شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

این روسری آشفته ی یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه مـند است

 

در فـوج مدل های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ست

 

دل غرق نگاهی ست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه ای سوخته ی خیره کننده ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطانزاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند بـه چند است

 

صالح دروند


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:41 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

دوست دارم جستجو در جنگل موی تو را

از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را

 

دختر زیبای جنگل های آرام شمال !

از کجا آورده دست باد گیسوی تو را ؟

 

آستینت را که بالا داده بودی دیده انـد

خلق ، رد بوسه ی من روی بازوی تو را

 

چشمهایت را مراقب باش ، می ترسم سگان

عاقبت در آتش اندازند آهوی تو را

 

کاش جای زندگی کردن در آغوشت ، خدا

قسمتم می کرد مردن روی زانوی تو را

 

ناصر حامدي


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:33 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت

لبریز غزلهای عجیب است نگاهت

 

موهای سیاه تو شبیه شب یلداست

باجلوه ی مهتاب رقیب است نگاهت

 

ای صاحب حور و پـری و کژدم و ماهی

آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت

 

دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران

ماوای غزالان غریب است نگاهت

 

امشب عـرق شـرم به آیینه نشسته ست

ازبس که نجیب است و نجیب است نگاهت

 

تو وسوسه انگـیزترین شعر خدایی

چون آیه ی آیینه و سیب است نگاهت

 

سوفی صابری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:32 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

 

اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش

در توان شانه های خسته ی الوند نیست

 

خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد

قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،

 

خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند

خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست

 

آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای

قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست

 

ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم

گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست

 

سورنا جوکار


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:30 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

هیچ کس مثل من اینگونه به تو مایل نیست

دل ِ من مال ِ تو ! دل تحفه ی ناقابل نیست...

 

اینقدر با من و با خویش کلنجار نرو

گل ِ من هیچ کسی روی زمین کامل نیست

 

شاعران دست به دامان تو هستند همه

سوژه ای ناب تر از چشمِ تو در محفل نیست

 

ساحل از شیطنت و بازی ِ امواج رهاست

آن زمان که قدمت روی شن ِ ساحل نیست...

 

عشق وقتی به در ِ خانه یتان می کوبد

باز کن...گاه مجال نفسی دل دل نیست

 

عشق معنای حیات است بیا...عاشق شو...

هر که دل دارد و عاشق نشود عاقل نیست

 

مهدی مهدی زاده


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 4 اسفند 1396 3:29 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را

من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

 

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد

بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

 

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت

باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

 

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار

در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

 

زود است حالا روی پاهای خودم باشم

از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

 

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت

انگار می‌بینند در من رد پایت را

 

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی

گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را

 

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من

باید بنوشی با خیال تخت چایت را

 

رویا باقری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 3 اسفند 1396 6:29 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

هرکسی عاشق شود کارش به عصیان می کشد

عشـق آدمهـای ترسـو را به میـدان می کشـد

 

گـرچـه از تقـدیـر آدم ها کسـی آگـاه نیست

رنج فال قهوه را عمـری ست فنجان می کشد

 

سیب را حوا به آدم داد و شیطان شد رجیم !!

آه از این دردی که یک عمر است شیطان می کشد

 

آسـمان نازا که باشـد رود می خشـکد ولی

رنج این خشـکیدگی را آسـیابان می کـشد

 

کی خدا در خاطرات خلقتش خطی سـیاه

عـاقبت با بغـض دور نام انسـان می کـشد ؟؟

 

نه !‌ خدا تا لحظه ی مرگ از بشر مأیوس نیست

انتهای هـرزگی گاهـی به ایمان می کشد

 

خوب می دانم چـرا با مـن مدارا می کنی

جور جهل بره را همواره چوپان می کشد

 

برده داران خوب می دانند کار خویش را

برده وقتی سیر شد کارش به طغیان می کشد

 

مــن از آن دیوانه هــای زود باور نیســتم

ساده لوحی بر جنونم خط بطلان می کشد

 

شــعرهـایم کودکانم بوده اند و سالـهـاست

گرگ مادر توله هایش را به دندان می کشد

 

مـن شـبی تاریکـم و مـاه تمـامم نیسـتی

ماه اگر کامل شود کارش به نقصان می کشد

 

می رسـی از سـمت دریاهای دور انگـار باد

رشـته های گیسـویت را تا بیـابان می کشد

 

یا کـه بر تخـت روان ابرهــا بانـوی مـــاه

ناخنـش را از فـراز کـوه سوهـان می کـشد

 

گاه اما اشـک می ریزی و دسـتان خــدا

شانه ای از ابر بر گیسوی باران می کشد

 

بـادها دستــان خورشـیدند وقتی ابـر را

چون لحافی کهنه تا زیر گریبان می کشد

 

من در آغوش تو فهمیدم که بعد از سالها

کار هر دیوانه ای روزی به زندان می کشد

 

اصغر عظیمی مهر


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 3 اسفند 1396 6:28 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

غم مخور ، معشوق اگر امروز و فردا میکند

شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند

 

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست

آب را گرمای تابستان گوارا میکند

 

جز نوازش شیوه ای دیگر نمیداند نسیم

دکمه پیراهنش را غنچه خود وا میکند

 

روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی ؟

نقطه ضعف برگها را باد پیدا میکند

 

دلبرت هرقدر زیباتر ، غمت هم بیشتر

پشت عاشق را همین آزارها تا میکند

 

از دل همچون زغالم سرمه میسازم که دوست

در دل آیینه دریابد چه با ما میکند

 

نه تبسم ، نه اشاره ، نه سوالی ، هیچ چیز

عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 3 اسفند 1396 6:28 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

گاهي مسير جاده به بن بست مي رود

گاهي تمام حادثه از دست مي رود

گاهي همان کسي که دم از عقل مي زند

در راه هوشياري خود مست مي رود

گاهي غريبه اي که به سختي به دل نشست

وقتي که قلب خون شده بشکست مي رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است مي رود

واي از غرور تازه به دوران رسيده اي

وقتي ميان طايفه اي پست مي رود

هر چند مضحک است و پر از خنده هاي تلخ

بر ما هر آنچه لايقمان هست مي رود

گاهي کسي نشسته که غوغا به پا کند

وقتي غبار معرکه بنشست مي رود

اينجا يکي براي خودش حکم مي دهد

آن ديگري هميشه به پيوست مي رود

اين لحظه ها که قيمت قد کمان ماست

تيريست بي نشانه که از شصت مي رود

بيراهه ها به مقصد خود ساده مي رسند

اما مسير جاده به بن بست مي رود

 

افشين يداللهي


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 3 اسفند 1396 6:28 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

 

خوش به حال آنکه چشمانش تويي

آرزوهايش همه آمال توست

 

آنکه دستش تا ابد در دست تو

کوچ او از غصه ها با بال توست

 

من خطاکارم خداوندا، ولي

ديدگانم تا ابد دنبال توست

 

سمانه گل محمدي


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 3 اسفند 1396 6:27 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 39 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:477979

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396