شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

 

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

 

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

 

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

 

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

 

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

 

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 9:08 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 
خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها
گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها
 
اشک تو در صدد حمله قلبی به من است
یورش آورده به من لشکر اشکانی ها
 
نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت
طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها
 
از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم
زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها
 
چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر
آشنایند بـــه ایـــن منظـــره گیلانی ها
 
درّی و در دل یک مشت پر از مروارید
نادری باز در انبــــوه فراوانـــی ها
 
 
جواد منفرد

ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 9:07 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

هی! خدا جو! عشق می آید پری جویت کند

عشق می باید که از این رو به آن رویت کند

 

ورد لبهایت اگر چون شیخ ذکر یا رب است

می شود یک جفت چشم شوخ جادویت کند

 

ای وکیل بی گناهان قاضی القضات نیز

آمده تا خرقه ای را وقف گیسویت کند

 

باد شالیزار شالت را به رقص آورده است

هیچ کس جز من مبادا دست در مویت کند

 

خوش به حال بوته ی یاسی که در ایوان توست

می تواند هر زمان دلتنگ شد بویت کند

 

بندگان در بند خویش اند از کسی یاری مخواه

از خدا باید بخواهی تا «منِ او»* یت کند

 

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 9:07 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دیشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی

شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی

 

ای گل وصل از تو عطر آگین نشد آغوش گرمم

گرچه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی

 

برلبش ای بوسه ی شیرین تر از جان غنچه کردی

گل شدی بر سینه ی همرنگ سیمایم شکفتی

 

شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی

آذرخشی بودی و در جان بی تایم شکفتی

 

یک رگم خالی نماند از گردش تند گلابت

ای گل مستی که در جام می نابم شکفتی

 

بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم

تا تو چون گل های شب در باغ مهتابم شکفتی

 

خوابگاهم شد بهشتی بسترم شد نو بهاری

تا تو ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی ...

 

 

سیمین بهبهانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 9:05 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

جـدال عـقـل و دل هـمـواره در مـن مـاجــرا دارد

شـبـیـه سـرزمـیـنــی کـه دو تـا فـرمـانــروا دارد

 

شـبیـه سـرزمـیـنـی که یـکـی در آن بـه پـا خـیـزد

یـکـی در مـن شـبــیـــه تــو خـیـــال کـودتــا دارد

 

منِ دل مـرده و عـشـق تـو شایـد منطـقـی باشـد

گـل نـیـلـوفـــر اغـلــب در دل مــرداب جــا دارد

 

تو دلگرمی ولی همپـا و همدستی نخواهد داشت

کسـی که قصـد مانـدن با من بی دسـت و پـا دارد

 

خودم را صرف فعل خواستن کردم ولی عمری ست

تــوانــسـتــن بــرایــم مــعـنــی نــا آشــنـــا دارد

 

زیـاد است انـتـظـار مـعـجـزه از مـن کـه فـرتـوتـم 

پیمبـر نیسـت هر پیـری که در دستش عـصـا دارد...

 

 

جواد منفرد


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:48 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم

از همین دور ولــی روی تو را می بوسم

 

گر چــه در سبزترین باغ ولی خاموشم

گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

 

خلوت ساکت یک جــوی حقیرم بی تو

با تــــو گسترده گــی پهنـــه اقیانوسم

 

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه

من چــــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟

 

این غزل حامل پیغام خصوصی من است

مهـــربان باشی با قاصدک مخصوصـــم !

 

گـــر چــــه تکرار نبـــاید بکنـم قافیــــه را

به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

 

بـار دیگــر مـی گویـــــم تا یادت نرود

مهربان باشی با قاصدک مخصوصم

 

 

بهروز یاسمی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:44 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

برای خاطر تو چشم من به در مانده

به مادری که نداری نگو پدر مانده

 

شبیه معجزه بودی که مدتی با تو ...

ز روزگار بدم خوشترین اثر مانده

 

کنون که رفته ای از دیار تشنگی ام

ز خیل حادثه ها خطی از خبر مانده

 

نمی رسد به هوایم هوای تازه ز تو

برای بارش باران دو چشم تر مانده

 

قمار زندگی ام را من از تو می دانم

برای لغزش من از تو یک نظر مانده

 

اگر نزول من از منتهای پرواز است

کجای وسعت راهم نشان پر مانده ؟

 

« وصالِ » خاطره ها را ورق زدم دیدم

ز قصه های گذشته نه ته نه سر مانده

 

 

محمد علی رستمی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:42 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی

زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی

 

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من

خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی 

 

 

مهدی سهیلی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:41 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم

پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم

 

 

محتشم کاشانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:40 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

خــــدایا داد از این دل داد از این دل

نگشتم یک زمان مو شاد از این دل

 

چــــو فردا داد خــواهان داد خواهند

بر آرم مـــن دو صــد فریاد از این دل

 

 

بابا طاهر همدانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:40 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476552

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396