شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

چقدر شیوه ی چشم تو آسمانی بود!

و گفته های تو همراهِ مهربانی بود!

 

چه خوب، خاطره های تو ماندنی شده اند!

از اوّلش هم عسل هات جاودانی بود

 

از اوّلی که تو را دیده دید، عاشق دید

و دید دیده ی عاشق چه کهکشانی بود

 

چقدر بی دلی از چشم هات می بارید!

زلالِ جاریِ گُلدشتِ زندگانی بود

 

چقدر خنده به لب داشتی! درختِ صفا!

اگرچه در بنِ چشمت غمی نهانی بود

 

به چشم ها که نماندی، به دل فِراقت ماند

غمی که هدیه ی این روزگارِ فانی بود

 

فدای حادثه ی عشق گشته ای آری

همیشه لحنِ غزل هایت ارغوانی بود.

 

 

محمدعلی رضاپور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:44 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست    

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

 

حاصل خیره در آینه شدن‌ها آیا               

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

 

 

بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را         

قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

 

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد             

آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

 

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست       

حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

 

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری            

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

 

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:43 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می آرد ،

دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد

 

زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ،

یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد.

 

دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم

بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد .

 

جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ،

دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟

 

گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی .

تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد .

 

شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ،

جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد .

 

دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند

آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد.

 

باران دیدۀ من در فصل دوری او

صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد .

 

 

ابوالقاسم لاهوتی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:42 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

 

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

 

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

 

ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

 

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

 

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

 

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

 

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

 

 

شفیعی کدکنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:39 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

نیست او را سر مویی سر سودایی ما  

کار شد سخت ، مگر بخت کند یاری ما

 

تا به آهوی ختن نسبت چشمت دادند

شهره گردید بهر شهر خطاکاری ما

 

گر بدادیم بهای دهنت نقد روان

سود بردیم که شد هیچ خریداری ما

 

همه شب تا به سحر از غم رویت شادیم

به امیدی که بیایی تو به غمخواری ما

 

چند آزار دل ما دهی ای راحت جان

راحت جان مگرت هست دل آزاری ما ؟

 

تو که چون سرو ز آسیب خزان آزادی

چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟

 

چشم فتان تو را دوش بدیدم در خواب

ای بسا فتنه که برخواست ز بیداری ما

 

 

شاطر عباس صبوحی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:38 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دلم گرفته دوباره برای بعضی ها

نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

 

به ماه گفت شبی آفتاب گردانی

برو که پر شدنی نیست جای بعضی ها

 

چی ام؟ توار سیاهی به روی قاب زمان

پر است حافظه ام از صدای بعضی ها

 

غریب چون پسر نوح رانده از هر سو

نبود پشت سر من دعای بعضی ها

 

در آغل من چوپان عزا و عید یکی است

به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها

 

شکوه مجلس شادی من نشد احدی

منی که کشته شدم در عزای بعضی ها

 

بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی است

اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها

*****

*****

 

دلم گرفته برای گذشته های خودم

برای درد و دل و شانه های بعضی ها

 

طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم

رواست بر دلم خودم نا روای بعضی ها

 

به ماه گفت شبی آفتابگردانی

برو که پر شدنی نیست جای بعضی ها

 

 

محمئ مهدی نورقربانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:36 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای عشق، ای ترنم نامت ترانه‌ها

معشوق آشنای همه عاشقانه‌ها

 

ای معنی جمال به هر صورتی که هست

مضمون و محتوای تمام ترانه‌ها

 

 

با هر نسیم، دست تکان می‌دهد گلی

هر نامه‌ای ز نام تو دارد نشانه‌ها

 

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:

گل با شکوفه، خوشه ی گندم به دانه ها

 

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز

دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

 

باران قصیده‌ای است تر و تازه و روان

آتش ترانه‌ای است به زبان زبانه‌ها

 

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست

شبنم چگونه دم زند از بی‌کرانه‌ها

 

کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوی تو

چون حلقه در‌به‌در زده‌ام سربه‌خانه‌ها

 

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم

سودا کند دمی به همه جاودانه‌ها

 

 

قیصر امین پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:35 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی 

آرامش پس از شب توفان من تویی

 

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان تویی

 

احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ، ویران من تویی

 

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی

 

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من ، آتش پنهان من تویی

 

هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تویی

 

هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است

تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

 

 

سهیل محمودی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:35 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود

و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود

 

آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم

مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

 

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید

خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود

 

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هرچند نبود !

 

شدم از «درس» گریزان و به «عشقت» مشغول 

بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

 

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت

جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

 

بعد از آن هر که تو را دید رقیبم شد و بعد

اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

 

آه ای تابلوي تازه به سرقت رفته!

کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

 

 

کاظم بهمنی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:34 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من 

گر از قفس گریزم ، کجا روم ، کجا ، من ؟

 

کجا روم ؟ که راهی به گلشنی ندانم ،

که دیده برگشودم ، به کنج تنگنا ، من .

 

نه بسته ام به کس دل ، نه بسته کس به من نیز،

چو تخته پاره بر موج ، رها ، رها ، رها ، من .

 

ز من هر آنکه او دور، چودل به سینه نزدیک ؛

به من هر آنکه نزدیک ، ازو جدا، جدا ، من !

 

نه چشم دل به سویی ، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا ، من .

 

ز بودنم چه افزود ؟ نبودنم چه کاهد ؟

که گو یدم به پاسخ ، که زنده ام چرا من ؟

 

ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری ــ

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من ...

 

 

سیمین بهبهانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:33 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476533

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396