به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چهار) ارتباط تجاری و مالی

چهارمین مایه ی قوام جامعه در منظر قرآن کریم، ارتباط تجاری و پیمان‌های مالی است تا از طریق آن‌ها حقوق افراد حفظ گردد. قرآن کریم با بیانی اعجازین، انگیزه‌های درونی این ارتباط حق‌محور را ترسیم می‌کند و رعایت نکردن این حقوق را مایه ی تباهی جان‌ها و نابودی جامعه می‌شمرد و آن را هم‌ردیف قتل می‏داند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْکُمْ وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً.1ای کسانی که ایمان آورده‏اید، مال های خود را میان خودتان به ناروا و ناشایست مخورید، مگر این که بازرگانی‌ای با خشنودی هم دیگر باشد، و خود [و یک دیگر] را مکشید ـ و دست خوش هلاکت و تباهی مسازید ـ که خدا به شما مهربان است‏.

این آیه ی گرامی با ندایی محبت‌آمیز آغاز می‏شود: یا أیها الذین آمنوا. نداهای این گونه در قرآن کریم متضمن نوعی مهر و محبت است؛ زیرا مخاطبان را با صفتی می‌خواند که خداوند بسی دوست می‌دارد و مؤمنان نیز از آن لذت می‌برند. سپس نخست از صحنه‌ای یاد می‏کند که در زندگی انسان‌ها همواره عرصه ی کینه و دشمنی را گسترده و جنگ‌ها و نزاع‌های کوچک و بزرگ را پدید آورده است: دست دراز کردن به آن چه حق دیگران است.

آن گاه، رابطه ی اقتصادی و تجاری انسانی و مهرآمیز را تصویر می‏کند: مگر آن که تصرف تان در مال یک دیگر با تجارتی از سر رضایت باشد. یعنی رضایت در معاملات میان انسان‌ها زیربنای روابط اقتصادی است. هرچه به نام دین و شرع و عرف و قانون انجام پذیرد، امّا این رضایت قلبی را درون خود نداشته باشد، فقط صورتی صحیح دارد، امّا از روح این تعلیم قرآنی بهره‌مند نیست و به همین رو است که یکی از مهم‌ترین ارکان جامعه ی سالم در تفکر قرآنی، در بسیاری از جوامع اسلامی مفقود است.

سپس بیان هنرمندانه ی قرآن کریم رخ می‌نماید: ولا تقتلوا أنفسکم. این بیان تصویری از دو صحنه را در عین حال پیش چشم می‌آورد: یکی آن که اگر تجارت رضایت مندانه میان شما برقرار نگردد، هلاک حقیقی شما را در پی دارد و زمینه ی نابودی شما فراهم می‏شود.دیگر آن که اگر به باطل‌خوری روی آورید، خواه ناخواه برای دست انداختن به مال و منال یکدیگر، در سطح جوامع کوچک و بزرگ تا روابط میان دولت‌ها، دچار کشمکش و تعدی و ستیز می‌شوید و جان‌های بی‌شمار را در این منازعات از کف می‌دهید. آن گاه، این بیان هنری به طنین می‌رسد: إن الله کان بکم رحیما. یعنی این نوع رابطه ی تجاری سالم که برای شما برنهاده و شما را به آن دعوت کرده‌ایم، از سر رحمت و دربردارنده ی مهر خداوندی است که جمال جامعه را تضمین می‏کند.

پنج) اقتدار

چنان که در قرآن کریم آمده، اقتضای ایمان آن است که انسان زندگی را با قدرت ادامه دهد و توان خود را برای مقابله با هر مانع در برابر زیستن شرافت مندانه به کار گیرد. جامعه‌ای که می‌خواهد جمال خود را حفظ کند، باید بار این رسالت را به دوش کشد و سنگینی آن را بپذیرد:إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً.2ما بر تو سخنی سنگین و دشوار ـ یا گرانمایه ـ خواهیم افکند ـ یعنی این قرآن را بر تو فروخواهیم آورد ـ .خداوند از افراد جامعه می‌خواهد که همه ی توش و توان خود را در این راه تجهیز کنند:

فَجَعَلْنَاهَا نَکَالاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ.3و [به یاد آرید] آن گاه که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان بداشتیم. آن [کتاب‏] را که به شما دادیم با همه نیرو و توان بگیرید و آن چه را که در آن است، به یاد آرید؛ شاید که پرهیزگار شوید.بر پایه ی این بیان گرامی، باید رسالت خداوند را با قدرت حفظ نمود و همین اقتدار است که امید تقوا را در دل‌ها زنده می‏کند؛ یعنی بی آن، نمی‌توان به رستگاری و تقوای حقیقی دل بست. جامعه ی ضعیف اصولا مجالی برای رسیدن به مرتبه ی بلند تقوا ندارد و هرگونه تلاش صوری برای حفظ مناسک عبادی در آن، آب در هاون کوبیدن است. جامعه ی ایمانی همراه با اقتدار از جنبه‌های گوناگون، می‌تواند چهره ی جمالی خود را حفظ می‏کند و به معرض دید بگذارد.

قدرتی که برای حفظ رسالت الاهی لازم است، تلاشی سخت و پیگیر برای حفظ حقوق یکایک افراد جامعه می‌طلبد. با این تلاش که البته بس سنگین است، می‌توان عقل‌ها را به کمال رسانید و نفس‌ها را تربیت کرد و بنای تمدن انسانی را برافراشت. در این حالت است که نه فرد به جامعه زیان می‌رساند و نه جامعه به حقوق فرد.

این اقتدار از یک جانب با تعصب‌ورزی و خودرأیی و قدرت‌طلبی منافات دارد و از جانب دیگر با تساهل و مدارای افراطی؛ بلکه بر محور تکاپوی صادقانه و تجهیز همه ی نیروها برای حفظ مصالح و کیان جامعه می‌چرخد؛ تجهیزی که بتواند ستیزندگان با توحید را از تعرض بازدارد و جامعه ی توحیدی را در برابر هرگونه ستیزه ی شرک‌آمیز بیمه کند:

وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِن شَیْ‏ءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لاَتُظْلَمُونَ.4و برای [کارزار با] آن ها آن چه می‏توانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده‏] آماده سازید تا بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگرانی جز اینان را که شما نمی‏شناسید و خدا آن ها را می‏شناسد بترسانید؛ و آن چه در راه خدا انفاق کنید، به‌تمامی به شما باز دهند و بر شما هیچ ستمی نخواهد شد.

این جا است که جنگ چهره ی زیبای خود را نشان می‏دهد. معمولا گمان دارند که جنگ ویرانی برجای می‌گذارد؛ امّا باید دو چهره ی جنگ را بازشناخت و آثار هریک را جداگانه دید: جنگی که تجاوز است، تخریب و ویرانی در پی دارد؛ و جنگی که دفاع و لازمه ی حفظ جامعه ی توحیدی است، سراسر خیر و رحمت است.

جنگ در برابر تجاوزگر، اقتدار جامعه را به نمایش می‌نهد؛ نیروهای توحیدی را به وحدت حقیقی می‌رساند؛ روح‌ها را برای فداکاری پالایش می‌دهد؛ و زمینه ی گسترده شدن خیر و مهر و دوستی را پدیدار می‌سازد. امّا بدیهی است که خود تجاوز ویرانی‌هایی برجای می‌نهد. هنر انسان زیستن در همین است که آدمی هم از مهر و الفت و دوستی در بالاترین مرتبه بهره داشته باشد و هم به هنگام نیاز، از کیان خویش و جامعه‌اش چون شیران شرزه دفاع کند و هرچه خطر افزون گردد، بر ایمان و نیروی رزم و اقتدارش بیفزاید:

الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ.5آنان که مردمان ایشان را گفتند که [سپاهی از] مردم ـ کافران مکه ـ برای [جنگ با] شما گرد آمده‏اند، پس از آن ها بترسید؛ اما [این سخن‏] بر ایمان شان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو کارگزار و پشتیبانی است.

این جا است که جهاد در مسیر حق، با تقوا ورزیدن و دستاویز جستن به سوی خدا تقارن و همراهی می‌یابد و بی آن، بنای جامعه ی اسلامی استوار نمی‌گردد:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ.6ای کسانی که ایمان آورده‏اید! خدای و پیامبر را پاسخ دهید هنگامی که شما را به چیزی خوانند که زنده‏تان می‏سازد ـ سبب زنده‏دلی شماست ـ و بدانید که خدا میان مرد و دل او حائل می‏شود و [بدانید که‏] به سوی او برانگیخته و فراهم می‏شوید.

شش) فتنه‌ستیزی

خداوند فرماید:وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.7و اگر دو گروه از مؤمنان با هم کارزار کنند، میان شان آشتی دهید. پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم و تجاوز کند، با آن که ستم و تجاوز می‏کند بجنگید تا به فرمان خدای بازگردد.پس اگر باز گشت، میان شان به عدل و داد آشتی دهید و دادگری کنید؛ که خدا دادگران را دوست می‏دارد.

مفهوم عام این آیه آن است که سلامت امّت در گرو پای بندی‌شان به وحدت در چنگ زدن به ریسمان خداوند است. امّا آن گاه که این وحدت بگسلد و جامعه دچار تفرقه و چنددستگی گردد، صالحان امّت باید پای در میان نهند و به صلح و رفق و مدارا فراخوانند؛ امّا اگر این دعوت کارساز نیفتد، وظیفه دارند در برابر دسته یا دسته‌های متجاوز و ستمگر و فتنه‌انگیز بایستند و همان رفتاری را در پیش گیرند که در برابر دشمنان بیرونی امّت در پیش می‌گیرند. اگر این کار به هنگام صورت پذیرد، ریشه ی فتنه خشک خواهد شد و زمینة شرها و نابسامانی‌های بعدی برچیده خواهد گشت.

هفت) مقابله با زشتی‌های اخلاقی

آن چه بنای بسیاری از جوامع دینی را متزلزل ساخته، پایبند نبودن به قواعد اخلاقی و فرمان‌هایی است که روح شریعت در همان‌ها نهفته است. به جرأت می‌توان گفت که اگر در جامعه‌ای سفارش‌های اخلاقی دین به کار بسته شود، آن جامعه به روح شریعت بسی نزدیک‌تر است تا جامعه‌ای که مناسک و عادات و عبادات دینی همچون نماز و روزه و حجاب در آن رعایت می‌شود، امّا اصول اخلاقی را به راحتی زیر پا می‌نهد.

اگر بنا است چهره ی جمالی و زیبای جامعه ی دینی نشان داده شود، چاره‌ای از التزام به این اصول اخلاقی نیست. دین آمده تا این کمالات اخلاقی گسترده شود و به تتمیم برسد. از جمله ی آفات اخلاقی که جامعه را سخت دست خوش زشتی و پلیدی می‏کند، این‌ها را می‌توان نام برد: نفاق و دورویی، حسد، ناراستی، شتابگری در تصدیق شایعات، بدگمانی، بدزبانی آشکار، کین‌توزی، استهزاگری.

جامعه در کلیت و انسجام خود، همانند تابلوی هنری است.هنگامی که به تابلویی زیبا می‌نگریم و از آن لذت می‌بریم، شاید در نگاه نخست نتوانیم تحلیلی از آن به دست دهیم. امّا آن گاه که در اجزای آن تابلو خیره شویم، درمی‌یابیم که اعجاب‌انگیزی آن اثر هنری مرهون نوعی رابطه ی الفت‌آمیز و هماهنگ و هارمونیک میان رنگ‌ها و جلوه‌های بصری آن است.

هرگاه این الفت و هماهنگی حتی میان دو جزء مفقود گردد، مجموعة اثر از حیث زیبایی شناسی دچار کاستی می‏شود. روابط درست اخلاقی در جامعه همین نقش را ایفا می‏کند. اگر ارتباط افراد براساس الفت و مهر و مکارم اخلاقی شکل گیرد، آن جامعه از یکپارچگی و انسجامی بهره می‌گیرد که آن را زیبا و جمیل جلوه می‌دهد و هرکه از بیرون به آن بنگرد، بی آن که ناچار باشد به روابط درونی افراد خیره گردد، این جمال را درمی‌یابد.

جامعه ی دینی نیازمند چنین چهره‌ای است تا در نگاه نخست، جمال دین به معنای حقیقی در آن دیده شود و شکوه توحید در آن نمایان گردد؛ نه آن که چشم را بیازارد و دل را برماند. به عبارت دیگر حتّی اگر انسان‌های بسیار مهذبی در جامعه ی دینی وجود داشته باشند و در کنج خانه‌ها و مساجد یا بازار یافت گردند، امّا روابط حاکم بر جامعه متعالی و تهذیب‌یافته نباشد، جلوه ی عمومی آن جامعه زشت و نازیبا است، هرچند اجزای بسیار زیبایی در آن یافت گردد.

حال اگر روابط درونی جامعه ی اسلامی به حضیض گراید و مکرمت‌های اخلاقی دچار کاستی شود، چه باید کرد؟ تعبیر هنرمندانه و نغز قرآن در سایه ی بیانی که گذشت، فهمیده می‌شود: صبر جمیل. قرآن کریم فرمان می‏دهد که انسان در برابر بی‌تعادلی‌های اخلاقی برادران و خواهران مؤمنش در جامعه، صبر زیبا پیشه کند:

فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً.8 پس شکیبایی کن، شکیبایی زیبا.صبر زیبا چیست؟ اگر آدمی در برابر بی‌تعادلی‌ها چنان شکیب پیشه کند که هارمونی و تعادل از دست رفته را به جامعه بازگرداند و به جای این که آن را تشدید کند، جبرانش نماید، آن بخش از چهره ی اجتماع که با آن عدم تعادل دچار زشتی شده، ترمیم می‏شود و زیبایی خود را بازمی‌یابد. این صبر، مایه ی جمال است و از این روی، صبر جمیل نامیده می‏شود. خشم خود را پوشاندن، از دیگران درگذشتن، سماحت و بزرگواری نشان دادن، عیب دیگران را به رخشان نکشیدن، و ... از مصادیق این صبر زیبا است. این شکیبایی، وقار و آرامش و استواری در پی دارد و توازنی را که از آن یاد کردیم، به فرد و جامعه بازمی‌گرداند.

همین بازگشت به توازن، دیگران را هم به آرامش و توازن فرامی‌خواند و کم‌ترین واکنش آن در افراد مقابل، این است که شرمنده و منفعل شان می‏کند و از سخن یا رفتار زشتی که ابراز کرده‌اند، به ندامت شان وامی‌دارد. هجر جمیل نیز در همین سمت و سو است. گاه نیاز است که انسان در مسیر صبر، دیگران را به حال خود واگذارد و به زیبایی از بعضی چیزها چشم بپوشد وکناره گیرد. این همان دستوری است که قرآن کریم در کنار صبر فرموده است:

وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً 9و بر آن چه می‏گویند شکیبا باش و به شیوه‏ای زیبا از آنان کناره بگیر.نیز گذشت و عفو و سماحت هم همین کارکرد جمالی را دارد. همچنان که صبر و هجر مایه ی جمال جامعه است، گذشت نیز تعادل و توازن را به جامعه بازمی‌گرداند و آثار تخریبی برخی رفتارها و گفتارها را جبران و ترمیم می‏کند. پس این فرمان قرآن نیز در همان سمت و سو است:

خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ.10و ما آسمان و زمین و آن چه را که میان آن هاست جز به‌راستی و درستی نیافریدیم؛ و قیامت هر آینه آینده است. پس درگذر، درگذشتنی زیبا.پیش درآمد آیه به قدر کافی گویا و رسا است. آفرینش آسمان‌ها و زمین و هرچه میان آن دو جای دارد، بیهوده نیست؛ یعنی هماهنگی و هارمونی و تعادل و توازن جهان از همه ی جنبه‌ها سنجیده و حساب شده است.

بیهودگی یعنی نسنجیدگی؛ و هرچیز که سنجیده و بجا باشد، عبث نتواند بود. پس همین که جهان به حق است و بر حق؛ لازمه‌اش آن است که انسان‌ها روابط میان خود را بر اساس گذشت و صفح استوار کنند تا زشتی‌ها ترمیم شود و زیبایی حفظ گردد. آری؛ چنین است که هم صبر و هم هجر و هم صفح، خود، زیبا هستند.امّا نتیجه ی این صبر و هجر، مهجور ماندن و جدا افتادن نیست. این هجر نتیجه‌ای مغایر با شکل ظاهری خود دارد. پیامد صبر و کناره‌گیری زیبا این است که برادری و الفت و پیوند بیشتر فراهم آید، نه انزوا و گوشه‌گیری و خمود و جمود.

پی نوشت :

1. نساء، آیه ی 29.

2. مزمل، آیه ی 5.

3. بقره، آیه ی 63.

4. انفال، آیه ی 60.

5. آل عمران، آیه ی 173.

6. انفال، آیه ی 24.

7. حجرات، آیه ی 9.

8. معارج، آیه ی 5.

9. مزمل، آیه ی 10.

10. حجر، آیه ی 85.

سید ابوالقاسم حسینی

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:31 PM

 

پس پدر و مادر برای حفظ جمال این پدیده ی شگرف انسانی، فرزند، باید این حق بزرگ را بر وی پاس دارند و او را ادبی زیبا بیاموزند. نکته همین جا است که وظیفه، تأدیب زیبا است.تعبیر حسن ادب، این نکته را با خود دارد که رویکرد در تربیت، پاسداشت همان جمال و زیبایی است. رسول خدا(ص) فرموده است:من حق الولد علی الوالد أن یحسن أدبه.[1]

از حقوق فرزند بر پدر آن است که پدر او را زیبا تربیت کند.حتی باید این جمال در ظواهر او نیز پاس داشته شود. اصل خلقت و پیکربندی آدمیان با حکمت و مشیّت حضرت باری تعالی صورت می‌پذیرد. امّا جمال ظاهری در پی اصل خلقت، چیزی است که پدر و مادر وظیفه ی حفظ آن را دارند. از این روی، حتی نهادن نام زیبا بر فرزند توصیه شده است. این جا هم پاسداشت زیبایی در میان است تا نام که معرّف و دریچه ی ورود به دنیای هر کس است، با آن جمال تناسب داشته باشد:

... و یحسن اسمه.[2] و باید نامش را نیکو نهد.زیبایی ادب تنها با رفتاری زیبا و مهرورزانه و مداراگرانه حاصل می‏شود. پس دستور رسیده که رفق سرلوحه ی کارها قرار گیرد:ان الله رفیق یحب الرفق فی الأمور کلها.[3]خداوند مداراورز است و مداراورزی در همه ی کارها را دوست دارد.سپس ریزه‌کاری‌های این رفق هم دستور رسیده؛ از این قبیل که حتی در بوسیدن فرزندان مساوات رعایت گردد؛ مبادا بذر نامهربانی پاشیده شود:

لو عدلت کان خیرا لک. قاربوا بین أبنائکم ولو فی القبل.[4] اگر عدالت را رعایت کنی، برایت بهتر است. حتّی در بوسیدن نیز با فرزندان تان یکسان رفتار کنید.یعنی حتّی بوسیدن که از مظاهر زیبایی است، زیبا انجام گردد تا زیبایی فرزند پاس داشته شود. همین رعایت عدل و مساوات است که در آینده، فرزند را به پاسداشت زیبایی‌های عالم رهنمون می‏شود؛ چه اگر عدل نباشد، هیچ جمالی جلوه نمی‌کند. با رعایت همین گونه اصول است که حس زیبایی در فرزند رشد می‌کند؛

زیرا اگر مساوات و دیگر قواعد اخلاقی در حق خود او از همان کودکی مراعات گردد، بساط کینه در سینه‌اش گسترده نمی‌شود و جایی برای ظهور و بروز زشتی‌ها باقی نمی‌ماند. فراتر از همه ی این‌ها آن است که وقتی کودک با چنین دیدگاهی پرورش یابد و زیبایی‌ها در وجودش دامن گسترند،خودش چشم و دلی جمال‌بین خواهد یافت و زیبایی‌های جهان را خواهد دید و از این رهگذر،خالق حکیم جمال‌آفرین را خواهد شناخت و به او دل خواهد سپرد.[5]

نیز برای آن که زیبایی‌ها از همان آغاز در وجود کودک نهادینه شود، خداوند خواندن نماز را در ابتدای بلوغ واجب فرموده است. وجوب نماز در چنین سنّی بدین دلیل است که نماز پایه‌گذار زیبایی است و از زشتی و ناپسندی(فحشا و منکر) پیشگیری می‏کند:اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ [6]آن چه را از این کتاب به تو وحی شده است بر خوان و نماز را برپا دار، که نماز از زشتکاری و ناشایست باز می‏دارد. و هر آینه یادکرد خدا بزرگتر است؛ و خدا آنچه می‏کنید می‏داند.

شاید به همین دلیل باشد که دختران باید زودتر از پسران به نماز خواندن پردازند؛ یا به عبارت دیگر، شاید به همین سبب باشد که سن بلوغ شرعی دختران زودتر از پسران آغاز می‏شود.دختران به حسب طبیعت نازک و نرم و لطیفی که در فطرتشان به ودیعت نهاده شده، زیبایی را زودتر می‌فهمند و مایه‌های جمال هستی را زودتر درک می‌کنند. طبیعی است که هرگاه زیبایی زودتر درک شود، زمینه ی آلایش آن نیز زودتر فراهم می‌گردد.

هنگامی که دختری در نه سالگی به مرحله ی تمیز زیبایی می‌رسد، نباید به انتظار بلوغ عقلی کامل او باقی ماند. باید در همین هنگام، ادای برخی عبادات، به‌ویژه نماز، در او نهادینه گردد تا زمینه ی آلایش آن حس زیبایی شناسی فراهم نگردد. البتّه سخن از نمازی است که قرآن کریم معرّفی فرموده؛ یعنی همان که بازدارنده از زشتی و ناپسندی است؛ وگرنه گفتن ندارد که نمازهای رایج ما سهمی چندان در این زمینه ندارد و تنها ادای عادت است که البتّه باید دست کم برای ابراز بندگی و رهایی از عقاب و امثال این‌ها خوانده شود. امّا آن نماز قرآنی در حقیقت حافظ حریم زیبایی شناسی انسان است؛ پس باید به محض آن که کسی به مرحله ی شناخت زیبایی می‌رسد، بر او واجب گردد؛ و این همان سن بلوغ است که به حسب خلقت حضرت باری تعالی، در پسران و دختران متفاوت است.

5. رعایت حقوق همسران

پنجمین پایه برای پاسداشت زیبایی خانواده آن است که حقوق هر دو همسر از جانب یکدیگر رعایت گردد و اگر میان آن دو اختلافاتی پدید آمد، خردمندانه و بهنگام از میان برداشته شود.حقیقت آن است که برای زیبا ماندن خانواده، باید باغبانی این بوستان به کسی سپرده شود. این بوستان، از یک سوی، دسته گلی خوشبوی و ظریف و لطیف دارد که زن است؛ و از جانب دیگر، نیازمند باغبانی است که نگاهبان جمال زن و زندگی و خانه و خانواده باشد که مرد است. معنای قوّام بودن همین است:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ[7] مردان بر زنان کارگزاران و سرپرستانند از آن روی که خدا برخی از ایشان ـ مردان ـ را بر برخی ـ زنان ـ فزونی و برتری داده و بدان سبب که از مال های خویش هزینه می‏کنند.

قوامیت برای مرد حقی است فطری و برخاسته از نظام آفرینش؛ و نه اکتسابی و دستاوردی.پس به خودی خود، مزیت و برتری به شمار نمی‌آید؛ بلکه تعهدی برای مرد ایجاد می‏کند تا پاسدار حریم زیبای خانواده باشد. تفضیلی که در آیه از آن سخن رفته، به همین معنا است. یعنی خداوند زمینه‌هایی را برای مرد به وجود آورده تا بتواند قوامیت را اعمال کند؛ همان گونه که زمینه‌هایی را نیز برای زن فراهم آورده که مرد از آن محروم است.

این تفضیل نه تنها برتری و بالاتری نمی‌آورد؛ بلکه مخاطره آفرین نیز هست؛ زیرا مرد ناچار است برای برخورداری از این حق فطری، در مقابل، تعهداتی را به گردن گیرد که آن‌ نیز فطری است و او نمی‌تواند از آن شانه خالی کند؛ تعهداتی همچون کفایت‌مندی در سرپرستی اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی خانواده با این هدف که همسر و فرزندانش را در رسیدن به سعادت یاری نماید؛ و این وظیفه بسی سنگین است.

از جانب دیگر، برای ایفای تعهدات متقابل دو همسر، همواره یک اصل مهم خودنمایی می‏کند:زن و مرد نفس‌هایی بشری دارند و فرشته‌خو نیستند. پس هم دچار ضعف و سرکشی می‌شوند و هم همانند هر دو انسان، اختلافات و تفاوت‌هایی می‌یابند. از این روی، گاه در هر زندگی، تفاوت دیدگاه و سلیقه و روش پیش می‏آید که شاید به تنازع بینجامد.

در این حال، قوامیت مرد باید کارساز باشد. اگر مرد به این تعهد و وظیفه فطری به درستی عمل کند، تنازع رخت برمی‌بندد و زمینه ی رشد خانواده را فراهم می‏کند. امّا اگر مرد، خود، یکی از دو سر نزاع گردد و نتواند قوامیتش را اعمال کند، کشمکش به بازی کودکانه‌ای تبدیل می‏شود که لجبازی و نق زدن و جنگ احمقانه آن را هدایت می‌کند.

برای حل بحران‌های درون خانواده، قرآن کریم سه مرحله را پیشنهاد کرده است. در مرحله-ی نخست، دو همسر باید از نیروی عقل و عشق بهره گیرند تا از کیان خود و خانواده‌شان حراست کنند. نقش مؤثر و فعال، و نه انفعالی زن، این جا است که خود را می‌نمایاند:وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً.[8]

و اگر زنی از همسر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، باکی بر آن ها نیست که میان خود به گونه‏ای آشتی و سازش کنند و آشتی و سازش بهتر است. و جان ها را بخیلی و آزمندی فراآمده؛ و اگر نیکی و پرهیزگاری کنید، خدا به آنچه می‏کنید آگاه است.در مرحله ی دوم، مرد باید از مدیریت خود در سه گام استفاده کند. گفت و گو، برخورد روانی، و برخورد تنبیهی سه راهی هستند که باید پله به پله طی شوند تا این مدیر بتواند تنازع‌های خانواده را به درستی راهبری کند.

این سه راه را قرآن پیش پای مرد نهاده است؛ امّا پیش پای کدام مرد؟ روشن است که مقصود، هر مردی نیست که همسری گزیده است. مقصود، مردی است که جمال زن را بشناسد و جلال او را پاس دارد و به وظایف قوامیت خود در دایره مدیریت خانواده واقف باشد.مردی جمال‌شناس که مدیریت زندگی خانوادگی را واقف است، می‌تواند این سه پله را به جای خود بالا رود و به نتیجه ی مطلوب رسد. آن گاه، این دستور قرآن کریم معنا می‌یابد:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللَّاتِیْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیّاً کَبِیراً.[9]

مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه می‏دهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت همسر عفیفند و فرمان خدای را نگاه می‏دارند. و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلندپایه و بزرگ است.

همین که ترسیم این مسیر سه‌گانه در ادامه ی آیه ی قوامیت آمده، به قدر کافی از آن چه گفتیم، حکایت دارد. نیز باید عنایت داشت که همه ی این‌ها در دایره ی حفظ جمال باطن و ظاهر زن است. پس خواه گفت و گو، خواه کناره گرفتن، و خواه تنبیه باید در همین دایره و با همین گفتمان صورت پذیرد. در این هر سه باید شأن زن به تمامی حفظ شود و اصل گوهر او مخدوش نگردد و آن هدف اصلی که حفظ جمال اوست، تأمین شود.

پس همه ی برداشت‌های دیگر که از ظاهر این دستور و امثال آن می‏شود و نوعی استبداد برای مرد ترسیم می‌کند، واهی است. مرد در انجام این مراحل، نه به خواست و میل مردانه ی خود، بلکه برای حفظ گوهر زن باید عمل کند و تا جایی پیش رود که این هدف خدشه نبیند. حتی مرحله ی سوم که تنبیه است، نوعی عمل ملامتگرانه ی توجه‌دهنده و هشداربخش است؛ و نه زدن به معنایی که در عرف برخی مردان رایج است و هیچ ربطی به دین و قرآن کریم ندارد!

بیان رسول خدا(ص) ترسیم‌گر همین حقیقت است:اضربوا النساء إذا عصینکم فی معروف ضربا غیرمبرح.[10] هرگاه زنان در انجام کاری شایسته از شما نافرمانی کردند، آنان را به گونه‌ای که آزارنده نباشد، تنبیه کنید.در مرحله ی سوم، برای نگاه داشت جمال زن و خانواده، باید از دیگر عناصر اجتماع هم کمک گرفت. زیبایی حقیقتی یگانه است که در بستر جامعه انتشار می‌یابد و هرگاه یکی از اجزای جامعه به زشتی گراید، همه ی دیگر اجزای آن در معرض پلشتی قرار می‌گیرند.

پس حفظ جمال جامعه در مجموعه ی آن، گاه مستلزم پادرمیانی این اجزا در کار یکدیگر است؛ بدان شرط که سنجیده و بهنگام باشد. یکی از این گونه پادرمیانی‌ها، در سفارش قرآن کریم دیده می‏شود که از بستگان نزدیک دو همسر می‌خواهد هنگام احساس خطر از فروپاشی نظام خانواده، گام در میانه نهند و با داوری، از این خطر جلوگیری کنند:

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً. [11]اگر از اختلاف میان زن و شوهر آگاه شدید، داوری از کسان مرد و داوری از کسان زن برگزینید. اگر آن دو را قصد اصلاح باشد، خدا میانشان موافقت پدید می‏آورد؛ که خدا دانا و آگاه است.

نکته ی جالب این است که حفظ جمال زن و مرد از حفظ خانواده برتر است؛ یعنی هرگاه این راه‌ها به نتیجه نرسد، خداوند در نظام خلقت اصل را بر آن نهاده که کرامت و قداست انسان حفظ گردد و اگرچه طلاق مبغوض‌ترین حلال خداست، در این جا لازم می‌شود. طلاق راهی برای حفظ کرامت و جمال خلیفه ی خداست، مبادا دو همسر در چرخه ی اختلافات و نزاع‌های حل‌ناشدنی، هم خودشان و هم فرزندان شان را به تباهی کشند. فضل و عنایت گسترده ی خداوند در این هنگام شامل حال کسانی است که پس از همه ی آن تلاش‌ها و تکاپوها راهی برای ادامه ی زندگی مشترک نمی‌یابند:

وَإِن یَتَفَرَّقا یُغْنِ اللّهُ کُلّاً مِن سَعَتِهِ وَکَانَ اللّهُ وَاسِعَاً حَکِیماً.[12] و اگر آن دو از یکدیگر جدا شوند، خدا هر دو را به کمال فضل خویش بی‏نیاز سازد که خدا گشایش‏دهنده و حکیم است.امّا شگرفا که همین جدایی نیز باید جمیل و زیبا باشد! این گونه تعابیر جمالی در قرآن کریم نشان می‏دهد که هم پیوند و هم ـ اگر چاره‌ای نماند ـ جدایی، گام‌هایی برای حفظ جمال زن و خانواده هستند و باید به گونه‌ای صورت پذیرند که به آن جمال خداداد لطمه‌ای نخورد:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً.[13] ای کسانی که ایمان آورده‏اید، چون زنان مؤمن را نکاح کردید و پیش از آن که با آن ها نزدیکی کنید طلاق شان گفتید، شما را بر آن ها عده‏ای نیست که به سرآرند. پس آنان را برخوردار کنید و به زیباترین وجه رهاشان کنید.طلاق باید با رفتاری زیبا و نیکو همراه باشد و نه با بددهانی و دشنام و ناسزا بیامیزد و نه حقوق زن با اکراه و بددلی ادا گردد. باز تعبیر زیبایی و حسن را بنگرید:

الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَأْخُدُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلَّا أَن یَخَافَا أَلَّا یُقِیَما حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقِیَما حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون.[14]این طلاق دو بار است و از آن پس یا به گونه‌ای زیبا نگه داشتن اوست یا به زیبا وجهی رها ساختنش. و حلال نیست که از آن چه به زنان داده‏اید، چیزی بازستانید مگر آن که بدانند که حدود خدا را رعایت نمی کنند. اما هر گاه دانستید که آن دو حدود خدا را رعایت نمی‏کنند اگر آن، خود را از شوی باز خرد، گناهی بر آن دو نیست. این ها حدود خدا است. از آن تجاوز مکنید که ستمکاران از حدود خدا تجاوز می کنند.

بدین سان، خانواده با جمال و زیبایی و شکوهش چهره می‌نماید و از لحظه ی پیوند تا واپسین دم و حتی ـ اگر چاره‌ای نماند ـ تا دم جدایی، این جمال حفظ می‏شود؛ چرا که زیبایی خانواده، تضمین کننده ی زیبایی جامعه و مجموعه ی هستی است.

پی نوشت:

[1]. عجلونی: کشف الخفاء، ج1، ص95.

[2]. یحیی بن سعید حلی: الجامع للشرایع، ص462.

[3]. میرزای نوری: مستدرک الوسائل، ج11، ص294.

[4]. عبدالرزّاق صنعانی: المصنف، ج9، ص100.

[5]. هوراس انجلس: میادین علم النفس النظریه و التطبیقیه، ترجمه ی سید محمد خیری موسی، ص107.

[6]. عنکبوت، آیه ی 45.

[7]. نساء آیه ی 34.

[8]. نساء آیه ی 128.

[9]. نساء آیه ی 34.

[10]. ابن عطیه ی اندلسی: المحررالوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج2، ص49.

[11]. نساء، آیه ی 35.

[12]. نساء، آیه ی 130.

[13]. احزاب، آیه ی 49.

[14]. بقره، آیه ی 2290

سید ابوالقاسم حسینی

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:29 PM

 

3. پاسداشت زیبایی زن

و امّا اصل سوم در حفظ زیبایی خانواده از منظر قرآن کریم این است که زیبایی زن پاس داشته شود. حفظ زیبایی زن در نظر برخی از مؤمنان، چندان جدّی گرفته نمی‌شود؛ حال آن که از پایه‌های جمال خانواده است و غفلت از آن، مایه ی رنج‌ها و محنت‌های فردی و اجتماعی بسیار می‏شود. قرآن کریم زن را با صفاتی ناب و استثنایی ستوده است تا مردان را به حفظ این گوهر ترغیب کند. در تابناکی و رقّت، آنان را چنین وصف کرده است:

کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ [1] گوئی از لطافت و سفیدی همچون تخم مرغ هایی هستند که در زیر بال و پر مرغ پنهان مانده و دست انسان هرگز آن را لمس نکرده است.نیز زنان را به مروارید همانند دانسته است:کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ. [2]همچون مروارید پوشیده در صدف ـ که هوا در آن اثر نکند و صفا و روشنی‏اش بر جای باشد ـ .

و امّا اوج تصویر جمالی زن در قرآن کریم آن جا است که خدای سبحان زنان را به شکوفه‌های زندگی دنیا همانند دانسته است: وَلاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى[3] ای رسول ما! هرگز چشم خود را به نعمت های مادی که به گروه هایی از آنها داده‏ایم میفکن که اینها شکوفه‏های زندگی دنیا هستند و برای آن است که آنان را بیازمائیم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.در این جا، زنان به شکوفه تشبیه شده‌اند.[4]

شاید توان گفت که شکوفه نازنین‌ترین و لطیف‌ترین هدیه ی خداوند به کائنات است. همه ی آدمیان از دیدن شکوفه به وجد می‌آیند. شکوفه برای همه کس مظهر جمال است و لطافتی مخصوص دارد که چشم همگان را به خود جلب می‏کند. البتّه عمر شکوفه کم است؛ امّا همین تشبیه بهترین تعبیر برای حفظ پاسداشت جمال زنان است. این تصویر به ما نشان می‏دهد که زن را باید همچون شکوفه عزیز شمرد و حیاتش را غنیمت دانست و قدر این چند صباح را به شایستگی داشت.

در میان تعابیر جمالی قرآن، این تعبیر برای زنان بسی جمالی و شگفت است. حال اگر کسی دوستار شکوفه و زیبایی آن باشد، باید چگونه آن را پاس دارد؟ آیا راهی جز این دارد که زیبایی آن را حفظ کند و بر جمال آن بیفزاید و از هر طریق ممکن، عمر آن را تداوم بخشد و نیز زمینه‌ای پدید آورد که گل برآمده از این شکوفه سالم و شاداب و باطراوت باشد؟

پس هرگاه خداوند یکی از شکوفه‌های دنیا را به مردی عطا نمود، وی باید نعمت جمال را در او پاس دارد و از مایه‌های زینت ناکامش نکند؛ خواه زینت ظاهری و خواه باطنی. آری؛ حتی در قلمرو ظاهر نیز باید این نعمت را پاس داشت. رسول خدا به زنان سفارش می‌فرماید که اندام ظاهری خود را همچو مردان تکیده و فرسوده ی رنج نکنند و آن را بی‌زیور نگذارند و زیبایی آن را پاس دارند:لا تدع إحداکنّ یدها کأنها ید رجل.[5]

کسی از شما زنان، دستش را همانند دست مرد، بی زینت رها نکند!بر همین اساس، مرد باید همسرش را تشویق کند که این مایه‌های زینت و زیور را با خود داشته باشد و از آن‌ها غفلت نورزد.[6] پیامبر خدا به همسرش فرمود:أنه لاینبغی أن تکونی بغیر قلادهْْ إما بخیط و إما بسیر.[7] روا نیست که بدون گردن‌آویز باشی، حتّی اگر یک نخ یا تسمه باشد.

این، خود، از قواعد جمال است که اسلام به ما آموخته است. زیبایی امانتی است که بر عهده ی زیبا نهاده می‏شود و او را نرسد که هرگونه خواهد با آن عمل کند. زیبا باید جمالش را پاس دارد و آن را در مسیری که جمال‌آفرین برایش برنهاده، به رخ کشد. آری؛ زن باید زیبایی‌اش را بنمایاند؛ برای آن که زیبا بماند. معلوم است که اگر جمال او به چشم نامحرمان هرزه‌درآ جلوه کند، دیگر زیبایی او نیز پاس داشته نمی‌شود و زشت‌سیرتان در او طمع می‌کنند.

امّا اگر در خانه و اجتماع، به آن شیوه که مایه ی قوام خانواده و اجتماع باشد، زیبایی خود را عرضه نماید و همپای آن، شکوه و وقارش را پاس دارد، آن امانت را که خدا به او داده، حراست کرده است. از این جا است که وانمودن این زیبایی، خود، خیر و مایه ی نیکی شمرده شده است. رسول خدا فرمود:خیرالنساء التی إذا نظرت إلیها سرتک.[8] بهترین زن آن است که چون به وی بنگری، شادمان شوی.

دکتر دیل جو تری، از استادان دانشگاه آلاسکا، می‌نویسد: «احساس زیبایی در زن، در احساس مرد ریشه دارد که از نیاز متقابل آن دو برمی‌خیزد. هرگاه این احساس متقابل پدید نیاید یا به حد کافی نرسد، زن به صورت یک شکل یا تابلوی زیبای ساده درمی‌آید که هیچ حرکتی را برنمی‌انگیزد و در این حال است که زبان خاموش از بیان بازمی‌ماند.

هنگامی که زن فاقد احساس و عاطفه شود، زیبایی‌اش دیگر معنایی ندارد و تابلویی خاموش خواهد بود. اساس حس زیبایی، همان عاطفه و احساس انسانی است که این زیبایی در مرد برمی‌انگیزد.»[9]اشاراتی که در قرآن کریم برای صیانت از زن به چشم می‌خورد، در یک جنبه ناظر به حراست از همین جمال است. آن گاه که به زن سفارش می‏شود تا به گونه ی اهل جاهلیّت، زینت خود را واننمایاند، به همین جنبه اشاره رفته است:وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى ً[10] و در خانه‏هاتان قرار گیرید و به شیوه جاهلیت پیشین به خودنمایی بیرون نیایید.

مقصود از قرار گرفتن در خانه، به ویژه با عنایت به ماده ی لغوی قرار، شاید همین باشد که بدان اشاره رفت؛ یعنی ماندن زن در خانه باید به گونه‌ای باشد که استقرار و آرامش و سکون را در نظام خانواده برقرار سازد. به عبارت دیگر، مقصود از قرار، میخکوب شدن به خانه و فضای فیزیکی خانه نیست.

چه بسا زنی در خانه بماند و بیرون نیاید و در عین حال، نوع ارتباطاتش، به ویژه در روزگار ما که وسایل ارتباط با بیرون افزون گشته، به گونه‌ای باشد که نظام خانواده‌اش را تهدید نماید؛ و به عکس، بسا زنانی که بیرون از خانه به تلاش و تکاپویی سودمند مشغولند، امّا در خانه قرار دارند و استقرار ایجاد می‌کنند و همسر و فرزندانشان را به آرامش می‌رسانند.

این دسته در حقیقت به همین سفارش قرآن کریم عمل کرده‌اند و هم‌زمان رسالت‌های اجتماعی خود را نیز به جای آورده‏اند. پس توصیه‌های قرآن کریم را باید در منظومه ی قرآنی دید. هنگامی که سخن از زن و جایگاه او است، باید نگاه قرآن به زن و نقش او در خانواده و تأثیر حضور و زیبایی او در برقراری رابطه‌ای جمالی را دریافت و آن گاه، دیگر سفارش‌ها به او را تحلیل کرد.

اسلام ستایشگر زنی نیست که سر از جایی درنیاورد و به کاری نیاید و در گوشه‌ای بنشیند و به خوراک و پوشاک و نظافت و امور جزئی خانه سرگرم باشد و تا پایان عمر به همین شیوه به سر ببرد. این با جمال زن منافات دارد. جمال مجموعه‌ای از ویژگی‌ها است که باید کنار هم گردآید. زن گوشه‌نشین دارای جمال نیست، همان گونه که زن هرجایی و بی‌مبالات نیز جمیل نیست.

زن مطلوب قرآن کریم کسی است که دل از همسر ببرد و او را شیفته ی خود سازد و آرامش و قرارش را تضمین کند و فرزندانش را در آشیانی مستقر و دارای آرامش زیر بال مهر گیرد و در کنار این نقش اساسی، به وظایف محیطی و اجتماعی خود عمل نماید. افراط و تفریط در این باب، هر دو، زیانبار و خانمان‌سوز است.آن گاه، برای این که احساس جمال در زن پایدار بماند و این احساس در همسر وی فرونمیرد، قرآن از او خواسته است تا قواعدی را عمل کند که مایه ی دوام این جمال است:

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[11]

و زنان مؤمن را بگو که دیدگان خویش را فرو دارند و شرمگاه‏های خود را ـ از دید دیگران ـ نگاه دارند و [جاهای‏] آرایش و زیور خویش را آشکار نکنند مگر آنچه پیداست ـ مانند چهره و دست و روی پا ـ و مقنعه‏هاشان را بر گریبان هاشان بیندازند و زیور و آرایش خود را آشکار نکنند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنانشان ـ زنان همکیش خود ـ یا آنچه مالک شده‏اند ـ کنیزان ـ یا مردان تابع خانواده ـ طفیلی و کم خرد که با آنان زندگی می‏کنند ـ که به زنان رغبت و نیازی ندارند یا کودکانی که از شرمگاه زنان آگاه نگشته‏اند ـ به سن تمیز و بلوغ نرسیده‏اند ـ و پاهای خود را چنان بر زمین نزنند تا آنچه از زیور خویش پنهان می‏دارند دانسته شود ـ آواز پیرایه خود یعنی خلخال را به گوش مردم نرسانند ـ . و ای مؤمنان، همگی به خدا باز گردید تا شاید رستگار شوید.

در این آیه، مجموعه‌ای از قواعد تضمین کننده ی جمال گردآمده که اساس تربیت روحی و اجتماعی و اخلاقی است. البتّه پیش از زنان، خود مردان به حفظ این رابطه ی جمالی توصیه شده‌اند و حراست از این رابطه، مایه ی زکات برای آنان دانسته شده، یعنی حفظ تعادل در شعور و فکر و سلوک که خود، ریشه ی آداب و روابط اجتماع و خانواده است. همین تقدم نشان می‏دهد که تا مردان در این زمینه به وظیفه ی فردی و اجتماعی خود عمل نکنند، نباید آن را از زنان انتظار داشت:

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ [12] مردان مؤمن را بگو که دیدگان خویش را فرو دارند و شرمگاه‏های خود را ـ به پوشیدن آنها و از دید دیگران ـ نگاه دارند. این برای آنان پاکیزه‏تر است؛ که خدا به کارهایی که می‏کنند آگاه است‏.در کنار این سفارش‌ها به زن برای حفظ زیبایی و جمال همه‌جانبه ی او، قرآن کریم از دیگران نیز خواسته که این زیبایی را پاس دارند و آن را نیالایند.

این فرمان دو دسته را دربرمی‌گیرد؛ یکی آنان که جسم زن را به بازی می‌گیرند و دیگر آنان که شخصیت و آبرویش را. دسته ی نخست زن را ابزار دفع شهوت خود می‌سازند و دسته ی دیگر با بدنام کردن زن، شخصیتش را در جامعه به لجن می‌کشند. شاید گناه این دسته ی دوم بیشتر از دسته ی نخست باشد. پس خداوند فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. [13]

همانا کسانی که دوست می‏دارند که زشتکاری در میان آنان که ایمان آورده‏اند فاش و آشکار شود، آنها را در این جهان و آن جهان عذابی است دردناک. و خدا می‏داند و شما نمی‏دانید.عبارت «فی الذین آمنوا» نشان می‏دهد که عواقب این کار ناهنجار همة امّت را دربرمی‌گیرد، نه تنها اشخاصی را که آبروشان به بازی گرفته شده است.از اینان بدتر کسانی هستند که ناروا زنان پاکدامن را به تهمت و افترا می‌آلایند و کار زشتِ ناکرده‌ای را به آنان نسبت می‌دهند. اینان از لعن خداوند که قهر شدید و سخت او است، نصیب خواهند داشت:

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاَتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظیمٌ [14] همانا کسانی که زنان پاکدامن بی‏خبر با ایمان را به زنا نسبت می‏دهند، در این جهان و آن جهان لعنت شده‏اند و آنان راست عذابی بزرگ.کسی که زنی پاکدامن را به افترا آلاید یا کسی را به انجام کار زشتی در جامعه نام‌بردار سازد، تنها به همان فرد ستم روا نداشته، بلکه نظام خانواده و جامعه را از جمال و زیبایی انداخته و با جمال آفرینش به منازعه پرداخته است.

ملعون بودن نیز به همین معنا است که چنین کسی جامعه و مردم را از نعمت جمالی خداوند بی‌بهره ساخته؛ پس خداوند نیز او را از رحمت و نعمت ناکام می‌سازد، مگر آن گاه که از این گناه توبه کند وبه زیباسازی معنوی جامعه پردازد. البتّه این کسان تنها از عذاب روز قیامت رنج نمی‌کشند؛ بلکه زشتکاری ایشان تا آن اندازه سخت است که باید در همین دنیا نیز کیفر شوند و عذابی سخت بینند و آبروی خودشان بر باد رود:

وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحَصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ«4» إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ [15] و کسانی که زنان پاکدامن را به زنا نسبت دهند آنگاه چهار گواه نیاورند، پس هشتاد تازیانه بزنیدشان و هرگز گواهی آنها را نپذیرید، و آنانند بدکاران نافرمان؛ مگر آنان که پس از آن توبه کنند و به کار شایسته بپردازند، که خدا آمرزگار و مهربان است.

زیبا نگاه داشتن جامعه آن قدر ارزش دارد که این کسان حتی از ویژگی شهروندی کامل نیز برخوردار نمی‌شوند و حقی بزرگ از آنان سلب می‌گردد، یعنی حق گواهی دادن به سود یا زیان دیگران که از برجسته‌ترین مصادیق حقوق شهروندی است.

4. نیک تربیت کردن فرزندان

خداوند دارایی و فرزندان را زینت زندگی دنیا می‌شمرد: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً وَخَیْرٌ أَمَلاً [16] مال و فرزندان آرایش زندگانی این جهان است، و کارهای نیک پایدار به نزد پروردگار تو به پاداش، بهتر و امیدداشتن به آنها نیکوتر است‏.فرزندان هم مایه ی زیبایی هستند و هم از پایه‌های حیات اجتماعی. از این روی، تربیت کودک هم برای خود او بسیار مهم است و هم برای اجتماع و امّت.

خداوند دو همسر را با یکدیگر مهرورز و رفیق قرار داده تا ثمره‌ای از وجودشان برآید؛ و آن ثمره فرزند است. فرزند مهمانی است که چندی نزد این دو می‌ماند و سپس به طریق خویش می‏رود. پس می‌توان گفت که خداوند آن مقدمات عاشقانه و جمالی را چیده است تا این گل در دامان دو محبوب شکوفه زند.

آن چه خدا از پدر و مادر خواسته این است که زیبایی آن گل را پاس دارند و در همه ی مراحل وجود تا آن گاه که بالنده شود و از آب درآید، نگاهبان این جمال وی باشند. این وظیفه تا هنگامی تداوم دارد که فرزند بتواند به حیات مستقل اجتماعی پای گذارد و خود نقش جمالی‌اش را در حیات ایفا نماید.

چرا طفل باید از مادر شیر بنوشد؟ شیر از کدام اندام مادر می‌تراود؟ مکیدن پستان مادر چه نقشی در سلامت جسم و مهم‌تر از آن، روان فرزند، دارد؟ هرگاه اندکی به پاسخ این پرسش‌ها دقت کنیم، به روشنی درمی‌یابیم که چه مایه جمال و لطافت در این میان نهفته است. شیر ثمره ی جان مادر است و زیبایی‌های درونش را به فرزند منتقل می‏کند.

غذارسانی به فرزند از این طریق، کوچک‌ترین کاری است که از شیردادن برمی‌آید. آن مکیدن تدریجی یعنی همه ی زیبایی‌های وجود مادر را ذره ذره چشیدن و هضم کردن و در خود راه دادن. و این کار باید در زمان معین به انجام رسد؛ نه کم‌تر و نه بیش‌تر: وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن یُتِمَّ الرَّضَاعَةَ [17] و مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند [این حکم‏] برای کسی است که بخواهد شیردادن را تمام کند.

حتی اگر یک پیوند به فرجامی خوش نرسد و دو همسر ناچار شوند که از هم جدا گردند، باید دست کم حقوق مادی کودک و مادر رعایت شود؛ هرچند کودکان طلاق همواره از لحاظ معنوی دچار برخی حرمان‌ها خواهند بود: وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ.[18] و خوراک و پوشاک آنان به وجه شایسته و پسندیده بر عهده ی آن کس است که فرزند از اوست.

این موجود جمیل که همه ی وجودش یکپارچه لطف و زیبایی است، باید چنان مراقبت گردد که همواره با همین زیبایی جلوه کند. قرآن کریم برای حفظ این جمال، ریزه‌کاری‌هایی را نیز به همسران آموخته است. مثلا معمولا دانشوران از معضل احساس جنسی زودرس در کودکان سخن می‌گویند و راه‌های مقابله با آن را گوشزد می‌کنند.

این معضل می‌تواند چندان دامن‌گستر شود که مشکلات فراوان شخصیتی را در آینده ی فرد فراهم آورد و حتی تا دم مرگ با او همراه باشد. کم نیستند افرادی که به سبب همین مشکل، تا انتهای راه زندگی با سختی‌های عاطفی و بحران‌های شخصیتی دست و پنجه نرم کرده و معمولا هم شکست خورده‌اند. قرآن کریم به مادران و پدران توصیه می‏کند که به فرزندان خود زیر چهار سالگی بیاموزند که هنگام ورود نزد بزرگتران خود، خواه مرد و خواه زن، خواه دختر و خواه پسر، آگاهی دهند و رخصت گیرند.

نیز کودکان را دستور می‏دهد که پس از چهار سالگی، همانند بزرگسالان، پیش از ورود، اجازه خواهند. یعنی حتی کودک زیر چهار سال نیز باید این قاعده را رعایت کند تا هم احترام به بزرگتران از همان آغاز در وجودش نهادینه شود؛ و هم مبادا ناخواسته چشمش به عورت دیگران افتد و احساسش زیر فشار قرار گیرد و عاطفه ی جنسی زودهنگام در او گل کند و کارش را به انحراف کشاند. بیان قرآن کریم چنین است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُم مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الفَجْرِ وَحینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِن الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلاَةِ الْعِشَاءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکِیمٌ [19]

ای کسانی که ایمان آورده‏اید، باید کسانی که مالکشان شده‏اید و کسانی از شما که به حد بلوغ نرسیده‏اند [برای در آمدن به نزد شما] در سه هنگام اجازه خواهند: پیش از نماز بامداد و هنگام نیمروز که جامه‏های خویش فرو می‏نهید و پس از نماز خفتن. اینها سه وقت خلوت شماست. و در غیر از این سه هنگام باکی بر شما و آنان نیست [که اجازه نگیرید]، زیرا که پیرامون یکدیگر می‏گردید ـ و اجازه‏خواستن مشقت دارد ـ . اینچنین خدا آیات را برای شما روشن بیان می‏کند و خدا دانا و با حکمت است.

همچنین نوع روابط دو همسر برای تربیت فرزند بسیار اثرگذار است. در روانشناسی بر این نکته تأکید می‏شود که پایه ی تربیت کودک و شکل‌گیری شخصیت وی در آینده، بر همین روابط میان پدر و مادر نهاده می‏شود و دیدگاه فرد درباره ی خانواده و محیط و اجتماع و وطنش و حتی جهان‌بینی‌اش بر همین مبنا شکل می‌گیرد.

فلوگل می‏گوید: «ارتباط یافتن با حلقه‌های اجتماعی بزرگ‌تر مستلزم آن است که فرد در سطحی مناسب از رشد روانی قرار داشته باشد؛ و این رشد ممکن نمی‌شود مگر با عبور از مراحل پایین‌تر که فرد در گروه‌های اجتماعی کوچک‌تر قرار می‌گیرد که مهم‌ترین آن‌ها خانواده، یعنی همان کانون آغازین و فطری و جوهری است.»[20]

پی نوشت:

[1]. صافات، آیه ی 49.

[2]. واقعه، آیه ی 23.

[3]. طه، آیه ی 131.

[4]. این اشاره بایسته است که برخی از مترجمان ازواج را دسته هایی از مردم دانسته اند و زهره را هم بهجت و طراوت حیات دنیا شمرده اند. به این ترتیب، آیه رنگ دیگر می گیرد.

[5]. تفسیر قرطبی، ج5، ص393.

[6]. البته روشن است که همه ی سفارش های شریعت را باید در کنار یکدیگر و در مجموعه-ی منظومه ی خود نگریست. در این جا نیز مقصود آرایش و زینت داری همراه عفاف و وقار زنانه و با حفظ معیارهای پاکدامنی است.

[7]. همان.

[8]. مسند ابوداوود، ص 306.

[9]. دیل جو تری: اللغه الصامته.

[10]. احزاب، آیه ی 33.

[11]. نور، آیه ی 31.

[12] نور، آیه ی 30.

[13]. نور، آیه ی 11.

[14]. نور، آیه ی23.

[15]. نور، آیه ی 4 و 5.

[16]. کهف، آیه ی 46.

[17]. بقره، آیه ی 233.

[18]. همان.

[19]. نور، آیه ی 58.

[20]. سل سیدلنگر، التحلیل النفسی و السلوک الجماعی، ترجمه ی سامی محمود علی، ص 49.

سید ابوالقاسم حسینی

منبع:ماهنامه پیام زن،شماره221

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:28 PM

 

1. خانواده

اسلام خانواده را قلب امّت خواسته است؛ یعنی عضوی اصلی که هرگاه درست و بسامان باشد، دیگر اعضا نیز بسامانند و اگر ناسالم و نابسامان گردد، همه ی جامعه به تباهی و بیماری کشیده می‏شود. خردمندان تردید ندارند که خانواده مهم‌ترین سازه ی اجتماعی است. جوامعی که در چند دهه ی اخیر خواسته یا ناخواسته نظام خانواده را به ضعف کشیده‌اند، اکنون زیان‌های اجتماعی جبران‌ناپذیری را تحمل می‌کنند. اگر خانواده استوار و مستحکم و بسامان باشد، مجموعه ی جامعه بنیان و استواری و برقراری می‌یابد و تمدن بشری رو به کمال می‌نهد.

قرآن کریم در بیان رابطه ی انسان با خانواده، به دو اصل اساسی توجه می‌دهد:

ـ نظام خانواده در ذات خویش، نظامی جمیل است؛ زیرا ریشه در الفت و مهر دو همسر و آن گاه، انس آن دو با فرزندانشان دارد که خود، از زیباترین مظاهر جهان خلقت به شمار می‏رود.

ـ ارتباط میان اعضای هر خانواده نیز بر مبنای همین حس زیبایی شناسی صورت می‌پذیرد؛ یعنی با گرایش فطری انسان به عشق است که اساس همسرخواهی و عشق‌ورزی به خانواده شکل می‌گیرد و در سایه ی همین مهر و علاقه، میان این اعضا ارتباط عاطفی برقرار می‌گردد. به همین دلیل است که خداوند در زمره ی ویژگی‌های جمالی رسولانش از این ویژگی یاد می‏کند که دارای زن و فرزند بودند؛ و این از بهترین مصداق‌های شخصیت‌پردازی قرآنی است که بس هنرمندانه صورت می‌پذیرد تا جنبه‌ای از شخصیت را بپروراند:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّیَّةً.[1] به تحقیق پیش از تو پیامبرانی فرستاده‏ایم و برایشان همسران و فرزندان قرار داده‏ایم. این پرداخت شخصیت با همین ویژگی در جایی دیگر نیز نمود دارد. خداوند در ستایش از صالحان و نیکان از این ویژگی ایشان یاد می‏کند که هنگام تضرع نزد پروردگار، یکی از آرزوهایشان داشتن همسران و فرزندانی است که مایه ی آرامش و خنکای جانشان باشد:

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً[2]و آنان که می‏گویند: ای پروردگار ما، از همسران و فرزندانمان دل های ما را شاد دار و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان. با این بیان ظریف و هنرمندانه، هم ویژگی صالحان معرّفی می‏شود و هم قدر و جایگاه همسران و هم وصف همسران نیکو. هم صالحان در بهترین لحظه‌های دعا و سوز و تضرع، از خداوند می‌خواهند که تنها نمانند؛ و این یعنی همسرداری از صفات صالحان است و طی مراحل کمال و سلوک بدون همسری که یار و یاور سالک باشد، ممکن نیست.

هم قدر و ارزش گوهرین همسران خوب را بیان می‌دارد که چندان محبوب و خواستنی‌اند که صالحان در چنین هنگامه‌ای از خداوند خواستار این نعمت هستند و خدا نیز بندگانش را برای چنین دعا و آرزویی می‌ستاید و این خواسته را برجسته می‌نمایاند. هم نشان می‏دهد که همسران نیکو آنانند که مایه ی امن و آسایش و خنکای جان و اندیشه ی شوهرانشان باشند. آوردن سه سرخط مهم و اساسی در یک جمله با چنین ظرافتی، تنها از بیان هنرمندانه و تصویری برمی‌آید که از شاخص‌های تصویرگری قرآنی است.

همین سمت و سو را با بیان صریح در آیه‌ای دیگر از قرآن کریم می‌توان نگریست که ماهیت ازدواج و پیوند خانوادگی را می‌نمایاند: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ [3] و از نشانه‏های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. در این عبرت هایی است برای مردمی که تفکر می‏کنند.

با این تصویر، هم ماهیت این پیوند معلوم می‏شود و هم التزام اساسی هر انسان برای چگونه همسری کردن و پاس داشتن کیانی که باید قرارگاه مودت و رحمت باشد. نخست این از آیات خدا شمرده می‏شود؛ یعنی نشانه‌ای است عظیم که می‌توان با آن به خدا راه برد. سپس آفرینش همسر از خود انسان دانسته می‏شود؛ یعنی عشق و پیوند روحی میان دو همسر در حقیقت بازگشت به طبیعت نخستین و اصل فطرت آدمی است و انسجام و وحدت و پیوند حقیقی میان این دو پیکر وجود دارد.

با این پیوند، دو همسر به خودِ خویش برمی‌گردند و این است راز آن همدلی و انسی که میان همسران حقیقی برقرار است. زمینه ی جمال‌شناسانه در این تصویر همین جا فراهم می‏شود. وقتی زوج از نفس خود شمرده شده، این امکان را پدیدار می‌سازد که اندیشه و ذهن مخاطب در ادامه ی تماشای این تابلو، به سویی رود که مسیر اصلی است.

در حقیقت، این تصویر در خود کدگذاری شده تا بیننده راه به جای دیگر نبرد و پیام آن را از درونه ی خودش به درستی دریابد. به عبارت دیگر، این بخش آغازین به ما نشان می‏دهد که خدای تعالی آن هنگام که از خود ما برایمان همسر قرار داد، فطرت دوست داشتن او را در وجودمان نهاد و طبیعت بشری را با این عشق و محبت سرشت.

پس هرگونه ستیز با این طبیعت، ستیز با فطرت و آفرینش پروردگار است؛ همان گونه که هرگونه عدول از مسیری که خود خداوند برای رسیدن به این مطلوب قرار داده، نیز نازیبا و نابهنجار است و آدمی را به مقصود این عشق پاک نمی‌رساند.[4] اگر این تصاویر به همان زیبایی که در قرآن کریم بر تابلو آمده‌اند، دیده شوند و هر یک از اجزا در جای خود تماشا گردد، بهره‌های اندیشه‌ای و حسی حاصل می‌شود؛ وگرنه، نه! در این جا، باید به این کلید فهم که در آغاز آیه آمده، دقت کرد تا این رمز و رازها را دریافت. همین اصل زیبایی‌شناسانه را باید در دیگر موارد همگون دنبال نمود.

سپس این تصویر به بلوغ خود نزدیک می‏شود: لتسکنوا إلیها. به جرأت می‌توان گفت که این زیباترین تعبیری است که برای عشق می‌توان به کار برد. قرآن کریم تنها به ما پیام نمی‌دهد؛ بلکه با این تعبیرها و آفرینش‌های زیبا گوهر زیبایی شناسی را در ما برمی‌انگیزد تا هستی را چنان که هست، زیبا و ژرف و شگرف ببینیم و زوایای نابش را دریابیم. «سکون» احساس آرامشی درونی و عمیق است که همه ی وجود آدمی را دربرمی‌گیرد و دردهایش را فرومی‌نشاند و آلام بیرون و درونش را تسکین می‌بخشد.

هرگاه رنج‌ها و گرانباری‌ها آدمی را به اندوه و اضطراب افکنند، با این دوا است که آرامش می‌یابد و رخاء و اطمینان در وجودش دامن می‌گسترد. همین است آن جلوه ی زیبا شناختی که در این تابلو نهاده شده تا از آن، به فلسفه ی این پیوند عاشقانه التفات یابیم.آن گاه، می‌فرماید: وجعلنا بینکم مودهْْ و رحمهْْ. در گامی دیگر به کمال این تصویر نزدیک می‌شویم. مودّت در کنار سکون قرار می‌گیرد.

مودت، مهر و تأثیر روحی برآمده از آن اطمینان و آرامش است. هرگاه دو انسان در کنار یکدیگر به آرامش رسند، دادوستدی روحی و درونی و عمیق میانشان برقرار می‏گردد که همین مودت است. مودت زمینه ی ایثار و همراهی و اخلاص و انس را فراهم می‏کند؛ امّا هم سکون و هم مودت بدون رحمت به کمال نمی‌رسند. باید چاشنی رحمت به این دو افزوده گردد؛ هیچ حقی در این میانه پایمال نشود و هیچ رنج روحی به دیگری نرسد و هیچ شقاق و خودسری صورت نپذیرد تا آن دو به سرانجام رسند؛ و این همان رحمت است. اطمینان و دوستی در کنار رحمت معنا می‌یابند و از این مثلث، رابطه‌ای پدیدار می‏شود که سرچشمه ی خیرها و برکت‌ها است.

این تصویر با بلوغ جمالی ویژه ی خود، سزاوار است که ما را به تأمل و اندیشه ی ژرف فروبَرد و جانمان را در تسخیر گیرد و از این روی، فاصله‌گذاری آیه چنین است: إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون. این خاتمه ی منطقی بسی تماشایی است و هرکه آن گونه به این تابلو بنگرد، نشانه‌های حضرت حق را به خوبی درمی‌یابد.

طرفه آن که این نشان‌ها پس از بیانی جمالی، برای متفکران برشمرده شده است. این هم پیامی است عظیم که پس از حس زیبایی شناسی، نوبت به تفکر می‌رسد. ذوق و فکر این جا با یکدیگر تلاقی می‌یابند. دیدن زیبایی پیشدرامد اندیشیدن است. به دیگر سخن، تا زیبایی را درنیابیم و نگاه جمال‌شناسانه نداشته باشیم، حتی نمی‌توانیم خوب فکر کنیم. تفکر حقیقی تنها سر فروبردن در هزارتوی رساله‌های علمی نیست. برای خوب فکر کردن باید دیدگاه جمالی داشت و زیبایی‌های عالم را دریافت.

بدین مناسبت، بد نیست که از فقر عظیم آموزش و پرورش رایج امروز یاد کنیم. همه آگاهند که بنای آموزش و پرورش سنتی ما بر پرورش حس جمالی بود. کودکان در سال‌های آغازین در مکتب‌خانه‌ها بوستان سعدی می‌خواندند و گرچه به ظاهر هدف آن بود که پند و اندرز گیرند؛ امّا در باطن با جلوه‌های جمالی از همان کودکی خو می‌گرفتند. کسی که از کودکی بوستان سعدی بخواند و آن نثر و شعر پخته و صیقل یافته را هر روز از دل و دیده بگذراند، ذهنی باطراوت می‌یابد و برای تربیت یافتن نیز بیشتر مهیا می‏شود.

چنین تربیتی گرچه به ظاهر سنتی و غیرعلمی وانمود شده، بسیار مؤثرتر از سازمان و نظام امروزین تربیت بود. امروز ما کودکان را از آغاز با آموزش الفبا و برخی مفاهیم، به دنیای تعلیم و تربیت وارد می‌کنیم و از پرورش جنبه‌های جمالی حس و اندیشه و ذوق او غفلت می‌ورزیم. دیگر زوایای حیاتمان نیز به اندازه ی کافی صعوبت وسختی و ثقل دارد. در نتیجه، رهامدهای تربیت دیروز و امروز بسیار متفاوت است. اگر نظام تعلیم و تربیت ما بر پایه ی زیبایی و جمال استوار گردد، آن گاه در ساحت علم و اندیشه نیز توفیق بیشتری خواهیم داشت.

به سخن بازگردیم که قرآن کریم برای تمرین تفکر و یافتن نشانه‌های خداوند در ساحت اندیشه، از هنر آغاز می‌کند و زیبایی را به رخ می‌‌کشد و جان‌ها را از رهگذر زیبایی‌یابی به قلمرو فکر دعوت می‌نماید.اصل گفتار درباره ی ازدواج و پیوند جفت آدمی و ریشه‌های فطری جمالی آن بود. اکنون باید اشاره کرد که اسلام در حین دعوت به ازدواج و تشویق به آن، از بهره‌های جمالی ظاهری نیز غفلت نکرده است. این نیز از عظمت‌های جمالی قرآن کریم است که میان دو جنبه ی ظاهر و باطن جمال، تعادل برقرار می‏کند. قرآن تصریح می‌نماید که دوست داشتن زنان، حتی مطلق زنان، از چیزهایی است که خداوند در فطرت بشر نهاده است:

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ ... ذلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. [5]در چشم مردم آرایش یافته است، عشق به دوست داشتن زنان‏ ... همه اینها متاع زندگی این‌جهانی هستند، و بازگشت‌گاه خوب نزد خدا است.[6]همین بیان که دوست داشتن زنان، زینت شمرده شده و نیز این زینت از بهره‌ها و مایه‌های سودمند حیات دنیا به حساب آمده، نشان می‏دهد که چنین دوست داشتنی، به ذات خویش، عنصری مطلوب و زمینه‌ساز کمال است.

این تصویر جمالی ارائه کننده ی نگاهی زیبایی شناسانه درباب عشق زمینی است و راه را بر بسیاری از سخنان تنگ‌نظرانه درباره ی عشق زمینی و آسمانی می‌بندد. توضیح آن که درباره ی عشق حقیقی و مجازی، یا به تعبیری: عشق آسمانی و زمینی، بسیار سخن گفته‌اند. معمولاً عشق مجازی را بد و در مرتبه ی پایین و به عنوان مانع برای وصول به حقیقت شمرده‏اند؛ حال آن که در نگاه جمال‌شناسانه ی قرآن کریم هرگز چنین نیست.

آن چه زیبایی شمرده شده، نمی‌تواند مانع و حجاب باشد؛ بلکه به عکس، مایه ی رشد است. البتّه تأکید می‌کنیم که این رشد و کمال هنگامی حاصل می‏شود که از این بهره ی زیبا به گونه ی زیبا نیز استفاده شود. دوست داشتن زن که مقدمه ی پیوند عاشقانه ی منجر به ازدواج می‌تواند باشد، در همان قلمروی که خداوند ستوده، مطلوب و وافی به مقصود است. اشاره به مطلوبیت زیبایی زنان در شماری از روایات ما نیز ناظر به همین جنبه است، بی آن که بخواهد زیبایی را در این جنبه منحصر سازد.[7]

2.مایه‌های زیبایی پیوند خانواده

یک) نیکی و رحمت

آن گاه که پیوندی چنین جمیل صورت می‌پذیرد، باید دوام و استواری آن نیز با زیبایی و نیکی و رحمت باشد. مهم‌تر از شکل‌گیری هر حرکت، ادامه ی آن است. وقتی اصل ازدواج رهامد عشق و شوری است که خداوند در دل ذرات هستی نهاده و آن‌ها را زوج آفریده، این عشق باید هم تداوم یابد و هم بیشتر شود تا این نهاد مبارک بپاید و نقش کلیدی خود را ایفا نماید.پس خدای سبحان فرموده است:وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً [8]و با آنان به نیکویی رفتار کنید. و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمی‏آید در حالی که خدا خیر کثیری در آن نهاده باشد.

دو) کفایت مالی

و امّا اصل دوم آن است که کفایت مالی خانواده در حدی باشد که نه به افراد آن سختی و دشواری رسد و نه زیاده‌روی صورت گیرد. هنگامی که کفایت مالی برای سرپرست خانواده فراهم نباشد، همسر و فرزندان همواره چشم به دست دیگران دارند و خود را با آنان قیاس می‌کنند و همین سبب می‏شود که زمینه‌های برخی انحراف‌ها و کژروی‌ها، حتی در میان اعضای خانواده ی افراد نیک و صالح، پدید آید.

مقتضای جمال و زیبایی آن است که هرگاه مرد دارای کفایت مالی است، به سراغ تشکیل خانواده رود تا این نهاد زیبا جمال خود را حفظ کند. روشن است که مراد از کفایت، رفاه و تن‌آسایی نیست؛ زیرا بسیاری از مردان در آغاز زندگی آن قدر توان مالی ندارند که همة نیازهای خانواده ی خود را برآورند.

مقصود این است که در آغاز تشکیل خانواده و در ادامه ی این راه خطیر، باید حد نصابی از معیشت فراهم باشد تا اعضای خانواده دچار تنگناهایی نشوند که کیان این پایگاه مهم را به خطر اندازد و جمال و رفعت عشقی را که به چنین پیوندی انجامیده، به حضیض و زشتیِ عقده‌های روحی و روانی کشاند.

تنگ گرفتن بر همسر و فرزندان، احساس حرمان را در آنان دامن می‌زند و نفس ایشان را دچار حقارت و پستی می‏کند و روح عزت و بزرگواری را در ایشان می‌کشد. این عقده تا آن جا دامن می‌گسترد که گاه فرد می‌خواهد از محیط و اجتماع خود نیز انتقام بگیرد تا آن حرمان را جبران کند. از این رو است که خداوند فرموده است:

لِیُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً [9]هر مالداری از مال خود نفقه دهد؛ و کسی که تنگدست باشد، از هر چه خدا به او داده است نفقه دهد. خدا هیچ کسی را مگر به آن اندازه که به او داده است مکلف نمی‏سازد، و زودا که خدا پس از سختی آسانی پیش آورد.

نیز رسول خداˆ فرماید:إن الله یحب أن یری أثر نعمته علی عبده.[10]به‌راستی خداوند دوست می‌دارد که ردّ پای نعمت خویش را که به بنده‌اش بخشیده، در او ببیند.اثر و رد پای نعمت در زندگی چیست؟ آیا چیزی است جز فراهم آوردن اسباب وجاهت و جمال و بزرگواری؟ برای حفظ این وجاهت باید میانه‌روی و اعتدال را همواره در نظر گرفت تا آن جمال و زیبایی خدشه نپذیرد. خطای بزرگ آن است که برای پرهیز از افراط به تفریط گراییم و برای متهم نشدن به تفریط، به افراط روی آوریم. زیبایی با تعادل ممکن می‌شود:

وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً [11] نه دست خویش از روی خست به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشای که در هر دو حال ملامت‏زده و حسرت‏خورده بنشینی.نیز خداوند در ستایش از بندگان صالح خویش فرماید:وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوَاماً [12]و آنان که چون هزینه می‏کنند اسراف نمی‏کنند و خِسّت نمی‏ورزند، بلکه میان این دو، راه اعتدال را می‏گیرند.

پی نوشت:

[1]. رعد، آیه ی 38.

[2]. فرقان، آیه ی 74.

[3]. روم، آیه ی 21.

[4]. با این توضیح و بیان های پیشین می توان دریافت که همسر نگرفتن چند انسان صالح هم چون حضرت عیسی(ع) کاملاً استثنا و برخلاف قاعده است و حکمت و مصلحتی خاص و فردی داشته و نباید آن را الگو دانست.

[5]. آل عمران، آیه ی 14.

[6]. البته از چشمم دور نیست که بسیاری از مترجمان برداشتی دیگر از این آیه دارند و آن را در نکوهش دوست داشتن زنان می دانند و این دوست داشتن را در برابر مهر الهی و بازگشت به سوی او قرار می دهند. به برداشت این بنده ظاهر آیه نشان می دهد که مراد همین است که از عشق زنان و ... می توان به سوی خدا راه برد، اگر آدمی آن را مایه ی راهیابی به آخرت سازد و از دنیا به عقبا پل زند.

[7]. به دو نمونه از این روایات اشاره می کنیم:

- اذا أوقع الله فی نفس أحدکم من امرأه فلینظر الیها فانه أحری أن یودی بینهما.

هر گاه خداوند مهر زنی را در دل یکی از شما اندازد، باید به وی نظر کند. این بهتر از آن است که ] نظر نکند و ندیده و نپسندیده با او پیوند یابد و سپس [ میانشان جدایی و هلاکت افتد.

[8]. نساء، آیه ی 19.

[9]. طلاق، آیه ی 7.

[10]. شوکانی، نیل الاوطار، ج9، ص119.

[11]. اسراء، آیه ی 29.

[12]. فرقان، آیه ی 67.

سید ابوالقاسم حسینی

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:26 PM

 

1. زیبایی در سرشت همه ی آفرینش

خداوند فرماید: الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ.[1] آن که هر چه را آفرید به نیکوترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گل آغاز کرد.

در این آیه می‌بینیم که زیبایی با همه ی هستی درآمیخته و در سرشت آن تنیده شده است. معنای این سخن آن است که هر چیز در عالمِ وجود یافت گردد، از ریزترین و کوچک‌ترین و به ظاهر کم‌بهاترین تا بزرگ‌ترین و بااهمیت‌ترین، با خلق زیبای خداوند آفریده شد‌ه‌اند. خلق حَسَن حکایت از آن دارد که حتی ظاهر و شکل بیرونی همه ی آفریده‌ها نیز از حیث تناسب و تلائم و سازگاری درونی، در نوع خود بهترین و زیباترین است. این درسی است در زیبایی شناسی که به ما می‌آموزد باید نگاه جمالی خود را اصلاح کنیم. اگر گاه می‌پنداریم انسانی یا حیوانی ویا گیاهی زشت است، در حقیقت در داوری جمالی دچار خطا شده‌ایم.

این آیه درسی بس عمیق دارد: در سمفونی بزرگ و باشکوه هستی، هر نوایی که از هر سازی برآمده، در جای خود و برای خود بجا و بهنگام و موزون و رسا است و ارتباطی که با دیگر نواها و نغمه‌ها دارد، آن گونه سنجیده و دقیق است که در مجموع، از این سمفونی، هارمونی و نظم و زیبایی و لذت و هیجان روحی فراهم آید. درس جمال‌شناسانه ی این آیه آن است که نباید هر نغمه را به تنهایی شنید و ارزیابی کرد؛ بلکه باید آن را در مجموع این ارگانیسم دید و سنجید.

اگر این ارتباط و هماهنگی را در وجود خود انسان دنبال کنیم، باید نگاهی به ترکیب‌ ژن‌ها بیفکنیم. ژن‌ها که انتقال دهنده ی ویژگی‌های آفرینشی به هر فرد انسان هستند، عناصر مستقل ریزی نیستند که به تنهایی و در حوزه ی اقتدار شخصی عمل کنند؛ بلکه هر ژن با ژن مجاور و آن نیز با مجموعه ی ژن‌های دیگر به هم پیوسته و تحت تأثیر یکدیگر قرار دارند. دانشمندانی چون «مندل» به بررسی تأثیر هر ژن پرداختند و سرانجام به همان نتیجه ی موسقایی رسیدند که هر ژن همچون سازی در مجموعه ی یک ارکستر سمفونی بزرگ عمل می‏کند.

درست است که آن چه در مجموع از این ارکستر شنیده می‏شود، با آن چه تکاتک از این سازها به گوش می‏رسد، تفاوت دارد؛ امّا در حقیقت این ترکیب هماهنگ آمیخته ی همه ی آن‌ها است و می‌توان با تجزیه ی این مجموعه، یکایک آن‌ها را یافت. پس این اثر هم یکی است و هم یکایک آن‌ها است. ویژگی‌های کلی هر انسان نیز مجموعه‌ای از عملکرد یکایک این ژن‌ها است که با یکدیگر تلائم و سازگاری یافته ودر مجموع آهنگی یگانه پدید آورده‏اند[2]

2. زوج بودن همه ی آفریدگان

خداوند فرموده است: وَمِن کُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّمْ تَذَکَّرُونَ [3]و از هر چیز جفتی بیافریده‏ایم، باشد که عبرت گیرید.

در این آیه، اساس زیبایی شناسی همه ی خلقت را می‌توان مشاهده کرد. این پایه، همانا زوجیت حیات است. این زوجیت را خداوند در همه ی آفریدگان، از انسان و حیوان و گیاه و ستاره و ... ، قرار داده است. این سخن را هنگامی می‌توان دریافت و به تعبیر خود آیه، از آن متذکر شد که بدانیم ترکیب زوجی، اساس خلقت این جهان بوده است.

دانشوران زیست‌شناس در پژوهش‌های خود به این دستاورد علمی اقرار کرده‌اند که پس از آزاد شدن آن انرژی اولیه که برخاسته از پرتو ماورای بنفش یا جز آن بوده، میلیون‌ها سال طول کشیده تا مواد مختلف شناور در آن اقیانوس مواد با یکدیگر مجاورت یابند تا آن گاه که شبکه‌ای از دو نوار نیوکلیک آن قدر به یکدیگر جذبه و پیوستگی یابند که درهم تنیده شده، قدرت تناسخ اولیه را بیابند.[4]

همین جذبه و عشق است که اساس خلقت را رقم زده و از آن گاه تا هستی باقی است، مایه ی قوام حیات خواهد بود. این ارتباط عاشقانه میان هر دو پاره ی یک زوج، زندگی را معنا می‏دهد و همان گونه که جسم را رقم زده، روح را قوام می‌بخشد. اگر این عشق نبود، زندگی وجود نمی‌یافت تا معنا یابد. از همین رو است که در ادب و هنر، همواره همین رابطه ی عاشقانه دستمایه ی پیشینه ی آفرینش‌ها است. اتفاقی نیست که هر شاعر و ادیب و هنرمندی که سری در معنا دارد، به گونه‌ای از عشق دم می‌زند.

البتّه گاه این دم زدن، راه به بیراهه برده و دلبستگی‌های جزئی حقیر بر آن عشق حقیقی غلبه کرده، امّا مهم آن است که اصل این پیوند و جذبه ریشه در پیدایش نخست خلقت دارد و رشته ی حیات همه ی موجودات است. عشق میان دو پاره ی یک زوج، چیزی نیست که گاه باشد و گاه نباشد، تا بتوانیم بود و نبودش را خودمان رقم زنیم. عشق همه جا جاری است؛ زیرا گوهر و جوهر این خلقت است. وقتی از روز نخست همه چیز با یک جذبه ی شدید و فراهم آمده از پی دورانی بس طولانی پدید آمده، چگونه می‌توان هستی را بدون این جذبه تصور کرد؟ از همین رو است که دیده می‏شود مهم‌ترین تجربه‌های هنری و ادبی و ذوقی جهان در طول تاریخ مبتنی بر همین جذبة شدید معنوی بوده‌اند.

اکنون که سخن بدین جا رسیده، اندکی در باره ی عشق مجازی و عشق حقیقی که مبحثی درازدامن را به خود ویژه کرده، در پرتو همین آیه باید سخن گفت. در این آیه، اساس هستی بر زوجیت نهاده شده؛ یعنی اگر این رابطه ی عاشقانه و پیوند نزدیک دو همسر، از هر نوع، نباشد، آفرینش بی‌معنا است. با این فلسفه، می‌توان در باب تقسیم بندی عشق به مجازی و حقیقی، تأمل و تردید جدی کرد. بدین سان، شاید دیگر معنا نداشته باشد که اصل عشق را این گونه تقسیم کنیم.

عشق، خود، مایه ی قوام حقیقت هستی است؛ پس چگونه می‌تواند مجازی باشد؟ آن که مجازی است، دیگر عشق نیست. اگر مقصود از این تقسیم، جدا کردن عشق‌های دروغین و ناعشق از عشق‌های راستین است، پس باید مقسم را گونه-ی دیگر قرار داد. عشق از آن جا که مایه ی حیات است، لاجرم حقیقی است؛ خواه میان دو همسر انسانی باشد و خواه میان دو همسر از هر نوع دیگر.

عشق همان جذبه ی شدیدی است که در روز نخست، میان اجزای هستی الفت و انس و نسبت و ارتباط برقرار کرده است. این جذبه منهاپذیر نیست.البتّه پروردگار جهان همه ی این کثرت‌ها را روی به وحدت و یگانگی خواسته تا روزی به اصل خویش بازگردند؛ امّا جذبه ی میان همین کثرات است که مقدمه ی آن وحدت را پدید می‏آورد.

پس چگونه می‌توان با نفی عشق مجازی ـ به تعبیر مصطلح که البتّه در آن مناقشه کردیم ـ به عشق حقیقی دلخوش بود؟ آن چه گاه بحث را غبارآلود می‌کند، این است که میان قصدهای پاک وناپاک خلط می‏شود. اگر علاقه و پیوندی پاک و ناب و صاف و باصفا نباشد، اصلا عشق تحقق نمی‌یابد. از این روی، عارفان تأکید کرده‌اند که چنین عشقی اصلا عشق نیست:

عشق‌هایی کز پی رنگی بود

«عشق نبود» عاقبت ننگی بود

«عاقبت» یعنی سرانجام و با تأمل معلوم می‏شود که این اصلا عشق نیست و ما به غلط بر آن نام عشق نهاده‌ایم. چگونه ممکن است جذبه ی عاشقانه میان دو رشت ی یک وجود که به حیات آنان انجامیده، ناپاک و ناراست باشد؟ اگر چنین بود، اصلا وجود که سراسر نورانیت و مبارکی است، اتفاق می‌افتاد؟ پس ارتباط آن جذبه که در عالم خاکی ما به گونه‌های مختلف رخ می‌نماید، خود، عین حقیقت و مبارکی است. امّا از آن جا که مجموعة حیات رو به عالم بالا دارد، عشق نیز نباید در این جا مدفون شود و با خاک گره بخورد و در آن افسرده و حبس گردد بلکه باید روی به عالم بالا نهد و به وحدت حقیقی بگراید. این سخن کجا و آن قول مشهور کجا که عشق زمینی را مجازی بدانیم و سالک را از آن حذر دهیم؟

اگر با این دیدگاه به سراغ آثار بزرگ عارفان وشاهکارهای هنر و ادب جهان رویم، می‌بینیم که داوری‌های رایج تا چه اندازه جای مناقشه دارد. این دعوای چندین قرنی در بارة عشق در آثار بزرگانی همچون مولانا و عطار و حافظ، ریشه در همین خلط دارد. با این نظرگاه دیگر نباید در فلان بیت حافظ رد پای عشق زمینی را یافت و در بهمان بیت، قرینه‌های عشق آسمانی را دنبال کرد. عشق با معنایی که تقریر شد، در آثار حکیمان عارف با نمودها و جلوه‌های گوناگونش، یک حقیقت بیش نیست و مجاز در آن راه ندارد. آن چه مجازی است، عشق نیست و آن چه عشق است، سراسر حقیقت است؛ حتی اگر جلوه ی زمینی آن جذبة والا باشد.

بد نیست با این دید یک بار دیگر در ارزیابی‌های خود از رمان‌ها، اشعار، نمایشنامه‌ها، و دیگر فراهم آمده‌های ذوق و احساس انسان در طول تاریخ ادب و هنر بازنگری کنیم. بر این مبنا، آن چه ابتذال در آن راه دارد و بافته ی دروغ و شهوت و شکم و زیرشکم است، اصلا جایی برای تقسیم و تحلیل ندارد و باید یکسره از قلمرو بحث در باره ی عشق بیرون رود.

امّا هرچه برآمده از عواطف و احساس و ذوق و دریافت زیبایی شناسانه ی هنرمند است، حتی اگر به ظاهر در حوزه روابط زمینی باشد، در دایره عشق حقیقی جای دارد و با درجات و مراتبش باید ارزش‌گذاری شود. نباید بخشی عظیم از گنجینه ی ادب وهنر و ذوق و فرهنگ انسانی را بدین اتهام که به عشق زمینی پرداخته، با نام مَجازی بودن آلود و در زمره ی نامُجازها قرار داد. این، محروم کردن انسان از میراث انسانی خویش است و همه ی کسانی که این گونه ـ که گاه به غلط آن را برخورد مکتبی با هنر تفسیر کرده‌اند ـ به سراغ نقد ادبی رفته‌اند، در قدم‌های آغازین به افراط افتاده و در گام‌های پسین به تفریط لغزیده‌اند.

برای آن که جلوه‌های این جذبه را در سراسر هستی ببینیم، کافی است نظری به آشیان‌سازی پرنده‌ای به نام بویر برد( Boweer Bird) داشته باشیم.این پرنده آشیانی مخصوص برای جفت خود می‌سازد و آن را با شاخه‌های درختان می‌پوشاند و با خاشاک فرش می‏کند و سپس سنگریزه‌هایی سپید از نزدیک‌ترین رودخانه ی آن محل می‌یابد وبا خود آورده، به گونه‌ای هنرمندانه در دو سوی این آشیان می‌چیند و دیوارهای این لانه را با پرهای رنگی و توت سرخ و هر چیز جالب دیگر که بیابد، می‌آراید. سرانجام راه درآمدن به لانه وبیرون شدن از آن را با سنگ‌های درخشان زینت می‏دهد. این است کاخی که بویر برد برای جفت ماده ی خود می‌سازد.[5]

کافی است به همین نمونه بنگریم تا دریابیم که چه لذت حقیقی و نابی در زوجیت نهفته که یک پرنده برای جفت ماده ی خود چنین آشیان زیبایی می‌آراید. حقیقت این است که اگر تنها در همین جلوه ی جمالی عالم دقت کنیم، درمی‌یابیم که عشق و جذبه ی دو همسر چه کشش‌های والایی می‌آفریند و چه مایه شور و تکاپو در هستی می‌پراکند و چه اندازه شوق حیات در همه ی کائنات جاری می‌سازد. به راستی که باید در برابر خلقتی چنین جمیل و باشکوه سر تعظیم فرود آورد و خداوند را چنین ستود: بدیع السماوات و الأرض.[6]

پدیده‌های انسانی

پیشتر اشاره شد که خداوند انسان را آفرید تا خلیفه ی او در زمین باشد. بدیهی است که این خلیفه باید از نور خداوند برخوردار باشد. خدا نیز هنگام نشان دادن انسان به فرشتگانش، از همین جلوه سخن گفت که روح خود را در این موجود دمیده؛ و فرمود: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ [7]چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید.

تسویه بدین معنا است که خداوند همه ی اسباب تناسب و استواری را در خلق مادّی انسان فراهم آورده و سپس از روح خویش در او دمیده؛ یعنی مزیتی به او بخشیده که به هیچ جاندار یا موجود دیگری عطا نکرده است. این جمال روحانی ویژة انسان است که پاره‌ای از روح خدا در آن دمیده شده و این همان بارقه ی نور پروردگار است. همین دو گونه جمال، جمال جسمی و روحی که در وجود او نهاده شده، سبب می‏گردد که خداوند خلقت او را زیباترین و نیکوترین بداند:

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ[8] براستی آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم‏.نیز مجموعه ی این پیکربندی و دمیدن روح الاهی، همان است که تصویر نیکو و زیبا خوانده شده و در دو جای قرآن کریم آمده است:خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ[9]آسمانها و زمین را به حق بیافرید و شما را تصویر کرد و نیکو تصویر کرد. و سرانجام ِ همه به سوی اوست.

و نیز: اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَاراً وَالسَّماءَ بِنَاءً وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ[10]و شما را صورت بخشید، و صورتهایتان را نیکو ساخت. و از چیزهای پاکیزه و خوش روزیتان داد. این است خدای یکتا پروردگار شما. برتر و بزرگوار است خدا آن پروردگار جهانیان‏.

این بدان معنا است که حس زیبایی، خواه مادی و خواه روحی، در کیان و فطرت انسان نهاده شده و انسان بی آلودگی، نگاه و ذهن و اندیشه‌ای جمال‌شناس و زیبایی‌بین دارد. اگر این احساس واقع‌بینانه نباشد، آن گاه آن دمیدن روح الاهی در جسم وی معنا پیدا نمی‌کند. از همین رو است که همه ی موجودهای روی زمین نیز زینت شده‌اند تا زمین را برای این خلیفه ی خدا بیارایند و از این رهگذر زمینه ی آزمون را برای وی فراهم سازند:

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[11] ما هر چه در روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا امتحانشان کنیم که کدامشان به عمل بهترند.قرآن کریم میان این دو جمال پیوند می‌زند؛ از یک سو، انسان مظهر جمال حق است و از دیگر سوی، زمین سرشار از زینت است و برای این موجود جمالی آفریده شده تا مایه ی آزمونش باشد. این تناسب و سازگاری میان انسان و عرصه ی حیاتش، حکایت از آن دارد که همه ی عالم در بستری از جمال و زیبایی مهیا گشته تا کمال این موجود رقم خورد.

یعنی اگر انسان با خویشتن خود و با جهان پیرامونش سازگاری و تلائم و سازواری یابد و جان و جهان خود را زیبا شناسد و زیبا بپاید، به مسیر کمالی خود پای می‌نهد و پیش می‏رود. لکن اگر این ارتباط خدشه یابد، یعنی اگر نگاه جمال‌بین آدمی دچار اعوجاج شود، کمال او نافرجام می‌ماند وراه به بیراهه می‌برد. این جا است که ادّعا می‌توان کرد زیبایی و هنر عهده‌دار تهذیب جان آدمی برای سیر کمالی او است.

اکنون جلوه‌های جمالی انسان و محیط او را از منظر قرآن کریم به تماشا می‌نشینیم:

1. انسان

قرآن کریم در تصویر کردن ارتباط انسان با خویشتن، تنها به ویژگی‌های زیست‌شناختی و صفات نفسانی خاص وی عنایت نمی‌کند؛ بلکه به مرتبه‌ای فراتر می‏رود، یعنی بیان هوشمندی درونی و ذاتی انسان برای درک ارتباط و پیوندش با مجموعة جهان آفرینش؛ ارتباطی که با ایمان به خداوند یگانه تعریف می‏شود.

خداوند فرماید: َلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِینٍ«12» ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ«13» ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ[12] هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم. سپس او را نطفه‏ای در جایگاهی استوار قرار دادیم. آن گاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره‏گوشتی و از آن پاره‏گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم. بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان.

این آیات دید انسان به کیان خویش را هم در ساحت جسمی و هم روحی تصویر و تبیین می‌کند. این تصویر با بیان نخستین صحنة آفرینش حیات انسان آغاز می‏شود: ولقد خلقنا الانسان من سلالهْْ من طین.در این جا، ذهن آدمی از ورای میلیون‌ها سال عبور می‏کند و به نخستین لحظه ی آفرینش بشر راه می‌یابد. بدین سان، تاریخی دل‌انگیز و جذاب را پیش روی آدمی می‌گشاید که شگفتی‌های آفرینش را به او نشان می‏دهد. آن گاه، با بیانی سخت زیبا و موجز و جمالی، قرارگاه نطفه را تصویر می‏کند که برآمده از ارتباط جفت انسانی است: ثم جعلناه نطفهْْ فی قرار مکین.

تذکر یک نکته در این جا روا است: تصویر کردن حالت‌های درونی روابط بشر، به ویژه آن جا که با خلوت و محرمیت و پرده‌نشینی همراه است، ظرافتی خاص می‌طلبد. مثلا همین بیان چگونگی ارتباط دو آدمی که زاینده ی بشری تازه است، می‌تواند عادی و معمولی صورت پذیرد؛ یا علمی؛ یا عاطفی و برانگیزاننده ی احساس؛ یا ... . هرگاه بنا باشد این بیان با طراوت و زیبایی همراه گردد و در عین حال، انگیزاننده ی میل متناسب با خود نباشد، هم نیازمند هنرمندی است و هم طهارت و ظرافت می‌خواهد.

اکنون قرآن کریم می‌خواهد آن لحظه را تصویر کند امّا نه با شیوه‌ای که خاص بشر است. زبان قرآن در این جا نیز ظرافت و طراوت و طهارت ویژه ی خود را دارد. نوعی تصویر استعاری به دست می‏دهد که هم زیبایی هنری را با خود داشته باشد و هم به مختصات ظریف آن عنصر اشاره کند. «قرار مکین» در این آیه، چنین نقشی را بر عهده دارد؛ یعنی هم با فخامت ادا شده تا عواطف را به سوی شهوت نگرداند و هم ظریف است و عناصر لطیف این مضمون را انتقال می‌دهد تا از یک بیان عادی ممتاز گردد.

آن گاه، به مراحلی می‌پردازد که این نطفه راه می‌سپرد تا به هیأت بشری درآید: فخلقنا المضغهْْ عظاما فکسونا العظام لحما. شاعرانگی[13] این بیان درعین ایجاز عالی و نیز آهنگ ملایم و موزون آن، سبب شده که تصویری بلیغ از این سیر تکوین پدیدار گردد. سپس از مرحله ی نهایی یاد می‏شود: ثم أنشأناه خلقا آخر.

همین بیان برانگیزاننده است؛ زیرا اجمال و ایهامی در آن است که ذهن را برای کاویدن و فهمیدن تحریک می‏کند.کاوش در این که «خلق دیگر» چگونه است و تناسب و سازگاری اجزای این آفریده چه پایه و مایه‌ای دارد. سپس برای آن که این جمال پدیدار از دل تناسب و سازگاری، به نهایت تصویر خود رسد، هاله‌ای از عظمت قدسی خویش بر گرد آن می‌کشد تا حس زیبایی شناسی عمیقی از آن بتراود: فتبارک الله أحسن الخالقین.

پی نوشت:

[1] . سجده، آیه ی7.

[2] . ایزاک آسیموف : ینابیع الحیاه، ترجمه ی ثابت جرجس، ص171.

[3] . ذاریات، آیه ی 49.

[4] . همان، ص272.

[5] . ویل دورانت، مباهج الفلسفه، ترجمه ی احمدفؤاد، ص287.

[6] . بقره، آیه ی117.

[7] . حجر، آیه ی74.

[8] . تین، آیه ی 4

[9] . تغابن، ِآیه ی 3.

[10] .غافر، آیه ی 64.

[11] . کهف، آیه ی7.

[12] . مؤمنون، آیه ی12 - 14

[13] . عنایت شود که شاعرانگی چیزی سوای شعر است قرآن شعر نیست. اما سرشار از شاعرانگی است. شاعرانگی فضایی است که سخن را از ردیف سخن عادی بر می کشد و به آن تشخص و هویت جمالی می بخشد کلام با صفت شاعرانگی اگر در قالب خاصی ریخته شود شعر نام می-گیرد؛ و همین جا است که برخی تفاوت ها را باید بازشناخت بسا کلام که شعر است و شاعرانگی ندارد؛ و بسا سخن که شاعرانگی دارد و شعر نیست.

سید ابوالقاسم حسینی

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:25 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 622

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6562799
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی