تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

پیش از بررسى عوامل اساسى تورّم در اقتصاد ایران، ماهیت تورّم و آثار اقتصادى آن به عنوان پیش درآمد بحث مزبور، تبیین مى‌شود، سپس ابعاد گوناگون این پدیده، که سایه آن بر جامعه ما سنگینى مى‌کند، به طور فشرده و نسبى مورد ارزیابى قرار مى‌گیرد.

 

مفهوم تورّم

 

«تورّم» عبارت است از تداوم افزایش سطح عمومى قیمت‌ها در یک دوره زمانى نسبتاً طولانى. بنابراین، افزایش قیمت چند کالا یا خدمت «تورّم» به حساب نمى‌آید. شاخص تورّم افزایش سطح قیمت تمم یا بیش‌تر کالاها در یک دوره زمانى نسبتاً طولانى است. با توجه به مفهوم مزبور، مى‌توان چنین نتیجه‌گیرى کرد که هر افزایش قیمتى را نمى‌توان تورّم نامید مالیات غیرمستقیم، قیمت برخى از کالاها را افزایش مى‌دهد و یا عوامل فصلى و طبیعى موجب افزایش قیمت یک یا گروهى از کالاها مى‌شود. ولى این نوع تغییر قیمت نه تنها تورّم به حساب نمى‌آید، بلکه انعطاف‌پذیرى قیمت‌ها در مقابل تغییرات تقاضا، شرایط بازار و عرضه است. آنچه نامطلوب است رشد مداوم سطح عمومى قیمت‌ها در مدت زمان نسبتاً طولانى است. 1

 

توضیح بیش‌تر ماهیت تورم تفسیر مفاهیم ذیل را ضرورى مى‌نماید:

 

الف ـ کالاها و خدمات

 

دارایى‌هاى مالى از قبیل اوراق سهام و قرضه هر چند ثروت به حساب مى‌آیند، ولى به آن‌ها کالا و خدمات اطلاق نمى‌شود، بلکه مقصور از کالاها و خدمات در تعریف تورّم، کالاها و خدماتى است که واحدهاى اقتصادى آن‌ها را تولید مى‌کنند و به فروش مى‌رسانند؛ مانند؛ غذا، مسکن، بهداشت، دمان، تعلیم و تربیت، وسایل حمل و نقل و....

 

ب ـ قیمت‌هاى پولى

 

میزان پولى که در قبال هر واحد کالاها پرداخت مى‌شود، «قیمت پولى» نامیده مى‌شود؛ مثلاً، پولى که براى مصرف یک کیلو کره یا یک لیتر بنزین یا معالجه پزشک پرداخت مى‌شود، قیمت‌هاى پولى این کالاها و خدمات را به وجود مى‌آورد.

 

نکته‌اى را که باید بدان توجه داشت این است که مى‌توان قیمت هر واحد از یک کالا را نسبت به قیمت هر واحد از کالاى دیگر ملاحظه کرد که این نوع مقایسه را «قیمت‌هاى نسبى» مى‌گویند. در ماهیت تورّم، حرکت و تغییر قیمت‌هاى مطلق و یا قیمت‌هاى پولى مورد نظر است، نه تغییر قیمت‌هاى نسبى کالاها و خدمات.


ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:30 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصل ۴۵ نیز انفال و ثروت هاى عمومى از قبیل معادن، دره ها، جنگل ها، بیشه هاى طبیعى و مراتعى را که حریم نیست... در اختیار حکومت اسلامى قرار داده است.
سئوال اساسى این است که دولت چه بخش هاى دیگرى از اقتصاد ملى را باید در اختیار بگیرد که به صورت یک کارفرماى بزرگ درآید؟ آیا دولتى که کم و بیش در حدود ۷۰ درصد منابع و امکانات کشور را در اختیار دارد (مالکیت، اعمال تصدى ها و مدیریت) و به منزله یک سنجه، بودجه سالانه آن (کل کشور) با تولید ناخالص داخلى کشور به قیمت جارى برابرى مى کند، از بخش مهمى از اعتبارات و تسهیلات بانکى به سود کسرى هاى بودجه سالانه خود طى یک دوره بلندمدت استفاده کرده و مى کند، بیش از ۷۰ درصد ارز خارجى حاصل از صادرات نفت را خود صرف واردات کالاها و خدمات مى کند و... براساس عرف بین المللى و مقایسه با کشورهاى دیگر، چگونه یک کارفرماى بزرگ دولتى به شمار نمى آید؟ روشن است که نیازهاى چنین دولتى راه را بر توسعه بخش هایى غیردولتى مولد، کارآفرین و علاقه مند به سرمایه گذارى و انباشت سرمایه سد مى کند و سئوال دوم این که اگر تمرکز و تداول ثروتى در دست افراد و گروه هاى خاص شکل نگیرد، براى پاسخگویى به نیازهاى اشتغال، تولید کالا و خدمات، ایجاد درآمد براى مردم، توسعه آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، توسعه صنایع و بهره بردارى از ذخایر زیرزمینى و... چه کس دیگرى جز همین افراد و گروه ها باید اقدام به سرمایه گذارى آن هم در ابعاد حجیم مورد نیاز کنونى بنمایند؟اصلاح و تغییر این طرز تفکر در جامعه کنونى ما که انباشت سرمایه- مخصوصاً سرمایه فیزیکى- مترادف با بى عدالتى و ظلم در جامعه است از نخستین گام هاى ضرورى است که براى پیشبرد فراگرد توسعه ملى و صنعتى کردن کشور اهمیت حیاتى دارد. وجود طرز تفکر یاد شده در هر جامعه اى- و نه تنها در ایران- به از میان رفتن امنیت سرمایه و سرمایه گذارى هاى بلندمدت، گرایش سرمایه ها به سوى فعالیت هاى کوتاه مدت زود بازده و تورم زا و در نهایت دامن زدن به اختلافات طبقاتى مى انجامد. شعار تقسیم ثروت آن هم ثروت هایى که به دلیل ضعف اقتصاد ملى تولید آن عملاً در محاق توقف واقع شده، گریز سرمایه هاى واسطه گرى از پرداخت مالیات و فرار سرمایه و نیروى کار متخصص به خارج بر اثر وجود چنین فضایى نامساعدى همراه با اولویت دادن به توزیع درآمد به جاى افزایش پیوسته تولیدات ملى از مهمترین تعارضات و تنگناهاى توسعه اقتصادى- اجتماعى در ایران محسوب مى شود و تا زمانى که این فضا اصلاح نشود مردم تمام انتظارات برآورده نشده خود را از دولت خواهند خواست. ضمن اینکه بخش خصوصى نیز به علت آنکه به جاى گرایش به فعالیت هاى مولد به امور واسطه گرى و تورم زا مى پردازد مسئول و درخور تعقیب و مجازات مى پندارند.
بدون تردید معضلات اقتصادى- اجتماعى کشور با حمله به صاحبان سرمایه و متهم کردن آنان با عناوین گوناگون قابل حل و فصل یا حتى تخفیف وضعیت نیست و البته پند و اندرز نمى تواند در شرایط نامساعد بدون فضاى سرمایه گذارى در کشور راهگشاى جلب سرمایه مردم به بخش هایى از اقتصاد شود که پرورانیدن و به ثمر نشاندن آن به پایمردى و تحمل دشوارى ها و فشارهاى بسیار در دوره هاى طولانى تر از زمان لازم براى تجارت و واسطه گرى نیاز دارد.
ایران از جمله کشورهاى در حال رشد و واجد شرایط مناسب براى پیشرفت اقتصادى، صنعتى شدن و توسعه اجتماعى است. دسترسى به منابع ارزى- حتى در حد فشرده شده کنونى- ذخایر غنى معدنى به ویژه منابع انرژى نفت و گاز، سرزمینى وسیع با آب و هواى متنوع، نیروى کار جوان و در پاره اى موارد ماهر و تجربه اندوخته، تاسیسات زیربنایى، خدماتى و اجتماعى درخور توجه و امکانات گسترده براى توسعه بخش هاى غیردولتى. اما بهره گیرى از همه این شرایط مساعد نیازمند پذیرش الزامات توسعه از یک سو و فراهم آوردن شرایط لازم براى استفاده از توانایى هاى بالقوه است. تردیدى نیست که همکارى و همیارى مردم و دولت اگر با دیدگاه ها و بینش مثبت توسعه و پیشرفت اقتصادى- صنعتى تجهیز شود امکان تحقق این خواسته بسیار سریع تر امکان پذیر خواهد شد.
رسالت اصلى برنامه سوم و اکنون برنامه چهارم توسعه اقتصادى- اجتماعى- فرهنگى کشور بدون تردید فراهم آوردن شرایط و فضایى مناسب است که در زمینه آن بتوان از طریق رشد سرمایه گذارى در اقتصاد ملى به ویژه- جلب سرمایه هاى خصوصى داخلى و خارجى - و ایجاد مشاغل مولد و درآمدزا و تولید و عرضه کالاها و خدمات در حد تقاضاى بازار از ادامه روندهاى منفى و نامطلوب موجود جلوگیرى به عمل آورد. تغییر در توزیع درآمدها و برخوردارى مردم از رفاه مادى و آسایش بیشتر نیز تنها در پرتو انجام چنین رسالتى و همچنین تاکید بر مشارکت هاى مردمى از طریق توسعه و گسترش بخش هاى خصوصى و تعاونى امکان پذیر خواهد بود.
فرآیند مردمى سازى فعالیت هاى اقتصادى و توسعه بخش خصوصى باید از طریق مجموعه اى از اقدامات هماهنگ و به هم پیوسته صورت پذیرد که مهم ترین آنها را مى توان چنین برشمرد:
- نخست تعریف مجددى از حوزه هاى مسئولیت حاکمیتى و تصدى گرى دولت در امور اقتصادى صورت گیرد به گونه اى که به کوچک تر شدن اندازه دولت و بازگشایى راه براى توسعه بخش هاى غیردولتى منجر شود (مبانى انجام این مطلب پیش از این در ماده ۶۴ قانون برنامه سوم و اکنون در فصل دوازدهم لایحه برنامه چهارم- نوسازى دولت و ارتقاى اثربخشى حاکمیت- فراهم شده است) و در این مسیر راهبرد توسعه ملى (اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و...) به وضوح تبیین شود.
- انحصارات دولتى (و نهادهاى شبه دولتى با عملکرد انحصارى) شکسته شده و سهام آنها از طریق بورس اوراق بهادار به مردم واگذار شود.
- همزمان فضاى لازم براى فعالیت رقابتى در زمینه تولید و صادرات براى بخش هاى خصوصى و تعاونى از طریق نهادسازى هاى حقوقى، قانونى و سازمانى مهیا شود و سازمان ادارى کشور در جهت انطباق با این هدف بازآرایى موثر و واقعى شود و از اقدامات مقطعى، سیاست هاى موضعى و موردى یا ادغام هاى غیرهدفمند پرهیز شود که کار آینده را دشوار خواهد ساخت.
- اقدامات اصلى بر ایجاد امنیت سرمایه و رقابت در بازارها و فعالیت ها که شرط اصلى توسعه اقتصادى- اجتماعى بلندمدت کشور است متمرکز شود زیرا که امنیت و آزادى لازمه اولیه استقرار جامعه مدنى و دستیابى به رشد سرمایه گذارى هاى خصوصى در اقتصاد ملى است. رفع همه مشکلات، مبارزه ریشه اى با فقر و فساد و تبعیض، دستیابى به عدالت اجتماعى و آزادى هاى تصریح شده در قانون اساسى در گرو حل این مسئله و انجام سرمایه گذارى هاى گسترده در کشور است.

* کوروس صدیقى: مشاور رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزى کشور




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:27 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

مسلماً مهمترین دغدغه اقتصادى دولت، اجراى سیاست هاى اصل ۴۴ است و انتظارات زیادى وجود دارد تا با اجراى این سیاست ها اقتصاد ایران رشد بیشترى را تجربه کند تا بتواند رفاه و شادى بیشترى را براى مردم به ارمغان آورد. مطمئناً به صرف انجام خصوصى سازى نتایج مطلوب به دست نمى آید و خصوصى سازى اگر چه بسیار مهم ولى قدم اول به شمار مى رود. پس از خصوصى سازى، نیرویى که باید رشد کند تا اقتصاد کشور در مسیر مطمئن و بهتر شروع به رشد بیشتر کند، «نیروى رقابت» است. در این نوشتار نقش مهم و تأثیر گذار رقابت در عرصه اقتصاد به صورت اجمالى بررسى مى شود.


مدت هاى مدیدى است که «رقابت»، به عنوان نیروى مهم مؤثر بر رشد و توسعه اقتصادى شناخته شده است و بر همین اساس مؤسسه


«آى ام دى»، در کشور سوئیس همه ساله رتبه بندى اقتصاد هاى بزرگ جهان از لحاظ رقابتى بودن را منتشر مى کند. در گزارش سال ۲۰۰۷ این مؤسسه؛ آمریکا، سنگاپور، هنگ کنگ، لوکزامبورگ و دانمارک در رده اول تا پنجم قرار دارند.


* رقابت و تغییرات نهادى


دویست و سى سال پیش آدام اسمیت در کتاب مشهور ثروت ملل، در مورد اقتصاد چین نوشت: به نظر مى آید چین براى سال هاى طولانى ایستا و بدون تغییر بوده است و احتمالاً از مدت ها قبل مجموعه اى از ثروت ها را اندوخته است که با ماهیت قوانین و نهادهاى این کشور سازگار بوده است ولى این دستاوردها، در صورت وجود قوانین و نهادهاى دیگر، در مقایسه با منابع خاک، شرایط آب و هوایى و موقعیت این کشور بسیار اندک است. کشورى که تجارت خارجى را کنار گذاشته است و بدان توجهى ندارد و تنها اجازه مى دهد که کشتى هاى خارجى در یک یا دو بندر این کشور پهلو بگیرند، نمى تواند به اندازه زمانى که قوانین و مقررات به آن اجازه مى دهد تجارت داشته باشد. همچنین در کشورى که در آن ثروتمندان یا مالکان سرمایه هاى بزرگ از امنیت بالایى برخوردار هستند و فقرا یا مالکان سرمایه هاى کوچک فاقد این امنیت هستند... مقادیر ذخایر به کار گرفته شده در رشته هاى مختلف مبادلات تجارى هرگز نمى تواند معادل ظرفیت هاى طبیعى باشد که این کشور از آن برخوردار است. در هر رشته متفاوت، ظلم و ستم به فقرا موجب ایجاد انحصار براى ثروتمندان مى شود، که با جذب کل تجارت، قادر به ایجاد سودهاى زیادى براى خود مى شوند.


منظور اسمیت این بوده است که ناتوانى چین براى رقابت با جهان خارج موجب محدود شدن چشم انداز رشد و توسعه این کشور و موجب جدایى فقیر و غنى گردیده است. بعد از این تاریخ نیز چین مورد تاخت و تاز و اشغال قدرت هاى خارجى قرار گرفت و پس از آن نیز وقوع انقلاب کمونیستى موجب نابرابرى در ثروت و درآمدها شد و این عوامل تأییدى بر پیش بینى او شد.


در تاریخ اروپاى غربى نمونه هاى زیادى در مورد تغییرات نهادى، که موجب بهبود یا محدود شدن رقابت شده یا رقابتى که تغییرات نهادى را به دنبال داشته، وجود دارد. در برخى موارد، دولت ها بانى اصلى تغییرات نهادى بوده اند. براى مثال در قرن ۱۹ در سوئد، دولت صنوف را، که از انحصار شهرى در برخى از حرفه ها حمایت مى کردند، براى گسترش تولید در نواحى روستایى از میان برداشت. در سایر موارد تغییرات نهادى براى بهبود رقابت بدون دخالت دولت رخ داده است. براى مثال در قرن ۱۹ در آلمان صنوف حرفه اى به دلیل رقابت فزاینده توسط نظام کارخانه اى در حال ظهور، قدرت خود را به سرعت از دست دادند.


* عملکردهاى رقابت


رقابت داخلى و بین المللى با اصلاح تأثیر نهاده هاى موجود، انگیزه هایى را براى تغییرات نهادى در سراسر جهان فراهم کرده است. رقابت همچنین مى تواند جایگزینى براى سایر نهادها به شمار رود. شواهدى وجود دارد که نشان مى دهد رقابت به دلیل این که بر بنگاه هاى ناکارآمد براى انحلال آنها فشار وارد مى آورد، مى تواند به عنوان جایگزینى براى نظام کارآمد ورشکستگى استفاده شود. شواهدى نیز وجود دارد که نشان مى دهد رقابت مى تواند جایگزین قدرت کنترل سهامداران در بنگاه ها براى سرعت بخشیدن به رشد بهره ورى شود. در بنگاهى که سهامدار بیرونى مسلطى در آن وجود ندارد رقابت بیشتر موجب افزایش رشد بهره ورى مى شود، در حالى که در بنگاه هایى که تحت تسلط سهامدار بیرونى قرار دارند رقابت، تأثیر مثبتى برعملکرد بهره ورى ندارد. همچنین شواهدى وجود دارد که نشان مى دهد رقابت مى تواند ماهیت نهادهاى بازار کار را تغییر دهد.


رقابت در بازار محصول، موجب افزایش کارایى و بهره ورى از طریق ایجاد انگیزه هایى براى مدیران براى کاهش هزینه ها، نوآورى، کاهش رکود و بهبود ترتیبات نهادى در تولید مى شود. رشد بهره ورى، به خودى خود یکى از منابع مهم رشد اقتصادى در کشورها به شمار مى رود. در کشورهاى صنعتى رشد بهره ورى عموماً ناشى از پیشرفت در فناورى است. در کشورهاى در حال توسعه رشد بهره ورى تا حدود زیادى از طریق اثرهاى سرریز فناورى در نتیجه تجارت، سرمایه گذارى مستقیم خارجى، دریافت حق امتیاز و سرمایه گذارى مشترک حاصل شده است.


گاهى اوقات ممکن است بین اثرهاى ایستا و پویاى رقابت تضاد وجود داشته باشد، یا این که بنگاه ها ممکن است در نوآورى هایى که نیازمند سرمایه گذارى اولیه بالاست، سرمایه گذارى نکنند. نهادهایى که از حقوق مالکیت معنوى حمایت مى کنند و رقابت را کاهش مى دهند، مى توانند این مشکل را حل کنند.


تعدادى از مطالعات انجام شده، عمدتاً با تمرکز بر کشورهاى صنعتى، به وجود رابطه مثبت بین رقابت و کارایى که بر اساس سطوح بهره ورى اندازه گیرى مى شود و بین رقابت و نرخ رشد بهره ورى دست یافته اند. در صورت وجود رقابت، بنگاه ها عملیات خود را براى افزایش کارایى و در نتیجه حفظ سودآورى تعدیل مى کنند و بنگاه هاى ناکارآمد از بازار خارج مى شوند. خروج این بنگاه ها موجب آزاد شدن منابع مى شود که بعداً بنگاه هاى کارآمدتر مى توانند از آن استفاده کنند. ثابت شده است که ورود و خروج بنگاه ها در بازار منبع اصلى رشد بهره ورى کل صنعت در کشورهاى نیمه صنعتى چون شیلى


(۱۹۸۵-۱۹۷۹) و مراکش


(۱۹۸۷-۱۹۸۴) بوده است. مطالعه انجام شده در مورد کره جنوبى بین سال هاى ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ نشان مى دهد که ورود و خروج بنگاه ها، عامل اصلى حدود ۴۵ درصد از رشد بهره ورى صنعتى در دوره هاى رونق و ۶۵ درصد در جریان دوره هاى رکود اقتصادى بوده است.


برخى از مطالعات به این نتیجه رسیده اند که منافع رقابت به تعداد زیاد بنگاه هاى فعال در بازار بستگى ندارند، این مطالعات نشان مى دهد هنگامى که تعداد بنگاه ها در بازار نسبتاً اندک است، سطح کارآیى همگام با افزایش تعداد بنگاه ها افزایش خواهد یافت، این مسأله تا حدود زیادى ناشى از این است که رقابت موجب ترغیب بنگاه ها براى تولید کارآمدتر مى شود. با وجود این، هنگامى که تعداد بنگاه ها نسبتاً زیاد است، عکس حالت زیر رخ مى دهد، یعنى سطح کارایى با افزایش تعداد بنگاه ها کاهش مى یابد.


مطالعات دیگرى نشان مى دهد که کارایى فنى با افزایش تمرکز بازار در کشورهاى صنعتى (استرالیا، کانادا، ژاپن، انگلستان و ایالات متحده) و در حال توسعه (کره جنوبى) کاهش یافته است، ولى اگر تمرکز از سطح معینى پائین تر باشد، کارایى فنى نیز کاهش خواهد یافت. همچنین در مطالعه اى که در خصوص بنگاه ها در اقتصادهاى در حال گذار انجام گرفته، مشخص شده است که رقابت از سوى یک تا سه رقیب در توضیح نوآورى هایى چون تصمیم یک بنگاه براى تولید محصولات جدید بسیار مهم است. بنگاه هایى که بیش از سه رقیب دارند، بهتر از بنگاه هاى انحصارى عمل مى کنند، ولى مزیت آنها تنها نصف مزیت بنگاه هایى است که با یک تا سه رقیب مواجه هستند. مباحث فوق نشان مى دهد که براى کسب منافع حاصل از رقابت یعنى کارایى و نوآورى بیشتر در بازارهاى محصول وجود درجه اى از رقابت، ولى نه رقابت دایم، توسط تعداد زیادى از بنگاه ها ضرورى است. به علاوه، عامل اصلى در تعیین درجه رقابت در بازارهاى داخلى تنها ساختار بازار نیست، بلکه تهدید ناشى از ورود رقباى جدید هم بنگاه هاى رقیب و هم محصولات جدید نیز بسیار مهم است. در کشورهاى در حال توسعه که داراى ظرفیت و نهادهاى حمایتى محدودى هستند، اولویت اصلى سیاستگذاران باید اطمینان از ورود و خروج آزاد بنگاه ها و مقابله با رقابت بین المللى باشد.


* اندازه گیرى رقابت


سه روش مهم براى اندازه گیرى رقابت وجود دارد: روش اول، اندازه گیرى مقدار تولیدى است که میان اندکى از بنگاه ها متمرکز شده است. این روش شامل استفاده از شاخص هایى چون نسبت تمرکز چهار یا پنج بنگاه بزرگ، درصد اشتغال ایجاد شده توسط چهار بنگاه بزرگ، شاخص «هرفیندال» (مجموع مربعات سهم بازار بنگاه ها) و تعداد بنگاه ها در بازار است.


روش دوم، توجه به نتایج حاصل از ساختار بازار و نه خود ساختار بازار است. این کار را مى توان با برآورد کشش تقاضاى تولید بنگاه یعنى این که افزایش قیمت توسط بنگاه ها تا چه اندازه موجب جایگزینى مصرف توسط مصرف کنندگان و خرید از بنگاه هاى رقیب شده یا کاملاً موجب انصراف مصرف کنندگان مى شود، انجام داد. روش سوم، توجه مستقیم به رفتار بنگاه ها براى پى بردن به مقدار رقابتى است که با آن مواجه هستند. حاشیه قیمت، هزینه عمومى ترین معیار براى انجام این کار است.


این سه روش براى اندازه گیرى رقابت با یکدیگر سازگار بوده و مکمل یکدیگر هستند. معیار تمرکز در مقایسه با دو معیار دیگر که نیازمند اطلاعات فراوان است، ساده ترین معیار براى استفاده در کشورهاى در حال توسعه است ولى تمرکز صرف بر متغیرهاى جارى ساختار بازار موجب عدم توجه به اهمیت رقباى بالقوه یعنى بنگاه هایى که قادر به ورود بازار هستند و در نتیجه به عنوان عامل بازدارنده اى براى بنگاه هاى فعال در بازار عمل مى کنند، خواهد شد.


* موانع رقابت


موانع بالقوه اى براى رقابت وجود دارد. در کشورهاى در حال توسعه عمده ترین موانع نهادى براى رقابت داخلى عبارتند از: مقررات دولت براى ورود بنگاه ها حتى در بخش کالاها و خدمات قابل مبادله، رقابت بین المللى، تا حدودى به دلیل موجود موانع نهادى براى رقابت، مانند مقررات دولتى در بازارهاى محصول ونهاده که ورود و خروج و رشد بنگاه را محدود مى کند، ممکن است منجر به رقابت داخلى نشود. مقررات گسترده و پرهزینه دولتى همچنین فساد را تسهیل مى کند و منجر به پیامدهاى توزیعى منفى مى شود که کارگران و بازارها را براى انتقال فعالیت هاى خود به بازار غیررسمى ترغیب خواهد کرد. نهادهاى خصوصى نیز مى تواند موانعى براى رقابت ایجاد کنند. براى مثال، انحصارى کردن مجارى داخلى توزیع بدین معنى است که حتى زمانى که یک کالا مى تواند آزادانه وارد شود هنوز در بازار داخلى آن کالا رقابت وجود ندارد.


* تقویت رقابت


نهادهاى داخلى که رقابت را بهبود مى بخشند عبارتند از: قوانین رقابت و نهادهاى رقابتى. این نهادها، حتى در کشورهاى صنعتى نیز از ساختار و اختیار تا حدود زیادى با هم اختلاف دارند یعنى، یک الگوى واحد در تمام شرایط قابل استفاده نیست. دولت ها این نهادها را براى مقابله با موانع خصوصى رقابت در بازار محصول و براى اطمینان از این که در بخش هایى که مشخصه اصلى آنها انحصار طبیعى است، قیمت ها تفاوت زیادى با هزینه ها نداشته باشد، ایجاد کرده اند. اغلب کشورهاى در حال توسعه از محدودیت هاى سرمایه انسانى رنج مى برند. در کشورهاى مواجه با منابع محدود، دولت ها ممکن است از تمرکز بر حذف موانع ورود و خروج در بازارها و گشودن درهاى اقتصاد به روش رقابت بین المللى، قبل از توجه به ایجاد نهادهاى رقابتى بویژه براى بخش هاى قابل مبادله منتفع شوند ولى اغلب کشورهاى در حال توسعه از مدت ها قبل داراى قوانین و سازمان هاى رقابتى بوده اند. این نهادها، با تمرکز بر تعریف دستور کار براى این سازمان ها، مى توانند کارایى بیشترى در بهبود رقابت داشته باشند. اولویت اصلى براى نهادهاى رقابتى معمولاً باید مواردى باشد که رقابت را محدود مى کنند، مانند کارتل ها و قراردادهاى انحصارى عرضه و توزیع.


رقابت بین المللى، رقابت را در بازارها بهبود مى بخشند. گشودن درهاى اقتصاد کشور به روى تجارت بین المللى، رقابت در بازارها را بهبود مى بخشد. همچنین گشودن درهاى اقتصاد کشور به روى تجارت بین المللى مى تواند به اعمال فشار بر دولت ها براى اصلاح آن دسته از نهادهاى مربوط به بازار داخلى محصول و نهاده ها، که به توانایى بنگاه ها براى واکنش به فشارهاى رقابتى از سوى بنگاه هاى خارجى آسیب مى رساند، کمک نمایند ولى این منبع رقابت براى کالاهاى قابل مبادله، مانند کالاهاى صنعتى بسیار محدودکننده است.


برخى از محصولات و خدمات زیربنایى، به سادگى قابل حمل نیستند، یعنى هزینه هاى حمل و نقل آنقدر زیاد است که فروشندگان نمى توانند بازده کافى براى تشویق تجارت داشته باشند. هنگامى که امکانات زیربنایى ضعیف است، تنها مصرف کنندگانى که نزدیک نقاط مرزى زندگى مى کنند مى توانند از منافع رقابت قیمتى حاصل از مبادله آزاد محصولات منتفع شوند.





[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:23 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

جان مینارد کینز (john maynard keynes) یکی از اقتصاددانان برجسته قرن بیستم در سال 1883 در انگلستان متولد شد. خانواده‌اش از طبقه متوسط جامعه محسوب می‌شدند. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه اتون و از آنجا به کمبریج رفت و از سال 1909 به ‌عنوان دانشیار ارشد همان‌جا کارش را شروع کرد و در سال 1911 نیز سردبیری یک مجله اقتصادی را پذیرفت.
او در زمان جنگ جهانی اول در خزانه‌داری انگلیس مشغول به‌کار بود و پس از جنگ، ریاست هیأت نمایندگی خزانه‌داری انگلیس در انجمن صلح پاریس را برعهده‌ داشت. در سال 1919 نماینده وزیر دارایی در شورای عالی اقتصاد انگلستان شد؛ ولی خیلی زود از این سمت کناره‌گیری نمود. چون توصیه‌های او درمورد نحوه دریافت غرامت جنگی از دولت آلمان مورد پذیرش مقامات انگلیسی واقع نشد.
کینز در سال 1936 کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول” را منتشر نمود که یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های اقتصادی قرن بیستم محسوب می‌شود. وی در سال 1946 در خانه روستایی خود درگذشت.

نظریات اقتصادی
پیشترها تصور عمومی اقتصاددانان بر آن بود که نوسان‌های اقتصادى، عدم تعادل‌هایی هستند که در کوتاه‌مدت توسط مکانیزم بازار اصلاح می‌شوند و شرایط اشتغال کامل مجدداً احیا می‌شود؛ اما کینز معتقد بود که این چرخه‌های مخرب ممکن است در بلندمدت برگشت‌ناپذیر باشند و لذا دولت می‌بایست برای رسیدن به اشتغال کامل در اقتصاد دخالت نماید.
او برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک، منتقد رویکرد به اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهای بازار بود. وی این نظریه را که جامعه در حالت تعادل به اشتغال کامل می‌رسد، رد کرد و اعتقاد داشت که سطح اشتغال با میزان تولید و میزان تولید با میزان تقاضای موثر (یعنی میزان خرید کالاها و خدمات) ارتباط مستقیم دارد؛ بنابراین معتقد بود که برای کاهش بیکاری، دولت می‌بایست اشتغال ایجاد نماید؛ هرچند که این اشتغال غیرمولد باشد.
کارل مارکس در اثر معروف خود کاپیتال (سرمایه) با ارزیابی ازنظام سرمایه‌داری لیبرال به این نتیجه رسید که این نظام در نتیجه بحرانهای درونی و تضادی که میان کار و سرمایه ایجاد می‌گردد، بالاخره از هم می‌پاشد و در نتیجة یک انقلاب اجتماعی، نظام سوسیالیستی جانشینش خواهد شد. اما با گذشت دو قرن، نظام سرمایه‌داری با وجود پشت سر گذاشتن بحران‌های متعدد، هنوز پابرجاست.
ممکن است عوامل زیادی در تداوم نظام سرمایه‌داری نقش داشته باشد که یکی از آنها، افکار کینز است. او با آموزش از تجارب عملی اقتصاد جهانی و آگاهی ازافکار مارکس و پیروانش موفق شد به این نظام روح تازه‌ای ببخشد.
با پایان یافتن جنگ جهانی اول، سنت‌های اقتصاد سرمایه‌داری لیبرال سخت تکان خورد و «دست نامرئی بازار” دیگر قادر نبود شیرازة از هم پاشیدة اقتصاد جهانی را دوباره نظم بدهد. آدم اسمیت ـ ‌اقتصاددان معروف اسکاتلندی ـ و پیروانش در قرن 19 با یاری جستن از سنجش‌های ریاضی به این نظر رسیدند که سرمایه‌داری تا زمانی کارآیی دارد که دولت در مکانیزم بازار مداخله نکند. آنچه در این تئوری ارزیابی نشده بود، بحران بازار اسناد بهادار و مساله بیکاری و استخدام بود.
اینجا بود که کینز نظام سرمایه داری را توانمند اما شکننده ارزیابی کرد و عقیده داشت که دست نامرئی بازار ضعیف‌تر از آن است که بتواند برای هر کارگری کار بیافریند و برای هر متصدی زمینه تولید، کالا را آماده سازد. او طرفدار ترمیم نظام بازار آزاد با مداخله دولت بود تا از تداوم بحران جلوگیری شود. به عقیده او پیمانه سرمایه گذاری‌ها باید تعیین گردد ودولت به‌جای سرمایه داران انفرادی، ابتکار عمل را به دست گیرد و مانند یک متصدی عمل نماید و با انجام پروژه‌های عام المنفعه، سطح استخدام را بالا ببرد.
«نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول” کتابی بود که اورا به شهرت جهانی رسانید؛ اما نظریات او قبل از نشر کتابش در عمل، نتایج مثبتی را برای اقتصاد امریکا به ارمغان آورد. روزولت ـ رئیس جمهور وقت آمریکاـ با مداخله دولت و سیاست اقتصادی «New Deal” موفق شد جلوی تداوم بحران را در ایالات متحده بگیرد. بعد از جنگ جهانی دوم نیز افکار اقتصادی کینز، رهنمون سیاست‌های اقتصادی تمام کشورهای صنعتی گردید. دولت‌ها موفق شدند با سیاست‌های مشخص مالی، مالیاتی و سیاست ربح پولی، اقتصاد را به شکل دقیقی رهنمایی کنند. سه دهه کامل اقتصاد کشورهای سرمایه داری از آسیب بحران ‌دور ماندند و سطح استخدام‌ها سیر صعودی داشت و کارگران سهمیه هنگفتی از سود سرمایه گذاری‌ها به‌دست آوردند.

کینزی‌گرایی
اقتصاد کِینزی (Keynesian economics) یا کِینزی‌گرایی (Keynesianism) نظریه‌ای در اقتصاد کلان است که بر پایه ایده‌های کینز بنا شده‌است. اقتصاددانان کینزی‌گرا استدلال می‌کنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی اوقات ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت می‌کنند.
این سیاست‌گذاری‌ها شامل سیاست‌های مالیی که بانک مرکزی اعمال می‌کند، و یا سیاست‌های پولی حکومت که به قصد پایدار کردن چرخه تجاری انجام می‌شود، می‌گردد.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:22 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

1 - عقلانیت، کنترل می آفریند و کنترل، پیشرفت را خلق می کند. عقلانیت و کنترل دارای نظامهای فرهنگی خاص خود می باشند اینکه نقطه مرکزی عقلانیت در کجا واقع میشود حوزه مرکزی عقلانیت حوزه ای است که عقلانیت را از زاویه خود به دیگر حوزه های تزریق می شود.

2 - دین، نوع عقلانیت را آشکار می کند (دین فرهنگی شده یا مذهب) ولی این عقلانیت از طرف دین به حوزه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تزریق می شود و اینجاست که عقلانیت ساختاری میشود و ورود اجتماعی و تجسم بیرونی پیدا می کند که در حوزه مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی واقع می شود (حوزه مطالعاتی ماکس وبر)

3 ـ غرب که دارای تمدن تقلیل یافته است و این از رنسانس شروع شد که تقلیل خود را به انسان صورت گرفت و سپس با تقلیل حقیقت به واقعیت رخ داد و از فلسفه به تکنیک عدول کرد و از منطق به ریاضی، عقلانیت خود را از مذهب به اقتصاد منتقل کرد تا بتواند با این تقلیل به کنترل فزاینده نائل آید.

4 - عقلانیت اقتصادی از عدول غرب از کاتولیسیم به پروتستانتیزم و بر یا یهودیسم زومبارت شروع شد و از تقلیل عقلانیت اجتماعی و فرهنگی به عقلانیت اقتصادی به تمدن و پیشرفت غرب جدید رسید. پس عقلانیت از اقتصاد شروع میشود و به حوزه های دیگر می رسد و تمامی زندگی انسانی براساس عقلانیت اقتصادی ترسیم می شود. (که مارکس این قسمت را نظریه پردازی کرده است که گفت اقتصاد زیر بنای تمام فعالیتها مادی و معنوی انسان است)

5 - از عقلانیت اقتصاد محور غربی یک نوع پیشرفت غیر احساسی و غیر عاطفی حاکم می شود که پیشرفت و زندگی در مقابل هم ترسیم شوند هر که زندگی خواهد پیشرفت را رها کند و هر کس پیشرفت می خواهد زندگی را پیشکش کند که امروز در اندیشه های فلسفی - اجتماعی - روان شناختی غرب این نزاع رواج دارد.

6 - قرن هفدهم و هیجدهم قرن عقلانیت اقتصاد محور است و کنترل انسانی را شکل می دهد که نتیجه آن استعمار درونی و برونی کشورهای غربی برای رشد اقتصادی است که پیشرفت نام می گیرد و استعمار (طلب عمران و پیشرفت) به نام زیبای پیشرفت وارد ادبیات خود و جهان می کنند که امروزه از آن به توسعه و جهانی شدن یاد می شود و همه و همه براساس عقلانیت اقتصاد محور غیر اخلاقی است.

7 - اولین تجلی ساختاری آن، ماشین ایسم است یعنی انسان در کنار ماشین به گونه ماشین عمل میکند که در کارخانه ها تجلی پیدا میکند کوچکترین حرکت غیرماشینی انسانی سبب قتل او توسط ماشین رقیب یا قطع عضو او می شود (فیلم عصر جدید چارلی چاپلین) و این همراهی انسان با ماشین، نام عقلانیت عقلانیت ابزاری نام دارد. یعنی یک نوع عقلانیت همراهی با ماشین یا یک نوع عقلانیت ماشینی.

8 - با ظهور صنایع الکترونیک و ترکیب آن با صنایع ماشینی یک نوع عقلانیت اقتصاد محور غیر انسانی و غیر اخلاقی به وجود آمد. و آن عقلانیت سایبرنتیک است در عقلانیت اقتصاد محور ماشینی کنترل را بیرون بود و لی در «عقلانیت اقتصاد محور سایبرنتیک» انسان از درون کنترل میشود یعنی کنترل غیر محسوس. در این عقلانیت انسان احساس آزاد می کند ولی در واقع این آزادی نیز کنترل شده است و آزادی ترسیم شده و یا فرمایشی است.

9 - در مقابل عقلانیت اقتصاد محور، در قرن نوزدهم یک نوع عاطفه گرایی در قالب غریزه گرایی و احساس گرایی در قالب حس گرایی؛ در مقابل عقل گرایی مطرح شد غریزه گرایی در قالب اروپای متصل توسط مارکس و فروید رخ داد (مارکس غریزه گرسنگی و فروید غریزه جنسی را محور انسان شناسی خود قرار دادند و به نقد عقلانیت اقتصاد محور و تمدن اقتصاد محور پرداختند.)

10 - حس گرایی و احساس گرایی در مقابل عقل خود بنیاد موجود در عقلانیت اقتصاد محور قرار گرفتند که در امریکا و پراگماتیسم حاکم بر زندگی روز مره محور به ظهور رسیدند و تمامی علوم انسانی امریکائی بر آن بنا شدند و عقلانیت اروپائی مورد نقد واقع شد و کلان نگری آن را نقد کرده و به خرد گرایی روزمره کشانده شدند علوم اجتماعی و روانشناختی آمریکا شاهد بر آن است.

11 - این دو جریان ضد عقلانیتی در مقابل عقلانیت ماشینی حاکم بر جامعه و عقلانیت اقتصاد محور، قد علم کردند و تاکید کردند که انسان یک موجود غریزی است تا عقلی خود بنیاد و این غریزه است که نیروی محرکه انسان است و این غریزه است که اشکال ذهنی و فکری انسان را شکل می دهد و تولیدات انسان را شکل می دهد و این دو گروه دارای یک الگوی باستانی می باشند و آن انسان اولیه بهشتی (قبل از هبوط به زمین) است که قبل از هبوط برهنه بوده است (فروید) و دارای روابط مشترک جنسی (در کمون اولیه) بوده و اموال مشترک داشته اند (مارکس)

12 - هم کارکس و هم فروید به روسو بر می گردند که وحشی نجیب را معیار خود قرار می گیرد و ضد پیشرفت مبتنی بر روشنگری است پس انسان اولیه که مبتنی بر غریزه عمل می کند ملاک انسانیت می گیرد نه انسان روشنگری عقل محور ملاک اجتماعی آنها فرهنگ واقع میشود که انسان بدوی و نخستین هم دارای آن است و ملاک روشنگری که جامعه قانون گرا و جامعه مدنی است قبول ندارد که همان جامعه پیشرفته است که مبنای سوسیالیسم واقع میشود و چپ گرایی را رواج می دهد و کاتولیسم فرانسوی را در درون خود پنهان می کند.

13 - پسامدرنیسم، باز تولید فرانسوی فرهنگ آمریکایی است که با واسطه یک آلمانی قرن نوزدهم یعنی نیچه فرایند تولیدی خود را شکل دهند، و از درون چپ فرانسوی بیرون می آید و ضد پیشرفت و روایتهای حاکم بر آن عمل میکند و زندگی گرایی رواج می دهند.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:21 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

فلسفه اقتصاد به بررسی موضوعات ادراکی، روش شناختی و اخلاقی می پردازد که در علم اقتصاد وجود دارند. اکنون فلسفه اقتصاد به عنوان یکی از زیر شاخه های اساسی رشته فلسفه درنظر گرفته می شود. بزرگان این رشته عبارتند از آلن بوچانان، دانیل هوسمن، مایکل مک فرسون، دانیل لیتل، آمارتیا سن و الکساندر روزنبرگ. در این فلسفه توجه اصلی معطوف به موضوعات روش شناسی و معرفت شناسی است مشتمل بر روش ها، مفاهیم، و تئوریهای که به وسیله آنها اقتصاد دان ها تلاش می کنند تا در مورد فرایندهای اقتصادی، به کسب دانش بپردازند. همچنین فلسفه اقتصاد با روش هایی که در آنها ارزشهای اخلاقی از قبیل رفاه بشر، عدالت اجتماعی و ایجاد تعادل بین اولویت هایی که لازمه انتخاب های اقتصادی است سرو کارداشته و همچنین این ارزشها در استدلال اقتصادی دخیل هستند. استدلال اقتصادی راهکارهایی را برای برقراری عدالت و رفاه بشر ارائه می دهد: مهم تر از آن اینکه، استدلال اقتصادی اغلب فرضیات اخلاقی مهم اما غیر صریح و ضمنی ارائه می دهد که به عقیده فیلسوفان اقتصادی بررسی این فرضیات بسیار ارزشمند است. نهایتا اینکه فلسفه اقتصاد به فرضیات اجتماعی عینی که از سوی اقتصاد دانان ارائه می شود می پردازد. در فلسفه اقتصاد، فلاسفه توجه شان را معطوف به نهادها و ساختارهایی می کنند که منشاء فعالیت ها و تحولات اقتصادی هستند. ‏
‏ در فلسفه اقتصاد با این سئوالات و موضوعات مواجه می شویم: "بازار" چیست؟ آیا نهادهای دیگری وجود دارند که از طریق آنها فعالیت اقتصادی مدرن صورت گیرد؟ متغیرهای نهادی که در قالب کلی اقتصاد بازار وجود دارند، کدام متغیرها هستند؟ دولت چه نقشی را در زمینه توسعه اقتصادی می تواند ایفاء کرده و کارایی، برابری، رفاه بشری، تولید و بهره وری یا رشد را ارتقاء دهد؟ ‏
یکی از ابعاد فلسفه اقتصاد که درمحدوده فلسفه علم قرار می گیرد به بررسی ارزش و اهمیت تحلیل اقتصادی به عنوان نوعی دانش تجربی می پردازد. در این مقوله موضوعات اصلی که مورد بحث و بررسی واقع می شوند عبارتند از: دانش اقتصاد در مورد چیست؟ رشته اقتصاد چه نوع اطلاعاتی را در اختیار ما قرار می دهد؟ رابطه بین علم اقتصاد و دیگر علوم اجتماعی و یا اطلاعاتی که آن علوم ارائه می شود به چه صورت است؟ چگونه علم اقتصاد توجیه و یا ارزشیابی می شود؟ آیا یک تئوری اقتصادی ادعا می کند که تئوری های انتزاعی ای را درمورد فرایند های اجتماعی واقعی - مکانیسم هایشان، نیروهای محرک شان، و نهادهایشان ارائه دهد؟‏
تفسیر اقتصادی چه ماهیتی دارد ؟ رابطه بین مدل ها و برهان های ریاضی انتزاعی از یک سو و واقعیت عملی رفتارها و نهادهای اقتصادی از سوی دیگر چیست؟ ‏
ماهیت مفاهیم و تئوریهای اقتصادی با توجه به عقاید اقتصادی ای که پا به عرصه وجود می گذارند، چیست؟ آیا در پدیده های اقتصادی مقرراتی وجود دارند که تا حدودی وجهه قانونی به خود گرفته باشند؟ ارزش و اهمیت پیش بینی های ارائه شده در اقتصاد چگونه است؟
اگر بخواهیم درک وسیعتری از فلسفه اقتصاد داشته باشیم باید بگوییم فلسفه اقتصاد به مثابه منتقدی دلسوز و درعین حال جدی و سختگیراست که علم اقتصاد را مورد انتقاد قرار می دهد. فلسفه اقتصاد سئوالاتی را که چندان هم غریب و نامانوس نیستند مطرح می کند که عبارتند از سئوالاتی در مورد ساختار تئوری، اثبات تئوری، کفایت تفسیری و امثالهم. همچنین در مورد معرفت شناسی این شاخه از علوم اجتماعی سئوالاتی را مطرح می کند. به علاوه فلسفه اقتصاد در مورد فرضیات هنجار ضمنی و تلویحی که در اقتصاد وجود دارند به تحقیق و کنکاش می پردازد. این فلسفه به بررسی برخی از مسائل و موضوعات اخلاقی که علم اقتصاد گاها بالاجبار با آنها مواجه می شود مبادرت می ورزد. همچنین این فلسفه بیان می کند که اتخاذ رویکردی وسیعتر و گزیده تر به فرضیات اقتصادی بسیار ارزشمند است؛ که این مهم بدین طریق محقق می شود: استفاده گسترده تر از دیگر رویکردهای تئوریک، بررسی و مطالعه بیشتر نهادهای اقتصادی، توجه بیشتر به رویدادهای اقتصادی و مقایسه آنها با دیگر رویدادها و توجه عمیق تر و دقیق تر به تاریخچه اقتصادی. چنانچه علم اقتصاد نقشی را که در قرن نوزدهم میلادی ایفا می کرد و در آن زمان به عنوان یک علم اجتماعی موثر و بنیادی شناخته شد، ایفا کند موفق تر خواهد بود. به عبارت دیگر اگر علم اقتصاد تبدیل به عرصه فعالیت جستار اجتماعی شود و توجه اش معطوف به نهادهای اقتصادی و اجتماعی معین که اقتصاد " مدرن" را به وجود می آورند باشد. علمی که به راهکارهای اخلاقی پدیده های اجتماعی که با آنها مرتبط است می پردازد و مایل است که نمونه های متعددی از مدلهای تئوریک را بررسی کرده و درجهت دستیابی به یک درک علمی از فرایندها، نهادها و نتایج اقتصادی تلاش کند.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:20 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

در باب مفهوم و نسبت دو کلمه جهاد و اقتصاد در عبارت "جهاد اقتصادی" که نام سال 90 شمسی لقب گرفته ، شش نکته حائز اهمیت است.

نگاهی به مفهوم جهاد اقتصادی
نکته‌ اول این‌که مفهوم جهاد اقتصادی و خصوصاً کلمه‌ی جهاد یک تعبیر استعاره‌گونه و دارای معانی و دلالت‌های خاصی است. کلمه‌ی جهاد معمولاً به نوعی تلاش مقدس اطلاق می‌شود و یکی از کلماتی است که در گفتمان دینی ما معنا پیدا می‌کند و همیشه صبغه‌ی تقدس را در درون خودش دارد. نکته‌ی اول این‌جاست که به زعم بنده، رهبر انقلاب ابعاد دنیوی را با ابعاد مقدس اسلامی درهم آمیخته و همگون می‌بینند. برای همین هم کار کردن برای مسائل اقتصادی، پیشرفت و آبادانی و عمران کشور را با مسئله‌ی مقدسی به اسم جهاد تلفیق می‌کنند.
دشمن وقتی در عرصه‌های امنیتی، سیاسی و حتی به نحوی فرهنگی در ایران شکست خورد، تنها برگ برنده‌ای که در این هفت‌، هشت سال اخیر در دستانش باقی مانده است، ناکارامدی اقتصادی است.
این یکی از پیام‌های بزرگ انقلاب اسلامی ایران است که مسائل معنوی و مادی و یا به عبارت دیگر حسنه‌ی دنیا و حسنه‌ی آخرت چگونه می‌توانند با یکدیگر هم‌راستا شوند. اگر مسئولان از ظرفیت‌های معنوی، انسانی و فرهنگی کشور به درستی استفاده کنند، ما از کلمه‌ی جهاد می‌توانیم برکات زیادی را نصیب این مرز و بوم کنیم. کما این‌که در طول تاریخ معاصرمان هم می‌بینیم که حضرت امام(ره) در مورد سازندگی از این استعاره استفاده می‌کنند و جهاد را وارد صحنه‌های سازندگی می‌کنند و این تعابیر استعاره‌گونه به نوعی مسبوق به سابقه از سوی حضرت امام(ره) نیز می‌باشد.
نکته‌ دوم این است که در گفتمان دینی ما کلمه‌ی جهاد در کنار کلماتی مانند هجرت، ایمان، عبادت و... پازل گفتمانی دین را تکمیل می‌کند. در برخی موارد، مفاهیم دینی به ما اشاره می‌کنند که باید مانع را دور بزنید، مثل کلمه‌ی هجرت. ولی کلمه‌ی جهاد همیشه برخورد با مانع و رفع مانع را مورد توجه دارد. این در معنای جهاد حالت تأکید و تصریح دارد.
در همین راستا یکی از استراتژی‌هایی که در سال پیش رو یعنی سال 90 باید سر لوحه‌مان باشد این است که باید جهاد عظیمی در شناسایی موانع اقتصادی کشور صورت دهیم. موارد و موانعی که دست و پا گیر است. معمولاً در نگاه نهادی برخی از مقررات، آیین‌نامه‌ها یا ترکیب‌های نهادی و یا به تعبیر دانشگاهی برخی از مواد یا تفاسیر قانونی که امروزه در بدنه‌ی اجرایی ما وجود دارد، معمولاً به شکل مانع عمل می‌کنند.
در صورتی‌که ما به یک جهاد فراگیر در تمامی عرصه‌های اقتصادی جهت آسیب‌شناسی و مانع‌شناسی نیاز داریم تا بتوانیم برای رفع این موانع برخیزیم. جهاد کردن به رفع موانع پیشرفت ما برمی‌گردد؛ حالا برخی از این موانع داخلی‌اند و بخشی از آن هم موانع خارجی هستند که باید در عرصه‌ی اقتصاد بین‌الملل هم ببینیم که موانع اقتصاد کشور ما چه بوده است؟
نکته‌ سوم این‌که جهاد معمولاً استعاره‌ای است که ما از فضای نظامی داریم و به همین دلیل، دلالت‌هایی به ذهن‌مان خطور می‌کند. به‌طور مثال هرگونه جهادی نیازمند دیده‌بانی و رصد دقیق است. معتقدم استراتژی دومی که اقتصاد ایران در عرصه‌های مختلف کشاورزی، صنعتی، خدماتی، معدنی و... باید لحاظ کند، یک دیده‌بانی و رصد جامع و فراگیر است.
ما باید دقیقاً رصد کنیم که تحولات جهانی در اثر چیست و به چه مسیری سوق پیدا می‌کند؟ ما باید افق بیست سال آینده‌ی اقتصاد دنیا را و همچنین مزیت‌های نسبی کشور خودمان را رصد کنیم و بشناسیم. ما سریعاً باید خودمان را برای دهه‌های آینده به کمک رصد و دیده‌بانی‌ای که صورت می‌دهیم، ارتقا دهیم و به مسائلی که از طریق علم تولید ثروت می‌کنند، بیشتر توجه کنیم. تأکیداتی که رهبر معظم انقلاب درطول این چند سال نیز داشتند، همه و همه ناظر به این مسئله بوده است. باید از صنایع تک به سراغ صنایعی برویم که فرصت‌های تولید درآمدی و تولید ثروت آن فراوان است.
معمولاً در اقتصاد، صنایع کوچک در ابتدای نو‌آوری و خلاقیت، ثروت خوبی را برای کشور به بار می‌آورند و فرصت‌های خوب اشتقال‌زایی ایجاد می‌کنند، اما در مسیر چرخه‌ی تولید و چرخه‌ی عمر یک کالا، معمولاً سود آن‌ها کم می‌شود. چراکه کشور‌های دیگر هم نظیر آن کالا را تولید می‌کنند و به تعبیر عامیانه دست زیاد می‌شود. اما به وضوح این مسئله قابل مشاهده است که کشور‌های پیشرفته دقیقاً در پی این تغییربخشی و رفتن به سمت تولید کالاهای های‌تک و تولید ثروت و سودآوری از طریق تولید علم هستند.
به‌طور مثال در عرصه‌ بین‌المللی ما نسبت به گروه «جی‌بیست» و تصمیمات اتخاذشده در آن توسط کشور‌های استکباری باید بسیار حساس باشیم و مشارکت غیر مستقیمی را پیشاپیش در آن تصمیمات جهانی داشته باشیم.
نکته‌ چهارم؛ یکی دیگر از استعاره‌هایی که کلمه‌ جهاد برای ما به ارمغان می‌آورد، بحث نقشه و طرح است. ما می‌دانیم که هر جهادی نیازمند طراحی نقشه‌ی عملیاتی است. این دقیقاً خواسته‌ای است که سال گذشته از سوی رهبر معظم انقلاب در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی مطرح شد که گفتمان‌سازی و ظرفیت‌سازی بسیار خوبی نیز در جامعه‌ی نخبگانی کشور در مورد آن ایجاد شد.
نکته پنجمی که در راستای مفهوم جهاد باید به آن اشاره کرد، مسائل مربوط به آرایش جهادی است. دستگاه‌های اجرایی کشور، دستگاه‌های قانون‌گذار، نهادهای قضایی، بخش‌های مردمی، بخش‌های غیر انتفاعی و خصوصی کشور باید با یک راهبردی که از سوی دستگاه‌های سیاست‌گذار مشخص می‌شود، یک آرایش جهادی به خود گیرند.
نکته ششمی هم که در ذیل مفهوم جهاد معنا می‌یابد، بحث آموزش نیروها است، مثل هر عملیاتی که اگر آموزش نیرو نداشته باشیم و نیرو‌های اقتصادی کشور را آماده نکنیم، در صحنه جهاد دچار مشکل خواهیم شد. بخشی از آموزش نیروها بحث عمومی است، یعنی بدنه‌ی آموزش و پرورش و دانشگاه‌های کشور و در نهایت رسانه‌ها و به‌طور مشخص رسانه‌ی ملی، باید حرکتی جهادی داشته باشند و یک برنامه‌ی مدون در جهت آموزش نیروهای کشور نسبت به مقتضیات یک جهاد اقتصادی ارائه و اجرا کنند.

پاتک‌های احتمالی دشمن

1. تبلیغات در جهت ناکارآمد جلوه دادن نظام
وقتی می‌خواهیم در شرایط حمله قرار بگیریم و جهاد‌گونه برای کشور کار کنیم، قطعاً این مسئله در پی خودش پاتک‌هایی را از جانب دشمن به دنبال خواهد داشت. یکی از ترفندهایی که دشمن در سال‌های اخیر در مورد جمهوری اسلامی سرمایه‌گذاری کرده است، ناکارآمد جلوه دادن نظام است. درواقع سعی کرده است تا نظام دینی و الگوی حکومت مردم‌سالارانه‌ی دینی ناکارآمد جلوه دهد. البته خوشبختانه در عرصه‌های مختلفی که دشمن این امر را مطرح کرده با شکست روبه‌رو شده است.
در مسائل امنیتی در این سی سال، کشور ما چه در جریان جنگ تحمیلی و چه در مسئله‌ امنیت داخلی و چه در عرصه‌ اتحاد و یک‌پارچگی و وحدت ملی و چه در مسئله امنیت مرزها - با توجه به حساسیت مرزهای ما به دلیل وجود شرایط ویژه و شرایط همسایگان ما- موفق بوده‌ایم.
در عرصه‌ کارآمدی‌های سیاسی هچون مشارکت‌های مردمی، مشارکت‌های سیاسی، همکاری و هماهنگی قوا و... نسبت به نظام‌های سیاسی مشابه، کارآمدی خیلی خوبی را نشان داده‌ایم. با شاخص‌های علمی متعددی ما می‌توانیم نشان دهیم که کشور در افزایش ضریب امنیتی، دفاعی و عرصه‌ی سیاسی کارنامه‌ درخشانی را داشته است. البته منظور از شاخص‌ها شاخص‌های خودساخته‌ استکباری که بعضاً با حب و بغض و نیات خاصی دست‌کاری می‌شوند، نیست.
اما بخش دیگر کارآمدی یک نظام، کارآمدی اقتصادی است. دشمن وقتی در عرصه‌های امنیتی، سیاسی و حتی به نحوی فرهنگی در ایران شکست خورد، تنها برگ برنده‌ای که در این هفت‌، هشت سال اخیر در دستانش باقی مانده است، ناکارامدی اقتصادی است. جالب این‌جاست که دشمن باز هم می‌بیند که در عرصه زیرساخت‌ها انقلاب اسلامی ایران پیشرفت‌های قابل ملاحظه‌ای داشته است؛ به نحوی که سازمان‌های بین‌المللی حتی در رنکینگ و شاخص‌بندی‌های خودشان، کشور ما را جزو کشورهای اول و بعضاً در جایگاه اول معرفی کردند.
ما در عرصه‌ بهداشت، زیرساخت‌های درمانی‌، شاخص‌های توسعهی انسانی، شاخص‌های دسترسی به آب سالم و دسترسی به آموزش حتی در روستاها ارتقای بسیار شگرفی را داشته‌ایم. این قبیل کارآمدی‌ها علی‌رغم تلاش نظام سلطه که به شکل رسانه‌ای سعی می‌کند پیشرفت‌های رقیب خود را در عرصه‌ی بین‌المللی نشان ندهد، این پیشرفت‌ها جلوه‌گر شده است.
در عرصه‌ مدیریت‌های کلان اقتصادی ما فراز و نشیب‌هایی داشته و داریم که ممکن است برای دشمن فرصت‌هایی را ایجاد کند که باید از آن جلوگیری کرد. همیشه دشمن به دلیل ناتوانی در جنگیدن با واقعیت‌های اقتصادی ایران، تلاش کرده است تا به سراغ اذهان و ادراک مردم برود.
برای مثال اگر درباره وضع اقتصادی از مخالفان دولت فعلی یا حتی مخالفان انقلاب اسلامی ایران و ایرانیانی که در داخل هستند ولی با نظام مخالفت دارند، سؤال شود، بلاشک همه و همه اذعان می‌کنند که در طول سی سال اخیر، سبد مصرفی و بهره‌مندی مردم از مواهب مختلف دنیوی و مادی افزایش پیدا کرده است. این را کسی شک نمی‌کند که تعریف فقر در ایران از سی سال پیش با مقوله‌ای که الان در برخی عرصه‌ها متصور است، متفاوت است.
مصرف مردم نسبت به مواد پروتئینی، حمل و نقل، داشتن وسیله‌ نقلیه، رفتن به مسافرت‌ها و... مؤید این مطلب است. امروزه آمارها نشان می‌دهد که در طول یک تعطیلات نوروز، بالغ بر پنجاه میلیون جابه‌جایی در ایران صورت می‌گیرد. این نشان‌دهنده‌ی آن است که مسافرت به عنوان یک تفریح سالم در سبد کالایی مردم قرار گرفته است. بهره‌مندی مردم از مواهب ارتباطاتی همچون موبایل، اینترنت و مسائل آموزشی و... نیز همین نکته را نشان می‌دهد.
دشمن وقتی می‌بیند که با واقعیت‌های اقتصادی ایران نمی‌تواند بجنگد، به سراغ ادراک کلمه‌ی اقتصاد می‌رود. به‌طور مثال در کشوری مثل چین درآمد متوسط هر چینی زیر پانصد دلار است؛ یعنی استفاده از مواهب دنیا به‌طور متوسط در سال در حدود چهارصد و بیست یا سی دلار است؛ به عبارتی در هر روز کم‌تر از یک و نیم دلار. در حالی‌که ایرانی‌ها در این سال‌ها درآمد سالیانه‌ی خوب و با رشد قابل توجهی داشته‌اند.
کافی است هر جوان یا هر میانسال ایرانی سبد مصرفی خودش را با پدر خودش در سی سال قبل مقایسه کند. اما وقتی دشمن می‌بیند که این‌جا دچار مشکل شده، به ادراک فقر دامن می‌زند. یعنی چه بسا درآمد سالانه‌ی ما نسبت به سی سال قبل چند برابر شده باشد اما مردم حس کنند که حس رضایت‌مندی‌شان کم است.
مثلاً میزان مصرف مواد پروتئینی بسیار بالا رفته ولی باز هم فکر می‌کنند که کم است یا مطالبه دارند که دولت باید گوشت و میوه‌ی ما را با قیمت ارزانی در اختیار ما قرار دهد. این مطالبه‌ی مصرفی ناشی از این نیست که واقعاً نیاز مصرفی وجود دارد، چون نیاز مصرفی در حد بسیار خوبی رشد کرده است.
ما طبق شاخص‌های سازمان‌های بین‌المللی میزان کالری‌های مصرفی‌ای که در کشور داریم حتی در روستاهای فقیرنشین‌مان هم از سطح متوسط جهانی بسیار بالاتر است. اما چه می‌شود که ادراک فقر در شهرهای بزرگ شکل می‌گیرد؟ این به نظر من یکی از آن هدف‌گذاری‌هایی است که دشمن صورت داده و ما در سال جهاد اقتصادی باید توجه خاص و ویژه‌ای به ادراک اقتصادی مردم داشته باشیم که مردم این رشدها و پیشرفت‌ها را چگونه درک می‌کنند؟

2. بحرانی نشان دادن اوضاع داخلی
دشمن می‌خواهد وضع داخلی کشور را بحرانی نشان دهد؛ مخصوصاً در سال گذشته - که شخصاً رصد می‌کردم- دشمن روی تحریم‌های اقتصادی به شدت مانور می‌داد. برنامه‌های دنباله‌دار و سریالی رسانه‌های خارجی دائماً تأکید داشت که تحریم‌های اقتصادی چه مشکلات بزرگی را برای ایران به وجود آورده است.
البته که تحریم‌ها برای ما بدون مشکل نبوده است و مسائلی را برای ما ایجاد کرده است، اما هر تحریمی طبق تئوری‌های اقتصاد بین‌الملل، در کنار هزینه‌اش، فرصت‌های مناسب و مزیت‌های نسبی هم به همراه دارد. کالایی که قبلاً تولید آن در کشور برای ما نمی‌صرفید و ارزانِ آن از خارج قابل تهیه بود، وقتی دشمن ما را تحریم می‌کند، قیمت تمام‌شده‌ی آن برای ما بالا می‌رود و نمی‌توانیم آن را از بازارهای جهانی خریداری کنیم.
همین که دسترسی ما به این کالا سخت شد، باعث می‌شود که جوانان ما آن را خودشان تولید کنند. وقتی تولید شروع شد، در مرحله‌ تولید، طبق تئوری‌های اقتصادی هزینه‌ی تمام‌شده کاهش می‌یابد و ما بعد از چند سال به این نقطه می‌رسیم که خودمان این کالا را با همان قیمت تمام‌شده‌ی خارجی که قبل از تحریم داشتیم، تولید و عرضه می‌کنیم.

 



[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:19 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

خانواد‌ه اولین پایگاه فرد‌ برای زند‌گی و مهم‌ترین مبنای تشکیل د‌هند‌ه جامعه است. خانواد‌ه، به‌خصوص د‌ر ایام گذشته به‌طور مستقیم علاوه بر نیازهای خود‌، تأمین‌کنند‌ه قسمتی از نیازهای جامعه نیز بود‌ که این نقش با گذشت زمان از عهد‌ه تمام افراد‌ خانواد‌ه خارج شد‌ و بر د‌وش یک یا چند‌ تن از آنها افتاد‌. ‏
از لحاظ اجتماعی خانواد‌ه اساسی‌ترین عامل تولید‌ و مصرف کالاها و خد‌مات د‌ر جامعه است و نیازمند‌ تکاپوی اقتصاد‌ی بسیار زیاد‌ است. اساس فعالیت‌های اقتصاد‌ی اجتماع نیز انجام مسئولیت‌های مهم خانواد‌ه است و برای همین است که اقتصاد‌د‌انان خانواد‌ه را بنیان زند‌گی اقتصاد‌ی جوامع می‌د‌انند‌، ازجمله ارسطو که اقتصاد‌ را علم خانه‌د‌اری می‌د‌انست و اصولاً کلمه اقتصاد‌ مشتق شد‌ه یونانی اقتصاد‌ و خانواد‌ه است که امروزه این گرایش با عنوان اقتصاد‌ خانواد‌ه و اقتصاد‌ خانه یکی از شاخص‌ترین گرایش‌های اقتصاد‌ د‌ر د‌نیا است. ‏
ارکان اقتصاد‌ خانواد‌ه
هر خانواد‌ه‌ای از منابع متعد‌د‌ د‌رآمد‌ کسب می‌کند‌ که این د‌رآمد‌ محد‌ود‌ است یعنی مقد‌ار معینی است و به هر مقد‌ار که اراد‌ه کند‌، د‌ر اختیارش نیست و د‌ر عوض مخارجی د‌ارد‌ که برای انجام آن از د‌رآمد‌هایش استفاد‌ه می‌کند‌. افراد‌ برای اد‌امه زند‌گی به کالاهای زیاد‌ی نیاز د‌ارند‌ و باید‌ د‌رآمد‌شان را به مصرف انواع کالاهای مورد‌ نیاز مثل غذا، پوشاک، مسکن، آموزش، تفریحات و... اختصاص د‌هند‌. د‌رست است که نیازهای افراد‌ بی‌نهایت است؛ اما همانطور که بارها د‌ر زند‌گی با آن برخورد‌ کرد‌ه‌ایم. د‌رآمد‌های خانواد‌ه محد‌ود‌ است و همیشه مقد‌ار محد‌ود‌ی از نیازهایش را می‌تواند‌ برآورد‌ه کند‌. این‌جا اولین سؤال د‌ر مبحث اقتصاد‌ خانواد‌ه به‌وجود‌ می‌آید‌ و آن این است که: چگونه این د‌رآمد‌ را باید‌ به مصرف انواع کالاها و خد‌مات اختصاص د‌اد‌؟
اصل هنر اقتصاد‌ هم چگونگی تخصیص منابع محد‌ود‌ د‌ر د‌سترس برای تأمین نیازهای محد‌ود‌ انسان‌ها است. مد‌یریت منابع مالی خانواد‌ه از مهم‌ترین وظایفی است که اغلب برعهد‌ه زنان مد‌یر و باتد‌بیر است. ‏
ما د‌ر طول زمان کالاهای بسیاری را مصرف می‌کنیم. برخی از این کالاها، مثل غذا و خوراک و پوشاک، برای زند‌گی افراد‌ لازم و ضروری هستند‌، و برخی د‌یگر مثل انواع تفریحات و تجملات و... جزء کالاهای لوکس به‌شمار می‌روند‌. ‏

کد‌ام کالا راانتخاب و مصرف کنیم؟
اولین پرسشی که برای هر فرد‌ مطرح می‌شود‌ این است که کد‌ام کالا را باید‌ مصرف کند‌؟ د‌ر مصرف یک کالا به کد‌ام ویژگی‌ها و مطلوبیت آن می‌اند‌یشیم و ارضای کد‌ام نیازمند‌ی‌ها را از مصرف یک کالا انتظار د‌اریم؟
باید‌ توجه د‌اشت که جواب هرکسی به این سؤالات متفاوت خواهد‌ بود‌ و این امری طبیعی است چرا که نیازهای افراد‌ بر اساس عاد‌ات، محل زند‌گی، سطح د‌رآمد‌ و... با یکد‌یگر فرق می‌کند‌. نیازمند‌ی‌های انسان را می‌توان به نیازهای زیستی، اجتماعی، روانی و اخلاقی طبقه‌بند‌ی کرد‌. بیشتر نظریه‌پرد‌ازان معتقد‌ند‌ که تا نیازهای ماد‌ی انسان برآورد‌ه نشود‌، وی قاد‌ر به تأمین نیازهای معنوی نیست. انسان تا زمانی‌که نیازهای ماد‌ی د‌ارد‌، به د‌نبال نیازهای معنوی نمی‌رود‌. پس طبیعی است که برخی از نیازهای انسان که برای آنها هزینه می‌کند‌، ماد‌ی نباشند‌. از میان نیازهای ماد‌ی انسان هم همیشه نیازهایی اولویت د‌ارند‌ که د‌رصورت ند‌اشتن آنها زند‌گی برای افراد‌ امکان‌پذیر نیست؛ به عبارتی کالاهای ضروری هستند‌. اغلب خانواد‌ه‌های با د‌رآمد‌های بالا به‌طور ناخود‌آگاه الگوی مصرفی خانواد‌ه‌های با د‌رآمد‌ پایین می‌شوند‌ و از آن‌جا است که مشکلات مالی و اقتصاد‌ی د‌ر خانواد‌ه ایجاد‌ می‌شود‌؛ چرا که ممکن است با این انتخاب ناد‌رست الگوی مصرفی، به نان‌آور خانواد‌ه فشار بسیاری وارد‌ شود‌ و این به‌نوبه خود‌ می‌تواند‌ مشکلات خانواد‌گی و اجتماعی بسیاری را برای آنها ایجاد‌ کند‌. ‏
اولین راه یافتن الگوی مناسب مصرف این است که باورها و ارزش‌های خود‌مان را بکاویم و از خود‌مان بپرسیم به راستی چرا این‌گونه می‌اند‌یشیم؟ آیا هر خانواد‌ه ثروتمند‌ی از لحاظ مصرفی د‌رست مصرف می‌کند‌؟ پاسخ این سؤال را خود‌تان بد‌هید‌؛ به این فکر کنید‌ که علی‌رغم ضرر و زیانی که به خاطر از د‌ست رفتن آرامش گذشته به شما وارد‌ می‌شود‌، مصرف بیش از حد‌ ضرورت شما چه زیان‌هایی می‌تواند‌ به اقتصاد‌ جامعه از د‌ید‌گاه کلان وارد‌ کند‌؟
اگر شما د‌ر مهمانی جشن تولد‌ فرزند‌تان از لامپ‌های متعد‌د‌ و پرمصرف استفاد‌ه کنید‌، کسی شما را تحسین نمی‌کند‌؛ اما انرژی برق که محد‌ود‌ و گران است، بیهود‌ه تلف می‌شود‌ و ممکن است با این کار عد‌ه‌ای هم د‌ر آن شب از این نعمت خد‌اد‌اد‌ی که حق همة مرد‌م است، محروم شوند‌. یا اگر برای عقب نماند‌ن از د‌وستتان مد‌ام مبلمان و لوازم لوکس خانه مثل یخچال و فریزر را عوض کنید‌، باعث مصرف بیش از حد‌ نیاز وارد‌ات و ایجاد‌ هزینه‌هایی می‌شوید‌ که به جیب عوامل تولید‌ خارجی برود‌ و از چرخه تولید‌ د‌اخلی خارج شود‌. پس برای مصرف خود‌تان همیشه به خود‌تان و بر اساس نیازهای ضروری تان بیند‌یشید‌، نه بر اساس نیازهای د‌یگران!‏
یاد‌تان باشد‌ هیچ‌گاه کسی شما را به خاطر مثل د‌یگران اند‌یشید‌ن تحسین نمی‌کند‌، همان‌طور که اگر شما بر اثر مصرف بیش از حد‌ توان‌تان ورشکسته شوید‌، کسی کمکتان نخواهد‌ کرد‌. کسی نزد‌ د‌یگران احترام بیشتری د‌ارد‌ که هیچگاه محتاج آنها نشود‌. شما با د‌نبال کرد‌ن الگویی که با د‌رآمد‌هایتان سنخیت د‌ارد‌ و می‌تواند‌ جوابگوی مهم‌ترین نیازهایتان باشد‌، می‌توانید‌ به همه نیازهایتان برسید‌ د‌ر عین اینکه هرگز مجبور به د‌اد‌ن قسط یا قرض کرد‌ن از د‌یگران نباشید‌. ‏




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:15 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

بسیارى از والدین فکر مى‏کنند که وظیفه تربیتى آنان صرفاً در زمان‏هایى است که آنان با فرزندان‏شان به بحث و گفتگو مى‏نشینند یا بازى‏ها و مناسبات‏شان را با اطرافیان جهت‏دار مى‏نمایند. اما فرزندان نه تنها باید افرادى شرافتمند باشند بلکه لازم است مدیرانى خوب و شرافتمند نیز باشند. به همین دلیل توجه به اقتصاد در خانواده زمینه بسیار مناسبى براى پرورش خصوصیات مهم اخلاقى در مدیران آینده جامعه است.
با رهبرى صحیح و بجا در اقتصاد خانواده، خصوصیات جمع‏گرایى، صداقت، دلسوزى، صرفه‏جویى، مسئولیت‏پذیرى، استعداد سمت‏گیرى و دیگر خصوصیات مثبت رشد و پرورش مى‏یابد.
هر گاه بچه‏ها از محل عایدى خانواده خود اطلاعى نداشته باشند و عادت کنند صرفاً نیازمندى‏هاى خود را مرتفع سازند و به نیازمندى‏هاى سایر اعضاى خانواده بى‏اعتنا باشند، صرفاً مصرف‏کنندگان حریصى خواهند بود که بعدها مى‏توانند هم براى خود و هم براى جامعه زیان‏هاى جبران‏ناپذیرى به بار بیاورند. از طرف دیگر، اگر پدر و مادرها فقط در این اندیشه باشند که فرزندشان خوب بخورد، خوب بپوشد و در یک کلام همه چیز داشته باشد، در عین حال خود را از ضرورى‏ترین چیزها محروم سازند، ناآگاهانه توقعات فرزندان را بالا برده‏اند. آنان از نیازهاى والدین‏شان بى‏اطلاع مانده و تنها راه ارضاى امیال خود را خواهند شناخت. این شیوه تربیتى بسیار نادرست و زیان‏آور بوده و پدر و مادر قبل از هر فرد دیگرى از این تربیت ناصحیح در رنج و عذاب خواهند بود.
به همین دلیل:
1- بچه‏ها باید از محل کار والدین، حرفه آنان و دشوارى‏هاى شغل‏شان آگاهى داشته باشند.
2- بهتر است والدین فرزندان خود را با برخى از همکاران‏شان آشنا کنند.
3- اگر مادر، خانه‏دار است بچه‏ها باید اهمیت وظایف، کار و زحمات خانه‏دارى را بدانند و به آن احترام بگذارند. بچه‏ها باید بدانند که کارهاى خانه به زحمت و تلاش فراوان نیاز دارد.
4- بچه‏ها باید احتیاجات عمومى و مشترک خانواده مانند فرش، رادیو، تلویزیون، کتاب و ... را تشخیص داده و یاد بگیرند از بعضى نیازهاى خود جهت رفع نیازهاى دیگر اعضاى خانواده صرف نظر نمایند.
5- بهتر است بچه‏ها با بودجه خانواده آشنا باشند و از مقدار حقوق و یا دستمزد والدین خود آگاهى یابند.
6- نباید به بچه‏ها اجازه داد که اگر وضع مالى خانواده رضایت‏بخش است او به خود ببالد و به اصطلاح لاف ثروت‏شان را بزند. در چنین خانواده‏هایى که از رفاه نسبى بیشتر و بهترى برخوردارند، بهتر است پول‏ها صرف نیازهاى عمومى خانواده بشود. به عنوان مثال خرید کتاب بهتر از خریدن لباس اضافى است.
7- اگر خانواده‏اى به دلایل مختلف نیازهاى خود را به زحمت برآورده مى‏کنند، بچه‏ها باید بدانند که انسان‏ها در تلاش و کوشش بیشتر براى معاش حلال و بهبود زندگى، بیشتر احساس غرور مى‏کنند تا در پول اضافى و ثروتى که بدون دردسر به دست آمده است. در چنین خانواده‏هایى باید بردبارى، تلاش در راه آینده‏اى بهتر، گذشت و مساعدت را تبلیغ و پرورش داد. والدین هرگز نباید در مقابل بچه‏ها از وضع زندگى خود بنالند و یا شکایت کنند. بر عکس آنها باید خود را خوشبخت نشان بدهند و براى بهبود معیشت خانواده تلاش و روزهاى بهترى را براى خود و خانواده آرزو نمایند.
8- وسایلى که مورد نیاز زندگى خانواده هستند به تدریج فرسوده و کهنه مى‏شوند که باید وسایل جدید و نو جانشین آنها شوند. از طرف دیگر وسایل جدید را باید خرید. بنابراین لازم است از درآمد خانواده مبلغى پس‏انداز شود. همچنین لازم است بچه‏ها بیاموزند که از وسایل زندگى به طور عاقلانه‏اى استفاده نمایند و نسبت به وسایل مشترک و عمومى خانواده دلسوزى لازم را از خود نشان بدهند.
9- ملاحظه‏کارى را باید در بچه‏ها تقویت نمود. ملاحظه‏کارى جنبه خاص دلسوزى است. دلسوزى بیشتر در افکار و تصورات انسان‏ها تجلى مى‏یابد اما ملاحظه‏کارى در عادات ظاهر مى‏شود. بچه‏ها باید قادر باشند و یاد بگیرند بدون اینکه لوازم و وسایل خانه را کثیف کنند یا بشکنند، از آنها استفاده نمایند.
10- حس مسئولیت‏پذیرى در بچه‏ها را باید بالا برده و تقویت نمود. حس مسئولیت‏پذیرى یعنى اینکه هر گاه چیزى در اثر قصور یا اشتباهى خراب یا از بین رفت، انسان بى‏آنکه مجازات شود، احساس خجالت و شرمسارى نماید. بنابراین نباید بچه‏ها را براى خراب کردن یا از بین بردن سهوى وسایل خود و خانواده، مجازات یا تهدید نمود. بچه‏ها باید از بى‏احتیاطى‏شان، خودشان قلباً احساس تأسف کنند. این مهم نیز با صحبت کردن و توضیح دادن به بچه‏ها میسر خواهد شد.

منبع: -
گفتارهایى در باره تربیت فرزندان، نوشته: آنتوان ماکارنکو، ترجمه: ابوتراب باقرزاده.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

یکی از عرصه‌هایی که مفهوم «اعتماد» در آن نقش اساسی دارد، عرصه اقتصاد است. گرچه این مفهوم، در امور غیر اقتصادی نیز دخیل است و بر مفاهیم انتزاعی‌تر در روابط اجتماعی نیز حاکمیت دارد، اما حداقل می‌توان گفت، روابط اقتصادی در شکل گیری و گسترش اعتماد، تاثیر مستقیم و مستمر دارد و با فراز و فرودهای اقتصادی، میزان اعتماد در جامعه، دچار نوسان می‌شود.
از سویی دیگر می‌توان مدعی شد، اعتماد، بنیان تشکیل یک اجتماع است. زمانی دو نفر می‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند و اجتماع تشکیل دهند که حداقلی از این مفهوم میانشان شکل گرفته باشد و هر چه بر تعداد افرادی که در معرض روابط با همدیگر هستند، اضافه شود، نقش اعتماد پر رنگ‌تر می‌شود. بدیهی است با گسترده شدن جوامع، اصل اعتماد نیز به تبع تحول در روابط و پیچیده‌تر شدن آن، تغییر پیدا کرده، قاعده‌مند شده و شروط و قیودی بر میزان و مقدار آن حاکم شده است.
در یک جامعه کوچک ابتدایی ماقبل ابداع پول، معاملات به صورت پایاپای انجام می‌شد، در این نوع رابطه اقتصادی، کشاورزی گندم خود را به گله‌‌دار می‌داد تا گوشت مورد نیاز خود را تهیه کند، از آنجایی که کار کشاورز فصلی بود، بخش‌هایی از این معامله، به آینده و سر خرمن موکول می‌شد.
در این جامعه کوچک، همه ناگزیر و محکوم به اعتماد به یکدیگر بودند و کسی که قواعد اعتماد را رعایت نمی‌کرد، با مجازات‌هایی که حداقل آن بایکوت بود، روبه‌رو می‌شد. ‏
با ابداع پول، از قید «ناگزیری» افراد به اعتماد، کاسته شد و اعتماد کم کم به صورت مشروط درآمد و شرط اعتماد افراد به یکدیگر، داشتن اندازه ای متناسب با نیازشان از فلزات گرانبها، یا سندی که نشان‌دهنده مالکیت مقداری از آن است (پول) شد. قرن‌ها به همین منوال گذشت و پول ضامن فرد شد تا در مسائل اقتصادی به او «اعتماد» شود. ‏
امروزه با گسترده‌تر شدن روابط (به ویژه) اقتصادی میان اجتماع‌های مختلف، این روابط نیز پیچیده‌تر، شیوه‌‌های اعتباری متنوعی جایگزین نقل و انتقالات مالی شده و در کنار آن نیز، دیگر ارزش ماهوی پول نه به فلزات گرانبهای ذخیره در خزانه‌ها، که به فعل و انفعالات ناملموس‌تری، مثل میزان تولید ناخالص داخلی یک جامعه، مدیریت، برنامه ریزی و آینده نگری مجریان و متصدیان امور اقتصادی و. . . وابسته شده است. این تغییرها تاثیر جدی بر روابط اقتصادی درون اجتماع گذاشته و شرط اعتماد (حداقل از دید اقتصادی) کم کم به عوامل غیرفردی‌تری مثل مدیریت و برنامه ریزی‌های کلان، وضع اقتصادی فعلی و آینده و. . . وابستگی جدی پیدا کرده است. ‏
حالا فرض کنید در جامعه‌ای، تصمیم گیری‌های نادرست و برنامه‌ریزی‌های غلط، باعث ازهم‌گسیختگی اقتصاد و مناسبات آن شود، به طوری که شاخص‌های نشان دهنده وضعیت اقتصاد، به طور مداوم در نوسان باشند، یا از آن بالاتر برنامه اقتصادی یک اجتماع از نظم و مدیریت لازم برخوردار نباشد و اعداد و ارقام آمارها نیز با واقعیت عینی جامعه مشکل داشته باشند. . . یا مثال واضح‌تر آن، فرض کنید در یک دوره، به دلایل مختلف، نسبت چک‌های (که خود می‌تواند عینیتی از مفهوم اعتماد باشد) برگشتی به طور تصاعدی بالا رفته و به رقم باور نکردنی یک از 9 رسیده باشد، در این صورت بر سر «اعتماد» به عنوان رکن اصلی تشکیل اجتماع چه می‌آید؟




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:12 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

خانواده اولین پایگاه فرد براى زندگى و مهم‏ترین مبناى تشکیل‏دهنده جامعه است.


خانواده، بخصوص در ایام گذشته به طور مستقیم علاوه بر نیازهاى خود، تأمین‏کننده قسمتى از نیازهاى جامعه نیز بود که این نقش با گذشت زمان از عهده تمام افراد خانواده خارج شد و بر دوش یک یا چند تن از آنها افتاد.


از لحاظ اقتصادى، خانواده اساسى‏ترین عامل تولید و مصرف کالاها و خدمات در جامعه است و مسئولیت عمده‏اش بقاى نسل مى‏باشد و براى انجام این مسئولیت مهم نیازمند تکاپوى اقتصادى بسیار زیاد است و اساس فعالیت‏هاى اقتصادى اجتماع نیز انجام مسئولیت‏هاى مهم خانواده است و براى همین است که اقتصاددانان، خانواده را بنیان زندگى اقتصادى جوامع مى‏دانند، از جمله «ارسطو» که اقتصاد را علم خانه‏دارى مى‏دانست و اصولاً کلمه اقتصاد مشتق شده یونانى اقتصاد و خانواده است که امروزه این گرایش با عنوان اقتصاد خانواده و اقتصاد خانه یکى از شاخص‏ترین گرایش‏هاى اقتصاد در دنیا مى‏باشد.



ارکان اقتصاد خانواده‏


هر خانواده‏اى از منابع متعدد درآمد کسب مى‏کند که این درآمد محدود است. یعنى مقدار معینى است و به هر مقدار که اراده کند، در اختیارش نیست و در عوض مخارجى دارد که براى انجام آن از درآمدهایش استفاده مى‏کند. افراد براى ادامه زندگى به کالاهاى زیادى نیاز دارند و باید درآمدش را به مصرف انواع کالاهاى مورد نیازش مثل غذا، پوشاک، مسکن، آموزش، تفریحات و ... اختصاص دهد. درست است که نیازهاى افراد بى‏نهایت است؛ اما همان طور که شما هم بارها در زندگى با آن برخورد کرده‏اید، درآمدهاى خانواده محدود است و همیشه مقدار محدودى از نیازهایش را مى‏تواند برآورده کند. اینجا اولین سؤال در مبحث اقتصاد خانواده به وجود مى‏آید و آن این است که چگونه این درآمد را باید به مصرف انواع کالاها و خدمات اختصاص دهد؟


اصل هنر اقتصاد هم چگونگى تخصیص منابع محدود در دسترس جهت تأمین نیازهاى نامحدود انسان‏ها است. مدیریت منابع مالى خانواده از مهم‏ترین وظایفى است که اغلب بر عهده زنان مدیر و با تدبیر است.


ما در طول زمان کالاهاى بسیارى را مصرف مى‏کنیم. برخى از این کالاها، مثل غذا، خوراک و پوشاک، براى زندگى افراد لازم و ضرورى هستند، و برخى دیگر مثل انواع تفریحات و تجملات و ... جزء کالاهاى لوکس به شمار مى‏روند.



کدام کالا را انتخاب و مصرف کنیم؟


اولین پرسشى که براى هر فرد مطرح مى‏شود این است که کدام کالا را باید مصرف کند؟


در مصرف یک کالا به کدام ویژگى‏ها و مطلوبیت آن مى‏اندیشیم و ارضاى کدام نیازمندى‏ها را از مصرف یک کالا انتظار داریم؟


باید توجه داشت که جواب هر کسى به این سؤالات متفاوت خواهد بود و این امرى طبیعى است چرا که نیازهاى افراد بر اساس عادات، محل زندگى، سطح درآمد و ... با یکدیگر فرق مى‏کند. نیازمندى‏هاى انسان را مى‏توان به نیازهاى زیستى، اجتماعى، روانى و اخلاقى طبقه‏بندى کرد و بیشتر نظریه‏پردازان معتقدند که تا نیازهاى مادى انسان برآورده نشود، وى قادر به تأمین نیازهاى معنوى نیست. انسان تا زمانى که نیازهاى مادى دارد به دنبال نیازهاى معنوى نمى‏رود. پس طبیعى است که برخى از نیازهاى انسان که براى آنها هزینه مى‏کند، مادى نباشند. از میان نیازهاى مادى انسان هم همیشه نیازهایى اولویت دارند که در صورت نداشتنِ آنها زندگى براى افراد امکان‏پذیر نباشد؛ به عبارتى کالاهاى ضرورى هستند. اغلب، خانواده‏هاى با درآمدهاى بالا به طور ناخودآگاه الگوى مصرفى خانواده‏هاى با درآمد پایین مى‏شوند و از آنجا است که مشکلات مالى و اقتصادى در خانواده ایجاد مى‏شود؛ چرا که ممکن است با این انتخاب نادرست الگوى مصرفى، به نان‏آور خانواده فشار بسیارى وارد شود و این به نوبه مى‏تواند مشکلات خانوادگى و اجتماعى بسیارى را براى آنها ایجاد کند.


اولین راه یافتن الگوى مناسب مصرف این است که باورها و ارزش‏هاى خودمان را بکاویم و از خودمان بپرسیم به راستى چرا این گونه مى‏اندیشیم؟ آیا هر خانواده ثروتمندى از لحاظ مصرفى درست مصرف مى‏کند؟ پاسخ این سؤال را خودتان بدهید؛ به این فکر کنید که على‏رغم ضرر و زیانى که به شما در خانواده به خاطر از دست رفتن آرامش گذشته وارد مى‏شود، مصرف بیش از حد ضرورت شما چه زیان‏هایى مى‏تواند به اقتصاد جامعه از دیدگاه کلان وارد کند؟!!


اگر شما در مهمانى جشن تولد فرزندتان از لامپ‏هاى متعدد و پر مصرف استفاده کنید، کسى شما را تحسین نمى‏کند؛ اما انرژى برق که محدود و گران است؛ بیهوده تلف مى‏شود و ممکن است با این کار شما، عده‏اى هم در آن شب از این نعمت خدادادى که حق همه مردم است، محروم شوند. یا اگر شما براى عقب نماندن از دوست‏تان مدام مبلمان و لوازم لوکس خانه مثل یخچال و فریزر را عوض کنید، باعث مصرف بیش از حد نیاز واردات و ایجاد هزینه‏هایى مى‏شوید که به جیب عوامل تولید خارجى برود و از چرخه تولید داخلى خارج شود. پس براى مصرف خودتان همیشه خودتان و بر اساس نیازهاى ضرورى‏تان بیندیشید، نه بر اساس نیازهاى دیگران!


یادتان باشد هیچ گاه کسى شما را به خاطر مثل دیگران اندیشیدن تحسین نمى‏کند، همان طور که اگر شما بر اثر مصرف بیش از حد توان‏تان ورشکسته شوید کسى کمک‏تان نخواهد کرد. کسى نزد دیگران احترام بیشترى دارد که هیچ گاه محتاج آنها نشود. شما با دنبال کردن الگویى که با درآمدهایتان سنخیت دارد و مى‏تواند جوابگوى مهم‏ترین نیازهایتان باشد، مى‏تواند به همه نیازهایتان برسید در عین اینکه هرگز مجبور به دادن قسط یا قرض کردن از دیگران نباشید.



منابع: -


1- رزاقى، ابراهیم؛ الگوى مصرف و تهاجم فرهنگى، چاپ اول، 1374.


2- حائریان، محمود؛ مدیریت خانه، انتشارات دانشگاه الزهرا(س)، 1381.


3- افشارى، زهرا؛ اقتصاد خانواده، تهران، دانشگاه الزهرا(س)، 1380.


 
 



[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:10 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

آیا دولت باید در اقتصاد دخالت کند یا خیر؟ از ویژگی‌ های اقتصاد لیبرال در قرن نوزدهم این بود که دولت اصل آزادی عمل را برای افراد، محترم می‌شمرد. بدین معنی که افراد با رعایت حقوق دیگران در زمینه فعالیت اقتصادی، آزادی کامل دارند و دولت به هیچ وجه حق فعالیت اقتصادی ندارد.
براین اساس، اگر اصل آزادی عمل توسط دولت محترم شمرده شود، هر کسی در بازار به دنبال منافع خود، به فعالیت اقتصادی می‌پردازد و بدین شکل منفعت خود را تامین می‌ کند و چون منفعت شخصی هم‌جهت با منفعت عمومی است، در نتیجه منافع عمومی نیز تامین خواهد شد؛ اما اگر دولت وارد فعالیت اقتصادی شود، نظم و موازنه در بازار را به هم می‌ زند و موجب اختلال در اقتصاد خواهد شد.
به این نوع نگرش به اقتصاد و بازار، انتقادهای بسیاری شده است و یکی از قوی‌ ترین انتقادها متعلق به کینز است. در مقاله ذیل، نویسنده به این مطلب پرداخته است.
داروین می‌گفت جنگل دارای قانون است؛ قانونی که به شکل طبیعی در نهاد آن قرار گرفته است و این قانون طبیعی باعث می‌شود تعداد انواع حیوانات به میزانی متناسب رشد کند.
مثلا تعداد خرگوش‌ها و گرگ‌ها به میزانی متناسب با هم رشد میکند یا کاهش می‌یابد. اگر گرگ‌ها زیاد خرگوش شکار کنند، تعداد خرگوش‌ها کم می‌شود، ولی تعداد گرگ‌ها به علت این‌که غذای بیشتری استفاده کردند، بیشتر می‌شود. کم شدن تعداد خرگوش‌ها به معنای کاهش غذای گرگ‌هاست.
با این‌که تعداد گرگها نسبت به قبل زیاد شده، اما غذای موجود آنها در جنگل کمتر از پیش است. درنتیجه تعدادی از گرگ‌ها از گرسنگی می‌میرند بنابراین تعداد گرگ‌ها کاهش می‌یابد. با کم‌شدن تعداد گرگ‌های شکارچی، خرگوش‌ها نفسی می‌کشند و تعدادشان باز بیشتر می‌شود. این روند در جنگل به شکل پیوسته ادامه دارد. این نظم جنگل است.
نظم جنگل، نظمی طبیعی (یا به اصطلاح ما فطری) است. این نظم زمانی به هم می‌خورد که شکارچی‌ای غیربومی وارد جنگل شود؛ شکارچی‌ای که از جنس اهالی جنگل نیست. این شکارچی مانند اهالی جنگل، صرفا به واسطه غریزه شکار نمی‌کند. او موجودی تدبیرگر، عاقل و در عین حال حریص است.
او گاهی زیادتر از رفع نیاز غریضی‌اش می‌خواهد. این موجود، انسان است. به نظر داروین، انسان نظم جنگل را به‌هم می‌زند. با شکار بی رویه او ممکن است یک نوع از حیوانات منقرض شود.
آدام اسمیت، قانونی مشابه با قانون جنگل را در مورد بازار صادق می‌داند. به نظر او، منافع انسان ها به شکل طبیعی، نظم بازار را برقرار می‌کند؛ مثلا در یک سال فرضی، به خاطر کاهش گندم در بازار، بهای آن گران می‌شود. ممکن است قیمت گندم به چند برابر دیگر محصولات کشاورزی هم برسد.
کشاورزانی که گندم کشت کرده بودند، سود خوبی میکنند، در نتیجه سال آینده نیز گندم کشت خواهند کرد. کشاورزان دیگر که در آن سال گندم کشت نکرده بودند، سود آنچنانی نبردند. پس به این فکر می‌افتند که آنها هم سال آینده گندم کشت کنند. نتیجه این خواهد بود که در سال آینده به میزان زیادی گندم برداشت و وارد بازار می‌شود. این میزان گندم، از میزان تقاضا برای خرید آن بیشتر است. مقدار مازاد از تقاضای بازار، در دست صاحب آن می‌ماند.
او برای این‌که بتواند گندم را بفروشد، آن را به قیمت نازل می‌فروشد؛ یعنی قیمت گندم باز به قیمت سابق بازمی‌گردد. اما دیگر محصولات که در این سال کمتر تولید شدند، گران‌ تر می‌شود. تعدادی از کشاورزان سال‌های بعد دیگر گندم کشت نمی‌کنند و به کشت دیگر محصولات روی می‌آورند.
در نتیجه تعادل به بازار بازمی‌گردد. نظمی که اینچنین در بازار برقرار می‌شود، حاصل قانون عرضه و تقاضاست که به شکل طبیعی درون بازار وجود دارد.
به نظر اسمیت، این نظم زمانی به هم می‌خورد که یک عامل اقتصادی، غیر از انسان ها وارد بازار شود. این عامل، دولت است. اگر دولت وارد فعالیت‌های اقتصادی شود، نظم بازار به هم می‌خورد؛ مثلا همان سال که گندم زیادی کشت شده بود، ممکن است دولت با این هدف که کشاورزان زیاد ضرر نکنند، گندم ‌های مازاد را از آنها بخرد.
نتیجه چنین اقدامی این خواهد بود که کشاورزان در سال آینده نیز به همان میزان گندم کشت کنند و به سراغ کشت دیگر محصولاتی که عرضه آنها در بازار کاهش یافته، نروند بنابراین دولت نباید در فعالیت‌های اقتصادی دخالت کند. دولت باید آزادی عمل افراد را در بازار (تا آنجا که به حقوق دیگر افراد تجاوز نکردند) محترم بشمارد و خود هیچ نوع فعالیت اقتصادی انجام ندهد. این مطلب از خصوصیات اقتصاد لیبرال دانسته می‌شود.
در تاریخ اندیشه ‌های فلسفی، سیاسی و اقتصادی غرب، این نگاه به بازار، دولت و اقتصاد، مخالفانی داشته و دارد. بسیاری از انتقادهای قوی به چنین نگرشی، از سوی اندیشمندان مارکسیستی (یعنی موضعی بیرون از لیبرالیسم) مطرح شده است؛ اما انتقادهایی از درون نیز به این نگرش لیبرالیستی به اقتصاد وارد شده است. یکی از انتقادهای قوی، مواضع جان مینارد کینز (1946 - 1883) در اقتصاد است. او استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج بود و پس از آن، مشاور خزانه‌داری کل و سپس مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی شد.
کینز معتقد بود آزادی عمل ویژگی‌ای همیشگی برای لیبرالیسم در اقتصاد نیست؛ بلکه این ویژگی به شکل مقطعی در تاریخ پاسخگو بوده است. افول قدرت انگلیس (قدرتی که در قرن نوزدهم آن را به ابرقدرت جهان بدل کرد) در قرن بیستم شاهد این مدعاست.
«کینز با بیان این مطلب که شعار آزادی عمل، متعلق به دوران دگرگون شده ای است، مشروعیتی فرضی و از لحاظ تاریخی مشخص (انگلیس قرن نوزدهم)، برای این شکل ساماندهی سازوکارهای اقتصادی قائل می‌شود و این بر خلاف نظر اقتصاددان هایی است که می خواهند آن (= آزادی عمل) را حرف آخر اقتصاد سیاسی تلقی کنند.»
(ر.ک، گاراندو در لیبرالیسم در تاریخ اندیشه غرب، 95) «برخلاف اعتقاد اقتصاددانان پیشین کلاسیک که می‌‌پنداشتند سازمان اقتصادی نظام سرمایه داری قرن نوزدهم طبیعی، معقول، ابدی و ساده است، کینز معتقد است سازمان اقتصادی سرمایه‌ داری قرن نوزدهمی غیرعادی، بیثبات، پیچیده، غیرقابل اعتماد و موقتی بوده است.» (فلسفه و اقتصاد، ص 310)
کینز سعی دارد روایتی از لیبرالیسم در اقتصاد را ارائه کند که آزادی عمل از اصول آن دانسته نشود. به نظر کینز، به هیچ وجه این‌طور نیست که همیشه و در همه شرایط، بازار بدین شکل باشد که منافع مختلف فردی به طور طبیعی با هم و با منافع اجتماع هماهنگ باشد: «ابدا درست نیست که از اصول اقتصاد سیاسی چنین نتیجه بگیریم که نفع شخصی ، ... همیشه در جهت منافع عمومی حرکت می‌کند...» (کینز در لیبرالیسم در تاریخ اندیشه غرب، ص 96) همچنین این طور نیست که همیشه هر نوع دخالتی از سوی دولت در اقتصاد، نظام معاملات و مبادلات در بازار را مختل کند. به نظر کینز، زمانه آزادی عمل به صورت مطلق در قرن بیستم به سر آمده است. به نظر کینز حداقل برای حفاظت از نظام سرمایه داری، در برخی مواقع دخالت دولت ضروری است.
به نظر کینز، فعالیت‌های کلان اقتصادی در زمان او به نوعی بخت‌ آزمایی محسوب میشود. ممکن است بسیاری ثروت خود را در جریان چنین فعالیت‌هایی از دست بدهند. در نتیجه بسیاری افراد ورشکست شده و تعداد بیشتری از افراد نیز به تبع آن بیکار می‌شوند؛ همچنین میزان تولید نیز پایین می‌آید. چنین مخاطراتی چگونه باید کاسته شوند؟ به نظر کینز، راه‌حل این مساله بیرون از توانایی یک فرد است.
راه‌حل آن به دست دولت است: «من بر این باورم که بخشی از درمان این درد در نظارت قاطع بر پول و اعتبار، به وسیله نهادی مرکزی است و بخش دیگر آن در گردآوری و پخش اطلاعات مربوط به وضع امور اقتصادی در سطح گسترده.» (کینز در لیبرالیسم در تاریخ اندیشه غرب، ص 98)
کینز در حالی به این مباحث می‌‌پردازد که هنوز انگلستان و آمریکا با بزرگ‌ ترین بحران اقتصادی قرن بیستم مواجه نشده بودند. سال 1919 در دیگر نقاط اروپا (غیر از انگلستان) رکود اقتصادی ملموس بود، ولی انگلیسی زبان‌های بریتانیا و آمریکا آن را جدی نگرفتند.
در سال 1919 عصر نظام سرمایه‌ داری قرن نوزدهمی به پایان رسید، اما انگلستان و آمریکا هیچ‌کدام از این مساله واقعا آگاه نبودند: «هر دوی آنها در غرور غرقه بودند. تصور میکردند که خارج از اروپا قرار دارند.» (فلسفه و اقتصاد، ص 311) و سختی اروپا شامل حال آنها نخواهد شد، در حالی که در نهایت و بخصوص اواخر دهه 1920 و اوایل دهه 1930 آمریکا بسختی دچار این بحران شد. نگرش کینز به اقتصاد و بازار در خروج از این بحران بسیار موثر بود.

منابع:
1- پیر ومینی، فلسفه و اقتصاد، مرتضی نصرت و حسین راغفر، علمی و فرهنگی، اول، 1375
2- میکائیل گاراندو، لیبرالیسم در تاریخ اندیشه غرب، عباس باقری، نشر نی، اول، 1383.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 1:53 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ایران اسلامی در مسیر تکاملی خود به دهه حساس و تعیین کننده پیشرفت و عدالت رسیده است. در این مرحله بیش از هر زمان نیاز به همگرایی، همفکری و همکاری در مقیاس ملی داریم. در عرصه خارجی نیز تشکیل جبهه مقاومت علیه هجوم سنگین استکبار جهانی یک الزام و ضرورت اجتناب ناپذیر است. «گستره تهاجم جبهه استکبار، همه کشورهای دنیاست اما در این تهاجم مهمترین هدف، نظام جمهوری اسلامی است زیرا نظام اسلامی در مقابل نظام سلطه ایستاده و اثبات کرده که در ایستادگی خود صادق است و توانایی مقابله و پیشرفت را دارد. »1«از جمله اساسی ترین کارهای دشمنان در مقابله با کشور ما، مسائل اقتصادی است. البته در عرصه های فرهنگی هم فعالند، در عرصه سیاسی هم فعالند؛ در عرصه انحصارات علمی هم فعالند، اما در عرصه اقتصادی فعالیت بسیار زیادی دارند. همین تحریم هائی که دشمنان ملت ایران زمینه سازی کردند یا آن را برعلیه ملت ایران اعمال کردند و... از مسئولان کشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخش های دیگری که مربوط به مسائل اقتصادی می شوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصه اقتصادی با حرکت جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند. حرکت طبیعی کافی نیست، باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. »2به نظر می رسد طرح جهاد اقتصادی از جانب مقام معظم رهبری تکمیل کننده طرح سیاسی مردم سالاری دینی و طرح جامع علمی و مهندسی فرهنگی کشور می باشد که یک نظام جامع را برای تحقق تمدن نوین اسلامی پیش رو قرار می دهد. نویسنده این نوشتار، سعی دارد نظام اقتصادی اسلامی را در سه محور جهاد اقتصادی، فرهنگ اقتصادی و اقتصاد فرهنگ مورد واکاوی قرار دهد.

مفهوم جهاد اقتصادی
جهاد اقتصادی مفهومی ارزشی در فرهنگ اسلامی است که بیانگر تلاش و مجاهدت مقدس در عرصه های مختلف اقتصادی است در دهه های گذشته نیز شاهد حضور این مفهوم به همراه موضوعاتی از قبیل جهاد نظامی، جهاد سازندگی، جهاد علمی، جهاد فرهنگی و... بودیم. خاستگاه مفهومی جهاد، ایثار و تلاش مضاعف در جهت جلب رضایت باری تعالی است. اضافه شدن کلمه جهاد به دیگر مفاهیم و موضوعات موجب ارتقا و تعالی معنای آن موضوع می شود.
جهاد اقتصادی به معنای کار و کوشش ایثارگرانه با قصد قربت در صحنه جنگ اقتصادی با دشمن است، بر این مبنا لزوم تحول و تغییر نگاه و رویکرد به مقوله اقتصاد ضرورت می یابد. جهاد اقتصادی نظریه ممتازی در بین نظریات اقتصادی موجود دنیا است. که در صورت تحقق همه جانبه آن شاهد انقلابی عظیم در عرصه اقتصاد جهانی خواهیم بود.

تحقق رفتار جهادی در اقتصاد نیازمند تحول در فرهنگ اقتصاد
مادامی که خاستگاه فرهنگ اقتصاد بر پایه مفاهیمی همچون سود محوری، سرمایه سالاری و تکاثرگرایی استوار باشد و کارشناسان و مدیران اقتصاد وفادار به آن دسته معادلات باشند، جهاد اقتصادی مورد نظر نظام اسلامی تحقق پیدا نخواهد کرد. به عبارت دیگر هرگاه مفاهیم، تعاریف، سیاست ها، قوانین، ساختارها، ضوابط و مدیریت اقتصاد، حول محور اقتصاد سرمایه داری تعریف شود نمی توان از تولید ثروت بر پایه جهاد، اخلاص و ایثار حرفی به میان آورد، پس می توان نتیجه گرفت، کیفیت و نوع فرهنگ حاکم بر اقتصاد است که می تواند پذیرای مفهوم ارزشی جهاد باشد یا نباشد. بر این اساس در بین متغیرهای نظام های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، فرهنگ اصلی ترین و با اهمیت ترین متغیر محسوب می شود لذا شکل دهنده و جهت دهنده به دیگر نظام ها از جمله اقتصاد است.
برای برون رفت جامعه اسلامی از تحریم، تهدیدات و جنگ اقتصادی دشمن علیه نظام اسلامی باید استراتژی اقتصادی را حول محور استراتژی جنگ فرهنگی باز تعریف نمائیم در این صورت عرصه اقتصادی نیز همچون عرصه فرهنگ، صحنه کارزار و جنگ می باشد. بنابراین اگر جنگ اقتصادی دشمن توسط مسئولین و مردم به طور صحیح درک نشده باشد و اگر جهاد اقتصادی صرفا معطوف به رشد مادی و رفاه و بالارفتن قدرت مادی همچون کشورهای ژاپن و چین فرض شود مفهوم جهاد اقتصادی از معنای اصلی خود تهی شده وجهاد در معنایی به کار برده خواهد شد که بیشتر شبیه یک مسابقه است تا جنگ، در فصل جهاد و فرض هجمه و هجوم دشمن حتمی است و در آن صحنه درگیری جبهه حق و باطل با همدیگر در حال تقابل هستند، در صورت درک چنین مسئله ای است که می توان از همه آحاد، اصناف و اقشار انتظار داشت که در عرصه اقتصاد تا مرز شهادت فعالیت نمایند و تولید، توزیع و مصرف جامعه را در جهت برتری جبهه حق بر باطل به حرکت درآورند.

تحلیل فرهنگ اقتصاد و اقتصاد فرهنگ
از محورهای مهم دیگر در عرصه اقتصاد اسلامی، اقتصاد فرهنگ است که شامل کلیه منابع انسانی، مالی، تجهیزات، سخت افزار، فضا و امکانات می باشد. اقتصاد مربوط به بخش فرهنگ نقش مؤثری در پیشرفت فرهنگ اسلامی در سطوح مختلف جامعه دارد. حال اگر توسعه اقتصاد فرهنگ مبتنی بر فرهنگ اقتصادی منبعث از اسلام نباشد، نه تنها موجب پیشرفت جامعه اسلامی نمی شود، بلکه به عنوان یک اهرم بازدارنده و مخرب عمل می کند و مانع پیشرفت فرهنگ اسلامی در تمامی ابعاد خواهد شد. پس اگر فرهنگ اسلامی را پایه و اساس شکل گیری تمامی پدیده ها از جمله نظام اقتصادی بدانیم، آنگاه درخواهیم یافت اقتصاد فرهنگ تابعی از فرهنگ اقتصاد می باشد. که امروزه از آن بعنوان مکتب اقتصادی یاد می شود پس جهاد اقتصادی یکی از ارکان مکتب اقتصاد اسلامی است و دیگر ارکان شامل عدالت اقتصادی، تدبیر معیشت و عقلانیت اقتصادی، الگوی تولید، توزیع و مصرف اقتصادی است. ارکان مذکور اصطلاحا فرهنگ اقتصاد نامیده می شود. حال اگر اقتصاد خالی از این ارکان باشد دیگر نمی توان آن را اقتصاد اسلامی نامید پس اسلامیت اقتصاد متقوم به وجود معنویت، عدالت، عقلانیت در عرصه تولید، توزیع و مصرف ثروت، برخاسته از فرهنگ اسلامی است. فرهنگی که بر پایه معنویت، عدالت و عقلانیت دینی بنا شود، فرهنگ سالم، مقتدر و بالنده خواهد بود. آنگاه حضور و جریان این فرهنگ در سایر ابعاد جامعه از جمله حضور فرهنگ در نظام سیاسی، حضور فرهنگ در نظام فرهنگی و حضور فرهنگ در نظام اقتصادی موجب سلامت نظام سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می شود. پس در مرحله اول بوسیله فرهنگ دینی کلیه نظامات جامعه را باید مهندسی کرد و در مرحله دوم وقتی که آن نظامات شکل گرفتند یعنی هرگاه نظام اقتصادی برپایه فرهنگ دینی تعریف و مهندسی شد آنگاه اقتصاد سیاست، اقتصاد فرهنگ و اقتصاد در حوزه اقتصاد نیز پاک، تعالی بخش و سالم و بالنده خواهند بود و می تواند در خدمت اهداف متعالی و روح بخش اسلام باشد.

بسترهای لازم برای توسعه اقتصاد فرهنگ
در سه دهه گذشته اقتصاد فرهنگ به لحاظ کیفی و کمی از وضعیت مناسبی برخوردار نبوده و نسبت به تخصیص منابع (انسانی، ابزاری و بودجه ای) بخش فرهنگ بی توجهی شده است، اما نباید مشکل اساسی در حوزه فرهنگ را فقط متوجه کمبود منابع مالی در این حوزه دانست، بلکه غفلت و بی توجهی نظام کارشناسی به حوزه فرهنگ به عنوان متغیر اصلی در تنظیم برنامه های توسعه کشور بوده است.
تغییر این نگرش مستلزم فرهنگ سازی، ظرفیت سازی ومفهوم سازی جدید در نظام مدیریت و کلان دستگاه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است، که با همت و پیگیری مقام معظم رهبری با طرح نظریه مهندسی فرهنگی از سال 80 در تمام سطوح تصمیم گیری، تصمیم سازی و عملیاتی کشور به مسئله اصلی تبدیل شده و حرکت پرشتاب به سوی طراحی و مهندسی نقشه جامع علمی، نقشه مهندسی فرهنگی، پیوست فرهنگی، نقشه جامع تعلیم و تربیت و... صورت گرفته و ادامه دارد. لذا اقدام برای توسعه اقتصاد فرهنگ، که درسال های اخیر شاهد آن بودیم به صورت هدفمند و براساس نقشه جامع انجام نشود، نه تنها فرهنگ کشور را درمسیر مطلوب قرار نخواهد داد بلکه تبدیل به ضد فرهنگ نیز خواهد شد.
حاکمیت نگاه هزینه ای و نداشتن الگوی مناسب در اقتصاد فرهنگ در دهه های گذشته خسارت های زیادی به کشور وارد نموده است، مثل کم اثر شدن سازمان های فرهنگی درمحل معضلات فرهنگی، موازی کاری، افزایش و تنوع محصولات فرهنگی کم اثر یا بی اثر ضعف درمواجهه با جنگ نرم دشمن، بی توجهی به اولویت های فرهنگی کشور، مصرف شدن هزینه ها درمسایل رو بنایی و پنهان ماندن مسائل زیربنایی و تغییر رویه اقتصادی از شکل جهادی بسوی اقتصاد مصرفی و سرمایه داری.

الگوی تخصیص در اقتصاد فرهنگ
این الگو دربرگیرنده چند محور است. بخشی از آن مربوط به مبانی نظری است. با رجوع به نگاه راهبردی رهبران انقلاب اسلامی (امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری) و نیز ظرفیت های قانون اساسی می توان سه بعد جاری درتمامی برنامه های راهبردی و عملیاتی فرهنگی را به شرح ذیل استخراج کرد:
1- ظرفیت: ظرفیت فرهنگ، ظرفیتی «تعادلی» خواهد بود که ناشی از اسلامیت، ایرانیت و انقلابی بودن جامعه می باشد لذا برای ایجاد توازن و «عدالت فرهنگی»، باید به ارتقاء ظرفیت همت گماشت.
2-جهت: جهت فرهنگ، ناشی از فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص) است. لذا تمامی برنامه های پیشرفت فرهنگی باید حول «فرهنگ اسلامی» باز طراحی شود.
3-کار آمدی: کار آمدی فرهنگ ناشی از پیوند موثر و تعیین کننده نظام فرهنگی با دیگر نظامات جامعه (شامل ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی) در بیرون و همسویی سطوح فرهنگ (ملی، عمومی، تخصصی و حرفه ای) در درون می باشد.
برآیند جریان سه گانه ظرفیت، جهت و کارآمدی، درنظام فرهنگی کشور، راندمان وکارکرد فرهنگ را رقم می زند، به گونه ای که هر نوع تشتت، پس رفت، انحراف و انفعال فرهنگی را می توان دلیلی روشن بر وجود بحران درحداقل یکی از این ابعاد دانست، واقعیتی که سه دهه پس از انقلاب با آن روبه رو بوده وباعث شده است سیاست های شتاب زده و برنامه های نامتناسب درکنار صرف بیت المال و هزینه های انسانی زیاد، جامعه را در برابر تهاجم همه جانبه دشمن، بی دفاع کند.

انتظارات و الگوی موجود تخصیص بودجه فرهنگی
الگوی موجود اقتصاد فرهنگ، با غفلت از جایگاه شاخص های اصلی فرهنگ دینی (همچون فرهنگ خانواده، تعلیم و تربیت، عدالت، وقف، ایثار، انفاق و... ) و پررنگ کردن شاخصه های فرهنگی مادی درعرصه امور مهمی چون هنر و گردشگری و رسانه، امور اهمی چون قرآن، مسجد، بقاع متبرکه، اوقاف و... را در حاشیه ای از ردیف های چندگانه برنامه و بودجه و در عرض فرهنگسرا، موسیقی، میراث فرهنگی، اخبار سینما و... قرار می دهد.
هرچند نوع نگاه مسئولین به دین، انقلاب و معنویت و مفاهیمی از این دست، قابل قیاس با پیش از انقلاب نیست، اما زمانی که محورهای چهارگانه فرهنگ، پیش و پس از انقلاب، دچار تغییر اساسی نمی شود و نگاه برنامه ریزان همچنان معطوف به امور کم اهمیت، بلکه غیرمهم می گردد، باید طرحی نو در الگوی کلان برنامه و بودجه فرهنگی کشور ترسیم کرد تا با تغییر وزن و جایگاه بخش ها، فصول و ردیف های برنامه و بودجه، بتوان از فرهنگ اسلامی- ایرانی- انقلابی- آنچنان که شایسته نظام اسلامی است- دفاع کرد.
تأثیرات تغییر الگوی برنامه و بودجه موجود فرهنگی (اقتصاد فرهنگ)
با توجه به چهار نظام «سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی» و ملاحظه «فرهنگ در هر یک و یکی از این نظامات، چهار بعد فرهنگی به شرح ذیل تعریف می شود:
اول: موضوع فرهنگ- فرهنگ به عنوان لایه زیرین و زیربنای اصلی فرهنگ و به معنای فرهنگ حاکم بر تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان فرهنگی است. به عبارت دیگر فرهنگ، فرهنگ به معنای پذیره های زیربنایی و حاکم، برتنظیم پذیره های اجتماعی است (موضوعاتی مانند پژوهش، آموزش، تبلیغ، پرورش، هنر و... )
دوم: فرهنگ- سیاست به عنوان فرهنگ حاکم بر بخش سیاست شامل پذیرفته شده ها در باورها، اندیشه ها و رفتارهای این بخش است. در واقع براساس این فرهنگ، تصمیم سازی و تصمیم گیری سیاسی صورت می گیرد. (موضوعاتی مانند رفتار سیاسی حاکمان و مردم، وحدت فرهنگی ملی و جهانی اسلام، دیپلماسی فرهنگی و... )
سوم: فرهنگ- اقتصاد به عنوان فرهنگ حاکم بر بخش اقتصاد شامل پذیرفته شده ها، در باورها و اندیشه ها و رفتارهای این بخش است. در واقع براساس این فرهنگ، تصمیم سازی و تصمیم گیری و درنهایت اخلاق، افکار و رفتار اقتصادی شکل می گیرد. (موضوعاتی مانند رفتار اقتصادی حاکمان و مردم، خدمات فرهنگی همچون چاپ و نشر، مهندسی و مدیریت فرهنگی، دستگاه های فرهنگی و... )
چهارم: فرهنگ- اجتماع به عنوان فرهنگ حاکم بر بخش اجتماع (بعد چهارم جامعه نزد برخی از صاحبنظران) شامل اخلاق، افکار و رفتار عمومی جامعه و الگوهای مربوط به این حوزه هاست. (موضوعاتی مانند ارتباطات اجتماعی، محیط زیست، جمعیت، بهداشت، ورزش، خانواده، جوانان، زنان، رسانه ها، تبلیغات قانون، گردشگری و جهانگردی و... )
این طبقه بندی، علاوه بر آنکه فصول فرهنگ، هنر، رسانه، گردشگری، امور فرهنگی اجتماعی، آموزش و پژوهش و... را در یک تقسیم منطقی ذیل عنوان کلان «نظام فرهنگی» جای می دهد، می تواند به ایجاد هماهنگی بیشتر در درون و بیرون این نظام نیز منجر شود و تصویری واقعی به ویژه از موضوعات بین بخشی (فرهنگی اجتماعی، فرهنگی سیاسی و... مانند ازدواج، اشتغال، بهداشت، بزهکاری، ورزش و... ) ارائه دهد.
باز تعریف ردیف ها و عناوین برنامه های فرهنگی- بویژه موضوعات اهم و مهم- براساس مبانی ارزشی و نگرش اسلامی انقلابی، یک ضرورت قطعی در تغییر الگوی برنامه و بودجه به شمار می آید که آثار مثبت آن را حتی در سال های اول می توان به روشنی مشاهده کرد. این امر، متناظر بلکه مشابه درج مقوله بنیادین «دین» ذیل بخشی کوچک از علوم انسانی اجتماعی (یعنی علوم جامعه شناسی) است که البته از منظر سکولاریسم معرفتی، کاملا پذیرفتنی است.
اما در نگاه معرفت شناسانه اسلامی، دین به عنوان مادر علوم بشری (اعم از انسانی، اجتماعی، پایه و تجربی) است و تمامی معارف و منابع، از آن سرچشمه می گیرند، همچنین است موضوعات فرهنگ دینی بویژه آنها که در معنوی سازی و ایمنی بخشی به حاشیه و متن جامعه اسلامی، نقشی مهم ایفا می کنند و نه فقط از وزن بیشتری نسبت به موضوعات فرهنگ ملی و غیردینی برخوردارند، بلکه باید از محاق مظلومیت خارج شوند و در رده زیر فصل های فرهنگی قرارگیرند.

راهکارهای برون رفت از وضعیت انفعال فرهنگی موجود
برای برون رفت از وضعیت موجود در گام نخست، باید از درج عنوان «فرهنگ» در کنار «هنر، رسانه و... » خودداری شود و «فرهنگ» به عنوان مقسم (و نه قسم) منظور گردد. دیگر اینکه ذیل فرهنگ، باید کلید واژه های اصلی فرهنگ دینی (مانند معنویت، عدالت، عقلانیت، تعلیم و تربیت، پژوهش، تبلیغ، وقف و... ) شناسایی و از یک عنوان موضوعی و برنامه ای، به یک عنوان محوری- در عرصه هنر، رسانه و... - قرار گیرد. این امر، به معنای نادیده گرفتن ارزش سرفصل های موجود در اقتصاد فرهنگ نیست، بلکه به معنای غفلت زدایی ده ها ساله نسبت به فرهنگ اسلامی- انقلابی و موضوعات پیرامونی آن است.
طبعاً با ادامه روند موجود، انس و پذیرش بیشتر جامعه اسلامی با موضوعات وارداتی و تحمیلی دهه های پیش و پس از انقلاب اسلامی، اجتناب پذیر خواهد بود و به تدریج از دامنه و توان یادگیری و خلاقیت انقلاب در داخل و خارج، به طور چشمگیری، کاسته می شود و عافیت طلبان بی درد، بستانکار انقلاب و صاحبان اصلی آن خواهند شد. با این توصیف، الگوی پیشنهادی صرفاً به یک جابه جایی ساده در سرفصل ها و موضوعات، تفسیر نمی شود، بلکه در عمل، زمینه سازی برای هدایت منابع انسانی، نرم افزاری و سخت افزاری، در تقویت جبهه دین مداران ظلم ستیز در پهنه گیتی خواهد انجامید و تحول در سه حوزه «اخلاقی، فکری و رفتاری» را که امروزه به عنوان ابعاد «فرهنگ» شناخته می شوند در راستای ارزش های دینی پی ریزی می نماید.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 1:51 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

نیات افراد منشأ تشکیل شاکله فردى است و در جامعه شاکله افراد شاکله اجتماع را شکل مى دهد. اگر شاکله اجتماع بر اساس قانونگذارى یا استمرار عادت محدود شود یا تغییر یابد عملاً نیات هم تغییر مى یابند. القاء یک فکر یا روش دفعتاً سبب جارى شدن آن نمى شود، بلکه ضامن مداومت یک فکر یا روش آن عرف و عادتى است که در جامعه ایجاد مى شود. لذا براى اینکه شاکله اجتماع تغییر یابد بایست روش صحیح را در عرف و عادت افراد نهادینه نمود. این موضوع دنباله بحث را به مبحث اخلاق و تربیت مى کشاند. تهذیب اخلاق از خُلق انسانى که ملکه اى است در وجود فرد و مسلّط است بر قواى او و افعال از آن ناشى مى شود، گفت وگو مى نماید. خُلق به دو قسم طبیعى غیر قابل تغییر و عادى که به عادت و ممارست تغییر مى یابد تقسیم مى شود. با اشاره به جزئیات قوا و صفات انسانى به بررسى اصول اخلاقى در اقتصاد اخلاق مى پردازیم که مى توانند نقش اساسى در اصلاح شاکله اجتماع داشته باشد. از لحاظ اقتصاد نئوکلاسیک انسان خوشحال انسانى است که مصرف بیشترى داشته باشد. و این موضوع مترادف این است که بشر تمام انرژى خود را صرف تولید و سپس مصرف کالا نماید. ولى اقتصاد اخلاق پارادایمى مطرح مى نماید که آیا بشر براى این هدف خلق شده است در دنباله مباحث به این موضوع اشاره مى شود که چنانچه آموزه هایى که از دین و مذهب در اقتصاد منبعث مى شود و اخلاق اقتصادى را تشکیل مى دهد مى تواند منجر به اصلاح شاکله اجتماع شود و بسیارى از مضار فعالیتهاى اقتصادى کاسته خواهد شد. و شره و خمود اقتصادى به اعتدال اقتصادى کشانده مى شود.
طبیعت بشر آمیخته اى از توجهات به تن و توجهات روح است، برعکس حیوان که استعداد توجه به روح در او کمتر است و به شعور خود مشعر نیست انسان توانایى ادراک به ادراک خود را دارد و از لحاظ رفتارى این تمایز بزرگترین تفاوت را بین او و حیوان بوجود آورده است. یعنى حیوان مى داند چه باید کند اما انسان مى تواند بداند که چه باید بکند. لذا حیوان بطور غریزى تمام رویه ها و علوم لازم براى زندگیش در ذهن وى قرار داده شده است. ولى انسان در بدو تولد کاملاً جاهل است و باید با توانایى شعور خود پى به دانش و رویه هاى لازم براى زندگى ببرد.
بر این اساس تکلیف بشر از سایر موجودات متفاوت است، حیوان به دلیل فوق احتیاج به تشریع ندارد و شریعت رفتارى وى قبلاً براى او مهیا و آماده و در او نهادینه شده و حیوان طبق آن به این شریعت عمل مى نماید. ولى بشر احتیاج به این دارد که رفتار خود را تنظیم و تدوین نماید. براى تدوین رفتار الا و لابد باید هدف معلوم باشد. در غیر این صورت نمى توان تشریع یا قانونگذارى نمود. هدف تشریع معمولاً منتج از کیفیت استنباط و ادراک قانونگذار است. اگر قانونگذارى یا تشریع توسط افراد جامعه صورت گیرد معمولاً هنجارهاى اجتماعى تشریع مى شوند. یعنى آنچه که مورد علاقه فرد و نتیجتاً عموم افراد و نتیجتاً جامعه مى باشد قانون مى شود. بشر خاکى معمولاً توجه به تمایلات تن دارد زیرا غریزه حیات خوددوستى و خودگرایى را به او آموخته، نتیجتاً قواى شهویه و غضبیه او آنچه که ملایم است جذب و منافر را دفع مى کند. پس آنچه که ملایم تن است و آنچه که مغایر تن است تشریع مى گردد و قانون مى شود. این تشریع با میزان توجه بشر به فکرت پایان بین او تغییر مى کند، هرآینه هرگاه عمر خود را در زوال بیند بُعد معنوى تشریع را بیشتر مى کند و هرگاه لذات جسمانى در او زیاد مى شود به گسترش خودیت خود مى پردازد.
انبیا و اولیا و حکما الهى در تشخیص این که چه باید کرد تا افراط و تفریط منتفى شوند اقدام به وضع قوانین شریعت نمودند و در هر ازمنه اى بنا بر خصوصیات زمان و مکان اقدام به تأسیس یا امضاى قوانین نمودند که رفتار مردم جامعه را به تعادل کشانند. هر جا که مردم جوامع از این حد تعادل به افراط و تفریط کشیده شدند دچار آسیب گردیدند. مظاهر این آسیب در جمیع رفتارهاى انسانى افراد و جوامع قابل مشاهده است ولى موضوع ما در این مقوله افراط و تفریطى است که در اقتصاد آن را مشاهده مى کنیم. بشر عصرحاضر بنا بر مقتضیات تن خود اصل اصالت لذت را از هزاره هاى پیش هدف خود قرار داد. رسولان الهى همه سعى کردند این رفتار افراطى را به تعادل کشانند. کتب آسمانى اعم از قرآن و تورات و اناجیل و متون ادیان غیرابراهیمى در شرق و غرب زمین نیز همه دلالت بر مبارزه رسولان الهى با هنجارهاى جامعه دارد. هنجارها یا نُرمها از لحاظ جامعه شناسى به رفتار غالب و عمومى جامعه گفته مى شود و هنجارها موجب تعریف ارزش در جامعه مى شوند. اگر هنجار در جامعه، افراط در لذت گرایى باشد افراط کاران صحیح العمل شناخته مى شوند و اگر تفریط در زهد باشد تفریط کاران تقدیس مى شوند. جوامع بر اساس این هنجارها ارزشها را تعریف و شاکله اجتماع شکل مى گیرد. در تعریف نیت و شاکله مى فرمایند: در رفتار فرد نیت و شاکله اساس بروز رفتار است. نیت همان تصمیم فرد است. شاکله آن چیزى است که فکر فرد را شکل مى دهد.
در تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده در تفسیر آیه «کُلّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ» آمده است: ««قُلْ کُلّ» بگو همه از خدا و افراد بندگان «یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ» برحسب شاکله خود عمل مى کنند، یعنى هر شاکله مشتمل بر نیّتى است و نیّت شکل دهنده حال انسان و مقام او و طبیعت اوست. یا به این معنى که هر کس عملش را بر نیّتش بنا مى کند و فعلیّت نفس او شاکله حال او و مقام اوست. بدانکه انسان برحسب فعلیّت بشریَّتش داراى یک نوع واحد است و بر او حدّى واحد است، ولى برحسب باطن بالقوّه انواع متباینى است و براى هر نوعى حدّى است غیر حدّ دیگر. پس آنگاه که بالفعل برحسب باطن نوعى مى شود، مثلاً وقتى انسان بالفعل یکى از درندگان، چهارپایان، شیاطین یا انسان که مشتمل بر انواع ملایکه است بشود هر وقت بخواهد عملى در صور عبادات و معاصى و مباحات انجام دهد آن صورت را پیش خود متمثل مى کند و به واسطه تمثّل آن صورت قصد به آن فعل مى نماید آنچه که بالفعل حقیقت آن عمل است به کمال وجود پیدا مى کند. و این صورت و این قصد نیّت فعل است، و او در حین عمل مشتمل برآن است و برمبناى او عمل قرار مى گیرد، مثلاً انسانى که خودپسند است یا ریاکار وقتى بخواهد نماز بخواند صورت آن را پیش خود متمثّل ساخته و به آن عمل قصد مى کند، به واسطه این صورت نفس خودش را زینت دهد برآنچه که گمان مى کند پیش مردم ممدوح است. پس نماز را انجام مى دهد که مشتمل بر نیَّت این مشاکله است و آن بالفعل آن است و آن نوع خودپسندى است مثلاً همانند طاووس. به عبارت دیگر عملش را بر اساس قصد خود قرار مى دهد و او قصد تزئین نفس خودش را دارد که شاکله حال او و فعلیّتش مى باشد. و چنین است شاکله حقّ اوّل تعالى شأنه اولاً و بالذّات صفات جمالیه او از رحمت، جود، احسان، عفو، صفح و غفران، پس عمل او در قصد اوّل جز همین نیست، ولکن گاهى برحسب قابلیّتها و با قصد ثانى و بالعرض قهر، غضب و انتقام مى شود. و معنا (ى آیه) این است که: به آنها بگو که خداوند بر شاکله رحمت و احسان عمل مى کند و شما نیز بر شاکله خود عمل مى کنید به نحوى که رحمت الهى را رضا یا غضب قرارمیدهد. «فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً» یعنى که همه بر شاکله خود عمل مى کنند، و شاکله از امور غیبیه باطنیه است و صورت عمل به آن معبر نیست، پس کسى که صورت عمل را اختیار مى کند ممکن است برحسب شاکله اختیار نشده باشد، بلکه مختار کسى است که خدا را اختیار مى کند. که همانا پروردگار شما برآن کس که راه یافته است داناترست. پس «فا» داخل بر چیزى شده که جانشین جزاى شرط مقدّر است خصوصاً بر تفسیر«الْإِنسَانِ» مذکور در قوله «وَ إِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ» و در ثانى این منافاتى با این تعمیم آیه به جمیع مواردى که صدق مى کند ندارد، همچنان که شأن جمیع آیات چنین است. چه مقصود بالذّات از ذکر خیرات على(ع) و از ذکر شرور دشمنان او بالتّبع با تعمیم آن به جمیع مواردى که صدق مى کند باشد.»
نیات افراد در اجتماع در درون تک تک افراد است و شاکله فرد را تشکیل مى دهد و شاکله افراد جامعه شاکله اجتماع را شکل مى دهد که این شاکله اجتماع به نوعى همان هنجارهاست. اگر شاکله اجتماع بر اساس قانونگذارى محدود شود عملاً نیات هم تغییر مى یابند. این موضوع اساس روش اصلاح جامعه از طریق تقنین مى باشد. براى این کار باید شاکله جامعه را نسبت به مسائل مختلف اصلاح کرد. اصلاح این شاکله از طریق تربیت فردى نیز قابل حصول و انجام است. براى مثال اگر شاکله اجتماع به گونه اى تغییر یابد که انسان دوستى را به جاى خوددوستى جایگزین کند، نیت انسانها هم تغییر مى کند و رفتارها عوض مى شوند. روش تغییر شاکله از لحاظ علوم اجتماعى، وضع قوانین است. قوانین و احکام در ارتباط با اعمالى صورت مى گیرد که مستوجب جزا یا پاداش هستند. در حیطه خارج از احکام تشریعى بسیارى از موارد وجود دارد که اساس شاکله اجتماع را تشکیل داده ولى مد نظر قانونگذار نیست و آن اعمال مستوجب جزا یا پاداش هم نیست. این قبیل رفتار در حیطه اخلاق قرار مى گیرند. اخلاق شامل مجموعه اى از معیارها مى شود که سبب اعتدال در رفتار انسانها مى گردد. مسائلى که در حیطه اخلاق قرار مى گیرند با استقبال فرد از آنها قابلیت تحقق مى یابند و به حکم و الزام جارى نمى گردند. لذا براى قبول تعالیات اخلاقى فرد باید با رضایت خاطرآن را بپذیرد. مسلماً القاء یک فکر یا روش دفعتاً سبب جارى شدن آن نمى شود، بلکه همانطورى که مى فرمایند: «ضامن مداومت یک فکر یا روش آن عرف و عادتى است که در جامعه ایجاد مى شود.» لذا براى اینکه شاکله اجتماع تغییر یابد بایست تلاش نمود که با استفاده از آموزه هاى تربیتى روش صحیح را در عرف و عادت افراد نهادینه نمود. این موضوع دنباله بحث را به مبحث اخلاق و تربیت مى کشاند.
«اخلاق» جمع «خُلق» و «خُلُق» است و در لغت به معناى سجیه، سرشت و صفات باطنى آمده است. در نظر علماى اخلاق، «خلق» سجیه و سرشتى است که در نفس ملکه شده است و افعال بدون نیاز به فکر و تامل با اتکا به این تخلق از فرد صادر مى شود. لذا گزاره اخلاقى را گزارهاى تعریف مى نمایند که مسندالیه آن، فعل ارادى اختیارى انسان، و مسند آن یکى از هفت مفهوم «خوب، بد، باید، نباید، ثواب، خطا و وظیفه» باشد. لذا چنانچه مسند افعال به سمت تعالى بشرى متوجه گردد افعال به همین سمت برمى گردد. لذا از این رو تربیت عامل مهم تعالى جامعه مى شود. تربیت مى تواند به ابناى بشر اضافاتى را متعلق گرداند. تربیت از ریشه ربو و از باب تفعیل و به معناى زیادت و فزونى و تربیت به معناى فراهم کردن زمینه اضافات پرورش است. الزامات تربیت وجود مربى است که فرموده اند: کسى که حکیمى او را راهنمایى نمى کند، هلاک مى شود. و اگر مربى ناآگاه باشد هم به خود یعنى مربّى و هم به مربّا هر دو آسیب مى رساند. بر این اساس است که امیرالمؤمنین (ع) مى فرماید: «لغزش دانشمند، مانند واژگونى کشتى است، هم غرق مى کند و هم غرق مى شود.»




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 1:51 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصول اخلاقى که حکما که همانا انبیا و اولیا و اوصیاى الهى مطرح نموده اند همه در این مقوله مى گنجد. بررسى این اصول اخلاقى زمینه هاى جدیدى را در اقتصاد اخلاق باز مى نماید که تدبر در آنها مى تواند نقش اساسى در اصلاح شاکله اجتماع داشته باشد. از لحاظ اقتصادى مقولات زیادى در این زمینه مى گنجد که در اقتصاد نئوکلاسیک مطرح نیست. بطور کلى صفات که مبدل به شاکله شده اند بسیار متنوع هستند ولى در باب رفتار اقتصادى از بعضى از آنها مى توان نام برد که صراحت بیشترى دارند و الا با گذشتن پسوند اقتصادى دنبال غالب صفات مى توان وجه مشخصه اقتصادى براى آنان فرض کرد.
از لحاظ اقتصاد نئوکلاسیک کسب حداکثر مطلوبیت و سود، آمال اصلى مصرف کننده و تولیدکننده است. در این نظریات انسان خوشحال انسانى است که مصرف بیشترى داشته باشد و از کالاها و خدمات حداکثر بهره بردارى را در چارچوب فرم تابعى تابع مطلوبیت خود ببرد. شاید اگر این نگاه را مد نظر قرار دهیم رشد و توسعه اقتصادى به مفهوم مادى آن در گرو همین نظر باشد. یعنى بشر تمام انرژى خود را صرف تولید و سپس مصرف کالا نماید. ولى آیا بشر براى این هدف خلق شده است سؤالى است که اقتصاد اخلاق در حاشیه این پارادایم باز مى نماید. اگر نظر اقتصاددانان نئوکلاسیک را بپذیریم تحلیل حداکثر رضایت مصرف کننده به آنجا خواهد رسید که بشر انتفاع از قوه شهویه خود را حداکثر کند پس رأس این قوه که خوددوستى است عملاً ابزار التذاذ از تمام چیزهایى که سبب تقویت خودیت مى شود مى گردد. لذات خوردن، پوشیدن، ریاست کردن، خودنمایى کردن و نزدیکى و مشابه آن اهداف میانى براى تحقق خودپرستى یا خوددوستى مى گردد. و از لحاظ مفاهیم اخلاقى رفتار، بسیارى از اهداف میانى ذکر شده با یکدیگر در ارتباطند. خوردن و هوا و هوس نزدیکى و پوشیدن و ریاست کردن و خودنمایى کردن ابزار رسیدن به آن مى شوند و چون حسهاى مادى فوق، لذایذ مشدّده اى دارند تمام تفکر، روحیات و توجه انسانى را به خود معطوف مى نمایند. از سوى دیگر همانگونه که حکماى اخلاق ابراز مى نمایند روحیات انسانى از حصول ملایمات به گونه اى سیرى ناپذیر است و از شدت جذب ملایم نیازش به جذب بیشتر ملایم بیشتر مى گردد و حرص فزونى مى یابد. لذا اصطلاح مى فرمایند که «شهوت از راندن تیرتر گردد» نتیجتاً کسب رضایت بیشتر در گرو مصرف بیشتر و در نزدیکتر شدن به اهداف میانى ذکر شده خواهد بود. و چون همانگونه که ذکر شد این حسها غالباً به حس التذاذ جنسى که از اشد لذایذ تن است برمى گردد لذا این قوه محرک پنهان فعالیتهاى اقتصادى مى شود. یعنى این قوه است که پس از تأمین نیازهاى حیاتى اولیه نظیر خوردن و پوشیدن به زندگى انسانها جهت مى دهد. از طرفى با توجه به خصیصه هاى فیزیولوژیک بین مرد و زن از لحاظ بدنى و کیفیت نیروهاى بدن و خصیصه «ایجاب» در رفتار مرد و «قبول» در رفتار زن در ارتباط با ارتباطات فردى و اجتماعى مرد و زن بیهوده نیست بگوییم که در اقتصاد متعارف و بر مبناى تعاریف اقتصاددانان نئوکلاسیک زن در زندگى اجتماعى به همان گونه که تداوم دهنده حیات نسل بشر است، به عنوان مظهر قوه محرکه رشد و توسعه اقتصادى خواهد بود. این پدیده در سطوح مختلف جوامع دیگر چون جماد، نبات و حیوان به گونه دیگر مطرح است و این تفاوتها به دلیل ادراک حسى موجودات از محیط اطراف خود است. براى مثال خانمها ظرافتها و زیبایى ها و برق ساطع شده از یک نگین تراشیده شده زیبا را درک مى کنند که تقریباً آقایان در مقایسه با خانم ها بالنسبه از این ادراک معافند. لذا جهان بینى مردان و زنان باید بر اساس فیزیولوژى آنان متفاوت باشد. در حشرات جنس ماده قدرت مدیریت و سلطه بیشتر از جنس مذکر دارد لذا حکومت را نیز طبیعت در اختیار وى قرار داده است. همانگونه که در مقاطعى از تاریخ بشر زن سالارى نوعى اقتدار در جوامع از خانواده تا گروه یا قبیله بوده است.
چنانچه آموزه هایى که از دین و مذهب در اقتصاد منبعث مى شود و اخلاق اقتصادى را تشکیل مى دهد منجر به اصلاح شاکله اجتماع مى شود بسیارى از مضار فعالیتهاى اقتصادى کاسته خواهد شد. به عبارت دیگر شره و خمود اقتصادى به اعتدال اقتصادى کشانده مى شود. در شره اقتصادى فعالان اقتصاد باید با تمام نیروى خود براى بقا تلاش نمایند تا بتوانند اقدام به حصول حداکثر منافع نمایند و به حداکثر لذت گرایى برسند. این حالت در نظامهاى سرمایه دارى بوضوح دیده مى شود. در این نظامها افراد شبانه روز براى حصول درآمد تلاش مى نمایند و مردم تبدیل به ماشین کار شده اند. هدف از این همه کار مصرف گرایى است. در مقابل تجربه کشورهاى کمونیست را مشاهده کردیم که تولید به اندازه نیاز انجام مى شد و نگرانى براى افراد جامعه در حصول مایحتاج نبود و اگر دارایى آنها نیز در اثر کار بیشتر افزایش مى یافت متعلق به خودشان نبود لذا مردم به خمودت گراییدند. در این حالت خمود اقتصادى در این کشورها کاملاً به چشم مى خورد. وقتى شره در اقتصاد غالب گردد نااطمینانى نیز افزایش مى یابد و وقتى خمود غالب گردد بسترهاى انگیزشى محدود مى شود. اعتدال قابل حصول در بین این دو طیف در حین عدم منع افراد با سلایق مختلف از گرایش به حد چپ و راست القاى آموزه هاى اخلاقى مرتبط با اقتصاد اخلاق مى تواند باشد که شره و خمود افراد را به اعتدال کشاند و شاکله اجتماع را به مرز رفتار معتدل هدایت نماید.




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 1:50 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 433830 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب