چقدر شیوه ی چشم تو آسمانی بود!
و گفته های تو همراهِ مهربانی بود!
چه خوب، خاطره های تو ماندنی شده اند!
از اوّلش هم عسل هات جاودانی بود
از اوّلی که تو را دیده دید، عاشق دید
و دید دیده ی عاشق چه کهکشانی بود
چقدر بی دلی از چشم هات می بارید!
زلالِ جاریِ گُلدشتِ زندگانی بود
چقدر خنده به لب داشتی! درختِ صفا!
اگرچه در بنِ چشمت غمی نهانی بود
به چشم ها که نماندی، به دل فِراقت ماند
غمی که هدیه ی این روزگارِ فانی بود
فدای حادثه ی عشق گشته ای آری
همیشه لحنِ غزل هایت ارغوانی بود.
محمدعلی رضاپور
