . « شاخص بالتیک » ( Baltic dry index ) « که هزینه کرایه دربست کشتی ها را برای حمل مواد اولیه - سنگ آهن ، ذغال سنگ ، غلات و نظائر آن - را محاسبه می کند » ، نشان می دهد که طی شش ماه اخیر ، این شاخص 90 درصد تنزل کرده است ! طبیعی است که در چنین شرایطی رقابت بر سر بازار فروش شدت گیرد و همه کشورها سعی در حمایت از تولیدات داخلی و ایجاد موانع گوناگون برای کالاهای وارداتی نمایند . این سیاست « حمایت گرایی » ( protectionism ) « در جریان بحران بزرگ دهه 1930 به سیاستی فراگیر در سطح جهان مبدل شد و به نوبه خود بر دامنه و عمق آن بحران افزود . بر اساس همین تجربه تلخ است که دبیرکل سازمان ملل ، مسئولین سازمان تجارت جهانی و بسیاری از رهبران اقتصادهای پیشرفته جهان علیه سیاست های حمایت گرایانه موضع گرفته و نسبت به زیان های آن هشدار داده اند .

با این همه واقعیت این است که گرچه فراگیر شدن سیاست های حمایت گرایانه ( مانع تراشی در مقابل واردات از طریق وضع تعرفه های سنگین یا محدودیت های غیر تعرفه ای و نیز کمک های آشکار و پنهان به صادرات ) در مجموع به رشد اقتصاد جهانی لطمه می زند ، اما در شرایطی که کارخانه های یک کشور ، به علت کمبود تقاضای داخلی و محدود شدن بازارهای صادراتی تعطیل می شوند یا با ظرفیت تولید اضافی دست به گریبانند و هر روز بر خیل بیکاران افزوده می گردد ، وسوسه اتخاذ این سیاست ها ، دست کم تا حدی که خصومت و مقابله به مثل رقبا را بر نانگیزد ، برای دولتمردان اغوا کننده است و این است که حتی در آمریکا ، که سردمدار تجارت آزاد جهانی است ، آقای اوباما از مردم خواسته است که « جنس آمریکایی بخرند .» در این میان ، کشوری مانند چین که رشد اقتصادی حیرت انگیز آن در سه دهه گذشته عمدتا مرهون صادرات روزافزون این کشور بوده است ، برای حفظ بازارهای خارجی خود جسورانه تر عمل می کند . به رغم همه فشارها و تهدیدهای بین المللی ، این کشور نه تنها پول خود را ارزان نگه داشته ( تا کالاهای صادراتی اش برای خریداران ارزان تر تمام شود ) ، بلکه با اتخاذ سیاست های حمایتی گوناگون هزینه تمام شده کالاهای صادراتی خود را پایین می آورد .

اما صرف نظر از این سیاست کلی ، در شرایط بحرانی کنونی ، به نظر می رسد که در برخی از موارد ، تولید کنندگان این کشور ( و بسیاری از کشور های صادر کننده دیگر ) کالا های خود را به قیمت هایی کمتر از هزینه تمام شده ، روانه بازارهای خارجی می کنند . این کار ، حتی اگر با کمک های آشکار و پنهان دولت ها به تولید کنندگان همراه نباشد ( که در غالب موارد هست ) ، از دیدگاه اقتصادی و دست کم در کوتاه مدت ، بی منطق هم نیست . تا آنجا که قیمت فروش یک کالا هزینه های متغیر تولید آن را پوشش می دهد و بخشی از هزینه های سربار را نیز تامین می کند ، ادامه تولید بهتر از تعطیلی کارخانه و از دست رفتن تمام سرمایه ثابت است .

بنابر این و تا از سر گذراندن بحران ، تولید کنندگان این کشور ها نفع خود را در این می بینند که بازار های صادراتی خود را حتی به قیمت هایی کمتر از هزینه تمام شده ، حفظ و یا در بازار های جدید رقبا را از میدان به در کنند . بسیاری از کالاهای صنعتی و کشاورزی که هم اکنون به کشور ما وارد می شوند ، آشکارا کمتر از هزینه تمام شده به وارد کنندگان ما فروخته شده اند . در سال 2008 میلادی ، شکایت کشور ها علیه « دامپینگ » ( صادرات کالا به کشور های دیگر به قیمت هایی کمتر از بازار داخلی یا هزینه تمام شده ) به شدت ازدیاد یافته است . به گفته مسئولان سازمان تجارت جهانی ، در شش ماه نخست سال 2008 ، تعداد این شکایت ها 40 درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن افزایش یافته ، که نشانه بالا گرفتن تنش های تجاری در شرایط بحرانی کنونی است .

بر اساس مقررات سازمان تجارت جهانی ، چنانچه شکایت کشوری از « دامپینگ » کشور صادر کننده تایید شود ، کشور وارد کننده حق دارد که با وضع تعرفه های سنگین از بازار خود حفاظت کند . فقط در شش ماه اول سال 2008 کشور ترکیه در 13 مورد ، آمریکا 12 مورد ، هندوستان 11 مورد و آرژانتین و اتحادیه اروپا هر کدام 10 مورد از « دامپینگ » کشور های دیگر شکایت کرده و پرونده آنها در دست بررسی است . در حدود 50 درصد این شکایت ها علیه کشور چین است و تایلند و اتحادیه اروپا در رده دوم و سوم « متهمین » قرار دارند . در یکی از این موارد ، اتحادیه اروپا دلایلی ارائه کرده است که ظاهرا نشان می دهند که صادر کنندگان چینی برخی از انواع فولاد و نیز انواع پیچ و مهره تولیدی خود را به قیمت های نازل روانه اروپا می کند . اتحادیه اروپا اخیرا مصوبه ای را تصویب کرد که به موجب آن تعرفه سنگینی روی 200 قلم پیچ و مهره و سایر اتصالات صادراتی چین اعمال خواهد شد .
پیش تر نیز این اتحادیه « تعرفه های تنبیهی » سنگینی برای کفش های صادراتی چین و ویتنام و همچنین انواع فولاد غیر آلیاژی چین به اجرا گذاشته بود . در همین حال ، کشورهای آفریقایی اتحادیه اروپا را به « دامپینگ » مواد لبنی و به ورشکستگی کشاندن تولید کنندگان محلی این محصولات متهم می کنند و هندوستان نیز چین را به « دامپینگ » آهن آلات و فولاد متهم ساخته است . برخی از این اتهامات ممکن است بی اساس یا اغراق آمیز و مستمسکی برای همان سیاست های حمایت گرایانه باشند ، اما دودی که در یک سال اخیر در همه جا به آسمان رفته است ، بیشتر از آن است که آتشی در کار نباشد . همان طور که رییس اتاق بازرگانی اندونزی اظهار کرده است ، کشورهایی که برای فروش تولیدات کارخانه ای خود به بازارهای بزرگ وارداتی جهان ، یعنی آمریکا و اروپا متکی بوده اند و امکانات و توان تولیدی خود را برای پاسخگویی به بازارهای پر رونق چند سال اخیر در این مناطق و در واقع در سراسر جهان بالا برده بودند ، اکنون ناگزیر محصولات خود را به قیمت های بسیار ارزان ، روانه کشور های درحال توسعه می کنند تا بخشی از بازاری را که به دلیل رکود اقتصادی و کاهش تقاضا در اروپا و آمریکا از دست داده اند ، در این کشورها به دست آورند . مسئولان اندونزی معتقدند که موارد « دامپینگ » کالاهای صادراتی در سال آینده به شدت افزایش خواهد یافت ، به ویژه از جانب کشور هایی مانند چین ، هندوستان و ویتنام که بیشترین خسارت را از رکود بازارهای آمریکا و اروپا تجربه کرده اند .

خلاصه کلام آنکه بازار فروش ، که در همه حال از نقشی تعیین کننده در رونق اقتصادهای مبتنی بر بازار برخوردار است ، در شرایط بحرانی کنونی اهمیتی مضاعف یافته و نوشدارو یی برای بهره گیری از ظرفیت تولید اضافی و جلوگیری از گسترش بیکاری و ورشکستگی کارخانجات به شمار می رود . از آنجا که در حال حاضر هیچ کشوری از رکود اقتصادی و کسادی بازار داخلی در امان نمانده ، مبارزه برای حفظ و گسترش بازارهای صادراتی اهمیتی دو چندان یافته است . به نظر می رسد که پی آمد های بحرانی که اقتصاد جهان را فرا گرفته است و به ویژه مبارزه بی امانی که برای حفظ یا گسترش بازارهای خارجی در جریان است ، از دید سیاستگذاران ما پنهان مانده است .
گرچه سال ها است که ما ، به پشتوانه درآمدهای « باد آورده » نفتی ، سیاست های « مصلحت جویانه » و کم دردسر را بر آینده نگری و اتخاذ سیاست های ریشه ای و کارساز ، اما دشوارتر ، ترجیح داده ایم ( که معضل یارانه های کمرشکن کنونی فقط یکی از پی آمدهای آن است ) ، اما ادامه بسیاری از همان سیاست های روزمره و آسان پسندانه در شرایط بحرانی کنونی به راستی شگفت انگیز است .

ما به دست خود جاده را برای نفوذ کالاهای خارجی هموار کرده ایم و با این کار ، هم تولید کنندگان داخلی را به آستانه ورشکستگی می کشانیم و هم ذخایر ارزی را - که با سقوط قیمت جهانی نفت اکنون سخت به آنها نیازمندیم - به آسانی از دست می دهیم . براساس آمار های دولتی ، از سال 1381 تاکنون نرخ تورم در ایران ، به طور متوسط ، در حدود 16 درصد در سال بوده است . ( نرخ تورم در کشور ما طی دو سال گذشته سرعت گرفته است ، به گونه ای که در سال 1386 معادل 4/18 درصد بوده و در هشت ماه اول سال جاری با آهنگی در حدود 23 درصد در سال به پیش رفته است ) . « شاخص بهای تولید کننده » نیز ( شاخصی که تغییرات در قیمت های دریافتی تولید کنندگان داخلی بابت فروش کالا هایشان را رصد می کند ) طی سال های مورد بحث روند مشابهی داشته است . حال با توجه به رکود و کسادی حاکم بر اقتصاد ایران و سودآوری نازل یا منفی تولید در کشور ، می توان نتیجه گرفت که هزینه تولید کالاهای داخلی در کشور ما در این دوره دست کم به همین منوال افزایش یافته است .

اما به رغم این واقعیت که هیچ یک از کشورهای طرف معامله ما در این سال ها با چنین تورم ( و افزایش هزینه های تولید ) دست به گریبان نبوده اند و در یک نگرش کلی نرخ تورم آنها از 2 یا 3 درصد در سال تجاوز نکرده است ، ما به پشتوانه درآمدهای نفتی ، از کاهش نرخ برابری ریال به میزان قابل توجهی جلوگیری کرده ایم . در دوره شش ساله اخیر ، افزایش ارزش دلار نسبت به ریال فقط 4 درصد در سال بوده است . افزایش ارزش یوآن چین معادل 5/7 درصد در سال بوده و افزایش ارزش یورو و ین ژاپن نیز از حدود 9 درصد در سال تجاوز نکرده است .

همه اینها بدان معنی است که ما با گران نگه داشتن نرخ برابری ریال واردات را تسهیل و صادرات را دشوار ساخته ایم و در عین حال ، تولید کنندگان داخلی را سال به سال در موضع شکننده تری نسبت به رقبای خارجی آنها قرار داده ایم . در حقیقت ، سیاست « تثبیت نرخ ارز » در شرایطی که اقتصاد ما ( و تولید کنندگان داخلی ) با تورم دو رقمی دست به گریبانند ، به معنای پرداخت یارانه به صادرکنندگان خارجی است تا کالاهای خود را ارزان تر در بازارهای ما عرضه کنند .
افزایش شدید واردات کشور ما طی سال های اخیر و بحرانی که تولیدکنندگان داخلی با آن دست به گریبانند ، قطعا با این سیاست ها بی ارتباط نیست . به یاد داشته باشیم که افزایش شدید واردات و به حاشیه رانده شدن تولیدات داخلی که در نهایت به « عقب گرد » صنعتی و کشاورزی می انجامد ، از واپسین پی آمدهای منطقی « بیماری هلندی » است که اقتصاد ما در سال های اخیر بدان مبتلا بوده است .
براساس برآوردهای رسمی در سال جاری ، اقتصاد کشور ما تورمی 23 تا 25 درصدی را تجربه خواهد کرد . اجرای طرح هدفمند کردن ( و کاهش ) یارانه ها ، هرچند که در بلند مدت می تواند تحولی کارساز در اقتصاد بیمار ما پدید آورد ، اما در کوتاه مدت نرخ تورم را قطعا بالاتر خواهد برد .
در این شرایط تداوم سیاست های ارزی کنونی و غفلت از شرایط بحرانی اقتصاد جهان ، که در آن کشورهای صادر کننده برای حفظ و گسترش بازارهای خارجی خود از هیچ تلاش و ترفندی روی گردان نیستند ، تولید داخلی کشور ما را به ورطه نابودی خواهد کشاند .
اگر کشور هایی که با تورم چندانی هم دست به گریبان نیستند و ارزش پول های آنها نیز غیر واقعی نیست ، در مقابل ورود کالاهای ارزان قیمت خارجی به اعتراض برخاسته و به رغم عضویت در سازمان تجارت جهانی ، با تعرفه های ضد « دامپینگ » از تولید و اشتغال داخلی حمایت می کنند ، چرا ما دروازه های خود را گشوده ایم و تولید داخلی را در معرض رقابتی نابرابر با رقبای خارجی قرار داده ایم ؟

اگر ما امکان بررسی مستقل از شرایط بازارهای جهانی را نداریم ، لااقل می توانیم موارد اثبات شده توسط دیگران را مبنای سیاست های خود قرار دهیم و بپذیریم که شکر و شیر خشک و کره اروپایی ، پنبه آمریکایی ، منسوجات چینی و هندی و تایوانی ، پیچ و مهره و فولاد چینی و بسیاری از کالاهای دیگر که در بازارهای جهانی « دامپ » می شوند ، در این دوران کسادی بازارها راه خود را به بازار ما نیز می یابند و صد البته سیاست های ارزی ما نیز در این راه کار آنها را آسان تر کرده است .

همه اینها بدان معنی نیست که ما دیوار بلندی به دور کشور کشیده و از ورود کالاهای خارجی ممانعت کنیم ؛ سخن بر سر این است که تفاوت چشم گیر میان نرخ تورم داخلی با تورم در کشور های طرف معامله برای چندین سال متوالی ، چنانچه از طریق تغییر در نرخ برابری ارزها اصلاح نشود ، به تحریف ارزش واقعی پول ملی و از آن طریق به یک سلسله اختلالات جدی در قیمت کالا های مصرفی و هزینه های تولید منجر می گردد .

حال که سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که باید یارانه ها هدفمند و قیمت ها واقعی تر شوند ، غفلت از اصلاح سیاست های ارزی که آثار آن بر همه قیمت ها و محاسبات اقتصادی انکار ناپذیر است ، غیر منطقی به نظر می رسد .
اصرار بر « تثبیت نرخ ارز » با تورم 23درصدی ، گرچه در کوتاه مدت از شتاب تورم می کاهد و مصرف کنندگان را برای چند صباحی خشنود می سازد ، اما هم به تولید داخلی و صادرات غیر نفتی لطمه جدی می زند و هم ارزهای ذی قیمت را هدر می دهد . البته تداوم سیاست های کنونی نیازمند خزانه ای مملو از پول های خارجی است که در سال های اخیر ، به برکت درآمدهای سرشار نفتی ، در دسترس مان بوده است . اکنون درآمدهای ارزی کشور ما به دلیل سقوط قیمت نفت به شدت کاهش یافته است . این بدان معنی است که واردات 60 یا 70 میلیارد دلاری سالانه ما دیگر عملا تحقق ناپذیر خواهد بود . اما اگر تنگ دستی ارزی ما موجب گردد که از سر ناچاری هم که شده ، پرداخت یارانه به صادر کنندگان خارجی را متوقف کنیم و برای کاهش نرخ تورم به تدابیری منطقی تر از واردات کالاهای ارزان قیمت خارجی متوسل شویم و هرگاه ، رفع مشکلات تولید داخلی ، حمایت منطقی از صنعت و کشاورزی کشور و بهسازی « فضای کسب و کار » را در دستور کار خود قرار دهیم ، آن گاه بعید نیست که آیندگان ، پایان « ضیافت نفتی » و مشکل آفرینی های امروز آن را موهبتی ارزیابی کنند که با ایجاد شرایط و انگیزه های لازم برای اتخاذ تدابیر شجاعانه و کارساز ، اقتصاد کشورمان را از سراشیبی سقوط رهایی بخشیده است .
 


 

دکتر موسی غنی نژاد تأکید کرد : نتیجه سیاست های شتاب زده دولت ، کسادی فعالیت های اقتصادی ، بخصوص فعالیت های بخش خصوصی است . به گزارش خبرنگار اقتصادی آفتاب این استاد دانشگاه در میزگرد ارزیابی انطباق نتایج برنامه های عدالت اجتماعی با سیاست های کلی در دو سال اول برنامه چهارم توسعه که از سوی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شد ، تصریح کرد : سیاست مداخله جویانه دولت در بازار ، امنیت سرمایه گذاری بخش خصوصی چه خارجی و چه داخلی را از میان برده است به طوری که حتی در منطقه اقتصادی عسلویه رکود فوق العاده ای دیده می شود که البته برخی از آن به سیاست های دولت باز می گردد . وی افزود : نتیجه دیگر سیاست های اقتصادی دولت پایین آمدن نرخ رشد اقتصادی در این مدت است و اگر اکنون آماری از نرخ رشد اقتصادی مطرح می شود مربوط به افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی است ، با این وجود این نرخ رشد نسبت به گذشته کمتر است .

دکتر غنی نژاد تأکید کرد : دود اولین نتایج رکود اقتصادی به چشم فقیر ترین اقشار جامعه می رود . در این ارتباط نتیجه یارانه های تولیدی که دولت ارائه می کند نه تنها موجب بالا رفتن تولید نمی شود بلکه فرایند رانت جویی را در اقتصاد ایران تقویت می کند . این اقتصاددان گفت : دخالت های گسترده در ساز و کار همه بازارها و قیمت گذاری های دستوری که اغلب به نام حمایت از اقشار کم درآمد و برقراری عدالت صورت می گیرد سد محکمی در برابر توسعه و رونق فعالیت های اقتصادی واقعی ایجاد کرده و بخش اعظم توان فعالان اقتصاد را به سوی رانت جویی و رانت خواری سوق داده که کاملا با آرمان عدالت در تضاد است .

اصرار بر تداوم سیاست های یارانه ای به ویژه در بخش انرژی که بار سنگینی بر دوش بخش عمومی گذاشته است ، عموما نتیجه ای جز پاداش دادن به اقشار ثروتمند و مرفه جامعه به هزینه اکثریت کم درآمدها نداشته است . وی افزود : حتی یارانه های مصرفی نیز که به صورت عظیم اختصاص می یابد بیش از اینکه به اقشار ضعیف جامعه برسد ، نصیب ثروتمندان می شود كه یارانه های بنزین و گازوئیل از این دست یارانه محسوب می شوند . اعمال سیاست سهمیه بندی برای کنترل مصرف بنزین ، بیشترین فشار را بر اقشار کم درآمد و با درآمد متوسط وارد آورده است بدون اینکه به طور مؤثری مصرف اقشار ثروتمند را که به طور سرانه بیش از بقیه مصرف می کنند تحت کنترل درآورد .

غنی نژاد تصریح کرد : اکنون دولت تحت عنوان برقراری عدالت ، اقدامات ناعادلانه اي را انجام می دهد ، به طور مثال اعلام می کند که بانک ها منابع خود را میان محرومین توزیع کنند در حالی که 90 درصد منابع بانک ها به خصوص بانک های دولتی از سپرده های مردم تشکیل شده است و هیچ گاه دولت از خود سؤال نمی کند که با چه حقی می تواند در مورد دارایی دیگران تصمیم بگیرد . وی افزود : آیا این عادلانه است که فردی در مورد دارایی دیگران و نحوه چگونگی خرج شدن آن تصمیم بگیرد . بانک ها در واقع وکیل اشخاصی هستند که در بانک سرمایه گذاری کرده اند و می توانند در مورد چگونگی اداره سپرده های مردم تصمیم بگیرند اما هیچ گاه طرف ثالثی چون دولت نمی تواند وارد این معادله شود و در نحوه اختصاص این منابع دخالت کند . این مسأله تحت عنوان عدالت ، ناعادلانه ترین کار دولت است .

این اقتصاددان تأکید کرد : شاید دولت نیت خوبی از انجام این امور داشته باشد اما زمانی که علم ، دانش و تجربه دیگران را به هیچ می گیرد حتی با داشتن نیت درست ، نتیجه چنین می شود که اقتصاد ایران امروز دچار آن است .

غنی نژاد با اشاره به لایحه خصوصی سازی گفت : لایحه ای که اکنون دولت تحت عنوان خصوصی سازی به مجلس فرستاده است در واقع لایحه خصوصی نسازی است و اقتصاد کشور از آن نتیجه ای نخواهد گرفت . وی افزود : اکنون بهترین راه برای بهبود شرایط اقتصادی کشور آزاد سازی اقتصاد و برداشتن انحصار از فعالیت های اقتصادی است .

باید اجازه دهیم تا بخش خصوصی به عنوان یک رقیب به راحتی و در شرایطی برابر با دولت رقابت کند . نیازی به واگذاری کارخانجات دولتی نیست ، تنها باید اجازه داد که بخش خصوصی نیز اجازه فعالیت و رقابت با این کارخانجات و بنگاه های دولتی را داشته باشند . این صاحبنظر اقتصادی همچنین اظهار داشت : در دو سال گذشته مباحث مربوط به عدالت اقتصادی یا عدالت اجتماعی بیش از پیش در چارچوب چگونگی توزیع منابع درآمدی و ثروت منحصر شده است و به علت فقدان تئوری منسجمی در این خصوص ، راهکارهای عملی اغلب نسنجیده و متناقض با هرگونه تعریفی از عدالت ارائه می شود .

وی افزود : سیاست های اقتصادی دولت برای تحقق بخشیدن به تصورات مبهم و آشفته ای از عدالت نه تنها موجب اختلال جدی در ساز و کارهای اقتصادی و لذا اتلاف گسترده منابع شده بلکه از سوی دیگر مانع اجرایی کردن سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی می شود . دکتر غنی نژاد تاکید کرد : علت این اقدامات ناکارآمد و زیان بخش را شاید بتوان به طور عمده ناشی از فقدان بینش منسجم در خصوصي سازی و کارایی واقعی نظام اقتصادی و اصول عدالت ناظر بر آن دانست . وی گفت : همچنین ضرورت شتاب بخشیدن به رشد اقتصاد ملی و غیردولتی کردن نظام اقتصادی موجود که درون مایه اصلی سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی را تشکیل می دهد به طور گریز ناپذیری مستلزم توسعه فعالیت ها و سرمایه گذاری بخش خصوصی است و این به نوبه خود مستلزم ایجاد فضای کسب و کار آزاد و فارغ از بند مقررات زائد و کنترل های بازدارنده دیوانسالاری دولتی است .

این استاد دانشگاه تصریح کرد : واضح است در چنین شرایطی که فعالان اقتصادی نسبت به ثبات و اطمینان در سیاست ها نامطمئن هستند و فضای کسب و کار به شدت پرخطر و نامطمئن است ، خصوصی سازی به معنای واقعی کلمه امکان پذیر نخواهد بود . وی افزود : باید توجه داشت که صرف انتقال مالکیت دولتی به بخش غیردولتی ، اهداف نهایی سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی که شتاب دادن به تولید ثروت و بهره مند ساختن اکثریت آحاد جامعه از این ثروت است را تحقق نمی بخشد . تا زمانی که دولت با مقررات دست و پاگیر و مداخلات گسترده خود مانع تحرک و رشد فعالان اقتصادی می شود ، مالکیت دولتی یا غیر دولتی واحدهای تولیدی تفاوتی در نتیجه امر ایجاد نخواهد کرد .

غنی نژاد تاکید کرد : در حال حاضر مهم ترین عامل کندی رشد اقتصادی در جامعه ما عدم امنیت اقتصادی ناشی از مداخلات غیرقابل پیش بینی دولت در ساز و کارهای بازار است که فضای کسب و کار را نامناسب و نامساعد کرده است . این اقتصاددان افزود : همه دولت ها سیاست های اقتصادی خود را همیشه با ادعای تحقق بخشیدن به برخی آرمان های مربوط به عدالت توجیه می کنند . از این رو لازم است که از سیاستمداران و دولتمردان خواسته شود که رویکرد عدالت خواهانه خود را در رابطه با مسائل اقتصادی به طور منسجم و سازگاری روشن کنند .

غنی نژاد ادامه داد : اگر منظور از عدالت از بین بردن فقر مطلق و کمک به خانوارها و اقشار ناتوان و ضعيف است که عملا امکان تأمین حداقل معیشت خود را ندارند ، این امر مهم باید از طریق سیاست های حمایتی و توانمندسازی دولت صورت گیرد . اما سیاست های حمایتی که با تکیه بر منابع عمومی صورت می گیرد نه تنها الزاما مترادف با دخالت دولت در مکانیسم قیمت ها و ساز و کارها نیست ، بلکه کارآمدی و قدرت این گونه سیاست ها در گرو اجتناب از چنین دخالت هایی است . وی تصریح کرد : در واقع قیمت گذاری های دولتی و اعطای یارانه از هر نوع آن ( به جز یارانه مستقیم نقدی ) موجب اختلال در ساز و کار نظام اقتصادی و تخصیص غیر بهینه آن شده و در نتیجه مانع افزایش مطلوب ثروت ملی و در نهایت منابع عمومی دولت برای اعمال سیاست های حمایتی می شود .

دکتر غنی نژاد ادامه داد : اگر منظور از عدالت ایجاد برابری بیشتر در توزیع درآمد و ثروت باشد ، رسیدن به این هدف به دو طریق امکان پذیر است ؛ یکی از طریق توانمندسازی اقشار کم درآمد و افزایش بهره وری نیروی کار و دیگری از طریق نظام مالیاتی متعادل کننده . اما در این مورد هم باید توجه داشت که اولی شرط لازم برای دومی است ، یعنی صرف سیاست های باز توزیعی از طریق نظام مالیاتی نمی تواند مستقل از امر توانمند سازی و افزایش بهره وری نیروی کار ، مؤثر واقع شود .

وی گفت : در هر صورت ، هر دو طریق رسیدن به هدف فوق مستلزم افزایش تولید ملی است که بدون آن نه امکان اجرای سیاست های حمایتی و توانمند سازی وجود دارد و نه اعمال سیاست های باز توزیعی و متعادل کردن شکاف درآمدی . این اقتصاددان تاکید کرد : اجرای عدالت در درجه اول نیازمند ارائه تصویر روشنی از مفهوم عدالت است . بدون داشتن چنین تصویری ارائه راه حل های عملی به تناقض و بن بست می انجامد . آنچه امروزه تحت عنوان سیاست های ناظر بر عدالت اقتصادی صورت می گیرد حاکی از تصور مبهم و ناسازگاری از مفهوم عدالت از یک سو و شناخت نادرست و مخدوش از نظام اقتصادی مطلوب از سوی دیگر است .

وی با اشاره به سیاست های دستوری دولت در باره بانک ها گفت : این گونه اقدامات نسنجیده که به نام عدالت و با نیت های خیر انجام می گیرد علتی جز فقدان بینش سازگار و علمی در مسائل اقتصادی و مبانی مفهومی عدالت ندارد .
 


 

شركتها در مواقعی كه احتیاج به نقدینگی برای فعالیت های جدید یا توسعه فعالیتهای قبلی دارند از یكی از مزایای حضور در بورس یعنی اقدام به افزایش سرمایه می نمایند . افزایش سرمایه عبارت است از افزایش اسمی میزان سرمایه ثبت شده شركت یا به عبارت دیگر افزایش تعداد سهام منتشره توسط شركتهای سهامی . تامین مالی از طرق مختلفی چون آورده نقدی ، استفاده از اندوخته های سنوات گذشته ، صرف سهام و یا تركیبی از موارد مذكور صورت می گیرد . اما شاید جالب باشد بدانیم كه یك شركت چگونه میزان سرمایه خود را و طی چه مراحلی افزایش می دهد .
معمولا پس از پیشنهاد هیئت مدیره و ارائه طرح توجیهی و مشخص نمودن روش و محل سرمایه گذاری و میزان افزایش سرمایه ، این افزایش به میزان مشخص به تصویب مجمع عمومی فوق العاده میرسد . سپس در اختیار هیئت مدیره قرار گرفته و این هیئت پس از طی مراحلی با جلب رضایت سازمان بورس اوراق بهادار اقدام به ثبت افزایش سرمایه می نماید .
طی این نوشتار برآنیم كه جزئیات دقیق تری برای یك افزایش سرمایه به همراه مستندات قانون تجارت و همچنین ذكر یك مثال ارائه نمائیم . تغییر در سرمایه شركت تنها در صلاحیت مجمع فوق العاده سهامداران شركت می باشد . لازم به یادآوری است كه این مجمع با حضور بیش از نصف سهام دارای حق رای و در نوبت دوم دعوت ، با حضور بیش از یك سوم سهام به حد نصاب قانونی می رسد و همچنین تصمیمات مجمع فوق العاده با اكثریت دو سوم آرا در جلسه رسمی معتبر است . ( مواد ۸۳ و۸۴ و ۸۵ قانون تجارت جمهوری اسلامی ایران )

در مرحله اول هیئت مدیره شركت طرح توجیهی افزایش سرمایه را برای قرائت در مجمع فوق العاده آماده می كند و در این مرحله اجازه برگزاری مجمع فوق العاده را از سازمان بورس اخذ نموده و در روزنامه رسمی شركت اقدام به درج آگهی می نماید تا از كلیه سهامداران شركت دعوت به مشاركت در تصمیم گیری در این خصوص نماید . نماد شركت با این آگهی بسته شده و معاملات بروی سهام شركت متوقف می شود .

مواد ۱۲۲ و ۱۲۳ قانون تجارت ، آدابی را برای تشكیل جلسات هیات مدیره مشخص نموده است . ماده ۱۲۲ قانون تجارت عنوان می كند كه ترتیب دعوت و تشكیل جلسات هیات مدیره را اساسنامه تعیین می كند و یك سوم مدیران را در صورتی كه حداقل یكماه از آخرین جلسه گذشته باشد می تواند دعوت نمایند ، همچنین ماده ۱۲۳ قانون تجارت هیئت مدیره را موظف نموده تا برای هر یك از جلسات خود صورت جلسه ای تنظیم نموده و به امضای اكثریت مدیران حاضر در جلسه برساند .
در مرحله دوم هیئت مدیره اقدام به اقدام به قرائت گزارش در خصوص میزان ، نحوه و محل افزایش سرمایه نموده و از آن دفاع می نماید . حاصل جلسه تصویب یا عدم تصویب افزایش سرمایه است . در صورت پذیرش گزارش توجیهی ، در مرحله سوم تعداد سهام حاضر در مجمع فوق العاده برنامه زمان بندی اجرای این طرح را به تصویب سهامداران خواهد رسید .
پس از مرحله تصویب طرح افزایش سرمایه توسط سهامداران ، هیئت مجددا با در نظر گرفتن اصلاحات جدید اقدام به تصویب آن می نماید و تشریفات عملیاتی كردن افزایش سرمایه را شروع به كار می كند . ماده ۱۵۸ قانون تجارت طرق مختلف افزایش سرمایه را بدین صورت مشخص نموده است : آمده نقدی ، مطالبات حال شده ، انتقال سود تقسیم نشده یا اندوخته ، اضافه ارزش سهام و تبدیل اوراق قرضه .
در این مجال مراحل در حالت افزایش سرمایه از محل آورده نقدی و استفاده از اندوخته قانونی بیان می گردد . پس از تصویب هیئت مدیره در حالت استفاده از روش آورده نقدی گواهینامه های حق تقدم به آدرس سهامداران قبلی یا به آدرس شركت كارگزاری كه این سهامدار آخرین بار در آنجا اقدام به معامله این سهم نموده است ارسال می گردد . پس از آن ، ارسال اطلاعیه ای برای بازگشائی نماد توسط سازمان بورس ارائه می گردد . ( از زمان برگزاری مجمع فوق العاده زمان ارسال گواهینامه های جدید نماد شركت متوقف می باشد ) سهامدار قبلی ۲ انتخاب دارد : یا مبلغ درخواست شده توسط شركت را به حساب اعلام نموده واریز نماید تا شركت از این محل سرمایه قبلی خود را افزایش دهد . اگر شخص مطالباتی از دوره های گذشته نداشته باشد ، میبایست به ازای هر سهم مبلغ ۱۰۰۰ ریال كه همان ارزش اسمی سهام بر اساس قانون می باشد واریز نماید ، یا اینكه حق تقدم را به قیمت بازار بفروش برساند تا خریدار جدید درخواست شركت را اجابت كند . در این مرحله طی دو ماه خرید و فروش حق تقدم در تابلوی بورس صورت خواهد پذیرفت . طی این مدت هم نماد شركت و هم نماد حق تقدم قابلیت معامله دارد .
طبق قانون هیئت مدیره اختیار تمدید استفاده از حق تقدم را نیز خواهد داشت . گاهی اوقات برخی از گواهینامه های ارسالی به سهامداران نمی رسد و لذا آنها نمی توانند از این حق قانونی خود استفاده نمایند لذا براساس قانون شركت به نمایندگی از همه سهامدارانی كه موفق به واریز وجه نشدند اقدام به عرضه این حق تقدم استفاده نشده می نماید . هرچند پس از پایان مهلت دو ماهه نماد حق تقدم شركت بسته شده بود ، مجددا برای عرضه حق تقدم استفاده نشده نماد باز می شود .
پس از طی این مرحله شركت اقدام به استعلام از بانك نموده و به همراه مصوبه مجمع فوق العاده و مصوبه هیئت مدیره براساس ماده ۱۶۳ قانون تجارت برای ثبت افزایش سرمایه به اداره ثبت شركتها مراجعه می نماید و اقدام به ارائه آگهی ثبت افزایش سرمایه و چاپ در روزنامه رسمی كشور خواهد نمود . اما در صورتیكه افزایش سرمایه به روش استفاده از اندوخته ها باشد تنها مرحله آخر صورت می گیرد ، یعنی شركت اقدام به دریافت استعلامی از بانك نموده به همراه مصوبه مجمع فوق العاده و مصوبه هیئت مدیره به ثبت افزایش سرمایه مبادرت خواهد نمود .

سید روح الله حسینی مقدم
 


 

تعریف بهره وری :
بهبود بهره وری موضوعی بوده است که از ابتدای تاریخ بشر و در کلیه نظام های سیاسی و اقتصادی مطرح بوده است . اما تحقیق در مورد چگونگی افزایش بهره وری بطور سیستماتیک و در چهار چوب مباحث علمی تحلیلی از حدود ۲۳۰ سال پیش به این طرف بطور جدی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است .

واژه « بهره وری » برای نخستین بار بوسیله فرانسوا کنه ریاضیدان و اقتصادان طرفدار مکتب فیزیوکراسی ( حکومت طبیعت ) بکار برده شد . « کنه » با طرح جدول اقتصادی ، اقتدار هر دولتی را منوط به افزایش بهره وری در بخش کشاورزی می داند . در سال ۱۸۸۳ فرانسوی دیگری بنام لیتره بهره وری را دانش و فن تولید تعریف کرد . با شروع دوره نهضت مدیریت علمی در اوایل سال های ۱۹۰۰ ، فردریک ونیسلو ، تیلور و فرانک و لیلیان گیلبریث به منظور افزایش کارائی کارگران ، درباره تقسیم کار ، بهبود روش ها و تعیین زمان استاندارد ، مطالعاتی را انجام دادند . کارائی بعنوان نسبتی از زمان واقعی انجام کار به زمان استاندارد از پیش تعیین شده تعریف شد . بطور مثال اگر از کارگری در ۸ ساعت کار انتظار تولید ۱۰۰ واحد محصول را داشته باشیم اما در عمل کارگر مزبور ۹۶ واحد تولید کند گفته می شود کارائی آن ۹۶% است .

اما واژه ای که به تدریج جنبه عمومی تر و کلی تر پیدا کرد و در ادبیات مدیریت رایج گردیده « بهره وری» بود که در سال ۱۹۵۰ سازمان همکاری اقتصادی اروپا بطور رسمی بهره وری را چنین تعریف کرد :

( بهره وری حاصل کسری است که از تقسیم مقدار یا ارزش محصول بر مقدار یا ارزش یکی از عوامل تولید بدست می آید . بدین لحاظ می توان از بهره وری سرمایه ، مواد اولیه و نیروی کار صحبت کرد . )

سازمان بین المللی کار بهره وری را چنین تعریف کرد است :

( بهره وری عبارتست از نسبت ساده به یکی از عوامل تولید از مین ، سرمایه ، نیروی کار و مدیریت . )

در این تعریف « مدیریت » بطور ویژه یکی از عوامل تولید در نظر گرفته شده است . نسبت تولید به هر کدام از این عوامل معیاری برای سنجش بهره وری محسوب می شود . در اطلاعیه تشکیل مرکز بهره وری ژاپن در سال ۱۹۵۵ در ارتباط از بهبود بهره وری چنین بیان شده است :

« حداکثر استفاده از منابع فیزیکی ، نیروی انسانی و سایر عوامل به روش های علمی بطوی که بهبود بهره وری به کاهش هزینه تولید ، گسترش بازار ها ، افزایش اشتغال و بالا رفتن سطح زندگی همه آحاد ملت ، منجر شود . »

از دید مرکز بهره وری ژاپن ، بهره وری یک اولویت و انتخاب ملی است که منجر به افزایش رفاه اجتماعی و کاهش فقر می گردد . مرکز بهره وری ژاپن از زمان تأسیسش در سال ۱۹۵۵ نهضت ملی افزایش بهره وری در این کشور را تحت سه اصل رهنمون ساز به جلو هدایت نموده که عبارتند از : افزایش اشتغال ، همکاری بین نیروی کار و مدیریت و توزیع عادلانه و برابر ثمره های بهبود بهره وری در میان مدیریت ، نیروی کار و مصرف کنندگان .

افزایش قابل توجه بهره وری در تعدادی از کشور ها در دهه های اخیر موجب شده است که ارتقاء شطح بهره وری ملی بعنوان یک اولویت در سطح کشور مطرح باشد . بطور مثال در دوره زمانی (۱۹۷۴- ۱۹۶۷) کشور ژاپن بهره وری ملی خود را ۶/۹۹% افزایش داد در حالی که در همان مدت مدیریت بهره وری ملی در کشورهای آلمان غربی و ایلات متحده امریکا به ترتیب ۳/۴۳ و ۲۵/۲۹% افزایش یافت .

در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ مرکز بهره وری امریکا تعریف زیر را ارائه داد :

قیمیت تعدیل شده سود = بهره وری

تعریف دیگری از بهره وری به شرح زیر شده است :

▪ استنیر : معیار عملکرد و یا قدرت و توان هر سازمان در تولید کالا و خدمات .

▪ استیگل : نسبت میان بازده به هزینه عملیات تولیدی .

▪ ماندل : بهره وری به مفهوم نسبت بین بازده تولید به واحد منبع مصرف شده است که با سال پایه مقایسه می شود .

▪ دیویس : تغییر بدست آمده در مقدار محصول در ازاء منابع مصرف شده .

▪ فابر یکانت : یک نسبت همیشگی بین خروجی به ورودی .

در سال های ۱۹۷۴ و اواخر ۱۹۸۴ « سومانث » سه تعریف اساسی ( و سپس چهارمی در سال ۱۹۸۷ ) را درباره بهره وری در ارتباط با سازمان ها یا شرکت ها به شرح زیر ارائه داد :

بهره وری جزئی :
نسبت ارزش و مقدار محصول به یک طبقه از نهاده را گویند . مثلاً محصول به ازاء هر نفر ساعت ( معیار بهره وری نیروی کار ) یا ارزش و مقدار محصول تولید شده به ازاء هر تن مواد اولیه مصرفی ( بهره وری مواد ) یا بهره درآمد تولید شده به ازاء هر ریال سرمایه ( بهره وری سرمایه ) و نظایر آن .

بهره وری کلی عوامل تولید :
عبارتست از : نسبت خالص محصول بر مجموع نهاد های نیروی کار و سرمایه . معمولاً به جای خالص محصول ، ارزش افزوده و در مخرج کسر مجموع ارزش های نیروی کار و سرمایه را قرار می دهند . این معیار برای برخی از کالا های مصرفی نظیر تلوزیون ، ویدئو و کامپیوتر که ۶۵% هزینه تولید آنها مواد مصرفی تشکیل می دهد معیار مناسبی نمی باشد .

بهره وری کلی :
نسبت کل ارزش محصول تولید شده به مجموع ارزش کلیه نهاده های مصرفی است . این شاخص تأثیر مشترک و همزمان همه نهاده ها و منابع ( از قبیل نیروی انسانی ، مواد و قطعات ، ماشین آلات ، سرمایه و نظایر آن ) در ارتباط با ارزش محصول بدست آمده را اندازه گیری می کند .
 


 

« میلتون فریدمن » اقتصاددان برجسته و از بنیان گذاران مکتب پولی شیکاگو ، برنده جایزه نوبل در اقتصاد در سال 1976 ، است . اعتبار و شهرت او باعث شد که خبر فوت او و مروری به زندگی و نظریاتش ، مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی جهان را پر کند ، نام این اقتصاددان بزرگ که شاید تا چند ماه قبل بیشتر برای استادان ، کارشناسان ، متخصصان و دانشجویان اقتصاد و اقتصاد سیاسی آشنا بود ، نامی آشنا شد و موضوع بحث در جلسات متفاوت . شهرت « فریدمن » تا حد زیادی در تقابل نظریات او با اقتصاددان بزرگ و پایه گذار اقتصاد نئولیبرالیزم ، جان مینارد کینز است .

اقتصاددانی که نظریاتش تقریباً از سال 1930 تا اوایل دهه 1970 یعنی به مدت چهار دهه بر جهان غیر کمونیست حاکم بود ؛ دانشگاه هاروارد را در تسلط خود داشت و پیروان نظریات او بزرگانی چون کنت گالبرایت ، مشاور بر جسته اقتصادی کندی و جانسون روسای جمهوری سابق آمریکا و صاحب تألیفات فراوان بود .

جان مینارد کینز که بحران 1930 را شاهد بود ، به این نتیجه رسیده بود که بازار آزاد دارای نقایصی است و دولت در زمانی که بحران های سخت اقتصادی و بیکاری بشدت افزایش می‏یابد ، البته در چارچوب اقتصاد سرمایه داری باید دخالت نماید . کینز می‏خواست دولت به گونه ای دخالت نماید که جمع هزینه های دولت و سرمایه گذاری بخش خصوصی ( هزینه های بخش خصوصی ) ثابت بماند . به عبارت دیگر در زمان رکود و بحران ، یعنی زمانی که بخش خصوصی نسبت به سرمایه گذاری بی تمایل می‏شود ، دولت با افزایش هزینه ها از عمیق شدن بحران جلوگیری نماید و با توجه به این موضوع که چسبندگی مزدها از قیمت ها بیشتر است ، موجب شود که اقتصاد به آهستگی از رکود خارج شود . اما هزینه بیشتر دولت به معنای کسر بودجه و تورم بود و کینز متوجه این موضوع بود ، و احتمالاً تصور می‏شد با خارج شدن اقتصاد از رکود و افزایش در آمدهای دولت در مراحل بعدی کسر بودجه و تورم قابل کنترل باشد .

کینز ، این اقتصاددان شهیر می خواست اقتصاد سرمایه داری را از بی ثباتی و بحران نجات دهد و البته تئوریهای او مبنای سیاست های اقتصادی برای چهار دهه قرار گرفت . اما تورم های بدون سابقه در زمان صلح در دهه 1970 و پدیده تورم همراه با رکود را که جهان و بسیاری از کشورها در آن دهه تجربه می‏کردند فضا را برای نظریات کینز تغییر داد و زمینه را برای توجه بیشتر به نظریات فریدمن و فردیک وان هایک و اقتصاد دانان پولی که سیاستهای بسیار محافظه کارانه تری را در مورد عرضه پول ارائه می‏نمودند پدید آورد .

آنها دخالت دولت را نامطلوب و خواهان پول و قدرت خرید با ثبات بودند . این نظریات هر روز بیشتر تسلط خود را به اقتصاد جهان تحمیل می‏کردند و نهایتاً موجب شدند تا فریدمن در 64 سالگی به جایزه نوبل دست یابد . چند سال بعد در ابتدای دهه هشتاد نظریات او بوسیله رونالد ریگان و مارگارت تاچر به آغوش کشیده شد و فریدمن به عضویت هیات مشاوران سیاستهای اقتصادی ریگان در آمد . کینز می‏خواست سرمایه داری را از بحران و فروپاشی نجات دهد ، فریدمن می‏کوشید اقتصاد سرمایه داری را از دست تورم های سرکش همراه با رکود و دولت های بزرگ برهاند . این هر دو اقتصاد دان بگونه ای در ارتقاء علم اقتصاد نقش مهمی دارند و بنظر می‏رسد زائیده شرایط دوران خود و البته امروزه وزنه به سمت نظریات فریدمن است .

اما نظریه ها همواره در عالم اجراء با آنچه بنیان گذاران نظریه ها می پندارند متفاوت است . مارکسیسم در دست استالین و دولت دیکتاتوری شوروی نهایتاً صدمه فراوان دید ؛ نظریات کینز موجب تورم های سرکش همراه با رکود شد و توجیهی برای دولتهای دخالت گر ، و نظریات فریدمن نیز احتمالاً سر نوشتی متفاوت نخواهد داشت . چنانکه شاید امروز شکست نئو محافظه کاران در سیاست داخلی در آمریکا ( برنده شدن بی سابقه دموکراتها در انتخابات ماه گذشته و بدست گرفتن هر دو مجلس آمریکا ) ، و شکست سیاست خارجی آنها ( جنگ عراق ، خاورمیانه بزرگ و گزارش بیکر- همیلتون ) و افزایش بدهیهای آمریکا و کسر موازنه خارجی ، بدون شک زمینه را برای نقد نظریات حاکم بر نئومحافظه کاران پدید خواهد آورد و نظریات اقتصادی آنها مستثنی نخواهد بود .

هم اکنون نیز حداقل دو برنده نوبل اقتصاد جوزف استیگلیتز ( سال 2001 ) و امارتیا سن ( سال 1998 ) بر نظریات فریدمن و سیاستهای منتج از آن برای بعضی کشورهای جهان سوم و در زمان بحران هایی مانند خشکسالی و قحطی ایراد وارد نموده اند و خواستار نقش لازم برای دولت شده اند ، البته دولتی خوب . از طرف دیگر جناح راست حزب جمهوریخواه یا نئومحافظه کاران آمریکا ، ریگان و بوش پسر که خود را پیروان نظریات فریدمن می‏دانند دولت آمریکا را کوچک نکردند ، آنها از مالیات سرمایه داران و شرکتهای بزرگ کاستند ، هزینه های اجتماعی دولت را کنترل نمودند ولی به هزینه های نظامی افزودند و سازمانهای جدید امنیتی را تأسیس کردند و لذا دولت فدرال آمریکا هر روز در طول زمام داری آنها بدهکار تر شد .

در سال 1981 اولین سال ریاست جمهوری ریگان بدهیهای دولت برای اولین بار از رقم یک تریلیون دلار گذشت و فقط در پنج سال اخیر بوش پسر حدود 5/2 تریلیون دلار به دولت آمریکا افزود و از مرز 8 تریلیون دلار گذشته است علاوه بر آن امروز آمریکا بطور متوسط با کسر موازنه پرداختهای خارجی حدود 60 میلیارد دلار در ماه روبرو است که تاکنون بی سابقه بوده است . آمریکا بار دیگر بنظر می‏رسد از نظر اقتصادی در شرایط سالهای اولیه 1970 قرار گرفته است و از نظر جهانی نیز شاید شرایط تا حدی قابل مقایسه باشد . در جنگ ویتنام درگیر بود و آمریکای لاتین خسته از سیاستهای آمریکا ، به راهی دیگر رفت و امروز بار دیگر چاوز و اورتگا بر می‏گردند ، و آمریکا در جنگ عراق در مانده است .

آیا این شرایط نظریات جدیدی در زمینه اقتصاد به جهان عرضه خواهد کرد ؟ ممکن است . نویسنده هرگز به بقای ابدی نظریات اعتقاد نداشته است و ضمن اینکه اقتصاد را پیش از دیگر علوم انسانی و اجتماعی دقیق می‏داند ولی معتقد است این علم بسیار دورتر از آنچه علم ریاضیات و فیزیک می‏دانیم قرار دارد و زیبایی آن نیز به همین جهت است که بالاخره موضوع مطالعه اش انسان و جوامع بشری و رفتار اقتصادی آنها است .

باید به هوش بود و این بر اقتصاد دانان بر جسته ما است که نه با اغراق در ارج یک نظریه بلکه به جستجوی نظریه های نو و البته کامل تر و کارا تر را در ابتدای حرکت شناسایی کنند ، توجه داشته باشیم نظریات فریدمن در نیمه دوم سالهای 1960 و اوایل دهه 1970نیز مطرح بود ولی آنها که آن زمان دانشجوی اقتصاد در ایران بودند سنگینی تفوق کینز را حس می‏کردند و با غرور کتاب کینز را که ترجمه شده بود با خود حمل می‏کردند .

 

موضوع: معرفي متفكرين و انديشمندان اقتصادي.
 


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :30   1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >