شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

دارم تظاهر می کنم که: بردبارم

هرچند تاب روزگارم را ندارم

 

شاید لجاجت با خودم باشد ! غمی نیست

من هم یکی از جرم های روزگارم

 

من هم به مصداق" بنی آدم..." ببخشید

...گاهی خودم را ز شمایان می شمارم

 

حس می کنم وقتی که غمگینید باید

با ابر شعرم بغض هاتان را ببارم

 

حتی خودم وقتی که از خود خسته هستم

سر روی حس شانه هاتان می گذارم

 

فهمیده ام منها شدن تفهیم جمع است

تنهایی جمع شما را می نگارم

 

شاید همین دل باوری ها شاعرم کرد

شاید به وهم باورم امید وارم

 

هر قطره ی دلکنده از قندیل ، روزی

می فهمدم ، وقتی ببیند آبشارم !!!

 

محمدعلی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:30 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم

داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

 

ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ

از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!

 

زل زدی در آینه اما مرا نشناختی

این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

 

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند

رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

 

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق

گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :

 

یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان

خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

 

"سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست

تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"

 

شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست

زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

 

موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:

"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"

 

گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند

گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:30 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»!

دیدی وفـــا نکرد بهارَم به هیچ کس؟

 

تــو رفته ای ، دلیل ندارد بیــــان شود

جای دقیق ِ سنگ مزارم به هیچ کس

 

دیگر مسیر ِ طی شده فرقی نمی کند

وقتی رسیده ریل قطارم به هیـچ کس!

 

با این کـــه خاطر تـــو برایـم عزیز بود

افسوس! اعتماد ندارم به هیچ کس

 

فهمیده ام که غیر خدا عاشقی خطاست

یعنـــی مبـــاد دل بسپارم بــه هیـــچ کس

 

با بی وفایی ات بـه نتیجه رسیده ام:

دیگر محلّ سگ نگذارم به هیچ کس!

 

این شــعر، آخـرین غــزلِ من برای توست

تقدیم شد به دار و ندارم، به «هیچ کس»

 

امید صباغ نو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:29 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

 

من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم

که هر چه زهر به خود می دهم، نمی میرم

 

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 

درخت سوخته ای در کنار رودم من

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:29 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

بین ما این فاصله ، بسیار باشد بهتر است

 

من به دنبال کسی بودم که دلسوزی کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

 

من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سرنوشت " رازداری " ، " دار " باشد بهتر است

 

خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

 

گاه ... نفرت حاصلش عشق است ؛ این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بــــیزار باشد ... بهتر است !

 

حسین زحمتکش


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:28 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

هر قدر هم ساکت نشستن مشکلت باشد

حرف دلت تا میتوانی در دلت باشد

 

یک عمر در گفتن دویدی ٬ کوله بارت کو ؟

این سهم خیلی کم نباید حاصلت باشد

 

حالا که اینقدر از تلاطم خسته ای برگرد

اما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشد !

 

تا وقت مردن روی خوشبختی نمی بینی

تا درد و رنج آغشته با آب و گلت باشد

 

احساس غربت میکنی وقتیکه شوقی نیست

حتی اگر یک عمر جایی منزلت باشد

 

اصلا بگو کی در ازای شعر نان داده ؟

یاخنده ای ٬ حرفی ... که شاید قابلت باشد

 

از گفتنی ها با تو گفتم بعد از این بگذار

دست خود دیوانه ات یا عاقلت باشد

 

امروز و فردا میکنی ؟ امروز یا فردا

یکدفعه دیدی وقت مهر باطلت باشد

 

بر شانه هایت باز دنبال چه میگردی ؟

انگیزه پرواز باید در دلت باشد

 

مهدی فرجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:28 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

حالم بد است از خودم، از این غرورها

از ماهیان ساده و نیرنگ تورها

 

از قرص های رنگی و اعصاب خط خطی

از تنگی نفس، خفقان عبورها

 

از بغض های مانده و دیوارِ پیشِ رو

از سال های طی شده، از این مرورها...

 

حالم بد است آنقدر، انگار مرده ام!

از بس که هی قدم زدم در متن گورها

 

گفتم (شبیهِ مُرده ام!) ... من مُرده نیستم!

حالم بد است، بس کنید ای مُرده شورها!

***

من زنده بودم و مرا تنها گذاشتند

در انزوای ساکت و منفور گورها

 

حالا نشسته ام به تماشای مردنم

هی می کَنند از تنم دندان مورها!

 

الهه مرتضایی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:27 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد

بنازم آن نگاهت را که درجا ميخ‌کوبم کرد

 

شب و روزِ مرا در برزخ يک لحظه جا دادي

طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد

 

کنون از گرد و خاک عشق‌هاي پيش از اين پاکم

که سيلاب تو از هر رويدادي رُفت‌و‌روبم کرد

 

تَنَت تلفيقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش

نفس‌هايت شمالي سرد، لب‌هايت جنوبم کرد

 

دوا؟ جادو؟ نمي‌دانم، شفا در حرف‌هايت بود

نمي‌دانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!

 

مهدي عابدي


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:48 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

گفتند شعر هاي من

جوشش درياست

خروش رود

بي شک

کمي بالاتر

به چشمه اي مي رسند

که تو هستي

 

گروس عبدالملکيان


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:48 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

اگر شعر‌هاي من زيباست

دليلش آن است

که تو زيبايي

حالا

هي بيا و بگو

چنين است و چنان است.

اصلاً

مهم نيست

تو چند ساله باشي

من همسن و سال تو هستم

مهم نيست

خانه‌ات کجا باشد

براي يافتنت کافي است

چشم‌هايم را ببندم.

خلاصه بگويم

حالا

هر قفلي که مي‌خواهد

به درگاه خانه‌ات باشد

عشق پيچکي است

که ديوار نمي‌شناسد.

 

گروس عبدالملکيان


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:47 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:477911

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396