شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

 

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند

شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

 

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من

مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

 

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی

قصه‌ء عاشقی ما سر و سامان نگرفت

 

هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ

هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

 

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست

قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت

 

 

فاضل نظری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:33 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

از آسمان ابري ام تقدير مي بارد

يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد 

 

دستم - که عمري بي طرف بود - از تو ،بعد از اين

دیگر نمي خواهد که آسان دست بردارد 

 

...

مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستي

آري،تو هم ، بي من دلت طاقت نمي آرد

 

من کوچه تنهايم ، اما در سکوت من

تنها تو هستي آنکه بايد گام بگذارد 

 

چشمان اين کوچه ،همه شب کهکشان ها را

پيش خودش ، راه عبور تو مي انگارد 

 

اين کوچه - گرچه کوچه اي بن بست و بي عابر -

مي خواهد اما ، خويش را در دست تو بسپارد :

 

تا بلکه لحظه لحظه اندوه خود را نيز

با انعکاس گام هر گام تو بشمارد

 

 

سهیل محمودی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:33 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

تمام شب در میخـانه را کمین زده ام

سیاه مست ترین تاک را زمین زده ام

 

برای اینـکه نیاید بــه چشمهایـم خواب

دلی به آب و به دل ، آب آتشین زده ام

 

تو را بـه تیشـه از اندام کـــوه دل کندم

حریردشت تنت را ، خودم نگین زده ام

 

به بوی عطر تو چسبیده حس لامسه ام

به دامنــی کــه نداری هزار چیــن زده ام

 

به بوسه ی لب و دندان سیاه کرده امَت

به سینه های تــو مهــر صدآفرین زده ام

 

سـری بریده و در دست سینه ریـــز غـــزل

سری به سینه ی عاشق ترین ترین زده ام

 

 

بهمن صباغ زاده


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:32 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را

من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

 

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد

بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

 

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت

باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

 

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار

در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

 

زود است حالا روی پاهای خودم باشم

از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

 

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت

انگار می‌بینند در من رد پایت را

 

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی

گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را 

 

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من

باید بنوشی با خیال تخت چایت را !

 

 

رویا باقری


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:30 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

اگر چه بين من و تو هنوز ديوار است

ولى براي رسيدن، بهانه بسيار است

 

بر آن سريم كزين قصه دست برداريم

مگر عزيز من! اين عشق دست بردار است

 

كسى به جز خودم اى خوب من چه مى داند

كه از تو - از تو بريدن چه قدر دشوار است

 

مخواه مصلحت انديش و منطقى باشم

نمي شود به خدا، پاى عشق در كار است

 

تو از سلاله ى‌سوداگران كشميرى

كه شال ناز تو را شاعرى خريدار است

 

در آستانه ى رفتن، در امتداد غروب

دعاى من به تو تنها،خدا نگهدار است

 

كسى پس از تو خودش را به دار خواهد زد

كه در گزينش اين انتخاب ناچار است

 

 

محمد سلمانی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 7:30 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

موج موج دل مـــن تشـــنه پیوســتن بــود

 

یک دم آرام ندیـدم دل خـود را همـه عمــر

بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

کاش از روز ازل هیــچ نمی دانستـــم

که هبوط ابدم از پی دانستن بود

 

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود

 

 

قیصر امین پور


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:08 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

خلاف میل تو و مابقی آدم ها

خراب و عاشق تکرار روزمرگی ام

اگرچه زندگی ام بی تو پوچ و توخالی ست

پر است از تو ولی روزهای زندگی ام

 

پر است از تو همین روزهای پاییزی

و شهرمان که در این عصرها چه رویایی ست!

همین درخت سرکوچه مان که میبینی،

تویی که روی سرت شال زرد اخرایی ست.

 

تو مثل آن اتوبوس مسیرمان هستی

که با نیامدنت بی قرار می کنی ام

و با وجود بلیطی که پاره پاره شده

خیال میکنم آخر سوار می کنی ام

 

خیال میکنم و هی ادامه میدهم و

خیال میکنم و هی مدام میخندم

تخیلات من از تو شلوغ تر شده و

هنوز لای همین ازدحام میخندم

 

زمین هرچه غزل را سپید می بینم

هوای برفی هر شعر ، عاشقانه تر است

گمان کنم تو از این واژه ها گذر کردی

که روی قافیه ها ردپای یک نفر ست

 

 

جواد سراج


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:07 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

به آیینت قسم حتی قلم هم گیج و لرزان شد

تمام شعر من از شوق تو گیسو پریشان شد

 

نقابی بسته ای بر چهره ات دیوانه ی شاعر

و چشمان خدا پشت نقابت خوب پنهان شد

 

بخند و آسمان چشم شاعر را بباران و 

بدان لبخند تو در این غزل آیینه گردان شد

 

نوشتم آینه ... آیینه یعنی تو نه یعنی من

حضورت معنی آیات سحر آمیز قرآن شد

 

غزل ویرانه شد از رفتنت فالم خبر دارد

چرا که اسم تو تعبیر نقش توی فنجان شد

 

برایت بی گمان من حکم آن دیوار را دارم

که قلب تیر خورده روی آن مفهوم ایمان شد

 

نقاب از چهره ی خود بر نداری ،گفته ام آنشب

که اینجا ماجرای جنگ بین عشق و وجدان شد

 

 

امید صباغ نو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:06 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

بیا به عاشقی و شعر متهم باشیم …

بیا بهانه نگیریم عشق هم باشیم …

 

بیا تمام مسیر عبور باران را…

بدون چتر بخندیم ! هم قدم باشیم …

 

بیا زیاد بمانیم پیش همدیگر …

بیا زیاد ببوسیم ‘ ضد کم باشم …

 

درست نیست که با هم معاشرت نکنیم

صلاح نیست که اینقدر محترم باشیم

 

موافقی که در آغوش هم خراب شویم ؟

شبیه شبنم گلبرگ غرق نم باشیم ؟

 

چقدر دوری و حسرت ؟ چقدر تنهایی ؟

چقدر ملعبه ی دست های غم باشیم …

 

چرا به کام دل همدگر عسل نشویم ؟

چرا جدا ز هم و تلخ مثل سم باشیم ؟

 

بیا به عاشقی و شعر متهم باشیم …

بیا بهانه نگیریم ‘ عشق هم باشیم …

 

 

سید رضا هاشمی


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:05 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

 

 

در جستجوی عشق ، اما بی چراغم!

عشقی نشد یار دلم ، اما چرا غم؟

 

در برگریز غصه و توفان تردید

پیچیده بوی حسرتی در کوچه باغم

 

جای کبوترهای شادی ، بر درختان

من میزبان غم خبرهای کلاغم

 

رفتی ، تمام گرمی ات از زندگی رفت

از هُرم حزن انگیز این شب گریه ، داغم

 

سرداب دلسردی ، سکوتی مثل مرداب

مرگ است شاید آنکه می آید سراغم...

 

 

مرضیه خدیر


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:04 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

تعداد کل صفحات : 71 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >
درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476521

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396