شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه‌ها

معشوق آشناي همه عاشقانه‌ها

 

اي معني جمال به هر صورتي که هست

مضمون و محتواي تمام ترانه‌ها

 

با هر نسيم، دست تکان مي‌دهد گلي

هر نامه‌اي ز نام تو دارد نشانه‌ها

 

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:

گل با شکوفه، خوشه ي گندم به دانه ها

 

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز

دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها

 

باران قصيده‌اي است تر و تازه و روان

آتش ترانه‌اي است به زبان زبانه‌ها

 

اما مرا زبان غزلخواني تو نيست

شبنم چگونه دم زند از بي‌کرانه‌ها

 

کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوي تو

چون حلقه در‌به‌در زده‌ام سربه‌خانه‌ها

 

يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم

سودا کند دمي به همه جاودانه‌ها

 

قيصر امين پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:47 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشی

پــرواز را از تـــو بگیرم، بالِ من باشی

 

من حولِ تو می چرخم و شاید که یک روزی

پیشانـــی ام مال ِ تـو و اقبــــال ِ من باشی

 

پاییـــز هــــم آبستن اردی بهشتم بود

فرقی ندارد در کجای سال من باشی

 

ای چشم تو آماده باشِ بی پناهی ها!

دیــروز نه، فردا نه، باید حال من باشی

 

کم رو تر از آنـــم کــــه حتـــی فکر می کردی

حالا جسارت! می شود که مال من باشی؟

 

راحمه شهریاری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:46 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

چشم های تو قهوه ی ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده هايت کلوچه ی فومن گريه های تو چای لاهيجان

 

ساحل انزلی ست چشمانت موج ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان

 

ای درخت مبارک نارنج تو چراغ محله ی مايی

مرد همسايه ی شما دزد است شاخه ات را برای من بتکان

 

مثل اخبار تازه می مانی كه به چشم كسی نيامده ای

نكند ناگهان يكی برسد برساند تو را به گوش جهان

 

خبــر قتل عام آدم ها صبــح يک روز در مزارشريف

خبر يک تصادف خونين عصر يک روز جاده ی تهران

 

خبر دستگيری صدام مثل يک انفجار در بغداد

خبر دستگيری يک صرب توی شبه جزيزه ی بالكان

 

آن چنان تشنه ام اگر بدهند آب های مديترانه كم است

خبر چند شاخه ی زيتـون خبر انتفاضه و لبنان

 

مستی و می روی به جانب چپ، مستی و می روی به جانب راست

گــــاه مثل مقاله ای در شـرق گاه چون سرمقاله ی كيهان!!

 

ماه مرداد بی تو می گذرد حيف اين هفت تيـر خالی نيست

من خودم پيش پيش می ميرم ديگر اين قدر ماشه را نچکان

 

آرش پور علیزاده

 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:46 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

چشم هایت سبز روشن، قامتت نیلوفری

من بلا گردان چشمت، ماهتابی یا پری؟

 

دست آن نقاش را بوسم كه این نقش آفرید

گیسوان، ابریشمی، رخسار و گردن مرمری

 

می درخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزه ها

آسمان سبز هم حیران این مینا گری

 

مهدی سهیلی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:45 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم

 

اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد

مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم

 

کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگین دل

مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم

 

اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد

کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم

 

به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم

به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

 

مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده

که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

 

شراب وصلت اندرده که جام هجر نوشیدم

درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم

 

چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم

چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم

 

معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم

پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم

 

به خواری در پیت سعدی چو گرد افتاده می‌گوید

پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم

 

سعدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:45 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

 

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

 

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

 

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

 

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

 

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

 

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

 

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

 

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

 

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

 

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

 

سعدی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:44 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

آغاز نامه هایم ازاین پس به نام توست

چشمم دلم وجود من انگار رام توست

 

با هرصدای تازه که آمد دلم تپید

باخود دوباره گفتم، حتما پیام توست

 

هرروز پیش آینه لب غنچه میکنم

این بوسه بوسه بوسه جواب سلام توست

 

امروز راه رفتن من طور دیگری ست

حس میکنم شبیه به آهنگ گام توست

 

در من هزار درد نگفته، هزار شعر

لبریز مانده، منتظر یک کلام توست

 

وقتی تو با منی همه دنیا به کام من...

وقتی که با توام همه دنیا به کام توست

 

امروز هم پرم بده اما چه فایده؟

من آن کبوترم که فقط جلد بام توست

 

ساجده جبارپور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:44 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم

لختی حریف لحظه های غربتت باشم

 

ای سهمت از بار امانت هرجه سنگین تر

بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

 

تاب آوری تا اسمان روی دوشت را

من هم ستونی در کنار قامتت باشم

 

از گوشه یی راهی نشان من بده بگذار

تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

 

سنگی شوم در برکه ی ارام اندوهت

یا شعله واری در خمود خلوتت باشم

 

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است

وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

 

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود

بگذار هم چون ایینه در خدمتت باشم

 

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد

معشوق من بگذار زنگ ساعتت باشم

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:43 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

قناریانه اگر می وزد ترانه ی من

به شوق توست، تو ای آخرین بهانه ی من

 

حیاط را همه گل کاشتم که بو ببری

بزن به جاده ی شب بو، بیا به خانه ی من

 

اگر به خانه ی من آمدی چراغ نیار

که ماه قهر کند باز از آشیانه ی من

 

درخت های سپیدار، سر به شانه ی هم

نگاهشان کن و بگذار سر به شانه ی من

 

من و تو ایم جهان؛ بی نهایت و زیبا

جهان اگر افق توست تا کرانه ی من

 

من از قبیله ی صیاد های خوشبخت ام

کسی به جز تو نزد لب به آب و دانه ی من

 

به راه سادگی و جاده ی خیال بزن

که می رسی به غزل های عاشقانه ی من

 

مهدی فرجی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:43 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

 

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

 

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

 

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

 

شراب کهنه چرا ؟ خون تازه آوردم ...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

 

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ شنبه 5 اسفند 1396 6:43 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:477909

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396