شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 

نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

 

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود 

میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود 

 

چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری 

چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری 

 

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم 

ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم 

 

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود 

نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود 

 

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 

نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

 

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی امید 

در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود 

 

در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود 

شب آغاز تنهایی، شب پایان یاور بود

 

 

اردلان سرفراز


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:04 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط

زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط

 

چشمها به اتفاق تازه عادت می کنند

سر اگر عاشق شود ، دیوار می خواهد فقط

 

با غضب افتاده ام از چشم های قهوه ایت

حال و روزم قهوه قاجار می خواهد فقط

 

حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی

حرف حق هر جور باشد دار می خواهد فقط

 

نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی

انتظار دیدنت تکرار می خواهد فقط

 

بغض وقتی می رسد ، شاعر نباشی بهتر است

بغض وقتی گریه شد ،خودکار می خواهد فقط

 

چشم های خیسم امشب آبروداری کنید

مرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط

 

 

علی صفری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:58 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

با من دم از هوای کسِ دیگری بزن

 

پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت

روزی به آشیانه ی من هم سری بزن

 

ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن

سرباز نیمه جان! به صف لشگری بزن

 

درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت

ای روزگار! سیلیِ محکمتری بزن

 

شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم

ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن...

 

 

سجاد سامانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:57 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

سفر به خیر گل من که می روی با باد

ز دیده می روی اما نمی روی از یاد

 

کدام دشت و دمن؟یا کدام باغ و چمن؟

کجاست مقصدت ای گل ؟ کجاست مقصد باد؟

 

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری

هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد

 

خزان عمر مرا داشت در نظر دستی

که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد

 

تمام خلوت خود را اگر نباشی تو

به یاد سرخ ترین لحظه ی تو خواهم داد 

    

تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت

به مرغ خسته پر دلشکسته ای افتاد

 

غم ((چه می شود)) از دل بران که هر دو عنان

سپرده ایم به تقدیر ((هر چه بادا باد))

 

بیایم از پی تو گردباد اگر نبرد

مرا به همره خود سوی نا کجا آباد

 

 

حسین منزوی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:56 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ز بــــوی زلف تــــو مفتــونم ای گل

ز رنـــگ روی تــــو دلخــونم ای گل

 

مــن عـــاشق ز عشقت بی قرارم

تو چون لیلی و من مجنونم ای گل

 

 

بابا طاهر همدانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:51 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!

 

مهری بزن از بوسه به پیشانی سردم

بد نام که هستیم به اندازه ی کافی!

 

تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی!

 

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی..

 

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت..

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی...

 

 

علیرضا بدیع


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:50 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

هی دبه در می آوری انگور می ریزی

هی شور در چنگ و نی و تنبور می ریزی

 

صد جام می بخشی به هر بیگانه ای اما

با بی وفایی سهم من را دور می ریزی

 

بگذار اسپندت کنم از بس که زیبایی

در چشم ملت چیزهای شور می ریزی

 

 

فرامرز عرب عامری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:49 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

 

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

 

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

 

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

 

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

 

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

 

 

مژگان عباسلو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:48 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

ای گرمتر از بوسه

ازاد تر از پرواز

با یاد تو هر ساعت

از عشق تو باید گفت

بی هیچ غم و حسرت

بی هیچ شب غربت

بر بام تو باید خفت

اهنگ صدایی تو

لالایی بی واژه

در سردی این دوران

آغاز پر آوازه

شرم از تو نجابت شد

دستان تو عادت شد

شعر تو روایت شد

زین خاک مشو پنهان

این خانه ز تو خانه است

این جان ز تو جانانه است

چون خوشه ی نورسته

بالنده تر از باران

ای خوب تر از لبخند

تر کن نفس یاران !

 

 

سولماز اعتماد


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:46 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ­ساز است

زیبایـی تو بیش­تر از حدّ مجاز است

 

هرچند که پوشیده غزل گفته­ ام از تو

گفتند به اصلاحیه ی تازه نیـاز است

 

گفتند و ندیدند کـه آتش نفسـم من

حتّی هوس بوسه ی تو روح­ گداز است

 

تو آمدی و پلک کسی بسته نمی شد

آن دکمه ی لامذهب تو باز که باز است

 

مغـرورتر از قویـی در حوضچه ی پـارک

که دور و برش همهمه ی یک گله غاز است

 

گیسوت بلند است و گره دارد بسیار

جذابیت قصه­ ات از چند لحـاظ است

 

از زلف تـو یک تار بـه رقص آمده در باد

چابک­تر از انگشت زنی چنگ نواز است

 

عشق تو تصاویر بهارانه ی چالوس

پردلهره مانند زمستان هراز است

 

چون سمفونی نابغه­ ای یک­سره در اوج

وقتی که نشیب است؛ زمانی که فراز است

 

ای کـاش که هر روز بیایی و بگویـم :

می خواهم عاشق بشوم باز؛ اجازه است؟!

 

 

آرش شفاعی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 3:45 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476530

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396