Image result for ‫قرآن‬‎

تعجب حاضران!

حضرت ایت الله العظمی حکیم(قدس سرّه) در حقایق الاصول در ضمن بحث بطون قرآن می فرمایند: یکی از بزرگان علمای شیعه برای من نقل کرد که روزی با جماعتی از اعیان در منزل آخوند ملافتح علی ـ قدس سره ـ حاضر شدم از جمله آن افراد سید اسماعیل صدر و حاجی نوری و سید حسن صدر(قدس اللّه اسرارهم) بودند .آن بزرگوار این ایه شریفه را تلاوت نمودند:«و اعلموا انَّ فیکُم رسُولَ اللّهِ لو یطیعُکُم فی کثیرٍ مِنَ الامر لَعَنِتُّم و لکنَّ اللّهَ حَبَّبَ الیکم الایمان …؛ و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از[رای و میل] شما پیروی کند، قطعاً دچار زحمت می شوید، لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید …».(سوره حجرات، ایه 7)

سپس به تفسیر قوله تعالی:«حَبَّبَ الیکم الایمان» پرداختند و تا سی روز و هر روز یک تفسیر و یک معنای جدید از این ایه شریفه بیان فرمودند که موجب تعجّب و شگفتی حاضران شده بود.





تاريخ : یک شنبه 5 آذر 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

انس با قرآن

علاّمه اقبال لاهوری ـ شاعر معروف پاکستانی ـ از آغاز عمر خود قرآن را با آواز بلند قرائت می کرد. روزی پدرش از کنار او گذشت و گفت: اقبال! روزی تو را نکته ای درباره قرآن خواهم گفت: چندی بعد هنگامی که اقبال مانند همیشه مشغول تلاوت قرآن بود، پدرش گفت:«قرآن را چنان بخوان که گویی هم اکنون از جانب خدا بر تو نازل شده». این سخن پرمعنی در دلش تأثیر عمیقی گذاشت.از این زمان به بعد اقبال قرآن را همیشه با لحن جالب و دلنشین و روح بخش قرائت می نمود و در آن حال گریه می کرد. به طوری که اوراق مصحف از اشک های وی تر می شد. این نسخه قرآن در کتابخانه اسلامیه کالج لاهور محفوظ است.

اقبال در نامه ای به خواهرش چنین نوشت:«هنگامی که به زندگی گذشته ام نگاه می کنم، بسیار تأسف می خورم که چرا بخش عمده ای از عمرم را پیرامون مطالعات فلسفه اروپا تلف کرده ام.خدا به من نیروی فکری عطا کرده بود. اگر این نیرو را در مسیر مطالعه و تحقیق علوم دینی صرف می کردم لااقل خدمتی به دین اسلام انجام داده بودم.

آخرین کتاب اقبال لاهوری حواشی بر قرآن مجید نام دارد که به زبان انگلیسی نگاشته است.

 

نقش قرآن چون که بر عـالم نشسـت

نقشه های پاپ و کاهـن را شکسـت

فاش گویم آنچه در دل مضمر اسـت

این کتابی نیسـت چیـز دیـگر اسـت

چونکه در جـان رفت جان دیگر شود

جان که دیگر شـد جهـان دیـگر شود





تاريخ : یک شنبه 5 آذر 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

رفیق تنهایی ها

ایت اللّه طاهری :وقتی ساواک(در زمان طاغوت) مرا دستگیر کرد و با تندی و سخنان رکیک مرا تحت فشار روحی قرار داده بود، تنها چیزی که در آن شرایط مرا تسکین می داد قرآنی بود که همراه داشتم و آن را تلاوت می کردم که اگر قرآن نبود در آن شرایط من دق می کردم.

این همان فرمایش امام سجاد (ع) است که می فرماید:«لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن یکون القرآن معی؛اگر آنچه ما بین مشرق و مغرب است از بین برود، تا زمانی که قرآن با من است، هیچ ترس و وحشتی ندارم».

مجله بشارت  شماره 47





تاريخ : شنبه 4 آذر 1396  | 6:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

عمر گرانمایه!

ایت اللّه حسن زاده آملی: حیف و صد حیف که من عمر خود را ضایع کردم و به جای حفظ قرآن به حفظ اشعار پرداختم. آنگاه سفارش می فرمودند:«علیکم بالمفصّلات» منظورشان از مفصّلات سوره های کوتاه آخر قرآن بود که راحت تر در حفظ می ماند.

منصوره رضائی

مجله بشارت  شماره 47





تاريخ : شنبه 4 آذر 1396  | 4:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

تاثیر آیات

در خاطرات یکی از رزمندگان آمده است:  موج انفجار او را گرفته بود، روی تخت بیمارستان افتاده بود، ‌هیچ چیز یادش نمی‌امد. تنها جمله‌ای که از میان دو لبش بیرون می‌آمد آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» بود. حتی اسم خودش را هم نمی‌دانست که بگوید تا ثبت کنند. چند روز بعد خبر آوردند که بر اثر شدت جراحت شهید شده است. در کلاف این راز سرگشته بودم که چه سری است که همه چیز از یادش رفته بود جز جمله «ایاک نعبد و...» با خود اندیشیدم سر مطلب حتما قرآن و نماز در وجودش ملکه شده و با گوشت و پوست و خونش آمیخته شده بود.

حجت‌الاسلام محدث‌زاده – فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی ـ می‌گوید: پدرم شب جمعه‌ای پس از نماز شب مشغول خواندن سوره «یس» شد. وقتی به آیه شریفه «این همان دوزخی است که به شما وعده داده می‌شد» (سوره یس _63) می‌رسد، چندین بار تکرار کرده، مکرر می‌گوید: «پناه به خدا از آتش دوزخ» و چنان منقاب می‌شود که نمی‌تواند بقیه سوره را بخواندو به همان حال باقی می‌ماند تا اذان صبح که مشغول نماز صبح می‌شود.(1)





تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1396  | 4:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

هر لحظه با یاد خدا

از شهید دکتر چمران پرسیدند چرا در چهار گوشه اتاقت آیه «فمن یَعمل مثقال ذرةٍ خیراً یَرَهُ و مَن یَعمل مثقال ذرةٍ شراً یَرَه» (سوره زلزال 7 و 8) را نوشته‌ای؟

پاسخ داد: می‌خواهم هر لحظه و به هر طرف که نگاه می‌کنم این پیام را به یاد بیاورم که هستی باشعور ، بانشاط و آگاه است
 




تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1396  | 12:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

برایم قرآن بیاورید

یکی از دوستان شهید حسین علم الهدی نقل می‌کند: در اولین دستگیری حسین او را در بند نوجوانان زندانی کردند. پس از مدتی که به ملاقاتش رفتیم، مشاهده کردیم که زندان دارای اتاقهای بسیار کوچک و قدیمی کاملا غیر بهداشتی است. از حسین سوال کردیم چه چیز لازم داری تا برایت بیاوریم؟


گفت: فقط یک جلد قرآن برایم بیاورید.




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 29 آبان 1396  | 2:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

هدیه معنوی

روزی خانواده شهیدی از مقام معظم رهبری درخواست یک هدیه معنوی کردند. ایشان در جواب فرمودند :
 

  • روزی بر شما نگذرد مگر اینکه قرآن بخوانید.

  • قرآن را که می‌خوانید سعی کنید در آن تدبر کنید.

  • با تدبر در قرآن سعی کنید آنرا بفهمید.

  • آنچه را که از قرآن می‌خوانید و می‌فهمید برای این باشد که خودتان به آن آراسته شوید و عمل کنید نه آنکه بخوانید و بفهمید و برای دیگران نقل کنید. اگر این هدف شما باشد هم به درد شما می‌خورد و هم دیگران نورانی می‌شوند.





تاريخ : یک شنبه 28 آبان 1396  | 2:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

جلسه اي درحضور وهابي ها

جلسه اي با حضور عدّه زيادي از وهابي ها برگزار بود بنابود من سخنراني كنم. گفتند: به شرطي كه از جمهوري اسلامي و انقلاب و ولايت فقيه سخن نگويي ،

گفتم : از قرآن مي‌گويم تأييد كردند .

گفتم : قرآن در شماري از آيات مي‌گويد : از فلان اطاعت كن و در شماري هم مي گويد : از فلان اطاعت نكن :

- « لا تطع منهم آثما او كفوراً ؛ از هيچ گنهكار يا كافري اطاعت نكن» . ( انسان آيه 24)

- « لا تط من اغفلنا عن ذكرنا؛ و از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن» كهف آيه 28

- « لا تطع كل حلاف مهين ؛ از كسي كه سوگند ياد مي كند وپست است اطاعت مكن » (قلم آيه 10 )

- «فلا تطع المكذبين ؛ از تكذيب كنندگان اطاعت مكن » . ( قلم آيه 8 )

- « فلاتطع الكافرين و المنافقين؛ از كافران و منافقان اطاعت مكن» . ( احزاب آيه 48 )

ما از اين « لاتطع » ها مي فهميم كه از طاغوت هاي ظالم و ستمگر ، نبايد پيروي كنيم و تنها از حكومت و شخصي كه قرآني است ، اطاعت نماييم .

قرآن مي فرمايد : « اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم؛ (نساء آيه 59 ) اطاعت كنيد از خدا و رسولش و اولي الامر ( اوصياي پيامبر )» .

از اين جا است كه بحث حكومت اسلامي و ولايت فقيه آغاز مي شود.به دليل اين كه راه پيامبران و ائمه عليه السلام – كه خداوند آنها را براي سعادت و تكامل بشريّت فرستاده – نبايد تعطيل شود. در مقابل اين منطق قرآني ، كسي توان مقابله و اعتراض نداشت .





تاريخ : شنبه 13 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

جوان عاشق

شبي تا دير وقت در حرم امام رضا عليه السلام مشغول دعا و زيارت بودم . بعد از مدتي به صحن رفتم.

يكي از خدام به من رسيد و گفت : آقاي قرائتي! خسته‌اي ؟ افتخار بدهيد در كنار شما يك چاي بخوريم . ما را به يك اتاق بزرگي برد كه عدّه زيادي از خادمان حرم مطهر بودند . بعد از احوال پرسي گفتم : آيا شما خاطره‌اي از امام رضا عليه‌السلام داريد؟

 

گفتند: زياد و هر كدام شروع به بيان خاطره‌اي كردند كه يكي از خاطرات بسيار شگفت و زيبا اين بود كه :

 

تاجري در تهران ، پسري داشت كه هنگام ازدواجش بود . با اين كه خانوادة بسيار مذهبي بودند ، او مي‌گفت : من حتماً بايد با يك دختر خارجي ازدواج كنم . هرچه پدر و مادر با او صحبت مي‌كننند .قانع نمي‌شود؛ تا اين كه پدر به حرم امام رضا عليه السلام پناه مي‌برد و از آن حضرت مي‌خواهد كه پسرش را از اين خواسته منصرف كند. به هنگام ترك حرم ، خادمي آشنا او را نگران و دل گرفته مي بييند . او مشكلش را براي وي و خواسته اش را از حضرت بازگو مي كند . او هم به ايشان پيشنهاد مي كند كه شب چون ضريح را غبار روبي مي كنند ، در آنجا بماند و مقداري از غبار ضريح را ببرد . و آن را به بدن آن جوان بمالد ؛ شايد از اين فكر دور شود. او هم مي‌پذيرد ، خادم وقتي به داخل ضريح رفته ، مقداري از غبار را جمع مي كند . در آن مكان مقدس فكر مي كند كه آن را داخل چه چيزي بريزد و به او بدهد . مي بيند كاغذي افتاده است ، آن را برمي دارد . غبار را به داخل آن مي ريزد و به آقاي تاجر مي دهد و او با خوشحالي به تهران مي آيد . زماني كه از راه مي رسد ، داستان را براي همسرش نقل مي كند كه ناخواسته جوان هم از اتاق ديگر آن را مي شنود پس از آن به حضور پدر آمده و غباري كه داخل كاغذ است مي خواهد پدر احساس نگراني مي‌كند كه نكند جوان به غبار ضريح بي‌احترامي كند؛ ولي او اطمينان مي دهد كه چنين كاري نخواهد كرد. كاغذ را به دست او مي دهند ؛ او هم آن را باز كرده و مي بيند كلماتي روي كاغذ نوشته شده است . بعد از دقت معلوم مي شود از يك دختر تحصيل كرده ولي فرزند كارمند شهرداري مشهد است كه مخفيانه به امام رضا عليه السلام نامه نوشته است: « آقا جان علي بن موسي الرضا: به جرم اين كه دختر كارمند شهرداري هستم ، براي ازدواج ، كسي به سراغ من نمي آيد » . در ذيل نامه هم آدرس و مشخصات خود را نوشته بود .

 

جوان وقتي اين نامه را مي خواند ، با كمال تعجب و شگفتي به والدين خود مي گويد : من همين دختر را مي خواهم . پدر و مادر او را نهي مي كنند كه آنها به شأن و زندگي ما نمي آيند . پسر اصرار مي كند كه من و همين دختر و گرنه ازدواج نمي كنم .

 

بالاخره پدر و مادر به مشهد و درب خانة آنها مي روند و از دختر خواستگاري مي كنند؛ (بدون اينكه داستان را بگويند .) والدين دختر هم با ناباوري فكر مي كنند كه اينها دارند مسخره مي كنند . بعد متوجه مي شوند كه مسأله جدي است ، دختر را به ازدواج پسر در مي آورند . در شب عروسي ، دختر با اصرار از پسر مي پرسد كه چطور شد تو سراغ من آمدي ؟ زماني كه داستان را براي او نقل مي كند و او به ياد نامه اش به امام رضا عليه السلام مي افتد ، از شدت شوق ، لطف و عنايت آن حضرت آن قدر گريه كرده كه غش مي كند .





تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 8:30 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

ثمره علم حقيقي

به علامه طباطبائي رحمت الله عليه گفتم: قرآن مي فرمايد : انّما يخشي الله من عباده العلماء )سوره فاطر ، آيه 28 ، ترجمه : و تنها آنها كه عالم و دانايند خداترسند. )

اول تحصيل و طلبگي كه عبادت مي كردم ، حال بهتري داشتم ؛ هر چه علمم زيادتر شده حال و توجّهم كمتر شد، دليلش چيست ؟

ايشان فرمودند : دليلش اين است كه اينها كه خوانده‌اي علم حقيقي نبوده ؛ چون اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي فرمايد:

ثمرة العلم العبوديه؛ ثمره علم عبوديت و بندگي خدا است .

پس علم واقعي آن است كه هر چه زيادتر مي‌شود ، خشوع و تواضع و ادب انسان زيادتر شود .

حال اگر ديديم دانش آموز و دانشجو هر چه علمش زيادتر و ادب و تواضعش نسبت به پدر ، مادر ، استاد كمتر است ، معلوم مي‌شود كه علمي كه خوانده علم حقيقي و خدا پسند نبوده .





تاريخ : پنج شنبه 11 آبان 1396  | 12:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Related image

تفسير به روز

در شهري خواستم تفسير بگويم ، عدّه‌اي از جوانان آمدند و گفتند: حاج آقا تفسير براي پيرمردها است براي ما مطالب روز را بگوييد.
من فهميدم كه جلساتي كه در اين شهر بوده ، بدون سليقه و رعايت حال مستمعين بوده است ، و گرنه قرآن معجزه و« بيان للناس» است و بايد جوري باشد كه هر كس به حد ظرفيت و كشش بتواند استفاد كنند ؛ حتّي بچه‌ها هم مي‌توانند تفسير داشته باشند .
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با همين داستان هاي قرآن، سلمان و ابي ذر را تربيت كرد؛ من در همان جا براي جوان ها سوره يوسف را شروع كردم به اين شكل كه :
يوسفي بود شما جوان‌ها يوسفيد .
او را بردند ؛ شما‌ها را مي برند .
به اسم بازي بردند ؛ شما ها را هم به اسم بازي مي‌ برند و سپس درس ها و پيام هايي كه مي توان براي زندگي امروز از آن گرفت ، بيان كردم كه خيلي مورد استقبال جوان ها و عموم مردم قرار گرفت .





تاريخ : چهارشنبه 10 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

تشويق حافظان قرآن


شبي با هواپيما به فرودگاه مهرآباد رسيدم . ساعت حدود 12 بود، ديدم خيلي شلوغ است و افراد با دسته گل و دوربين‌هاي فيلم برداري در آن جا حضور دارند سؤال كردم چه خبر است؟
گفتند : يك از ورزشكارهاي پيروز مي آيد ، خيلي تعجب كردم . يادم آمد كه حافظ كل قرآن جناب آقاي شهريار پرهيزكار كه در ميان 40 كشور اسلامي در حفظ و صوت نفر اول شد و در آن زمان مورد تشويق امام خميني رحمت‌الله قرار گرفت – زماني كه از عربستان به ايران آمد، از فرودگاه تنها به منزل مراجعت كرد و كسي به استقبال او نرفته بود . خيل ناراحت شدم لذا چند جا گلايه خودم را به طور جدي مطرح نموده ، تقاضا كردم كه حافظان كل قرآن نيز مورد تشويق قرار گيرند و از تلويزيون معرفي شوند . يكي حاضر شد تعداد ده باب خانه آپارتماني ، در اختيار آنان قرار دهد . از اين رو به قم سفر كدم و از آيت الله مشكيني دامت بركاته تقاضا نمودم كه كليدهاي منازل را ايشان بدهند . در قم جشن خوبي گرفته شد و آن خانه‌ها در اختيار حافظان كل قرآن – كه رتبه بين‌المللي آورده بودند- قرار گرفت. از آن به بعد افراد زيادي از گوشه و كنار ايران با تلفن و نامه و حضوري مراجعه كردند كه ما هم حافظ قرآن هستيم . البته من امكاناتي نداشتم كه كمك كنم . بايد براي اين مسأله فكري شود تا ما گرفتار افراط و تفريط نشويم .

 





تاريخ : سه شنبه 9 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

خود خدا هم در قرآن گفته:«ان‌الصلوه تنهاء...


نه اينکه اهل نماز جماعت و مسجد نباشد، بلکه گاهي همينطوري به قول خودش براي خنده، جو مي‌گرفتش و بعضي از بچه‌هاي ناآشنا را دست به سر مي‌کرد، ظاهراً يک بار همين کار را با يکي از دوستان طلبه کرد، وقتي صداي اذان بلند شد آن طلبه به او گفت:نمي‌آيي برويم نماز؟
پاسخ مي‌دهد:«نه، همينجا مي‌خوانم»
آن بنده خدا هم از فضايل نماز جماعت و مسجد برايش گفت .
او هم جواب داد:«خود خدا هم در قرآن گفته:«ان‌الصلوه تنهاء...» تنهي، حتي نگفته دوتايي، سه‌تايي.
و او که فکر نمي‌کرد قضيه شوخي باشد يک مکثي کرد به جاي اينکه ترجمه صحيح را به او بگويد، گفت:«گفته، «تن‌ها» يعني چند نفري، نه تنها و يک نفري و بعد هردو با خنده براي اقامه نماز به حسينيه رفتند.





تاريخ : دوشنبه 8 آبان 1396  | 2:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

تعبير آيه قرآن

در حال طواف به دور خانه خدا بودم روي ديوار حجر اسماعيل قرآني بود برداشتم و باز كردم آيات مربوط به ساختن خانه خدا و ... آمد:
« و اذ يرفع ابراهيم القواعدَ من البيت و اسماعيلُ ربنا و تقبل من ّا انك انت السميع العليم ؛ (بقره آيه 127)
( به ياد آوريد ) هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه (كعبه) را بالا مي بردند ( و مي گفتند: ) پروردگارا: از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي»
در حال طواف اين آيات را تلاوت كرده ، لذت بردم . بعد از طواف ، براي نماز طواف پشت مقام ابراهيم رفتم . دوباره قرآن را باز كردم اين آيات آمد كه :
« و اذ قال ابراهيم ربِّ اجعل هذا بلداً امناً و ارزق اهله من الثمرات ...؛ (بقره آيه 126)
و (به ياد آوريد ) هنگامي را كه ابراهيم گفت : پروردگارا اين (مكّه) را سرزمين امن قرار بده و اهل آن را- ( آنان كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده‌اند ) – از ثمرات ( گوناگون ) روزي ده»
يكي از دوستان كنار من نشست يك موز پوست كنده و يك مشت بادام به من داد ، فكر كردم آيه فوق ( و ارزق اهله... ) هم تعبير شد.





تاريخ : دوشنبه 8 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

خانم فاطمه طباطبايي نقل كرده‎اند كه:
روزي امام خميني به درد چشم مبتلا شده بود ، پزشك مخصوص حاضر شد و سپس از معاينه و تجويز داروهاي لازم از امام خواست تا قرآن نخواند ، چرا كه خواندن قرآن براي چشم ايشان ضرر داشت .
امام با شنيدن اين سخن فرمود: من چشم را براي قرآن مي‎خواهم و چشم بدون قرآن كه چشم نيست .





تاريخ : یک شنبه 7 آبان 1396  | 12:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

تشويق به سخاوت

در مسجد الحرام به يكي از دانشمندان ايراني برخورد كردم كه دو رقم دكتراي تربيت دارد . گفتم : اگر فرد بخيلي را به دست شما داده بگويند با او صحبت كنيد و از روش‌هاي تربيتي استفاده كرده و او را سخي و بخشنده كنيد ، چكار مي‌كنيد ؟ فكري كرد و گفت :
شما چه مي‌گوييد؟
گفتم : خداوند در قرآن براي چنين افرادي از ده اهرم استفاده كرده است:
1. دنيا چيزي نيست ( متاع الدنيا قليل) نساء آيه 77
2. اي انسان تو بزرگي . (خليفة (الله) ( بقره آيه 30 ) ، احسن تقويم (تبيني آيه3) ، كرمّنا (اسراء آيه 70 ، فضلنا، فسجد الملائكة حجر آيه 30 ؛
3. سرزنش از وابستگي به دنيا ( ارضيتم بالحيوة الدنيا (توبه ، آيه 38 )، اثاقلتم الي الارض ) توبه آيه 38 ) ؛
4. اگر بدهي ، چند برابر مي دهيم عشر امثالها؛ ( انعام ، آيه 160 ) بغير حساب...) ؛ (آل عمران آيه 37 )؛‌
5. تشويق از آناني كه ايثار مي كنند ( و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصه( حشر آيه 9)؛
6. اگر ندهيد آن را ميگيريم ، مي سوزانيم ( فاصبحت كالصّريم (قلم آيه 20 ) ؛
7. موجب عذاب مي شود ( فتكوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما كنزتم لانفسكم ( توبه آيه 35 ) ؛
8. از شدت گرفتاري روي خاك نشسته (ذا متربه (بلد آيه 16)
9. از فامل توست .(ذا مقربه) بلد آيه 17 ؛
10. گول دنيا و رزق و برق آن را نخوريد . ( لا تغرنكم الحيوة الدنيا. لقمان ، آيه 33) .
اين بود گوشه اي از عوامل مؤثر در جهت تشويق انسان به سخاوت و انفاق و كمك به محرومين . كه مورد توجه آن عالم فرزانه قرارگرفت .





تاريخ : یک شنبه 7 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

اختلاف همه جا بد نيست

خواستم در شهرستان قمشه از ظرفهاي سفالي و سراميك خريداري كنم . نشستم ببينم ، گُلِ كدام يك از اين ظرف‌ها با هم يكجور است .
دكاندار گفت: آقا اينها گل‌هايش يكي نيست .
گفتم: چرا ؟
گفت: اگر يكي باشد، علامت اين است كه تقلّبي است ؛ يعني ، ماشيني است نه دستي .
اختلاف گل‌ها دليل است كه دستي است و هنر هم در اين است كه نقاش توانسته گل‌هاي مختلفي را به نقش و تصوير در آورد.
من به ياد هنر و حكمت خداوند در خلقت انسان و هستي افتادم كه خداوند هم طبق حكمت هنرنمايي كرده است .
و هر كدام بر اساس حكمت شكلي، رنگي ، قبيله اي ، شهري ، زباني و سليقه‌اي دارند :
« انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا» (حجرات آيه 13 .
ترجمه:
ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را نژادها و قبيله‌هاي گوناگون قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد .
- رنگهاي مختلف ( مختلفاً الوانه)؛ (نحل ، آيه 13)
- مزه‌هاي مختلف ( مختلفاً اكله)؛ (انعام، آيه 141 ) .
- زبانهاي مختلف (و من آياته خلق السماء والارض و اختلاف السنتكم) ؛ (روم ، آيه 22)
- سر انگشتان مختلف ( بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه) و ... قيامت ، آيه 4
در علم امروز ثابت شده كه . تمام انسان‌ها – كه الان 6 ميليارد جمعيّت در جهان داريم- نقش‌هاي سر انگشتان با هم فرق مي‌كند و اين هنر خداوند است . كه امروز اسناد را با اسر انگشت سبابه مهر مي‌كنند.





تاريخ : شنبه 6 آبان 1396  | 8:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

چهل نان و گرسنگي

در سنين جواني و اوايل طلبگي ، مي خواستم از نجف اشرف به مكه بروم . چون از راه زمين مي رفتم به من توصيه شد كه براي بين راه مقدار نان خوبِ خشك تهيه كنم . به نانوايي سفارش دادم و شب كه رفتم 40 نان گرفتم . خواستم يك نان هم ، براي استفاده آن شب بگيرم ؛ پيش خود گفتم كسي كه 40 نان دارد گرسنگي نمي خورد . خلاصه نان‌ها را آوردم و چون حجره خودم كوچك و حجره دوستم بزرگ بود، نان‌ها را در حجره او براي خشك شدن پهن كردم . شب كه خواستم شام بخورم ، ديدم نان نيست . رفتم
حجره دوستم از آن نان‌ها بردارم ، ديدم او هم درب را بسته و رفته است .
درب چند حجره را هم زدم كه نان بگيرم ، گفتند نداريم پس آن شب كه 40 نان داشتم ، گرسنه ماندم .
گويند: حضرت يوسف لبِ چاه مي‌خنديد ، گفتند : چرا مي‌خندي ؟ گفت : من روزي فكر مي‌كردم يازده برادر دارم ؛ يعني ، يازده بازو و پشتوانه . به آنها اعتماد كردم امروز مي‌بينم همان‌ها تصميم گرفته‌اند مرا به چاه بيندازند.





تاريخ : چهارشنبه 3 آبان 1396  | 2:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

گرايش به خوبي

به يكي از مراكز بهزيستي رفته بودم ؛ در آنجا دست و پاي جواني را با زنجير بسته بودند . علت را پرسيدم . مسؤولان آن مركز گفتند:
اين جوان اگر آزاد باشد ، آلودگي مي‌خورد ، ميوه و غذاي خوب برايش مي‌آوريم ، اظهار تنفّر مي‌كند .
پيش
خود فكر كردم كه چه نعمت بزرگي است براي انسان كه خداوند در وجودش ، ميل به خوبي‌ها و تنفر از بدي‌ها را قرار داده است .
قرآن مي فرمايد :
اذكروا نعمت الله عليكم(احزاب : آيه 9 )ياد كنيد نعمت‌هايي را كه خداوند براي شما قرار داده است.
 





تاريخ : چهارشنبه 3 آبان 1396  | 8:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

Image result for ‫قرآن‬‎

آزمون تفسير

از ستاد تفسير قرآن كريم در ميان طلاب قم ، آزمون تفسيري برگزار كرديم و مورد استقبال آنان قرار گرفت . بنا گذاشتيم به چند نفر كه امتياز بيشترين بياورند ، جايزه بدهيم. مسؤول اين امر در قم ، يكي از طلاب امتياز آورده را معرفي كرد و به من گفت: داستان زندگي اينهان ديدني و شنيدني است . بنا شد ما از نزديك منزل آنها را ببينيم ، ما را به بياباني بيرون از قم بردند چند نفر در زيرزميني كه امكانات ابتدايي يك خانه را هم نداشتند،(نه فرشي ، نه يخچالي و نه تلويزوني) زندگي مي‌كردند .
آنان گفتند: اين جا را ما خود ساخته و سقفش را زده‌ايم هر لحظه فكر مي‌كنيم روي خود ما پايين آيد. خيلي از شب‌ها سگ‌هاي بيابان ، تا بالاي سر ما مي‌آيند . اين خانواده متشكل از، پدر و مادر و سه فرزند پسر(هرسه از طلبه‌هاي بسيار موفق حوزه) و سه دختر(از محصلان تيزهوش و خوش‌نام) تحمل اين ماجرا براي من خيلي سنگين بود بعد داستان را براي يكي از متدينان و معتمدان گفتم، او هم كمك شايان و خوبي كرد.





تاريخ : سه شنبه 2 آبان 1396  | 6:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

روان گويي
به ياد دارم جمله زيبايي را دو شخصيت به من سفارش كرده‌اند :
 

يكي آيت الله حاج آقا مرتض حائري رحمت الله ،
و ديگر آيت الله شهيد دكتر بهشتي رحمت الله .

آن دو فرمودند : قرائتي نگو من معلم بچه ها هستم و در نتيجه سست و آبكي صحبت كني، روان ؛ بگو ولي سست گويي نكن ، به شكلي اين نسل را بساز و براي آنها بگو كه ديگران آمدند ، بتوانند بقيه راه را ببرند و آنها را بسازند .
قرآن مي فرمايد:

« و قولوا قولاً سديداً ؛ (سوره احزاب ، آيه 7 )

بگوييد ولي محكم و با استدلال»
 





تاريخ : سه شنبه 2 آبان 1396  | 4:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

رفتار قرآني با بدهكار


در زمان رياست جمهوري رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي دامت بركاته . در خدمت ايشان به عنوان همراه به يكي از كشورهاي اسلامي رفتم . معظم له به رئيس جمهور آنجا فرمود : بدهيِ ما را نمي‌دهيد ؟
او در جواب گفت : قرآن مي‌فرمايد:
« فنظرة تلي ميسره ؛ به آدم بدهكار مهلت دهيد »
ايشان فرمود : تا اين‌جا را قبول دارم ؛ ولي به شرط اين‌كه قسمت بعد را ديگر نخوانيد؛ كه اگر ندارد به او ببخشيد .(و ان تصدقوا خيراً لكم ) (بقره آيه :280)





تاريخ : دوشنبه 1 آبان 1396  | 4:00 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0

چهل نان و گرسنگي

در سنين جواني و اوايل طلبگي ، مي خواستم از نجف اشرف به مكه بروم . چون از راه زمين مي رفتم به من توصيه شد كه براي بين راه مقدار نان خوبِ خشك تهيه كنم . به نانوايي سفارش دادم و شب كه رفتم 40 نان گرفتم . خواستم يك نان هم ، براي استفاده آن شب بگيرم ؛ پيش خود گفتم كسي كه 40 نان دارد گرسنگي نمي خورد . خلاصه نان‌ها را آوردم و چون حجره خودم كوچك و حجره دوستم بزرگ بود، نان‌ها را در حجره او براي خشك شدن پهن كردم . شب كه خواستم شام بخورم ، ديدم نان نيست . رفتم
حجره دوستم از آن نان‌ها بردارم ، ديدم او هم درب را بسته و رفته است .
درب چند حجره را هم زدم كه نان بگيرم ، گفتند نداريم پس آن شب كه 40 نان داشتم ، گرسنه ماندم .
گويند: حضرت يوسف لبِ چاه مي‌خنديد ، گفتند : چرا مي‌خندي ؟ گفت : من روزي فكر مي‌كردم يازده برادر دارم ؛ يعني ، يازده بازو و پشتوانه . به آنها اعتماد كردم امروز مي‌بينم همان‌ها تصميم گرفته‌اند مرا به چاه بيندازند.





تاريخ : دوشنبه 1 آبان 1396  | 2:02 PM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0


جوان متحير


در مسجد النبي زيارت مي كردم ؛ جواني به من رسيد و گفت: آقاي قرائتي! به فريادم برس،
پرسيدم چه اتفاقي افتاده است ؟
گفت: رفته‌ام حرم حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم را ببوسم خادم‌ها مي گويند : شما مشرك و بت پرست هستيد . در ، ديوار ، آهن و چوپ كه بوسيدن ندارد . به همراه جوان رفتم با آنها بحث كردم ، ديدم لجاجت مي‌كنند . به آنان گفتم : اگر جواب شما را از قرآن بگويم قبول مي‌كنيد ؟
گفتند : بله . قرآن وحي و از جانب خدا است و شكي در آن نيست .
گفتم : خداوند در قرآن مي فرمايد :
« زماني كه يعقوب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در فراق يوسف آن قدر گريه كرد كه نابينا شد . برادران وقتي براي گرفتن گندم در زمان قحط سالي خدمت يوسف رسيدند و او را شناختند ؛ گفتند : برادر! آيا مي داني كه پدر در فراق تو چشمانش را از دست داده است ؟ آن‌گاه يوسف به برادران گفت :
اذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيراً ؛سوره يوسف، آيه 93
اين پيراهنِ مرا ببريد و روي صورت و چشم‌هاي پدر بيندازيد بينا مي‌گردد .
مگر پيراهن يوسف غير از نخ و پارچه بود كه چشمان پدر را بينا كرد و آيا اين كار تشويق به شرك است كه يوسف و برادرانش ، شفاي پدر را از غير خدا خواسته اند؟!
بنابراين ما هر چوب ، آهن و ديواري را نمي بوسيم ؛ بلكه اينها متعلق به پيامبر بزرگ و عظيم الشأن اسلام صلي الله عليه و آله و سلم است كه مورد احترام و توجه ما است و از پيراهن يوسف هم كمتر نيست . به دليل اين كه پيامبر اسلام در محضر خدا، از حضرت يوسف مقام والاتري دارد .
آنها جوابي نداشتند كه بدهند و ما جدا شديم .





تاريخ : دوشنبه 1 آبان 1396  | 10:00 AM | نويسنده : مهدی زارع | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.