شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

 

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم

 

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

 

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

 به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

 

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

 

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند

که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم

 

محمد علی بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:46 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

 

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت

به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

 

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا

به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

 

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

 

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

 

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب

که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:46 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

خط قرمز برای من لب توست

تو بگویی بمیر میمیرم

مطمئن حرف میزنم اما

تو بگو پس بگیر میگیرم

حرف هایت برای من سند است

خنده ات لحظه های مستند است

چشمهای تو دلبری بلد است

از نگاه تو تحت تاثیرم

هر کجا میروم کنار منی

تو غرور من اقتدار منی

یار غار منی نگار منی

تو گره خورده ای به تقدیرم

هر چه که خنده هات شیرین است

اخم هایت چو پتک سنگین است

خوف همراه با رجا این است

گفته استاد درس تفسیرم

تیغ بر کش که درد کار من است

فاش میگویم این نگار من است

زخم تیغ تو اعتبار من است

من به دنبال زخم شمشیرم

عاشق ناز و عشوه ات نشدم

بیشتر هیبت ات گرفته مرا

بحث ما بحث شیر و اهو نیست

هم تو شیریهم اینکه من شیرم

 

سید تقی سیدی

 


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:45 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

مثل شعری قابل تحسین که بی تشویق نیست

هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!

 

چشم هایت مثل اقیانوس آرامی است که

با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست

 

عشق یعنی "جبر "یعنی "احتمال"ِ رفتنت

راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست

 

آمدی اما برای رفتنت آماده ام

سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست!

 

هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت

زندگی با " بی تو" بودن قابل تلفیق نیست

 

 هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد

هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست

 

فائزه محمودی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:45 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تلاقی بشکوه مه و معمایی

تراکم همه­ ی رازهای دنیایی

 

به هیچ سلسله­ ی خاکیان نمی­ مانی

تو از کدامین، دنیای تازه می ­آیی؟

 

عصیر دفتر «حافظ»؟ شراب شیرازی؟

چه هستی آخر؟ کاین گونه گرم و گیرایی؟

 

تو از قبیله­ ی سوزان آتشی شاید

چنین که سرکش و پاک و بلندبالایی

 

مرا به گردش صد قصّه می­برد چشمت

تو کیستی؟ ز پری­ های داستان­ هایی؟

 

شعاع نوری، بر تپه­های روشنِ موج

تو دختر فلقیّ و عروس دریایی

 

نسیم سبزی، از جلگه­ های تخدیری

گل سپیدی، برآب­ های رویایی

 

فروغ­باری، خون نظیف خورشیدی

شکوهمندی، روح بزرگ صحرایی

 

تو مثل خنده ­ی گل، مثل خواب پروانه

تو مثل آنچه که ناگفتنی است، زیبایی

 

چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟

که جاودانه ­ترین لحظه ­ی تماشایی

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:44 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 تو باشکوه ترین حس و شور و حال منی

که با تو می پرم و تو همان دوبال منی

 

نپرس حال تو خوب است... باتو من خوبم

تو شادی و هیجانات و قیل و قال منی

 

کنار من که قدم می زنی زمستان نیست

که گرم می شوم از بودنت ، تو شال منی

 

سوار اسب سپید ای پرنس مشکی پوش

شبی ز راه می آیی که توی فال منی

 

چه باشکوه شبی می شود رسیدنمان

به هم / و اینکه برای همیشه، مال منی

 

چه باشکوه شبی می شود، اگر بشود

ولی نه! مثل همیشه تو بی خیال منی

 

الهه مرتضايي


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:44 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

مثل شرابی، لذت انگیزی ، نمی دانی؟

از هرچه خوبی هست لبریزی نمی دانی

 

من حافظ ابیات موزون تنت هستم

شاخه نبات شهر تبریزی، نمی دانی

 

سرما و گرمای وجودت خارق العاده ست

تلفیق تابستان و پاییزی نمی دانی

 

نگیز چشمانت اگرچه خون به پا کرده

تو قدر خون هایی که می ریزی نمی دانی

 

تو از غرور مردهای ترک می ترسی

افسوس، از احساسشان چیزی نمی دانی

 

حالا خودت را -این نشان افتخارم را-

بر گردنم باید بیاویزی، نمی دانی!

 

اميد صباغ نو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:43 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

گل می شکفد دم به دم از خاک به پایت

همْ ریشه ی باران و بهار است صدایت

 

گل کاشتی و لاله نشاندی و گذشتی

پیداست بر این دامن صحرا رد پایت

 

از نسل کدامین شب مطبوع بهاری است

آن گیسوی آشفته ی در باد رهایت؟

 

با آتشم آمیخت نگاهی که تو کردی

بر خرمن من شعله چکید از مژه هایت

 

بر چهره بخوان شرح مرا قطره به قطره

اشکم همه را ترجمه کرده است برایت

 

امشب غزلم را صله ی چشم تو کردم

ای شعرترین شعرترین شعر فدایت

 

در هر غزلم با تو طلوعی است دوباره

هان تا غزل بعد سپردم به خدایت

 

سید علی میرافضلی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:42 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

با ياد شانه های تو سر آفريده است

ايزد چه قدر شانه به سر آفريده است

 

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو

بی شک به شكل شير و شكر آفريده است

 

پای مرا برای دويدن به سوی تو

پای تو را برای سفر آفريده است

 

لبخند را به روی لبانت چه پايدار

اخم تو را چه زودگذر آفريده است

 

هر چيز را كه يک سر سوزن شبيه توست

خوب آفريده است ـ اگر آفريده است ـ

 

تا چشم شور بر تو نيفتد هر آينه

آيينه را بدون نظر آفريده است

 

چون قيد ريشه مانع پرواز می شود

پروانه را بدون پدر آفريده است

 

می خواست کوره در دل انسان بنا کند

مقدور چون نبود، جگر آفریده است

 

غير از تحمل سر پر شور دوست نيست

باری كه روی شانه هر آفريده است

 

غلامرضا طریقی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:42 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تویی که شهره ی شهری به شعر و خوش سخنی

خودت به مدعیانت بگو که مال منی

 

من از اهالی دریایم اهل آبی عشق

که غیر چشم تو هرگز نداشتم وطنی

 

به بیستون غرورم قسم که می خوردم

از ابتدای تولد به درد کوه کنی

 

فقط برای تو دریاست موج موج تنم

چه می شود که بیایی شبی به آب تنی

 

تنت به رقص درآید به وزن این غزلم

به تن تتن تنتن تن تتن تتن تتنی

 

هزاربار به من قول می دهی نروی

ولی چه سود که هربار عهد می شکنی

 

تو حبس می شوی آخر شبی در آغوشم

به جرم دزدی قلبم به جرم راهزنی

 

منم که مرد نبودم ولی تو در عوضش

به راستی که لطیفی به راستی که زني

 

محمد سعید شاد


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:41 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479247

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396