1. عمل به علم نخستين و مهمترين
وظيفة خواص، عمل به علم و الگوي عملي شدن براي
ديگران است. اگر خواص به علم خويش عمل كنند،
ديگران را به خود جذب ميكنند به گونهاي
كه با سر و جان از آنها پيروي خواهند كرد. حضرت
علي ـ عليه السّلام ـ يكي از موارد قوام جامعه
را عالم عامل ميداند و هشدار ميدهد كه: اذا
ضيَّع العالمُ عِلْمَه استنكفَ الجاهِلُ
اَنْ يَتعَلَّمَ[1]؛ هرگاه عالم علم خود را
تباه كند و به آن عمل نكند، جاهل از يادگيري
خودداري ميورزد؛ چون با ديدن عالم بدون عمل
از علم زده ميشود. 2. تعليم عوام ظالمان و
حاكمان جور، حكومت ظالمانة خويش را بر
پايههاي جهل مردم بنا كرده، بقاي خود را در
جهل تودة مردم ميدانند؛ بنابراين به آنها
اجازة رشد فكري نميدهند. آنها مردمي عوام و
پيرو ميخواهند تا بتوانند منافعشان را
تأمين كنند. در مقابله با اين توطئه، وظيفة
سنگين آموزش بر دوش خواص قرار داده شده است.
پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ
ميفرمايد: زكاة العلم تعليمه من لا يعلمه؛[2]
زكات علم، ياد دادن آن به كسي است كه آن را
نميداند. اسلام ميخواهد خواص و عوام جامعه
بصير باشند و از خواص ميخواهد امام و پيشواي
پرهيزگاران باشند. واجعلنا للمتّقين
اماماً؛[3] و ما را پيشواي پرهيزكاران قرار ده.
3. بيان حقايق در مواقع لازم در حيات اجتماعي
امتها فراز و نشيبها و مراحل حساسي وجود
دارد كه تصميمگيري در آنها نيازمند آگاهي به
مسايلي است كه علم آن در نزد خواص است. بر خواص
واجب است در مراحل حساس علم خود را آشكار
سازند و براي مردم بيان كنند تا آنان هشيار و
هدايت شوند. كتمان دانش در چنين مواقعي،
بزرگترين ضربه را به اجتماع وارد ميسازد و
بيشترين سهم را در انحراف جامعه دارد. وَ إِذْ
أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا
الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا
تَكْتُمُونَهُ؛[4] خداوند از جاهلان پيمان
نگرفت كه دنبال علم بروند، مگر بعد از آن كه از
اهل علم پيمان بر بيان آن بر جاهلان گرفت. 4.
امر به معروف و نهي از منكر بر خواص جامعه لازم
است كه براي تحق بخشيدن به انديشههاي خوب و
ريشه كن كردن مفاسد، قيام كنند و در اين راه
دعوت به خوبيها و برحذر داشتن از بديها از
اهميت خاصي برخوردار است. اگر خواص جامعه نسبت
به مسايل حساس باشند و به خوبيها دعوت كنند و
در مقابل بديها موضع بگيرند، عوام نيز پيروي
ميكنند و جامعه به رستگاري ميرسد. امّا
اگر خواص آگاه در اداي اين وظيفه به دلايل
مختلف سستي بورزند، زمينة ريشه دواندن فساد
در جامعه حاصل ميآيد و در مدتي كوتاه فساد و
تباهي سراسر تار و پود جامعه را در بر
ميگيرد: لتأمُرُنَّ بِالمَعْروفِ
وَلَتَنْهُنَّ عَنِ المُنكَرِ اَوْ
لَيَسْتَعْلِمَنَّ عَلَيْكُم شِراركُمْ؛[5]
يا امر به معروف و نهي از منكر ميكنيد و يا
(در اثر ترك آن) اشرارتان بر شما مسلط ميشوند.
امر به معروف و نهي از منكر گرچه دو واجب
همگاني است، ولي نقش خواص در آن بيشتر است و به
همين جهت، در آيات و روايات اين خواصند كه
بيشتر مورد خطاب قرار گرفتهاند. لَوْلا
يَنْهيهُمُ الرَّبّانِيُّونَ وَ الاَحْبارُ
عَنْ قَوْلِهِمُ الاِثْمَ وَ اَكْلِهِمُ
السُّحْتَ لَبَئْسَ ما كانُوا
يَصْنَعُونَ؛[6] چرا عالمان رباني و
دانشمندان، آنان را از گفتار گناه و حرام
خوردن نهي نكردند، عمل ايشان (ترك نهي از منكر)
چه زشت و بد است. با توجه به شرايط امر به معروف
و نهي از منكر نيز معلوم ميشود كه اين تكليف
بيشتر بر دوش خواص است. امام صادق ـ عليه
السّلام ـ ميفرمايد: اِنّما هو علي القَوي
المُطاعِ العالِمِ بالمَعروفِ عنِ المنكَرِ؛
اين وظيفه بر عهده افراد توانمندي است كه
حرفشان خريدار دارد و توانايي تشخيص معروف را
از منكر دارند. اين صفت خواص است كه هم بينش
لازم را دارند و هم در جامعه از قدرت و مكنت
اجتماعي برخوردارند و امر و نهي آنان كارساز
است. 5. اعلام بيزاري از منحرفان وقتي امر به
معروف و نهي از منكر سودمند نميافتد، بايد
از گناهكاران و عملشان آشكارا بيزاري جست.
قرآن مجيد حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ و
يارانش را اسوة وظيفهشناس و عامل معرفي
ميكند و ميفرمايد: إِذْ قالُوا
لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ
مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ
بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ
أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ
وَحْدَهُ[7]؛ به قوم خود گفتند: ما از شما و از
آنچه به جاي خدا ميپرستيد، بيزاريم، به شما
كفر ميورزيم (منكر عمل و روش شماييم) و ميان
ما و شما دشمني و كينة هميشگي پديدار شده تا
وقتي كه فقط به خدا ايمان آوريد. امام علي ـ
عليه السّلام ـ ميفرمايد: ادني الانكارِ اَن
تَلقي اَهلَ المعاصي بِوجوهٍ
مُكْفَهِرَّةٍ؛[8] پايينترين مرتبه انكار آن
است كه با گناهكاران با چهرة گرفته و خشم آلود
برخورد كني. 6. هجرت خواص جامعه بايد به وظيفة
امر به معروف و نهي از منكر قيام كنند و اگر
اين اقدام آنان مؤثر نيفتاد و حرفشان خريدار
نداشت و قدرت جلوگيري از فساد را نداشتند، از
جامعه و افراد فاسد دوري گزينند و هجرت كنند.
حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ با بتپرستان
در افتاد و بتهاي آنان را شكست و با استدلال
و موعظه آنان را به خداپرستي دعوت كرد. امّا
وقتي آنان بر بتپرستي اصرار ورزيدند از آنان
بيزاري جست و آن جامعة فاسد را ترك گفت: وَ
أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ
دُونِ اللَّهِ؛[9]از شما و بتاني كه به جاي خدا
ميپرستيد دوري ميگزينم. 7. تصميمگيري به
موقع درگذر زمان تنگناهايي پيش ميآيد كه
تصميمگيري به موقع در آنها، آثار بسيار مثبت
و گستردهاي دارد. اگر تصميم گيري قبل و بعد
از آن باشد، اثرگذار نخواهد بود. براي مثال
وقتي ساحران در ميدان مبارزه با حضرت موسي ـ
عليه السّلام ـ سحر عجيب خود را پيش آوردند و
با چشم خود ديدند كه عصاي موسي اژدهايي عظيم و
چابك شد و همه آنها را بلعيد، باور كردند كه
اين معجزة خدايي است. در اين جا بود كه با
شجاعت و در بهترين زمان ايمان خود را آشكار
كردند: فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً
قالُوا امَنَّا بِرَبِّ هرُونَ وَ مُوسى؛[10]
پس (در همان ميدان مبارزه) ساحران به سجده
افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسي
ايمان آورديم. اين اعلام به هنگام ايمان در
حساسترين مكان و زمان مانند پتكي كوبنده بر
سر فرعون فرود امد و زمينه را به سود حضرت موسي
ـ عليه السّلام ـ تغيير داد. فرعون كه براي
جلوگيري از تداوم اثر پيام چارهاي جز برخورد
شديد نداشت، به ساحران گفت: قالَ أَمَنْتُمْ
لَهُ قَبْلَ أَنْ اذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ
لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ
السِّحْرَ فَلاُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ
أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ و
َلاصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ
لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ
أَبْقى؛[11] فرعون گفت: آيا پيش از آن كه به شما
اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ مسلماً او بزرگ
شماست كه به شما سحر آموخته است. پس به يقين
دستها و پاهايتان را به طور مخالف قطع
ميكنم و شما را از تنههاي نخل به دار
ميآويزم و خواهيد دانست مجازات كدام يك از
ما دردناكتر و پايدارتر است. اين تهديد غليظ
و شديد فرعون حاكي از اثر فوقالعاده ايمان
آوردن ساحران در آن هنگامة حساس بود. در ميدان
مبارزهاي كه همه مردم جمع شدند تا پيروزي
ساحران را بر كسي كه ادعاي رسالت داشت و خدايي
بتها و فرعون را انكار ميكرد ببينند، به
ناگاه ياران فرعون اعلام ميكنند: ما اهل
باطليم و موسي و هارون ـ عليهما السّلام ـ
برحقند، ما به آنان ايمان آورديم. 8.
جانفشاني و جان نثاري جادوگران فرعون وقتي
ايمان آوردند با تهديد سخت فرعون رو به رو
شدند، ولي شجاعانه و جان بر كف اعلام كردند:
قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلي ما جاءَنا مِنَ
الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ
ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ
الْحَيوةَ الدُّنْيا؛[12] گفتند: سوگند به آن
كه ما را آفريده، هرگز تو را بر دلايل روشني كه
براي ما آمده مقدم نخواهيم داشت. هر حكمي
ميخواهي بكن كه تنها در اين زندگي دنيا
ميتواني حكم كني. هر جا خواص جان نثاري كردند
و خطر را به جان پذيرفتند، توانستند منشأ اثر
شده، تحول ايجاد كنند. آنها با ايمان پايدار و
توكل به خداوند ميگفتند: إِنَّا امَنَّا
بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما
أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ
اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقي؛[13] ما به
پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهانمان و
سحري كه بر ما تحميل كردي ببخشايد و خدا بهتر و
پايدارتر است. در قضيه حواريين حضرت عيسي ـ
عليه السّلام ـ وقتي دو نفر از آنان براي دعوت
اهل انطاكيه وارد شهر شدند و نفر سوم هم به
پشتيباني آنان آمد، در جو تكذيب و تهديد كه
اهل شهر آنان را به سنگسار شدن تهديد
مينمودند فردي جان بر كف آمد و فرياد زد:
قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ
اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْألُكُمْ أَجْراً وَ
هُمْ مُهْتَدُونَ وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ
الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
ءَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ ألِهَةً إِنْ
يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ
عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا
يُنْقَذُونَ إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ
مُبِينٍ إِنِّي امَنْتُ بِرَبِّكُمْ
فَاسْمَعُونَ؛[14] اي قوم من! از فرستادگان
(خدا) پيروي كنيد. از كساني پيروي كنيد كه از
شما پاداشي نميخواهند و خود هدايت
يافتهاند. من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا
آفريده و همگي به سوي او باز ميگرديد؟ آيا
غير از او خداياني را انتخاب كنم كه اگر
خداوند رحمان بخواهد زياني به من برساند،
شفاعت آنها كمترين فايدهاي براي من ندارد
و نميتوانند مرا برهانند؟ اگر چنين كنم در
گمراهي آشكاري خواهم بود. به راستي كه من به
پروردگار شما (اي پيامبر و رسولان) ايمان
آوردم، پس شهادت مرا بشنويد. اين مرد جان نثار
در آن جو خفقان و تهديد با به جان خريدن خطر،
ايمان خود را آشكار كرد و با اين كه به شهادت
رسيد و او را قطعه قطعه كردند ولي ايمان آشكار
او تأييد مهمي براي رسولان و ضربة سختي بر
پيكر كفر حاكم وارد ساخت. 9. هراس نداشتن از
ملامت ديگران اگر خواص سربلندي در محضر حق
تعالي را بر سربلندي در نزد ديگران ترجيح دهند
و حاضر باشند براي كسب رضاي خدا در جامعه
تحقير شوند و از سرزنشها و ملامتها
نهراسند، به يقين هميشه مؤثر و منشأ تحول
خواهند بود. در غير اين صورت جز تسليم و تن
دادن به ذلت در انتظار آنان نخواهد بود. قرآن
در وصف بندگان شجاع و سربلند ميفرمايد: وَ لا
يَخافُونَ فِي اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ؛[15] در
راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگري نميهراسند.
يكي از خواص زمان رسول خدا به مرتبه و مقام
رفيعي از ايمان رسيده بود. رسول الله ـ عليه
السّلام ـ در مورد او ميفرمايد: آن مرد روزي
با بزرگان قبيلهاش در جايي نشسته بود كه
ناگهان جواني با صورت پوشيده از آن جا عبور
كرد. كسي او را نشناخت ولي وقتي رد شد و به پشت
سر نگاهي انداخت، آن فرد او را شناخت. با پا و
سر برهنه، به سوي وي دويد و دست، سر، سينه و
مابين دو چشمش را بوسيد و گفت: پدر و مادرم
فداي تو باد اي برادر رسول خدا كه گوشت تو،
گوشت او و خون تو، خون او و بردباري تو،
بردباري او و علم تو، علم او و عقل تو عقل اوست.
از خدا ميخواهم مرا به سبب محبت شما اهلبيت
ـ عليهم السّلام ـ سعادتمند گرداند. خداوند به
سبب اين كار ثوابي به وي داد كه اگر تفصيلش را
بنويسند فرشتگان حامل عرش و پيرامون آن از
تحمل آن عاجزند. وقتي آن مرد به سوي دوستان و
افراد قبيلهاش بازگشت، به سرزنش وي
پرداختند و گفتند: تو با جايگاهي كه در قبيله و
جامعة اسلامي و نزد رسول خدا داري چنين به آن
عابر فروتني ميكني؟ «مسعود» در جوابشان گفت:
اي جاهلان، آيا گمان ميكنيد كه به مسلماني
جز به سبب حب رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ
و اين عابر ثواب داده ميشود؟ خداوند به سبب
اين پاسخ او به سرزنش ديگران، ثوابي همچون
ثواب پيشين برايش مقدر كرد. آن گاه رسول خدا ـ
صلّي الله عليه و آله ـ آن شخص را سعد بن معاذ و
آن عابر را علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ
معرفي كرد. 10. رشادت و جوانمردي كساني كه كرامت
نفساني و ايمان به خدا و آخرت داشته باشند،
نميتوانند در مقابل ستم و كژي سكونت كنند.
آنها از اعمال و رفتار حقارتآميز و پست تنفر
دارند. حضرت لوط ـ عليه السّلام ـ براي دفع
زشتي و پليدي فرياد ميزند: أَ لَيْسَ
مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ»؛[16]آيا در بين شما
جوانمردي نيست (تا شما را از اين كار زشت باز
دارد؟) آزادگي و جوانمردي حتي براي كساني كه
ايمان به آخرت ندارند هم پسنديده است. انسان
آزاده نميتواند در مقابل ستم سكوت كند. روز
عاشورا وقتي امام حسين ـ عليه السّلام ـ تنها
ماند، لشكر دشمن به يكباره بر آن بزرگوار هجوم
آورد و بين ايشان و خيمههاي حرم فاصله
انداخت. در اين بين عدّهاي به سوي حرم يورش
بردند. امام با ديدن اين عمل ناجوانمردانه
فرياد زد: يا شيعَةَ آلَ اَبي سُفيانَ اِنْ
لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا
تَخافونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أحْراراً في
دُنياكُمْ؛[17] اي پيروان آل ابوسفيان، اگر دين
نداريد و از قيامت نميترسيد، لااقل در دنيا
آزاده باشيد. 11. تواضع و فروتني اگر خواص و اهل
فهم و بينش در جامعه متواضع باشند، اثر
سودمندي در جامعه برجا ميگذارند. قرآن مجيد
در بيان نسبت دو گروه يهود و نصارا با
مسلمانان، يهود را دشمنترين و نصارا را
نزديكترين گروهها به مسلمانان ميداند و
در تبيين علت نزديكي مسيحيان به مسلمانان
ميفرمايد: ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ
قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا
يَسْتَكْبِرُونَ؛[18] اين قرابت از آن روست كه
در بين آنان عالمان و راهباني هست و آنان تكبر
نميورزند. تواضع و فروتني از صفات پسنديده
است و ميتواند تأثير بسياري در جذب ديگران
به سوي آيين پرمهر اسلام داشته باشد. 12. زهد و
بياعتنايي به دنيا كساني كه دل از تعلقات
دنيوي بريدهاند، انسانهاي وارستهاي
هستند كه همواره منشأ خير و بركتند. از مسايلي
كه قرآن كريم و پيشوايان معصوم ما پيوسته
انسانها را از آن برحذر داشتهاند دنياطلبي
است. چيزي كه گاه شخص براي آن، انسانيت و
آزادگي و شرف را زير پا مينهد و دين را فدا
ميكند. دنيا دوستي بود كه سبب شد مردم كوفه
در مقابل امام وقت خويش بايستد. قرآن مجيد
براي پرهيز از دنياپرستي چنين هشدار ميدهد:
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الاخِرَةُ
خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقي وَ لا تُظْلَمُونَ
فَتِيلاً؛[19] اي پيامبر به مردم بگو كه
كاميابي دنيا اندك و آخرت براي پرهيزگاران
بهتر است و به اندازة تار هستة خرمايي بر شما
ستم نشود. و در جاي ديگر ميفرمايد: وَقالَ
الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا
يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ
إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ؛[20] به آنچه
دارند قانع نيستند و ميگويند: اي كاش ما هم
مثل قارون اين همه ثروت داشتيم، در حالي كه
قرآن كريم به خوبي روشن ساخته كه او و اموالش
به زمين فرو برده شدند و اين عاقبت دنيا
دوستان است. بنابراين، هر كه فريب دنيا را
خورد و خود را به دنيا فروخت، از سعادت اخروي
محروم خواهد شد. دنيا منتهاي ديد كوردلان است
كه وراي آن چيزي نميبينند. امّا خواص
ميدانند كه در وراي آن، سراي جاويدان است،
بر اين اساس، آماده كوچند و به دنيا چون
ابزاري مينگرند و از آن زاد و توشه
برميگيرند. 13. پيروي از رهبر آگاه و شجاع
وجود رهبر آگاه و شجاع سبب ميشود كه خواص حول
آن محور، اقدامات خود را سامان دهند. وجود
رهبر سبب قوام جامعه و فقدان آن سبب اختلال در
جامعه خواهد بود. وقتي شايعة قتل رسول خدا ـ
صلّي الله عليه و آله ـ در ميدان احد پيچيد
بسياري كاملاً نااميد شدند و فرار كردند. از
اساسيترين اركان اسلام، كه ضامن بقاي دين و
مذهب است، امامت و رهبري است. قرآن كريم در
اطاعت از مقام رهبري ميفرمايد: أَطِيعُوا
اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي
الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛ اساساً انسان براي
دستيابي به اهداف والا نياز به رهبري آگاه
دارد. بعثت پيامبران از آدم تا خاتم و انتخاب
اوصيا از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ تا حضرت
حجت (عج) از الطاف بزرگ الهي به بندگان خويش
است، وظيفة خواص، اطاعت بيچون و چرا از
رهبران معصوم الهي است، همان گونه كه ياران
اباعبدالله ـ عليه السّلام ـ چنين كردند، و
ايشان فرمود: من اصحابي والاتر و بهتر از
اصحاب خود نميشناسم.» پي نوشت ها:
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ميزان الحكمه، ج7، ص 470. [2] . ميزان الحكمه،
محمدي ري شهري، ج6، ص 469. [3] . فرقان (25) آية 74. [4] .
آل عمران (3) آية 187. [5] . وسائل الشيعه، شيخ حر
عاملي، ج11، ص 394. [6] . مائده (5) آية 63. [7] . ممتحنه
(60) آية 4. [8] . وسائلالشيعه، ج11، ص 413. [9] . مريم
(19) آية 48. [10] . طه (20) آية 70. [11] . همان، آية 71. [12] .
طه (20) آية 72. [13] . همان، آية 73. [14] . يس (36) آيات 20
ـ 25. [15] . مائده، (5) آية 54. [16] . هود (11) آية 78. [17] .
بحارالانوار، ج 45، ص 51. [18] . مائده (5) آية 82. [19] .
نساء (4) آية 77. [20] . قصص (28) آية 79. سيد حسين
اسحاقي