به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

1. هبوط در پی شرک

حرکت سوم که بس سخت است و در برابر آن دو حرکت کند و میانه، به تندی و با ضرب آهنگی سخت به تصویر کشیده می‏شود، روایتگر سقوط خطرناک انسان در پی آلوده شدن به شرک است:وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ.1 و هر که برای خدا انباز گیرد، چنان است که از آسمان فرو افتد پس مرغان او را بربایند یا باد او را در جایی دور اندازد.

این صحنه، موی بر بدن راست می‏کند و جان را در هول و هراسی سخت می‌افکند و همه ی وجود آدمی را از وحشت و بیمی عظیم می‌آکند. ایمان به خداوند، همان آسمان وجود و کیان انسان است که آن را شکوه و استواری و والایی می‌بخشد. هرکه با ایمان زیست کند، بر آسمان حیات زیسته و در آفاق آن سیر نموده است؛ و هرکه به شرک درافتد، از این آسمان فروافتاده و شکوه والای حیات انسانی را به فراموشی سپرده است.

مشرک در این تصویر، از آسمان به زیر درمی‌آید و کسی که به تماشای این تصویر نشسته، با خود می‌اندیشد که این سقوط چه سرانجامی دارد! در میان این همه پاره‌های آسمانی و با این سرعت سهمگین، پیکر او چه می‏شود و دود و غبار و باد با او چه می‏کند؟ در گرماگرم این بیم و اضطراب که با تصویری چنین سنگین درآمیخته، ضربه ی ناگهانی فرود می‌آید و عاقبت این سقوط به گونه‌ای قاطع بازگفته می‌شود: «فتخطفه الطیر».

پرندگان گوشتخوار و وحشی و گرسنه او را در آسمان می‌ربایند و به چنگال تیز درمی‌کشند و پیکرش را از هم می‌درند و بی رحمانه پاره پاره‌اش می‌کنند. این جا است که در میدان جولان‌خیز خیال، می‌توان این تصویر دردناک را امتداد داد: سرانجامِ این هبوط دردآلود چیست و آدمی با این سقوط تا چه اندازه نیست ونابود می‏شود و به حضیض می‌افتد؟ از او آیا حتی ذره‌ای برجای می‌ماند؟

آن گاه، این منظره تکمیل می‏شود: گاه نیز ماجرا چنین ختم نمی‌شود، بلکه بادی تند می‌وزد و او را به پرتگاهی درمی‌افکند؛ پرتگاهی بس دور و تاریک. این جا است که در عرصه ی تصور و خیال، منظره‌ای غریب رقم می‌خورد: بادی جنون‌آسا آدمی را در پنجه ی خویش بازی می‏دهد و او را به پیچ و تاب درمی‌آورد تا آن گاه که در جایی دور از دسترس و بی امید یاری دیگران، پرتابش می‏کند . در پشت این صحنه ی بیم‌آور و لرزاننده، بارقه‌های امید را می‌توان یافت؛ و آن، امید به نیروی ایمان است.

این تقابل و پارادوکس میان شرک و ایمان، تضاد صحنه‌های بیم‌زای شرک و جلوه‌های امیدبخش ایمان را در جان و ذهن انسان زنده می‏کند و تصویری بدیع پیش رویش می‌آفریند که حس زیبایی شناسی را می‌توان در زوایای آن یافت. همین جا است که از این تصویر زنده و پویا می‌توان حس کرد که انحطاط فکری و روحی با انسان چه می‏کند و چه سرانجام شومی را برای او رقم می‌زند.

2. آسمان و زمین و باران

در جایی دیگر پیوند آسمان و زمین با تصاویری زیبا و زنده جان می‌گیرد و رابطه ی آن دو نقش می‌خورد: أَفَلَمْ یَنظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ«6» وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ«7» تَبْصِرَةً وَذِکْرَى لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ«8» وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَکاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ«9» وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِیدٌ«10» رِزْقاً لِلْعِبَادِ وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ.2

آیا به آسمان بالای سرشان ننگریستند که چگونه آن را برافراشتیم و [با ستارگان‏] بیاراستیم و آن را هیچ شکافی ـ نقص و خلل و ناموزونی ـ نیست؟و زمین را بگستردیم و در آن کوه‏های بلند و استوار نهادیم و از هر گونه گیاه زیبا و بهجت‏انگیز در آن رویانیدیم تا بینشی باشد و پندی برای هر بنده‏ای که [با روی دل به خدا] بازمی‏گردد. و از آسمان، آبی با برکت فرو آوردیم پس بدان، بوستان ها و دانه‏های دروکردنی ـ مانند گندم و جو و ارزن ـ رویانیدیم؛ و نیز خرمابنهای بلند را که میوه‏های بر هم نشانده دارند تا روزی بندگان باشد و بدان [آب‏] سرزمین مرده را زنده کردیم. همچنین است بیرون‏آمدن [از گور].

این آیات انسان را تنها به نگریستن فرانمی‌خوانند، بلکه از او می‌خواهند که خوب تماشا کند و ذوق ورزد و جمال را دریابد و از رهگذر آن، به تأمل پردازد. این جا فایده ی جمال‌یابی جلوه می‏کند. دیدن زیبایی، مقدمه ی خوب اندیشیدن است. هرچه ذوق آدمی را تقویت کند، می‌تواند مقدمه ی این بصیرت باشد. گاه یک منظره، به خودی خود، دارای جنبه‌ها و مفاهیم معنوی نیست؛ امّا از آن جا که ذوق جمال‌شناسانه ی آدمی را تقویت می‏کند، این قابلیت را داراست که پیشدرامد پرورش معنوی و روحی باشد.

پایبند شدن به زیبایی و ماندن در قید آن، مایه ی کمال نیست؛ امّا پل بستن با آن برای رسیدن به غایتی متعالی، هدف اصلی هنر و زیبایی است که در هرحال مقدس و عالی است.در این آیات، به این ندا برمی‌خوریم که مردم را فرامی‌خواند تا چگونگی برافراشته شدن آسمان را بنگرند. این بدان معنا است که حکمت و دقت و تناسب و سازگاری آن برافراشتگی درک گردد.

رمز و راز زیبایی نیز همین تناسب و سازگاری است و بدون آن، هرگز جمال حقیقی پدید نمی‌آید. آن گاه، تعبیر «و زیناه» به کار رفته تا وصفی فراگیر برای آسمانی باشد که فراز سر ما است. هرگاه آدمی به آسمان فراز سر خویش می‌نگرد، این جمال گسترده و همه سوی آن را که برآمده ی همین اتقان و دقت و استواری است، می‌بیند.

آن گاه، این ندا به گوش آدمیان می‌رسد که به زمینی بنگرند که بر آن می‌زیند: «و الارض مددناها و ألقینا فیها رواسی و أنبتنا فیها من کل زوج بهیج».این آیه گونه‌های ترکیب یا ساختار جمالی زمین را بیان می‌دارد که چگونه شایسته ی حیات جانداران گشته و خداوند، گیاهان را در آن رویانیده است. تعبیر «زوج بهیج» احساس زنده و پویا از اوج زیبایی و جمال آفریده‌های روی زمین را در نظر ما می‌نمایاند.

هرگاه زیبایی با بهجت حقیقی خویش در نظر آید، دیگر تردید نمی‌ماند که مایه ی بصیرت و نوربخشی و هدایت خواهد بود. پس بی‌درنگ می‌فرماید: «تبصره و ذکری لکل عبد منیب».آن آیات به گونه‌ای از آسمان و زمین سخن راندند که می‌توان آن را تعبیری استاتیک از زیبایی دانست. اکنون بیان دینامیک از زیبایی در پی آن می‏آید که ارتباط متقابل و داد و ستدی میان این دو را بیان می‌دارد و آن تصویر پیشین را کمال می‌بخشد: «و نزلنا من السماء ماء ...» .

بدین گونه، برکت به عنوان جنبه ی فعلی جمال و مظهر عینی آن ارائه می‏شود و این دو تصویر زیبا یکدیگر را کامل می‌کنند. امّا احساس زیبایی صرفا حظی درونی نیست که بارقه‌ای از آن در درون انسان بتابد و ناگاه برچیده شود. جمال حقیقی آن است که چون جلوه کند، حیات آفریند و رستاخیز پدید آورد. و این همان است که در نهایت خداوند بدان اشاره می‌فرماید: «رزقا للعباد و أحیینا به بلدهْْ میتا کذلک الخروج».

3. زینت‌های زمین، مایه ی آزمون

آن گاه، به زمین فرود می‌آییم که عرصه ی جانشینی خداوند برای انسان است؛ عرصه‌ای که آماده گشته تا آدمی در آن بزید و به تکامل رسد. می‌نگریم که خداوند چگونه زیبایی‌های زمین را به نمایش نهاده و همگام با فطرت انسانی آن‌ها را کنار هم چیده تا نه تنها حس زیبایی شناسی را بگسترد، بلکه حیات انسان را جمیل سازد. واین، خود، از جنبه‌های اعجاز بیانی قرآن کریم است.

قرآن کریم فرماید: إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً.3 ما آن چه را بر زمین است ـ از معادن و گیاهان و حیوانات ـ آرایش آن ساخته‏ایم تا آنان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند.وقتی خداوند خواسته است تا انسان جانشین او در زمین باشد، چرا آن را زینت نبخشد تا از صاحب و سرور زمین در آن استقبال نماید؟ و چرا این زینت استمرار نیابد تا آن گاه که نسل انسان در زمین باقی است و خداوند، خود میراث‌برنده ی زمین و هرچه برآن است، گردد؟

زینتی که برای استقبال از انسان مهیا گشته، در حقیقت مجال تلاش و تکاپو و حضور او را آماده می‏کند تا با همه ی امکانش در راه عبادت خدا بکوشد. در این راه، او همواره آزموده و ارزیابی خواهد شد: «لنبلوهم أیهم أحسن عملا.». و مقصود این است: آدمیان را خواهیم آزمود که کدام یک از این زینت بهتر بهره برده و آن را در راهی که باید، به کار گرفته‌ و بدان آراسته شده‌اند.

آن گاه، جلوه‌های این زینت را در قرآن کریم می‌نگریم که چگونه شخصیت و تبلور می‌یابد:وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ4و زمین را [در زمستان‏] فسرده و مرده بینی، پس چون آب [باران‏] بر آنها فروآریم بجنبد و بردمد و از هر گونه گیاه زیبا و بهجت‏انگیز برویاند.در این تابلو، زمین در حالی به تصویر کشیده شده که بایر و بی‌جان و خاموش و افسرده است و هیچ نشانی از زندگی و حرکت در آن به چشم نمی‌خورد.

امّا آن گاه که آب بر آن نازل می‏شود، از مرگ به حیات می‌گراید و جان می‌یابد و نشاط در آن جاری می‏شود: «فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت». این دو تعبیر اهتزّت و ربَتَ، حرکت عناصر جامد را به تماشا می‌نهند که چگونه زندگی پویا و بانشاط می‌یابند. در همین کشاکش است که خیال به جهانی از بالندگی و تکاپو انتقال می‌یابد و آن جلوه‌های جمالی را به بهترین گونه درمی‌یابد.

اصولا غایت تأثیرپذیری جمالی نیز در همین صحنه‌ها به چشم می‏آید و این، خود، مدرسه ی زیبایی شناسی قرآن را پیش روی ما می‌گستراند. احساس صادقانه و حقیقت‌مدارانه ی زیبایی، گوهر این مکتب هنری است. در این صحنه، آدمی با نیروی خیال از رهگذر همین دو تعبیر می‌تواند عالی‌ترین گونه ی حقیقت را در هنری‌ترین صورت تصور نماید؛ زیرا نفوذ و تأثیر و جانبخشی آن تابلو، چنین مجالی را به او می‏دهد.

سپس این حرکت تداوم می‌یابد تا تصویری زیبا و جاندار از آن پدید آید: «و أنبتت من کل زوج بهیج». و از پی این تصویرها، غایت جمالی رخ می‌نماید. نخست انگیزش زیباشناسانه رخ می‏دهد و سپس غایت جمالی برمی‌آید و بارقه ی توحید از پشت این تصاویر تابیدن می‌گیرد:ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ 5این ـ مراحل آفرینش آدمی و رویانیدن گیاهان ـ از آن روست که خدا حق است و اینکه مردگان را زنده می‏کند و اینکه بر هر کاری تواناست.

4. باران و اعجاز آن

در تابلویی دیگر، قرآن کریم تصویری زنده و شورانگیز از باران و تأثیر اعجازانگیزش را نشان می‏دهد؛ تأثیری که جلوه‌های شگفتی بر زمین می‌پراکند و آن را به عظمت و شکوه نقش می‌زند: وَهُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَرَاکِباً وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِن أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَانَ مُشْتَبِهاً وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ6

و اوست که از آسمان آبی فروفرستاد پس با آن هر چیز روییدنی را بیرون آوردیم و از آن، سبزه‏ای ـ گیاهی که از تخم روییده و ساقه و شاخه پیدا کرده ـ پدید کردیم که از آن (گیاه سبز) دانه‏های بر هم نشسته و درهم رُسته بیرون آوریم و از شکوفه ی خرما بن خوشه هایی است نزدیک به هم و بوستان هایی از انگور و زیتون و انار، مانند و نامانند ـ در رنگ و در مزه ـ [بر آوردیم‏] به میوه آن گاه که بار دهد و به رسیدن آن بنگرید. هر آینه در آن برای مردمی که ایمان می‏آورند، نشانه‏هاست‏.

این آیه از آفرینش حیات در زمین سخن می‌گوید و با این تصویر آغاز می‏کند: «و هو الذی أنزل من السماء ماء». این دیدار نخستی است که میان زمین و آسمان رخ می‏دهد. در این تابلو، دیدار نخست بسیار دقیق نقاشی شده تا لحظه‌های و تصویرهای بعد از دل آن بتراود. آن گاه، اطفال طبیعت بر گستره ی آن لب به خنده می‌گشایند و هر یک می‌کوشد تا به سهم خویش دلربایی کند و جمال خود را بنمایاند:« فأخرجنا به نبات کل شیء فأخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراکبا».

سپس جلوه‌های پیاپی شکوه و زیبایی در زمین از پی هم می‌رسند و با ساختاری منسجم و جمالی در این تابلو گردمی‌آیند تا منظری بس دلربا را نقش زنند: «و من النخل من طلعها قنوان دانیهْْ و جنات من أعناب و الزیتون و الرمان مشتبها و غیرمتشابه». اوج زیباشناختی این آیه آن جا است که از آدمیان می‌خواهد تا به این مناظر بنگرند و آیات جمال را دریابند؛ که این جمال پیشدرامد طبیعی ایمان به خداوند است. با این بیان، بهترین تعبیر و تفسیر از کارکرد زیبایی نشان داده می‏شود و غایت آن در تهذیب جان نمود می‌یابد: «انظروا إلی ثمره إذا أثمر و ینعه إن فی ذلکم لآیات لقوم یؤمنون».

5. رستاخیز رنگ

قرآن کریم بر آن است که رستاخیزی از شکوه رنگ‌ها در جان انسان برانگیزد و با این بیدارباش جمالی، احساس زیبایی از این جلوه ی بزرگ طبیعت را مدخلی برای ایمان گرداند. این از آن رو است که حس زیبایی شناسیِ برآمده از رنگ، احساسی نیست که تنها چشمان را خیره سازد یا دیدگان را مسحور گرداند و عواطف نفسانی را از این رهگذر برانگیزد، بلکه رنگ موجودی است جاندار و زنده که در حیات جهان نقشی عظیم دارد و همپای دیگر عناصر، نقش خود را در تکامل جهان ایفا می‏کند و در چهارچوب دستگاه بزرگ آفرینش، حضور معنادار خویش را به رخ می‌کشاند.

رنگ در گوهر و ذات خود، حکایت از طبیعتی ارگانیک دارد که در این مجموعه ی هدفمند تفسیر می‏شود. با این ارتباط هدفمند و معنادار، رنگ در بیکرانه ی هستی جایگاهی بلند می‌یابد و تصویری می‌آفریند که گاه به اندازه ی بسیاری عناصر دیگر جمال می‌آفریند و شور می‌پراکند: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِیبُ سُودٌ«27» وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذلِکَ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ.7

آیا ندیده‏ای که خدای از آسمان ـ از ابر ـ آبی فرود آورد، پس با آن میوه‏های رنگارنگ بیرون آوردیم، و از کوه‏ها راه‏هایی به رنگهای گوناگون سفید و سرخ و سخت سیاه است؟ و همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان رنگهای گوناگون هست. از بندگان خدا تنها دانشوران ـ عالمان ربانی ـ از او می‏ترسند. همانا خدا توانای بی‏همتا و آمرزگار است.

هرچند آبی که از آسمان فرومی‌بارد، یکی است، ثمرات برآمده از آن در زمین دارای رنگ‌های گونه‌گون است. این آیه ما را فرامی‌خواند که در این پدیده بنگریم و دقت ورزیم و این برآمدن اختلاف از وحدت را با تأمل به تماشا بنشینیم. این گونه است که از منظری جمالی به عرصه ی تأمل و اندیشه راه می‌یابیم و از اندیشه به علم و از علم به ایمان می‌رسیم.

سپس آیه می‌فرماید: «ومن الجبال جدد بیض و حمر مختلف ألوانها و غرابیب سود ... ». زمین با این صخره‌ها و سنگ‌های رنگارنگ، تابلویی سراسر اعجاب فراروی ما نهاده است. ترکیب‌های هندسی این سنگ‌ها رمز و رازی را با خود دارندکه حتی نگریستن به آن‌ها نیز راهی به سوی تأمل می‌گشاید؛ چه رسد که این نگرش، زیباشناسانه و همراه با کاوش در جلوه‌های جمالی آن باشد. چنین نگرشی رهاورد علمی همراه خواهد داشت و در ورای آن، اقرار به قدرت اعجازین خداوند خواهد بود؛ و از این جا است که فرموده است: «انما یخشی الله من عباده العلماء».

این نیز از مایه‌های اعجاز علمی قرآن است که می‌فرماید: «ومن الجبال جدد». جدد به معنای طرق است؛ یعنی: در کوه‌ها طرق است و یا از کوه‌ها طرق. و مقصود از طرق، طبقاتی است که کوه‌ها از آن شکل می‌گیرند. هر یک از این طبقات، نشانگر یکی از دوره‌های زمین‌شناسی است که خود، طریقی برای شناخت مشخصات زمین‌شناختی و دگردیسی‌ها و تحولات آن است و از فرسایش‌ها و چالش‌های درونی زمین و حرکاتی همچون آتشفشان در درونه ی آن حکایت می‏کند.8

رنگ‌های سفید و سرخ و سیاه که در این جا از آن‌ها یاد شده، رنگ‌های اصلی ترکیبات پدید آمده از دگرگونی‌های زمین هستند که وقوع تحولات در بیرونه یا درونه ی آن را نشان می‏دهند. ترکیب این عناصر با یکدیگر به زایش عنصرهای تازه ی صخره‌ای یا معدنی می‌انجامد که دارای شکل‌ها و رنگ‌های اعجاب‌آمیز هستند و از زیباترین پدیده‌های آفرینش به شمار می‌آیند و در طول قرن‌های متمادی همواره دیدگان را به سوی خود خیره ساخته‌اند.

مجموعه ی معدن‌های حاوی این سنگ‌ها به حدود 2000 بالغ می‌شوند که هریک مجموعه‌ای از شکل‌ها و رنگ‌ها و ترکیبات را به تماشا نهاده‌ است.ظاهر برخی ازاین سنگ‌ها همانند پر طاووس با همان ترکیب و رنگ است. برخی بسیار لطیف و نرم و بعضی بسیار سخت و جامدند. شماری آن قدر تلألؤ و درخشش دارند که در ردیف گوهرهای گرانبها از آن‌ها استفاده می‏شود؛ و ... 9. همه ی این جلوه‌های زیبا در سنگ‌ها و صخره‌های رنگارنگی گردآمده که نگاه جمال‌شناسانه به آن‌ها برانگیزاننده ی ذوق و حس متعالی بشری است.

آن گاه، خداوند فرماید: «ومن الناس و الدواب والأنعام مختلف ألوانها کذلک». در این بخش، همه ی آفریدگان جاندار از ریزترین تا بزرگ‌ترین گردآمده‌اند و زیبایی همه ی هستی به تماشا نهاده شده است؛ جمالی در رنگ‌ها. رنگ‌های گونه‌گون پرندگان وحشرات و همه ی گونه‌های حیوانات تا برسد به انسان، با جلوه‌های مختلفش در این جا چشم و شعور و خیال و ذوق را خیره می‏کند. بی آن که نیاز باشد قرآن کریم یکایک این رنگ‌ها را نام ببرد، با همین تابلو وجدان را به تحریک وامی‌دارد و آفاق علم و ایمان را به روی آدمی می‌گشاید.

پی نوشت:

1. حج، 31.

2. قف، 6-11.

3. کهف، 7.

4. حج، 5.

5. حج، 6.

6. انعام، 99.

7. فاطر، 27 و 28.

8. ریچاد ویلیام: الارض. مجموعه کتاب های time life ترجمه محمد جمال الدین غندی ص100 و 101.

9. همان.

سید ابوالقاسم حسینی

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:24 PM

 

ستارگان زینت آسمان‌

انسان از روزگاران آغازین با آسمان و ستارگان و سیاره‌هایش پیوندی از جان داشته و لحظه‌های خلوت خود را با آن رنگ زده است. این استغراق در آسمان، اندک اندک نوعی اعجاب در برابر این شکوه بیکران برای انسان پدید آورد و سبب شد که گونه‌ای از تقدیس و آن گاه الوهیت برای آن قائل شود.اسلام عقل انسان را به صواب و احساسش را به درک جمال فراخواند و با تصویرآرایی‌های بدیع، او را قانع کرد که این‌ها نشان‌های قدرت و عظمت خداوندند که هر چیز را به نکویی و زیبایی آفریده است. پس سجود و پرستش تنها از آنِ خداوند یگانه است. قرآن کریم می فرماید:

وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لاَ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلاَ لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِن کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ [1]و از نشانه‏های [قدرت‏] او شب و روز و خورشید و ماه است، خورشید و ماه را سجده نکنید و خدای را که آنها را آفریده سجده کنید، اگر او را می‏پرستید و بس‏.

تهذیب حس زیبایی شناسی انسان در این عرصه بدین گونه است که سیطره ی بیم‌آلود نگاه اعجاب‌آمیز به ستارگان را از او بگیرد و جان و یاد و ذهنش را با زیبایی این جلوه‌ها انس دهد تا آدمی از رهگذر نگاه جمال‌یابانه دریابد که این آیات الاهی در خدمت او و زیر سیطره‌اش هستند و نه او زیر سیطره ی آن‌ها. می‌فرماید:

وَسَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ .[2]و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را که از سوی اوست برای شما رام ساخت. هر آینه در این [کارها] نشانه هاست برای مردمی که می‏اندیشند.نیز در جای دیگر به یاد انسان می‌آورد که زینت این آسمان نزدیک، از آیات خدا و دلیل آفرینش زیبا و بدیع او است:

وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُوماً لِلشَّیَاطِینِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ.[3]و هر آینه آسمان دنیا ـ نزدیکتر به زمین ـ را به چراغهایی ـ ستارگان ـ بیاراستیم و آنها (چراغها) را تیرهای راندن شیطان ها ساختیم، و آنان را عذاب سوزان آماده کرده‏ایم.

و نیز:إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ«6» وَحِفْظاً مِن کُلِّ شَیْطَانٍ مَّارِد[4] همانا ما آسمان دنیا ـ نزدیکتر ـ را به زیور ستارگان بیاراستیم، و از هر دیو سرکش و نافرمان نگاه داشتیم.

در این آیات نورانی، دلایل اعجاز بیانی و فکری و علمی قرآن کریم را به روشنی می‌بینیم. آسمان در روز چندان جلوه و زینتی ندارد. زینت آسمان شبانگاهان رخ می‌نماید و با نورهای گوهرین خود رنگ‌هایی پدیدار می‌سازد که هیچ چشمی را خسته و هیچ خاطری را ملول نمی‌کند و هرچه در آن بنگری، زیبایی و جمال می‌یابی، با همه ی گستردگی‌اش. راز آن نیز این است که با ادامه ی خیره شدن به آسمان شب، هرلحظه اندیشه به جایی نو می‌رود و جلوه‌ای نو می‌یابد و کشفی تازه می‌کند.

قرآن کریم این جرم‌های نورانی آسمان شب را مصابیح نامیده و چراغ دانسته است. در این وصف تفاوتی نیست که این اجرام ستاره باشند یا سیاره زیرا به هرحال، همچون چراغ نور می‌پراکنند. امّا قرآن بازمی‌گردد و این بار، نوعی خاص از این جرم‌ها را به تصویر می‌کشد که نقشی خاص در زینت‌بخشی به آسمان دارند و آن‌ها کواکب هستند، یعنی سیارگان که نور خود را از نجوم یعنی ستارگان می‌گیرند. سیاره دارای نوری خاص است که نورانیتش را از ستاره متمایز می‏کند و در آسمان شب، جلوه‌ای ممتاز به آن می‌بخشد.

بد نیست که درنگی علمی نیز در این جلوه‌گاه داشته باشیم. خداوند فرماید: «وجعلناها رجوما للشیاطین». آسمان با ستارگان و سیارگانش، شیاطین را می‌راند. دانش، پرده از این واقعیت برداشته که شهاب‌سنگ‌ها دارای نیروی فراوان تخریب هستند که سرعت بسیارشان به این نیرو می‌افزاید. برخی از این‌ها دارای ترکیب گرانیتی هستند و برخی فلزی و یا دیگر جنس‌های کانی.

این‌ها همان گرد و غبارهای طبیعی برخاسته از آن ستارگان و سیاره‌ها هستند که بر روی هم انباشته شده، به شکل شهاب درمی‌آیند. سرعت شگفت‌آمیز این تیرهای آسمانی را میان بیست تا صد میل در ثانیه برشمرده‌اند و این به حجم آن‌ها بستگی دارد. اگر همین سرعت شگفت‌انگیز و باورنکردنی نبود، کرة ما با خطری عظیم دست و پنجه نرم می‌کرد؛ زیرا به سبب همین سرعت است که شهاب‌سنگ‌ها پس از برخورد با جوّ ، به پاره‌ای از بخار یا غبار تبدیل می‌شوند و پیش از آن که به زمین برخورد کنند، از میان می‌روند؛ وگرنه با برخورد یکی از آن‌ها به زمین، زندگی بسیاری از موجودات به ویرانی می‌گرایید.[5]

همین خاستگاه علمی را دیرگاهی پیش از اکتشاف‌های علمی، قرآن کریم بیان فرموده است. جنس کانی این شهاب‌سنگ‌ها در این آیات آمده که به نظر می‌رسد مقصود از آن‌ها همین سنگریزه‌های آسمانی با حجم‌های ریز باشد:

فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَةً مِن سِجِّیلٍ.[6]آنگاه آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آنها سنگهایی از سجیل ـ سنگ گِل، کلوخی از سنگ و گِل ـ باریدیم‏.

نیز فرماید:

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجَارَةً مِن طِینٍ«33» مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ.[7]تا بر آنها سنگی از گل ـ کلوخ ـ بفرستیم ـ فرو ریزیم ـ که نزد پروردگارت برای گزاف‌کاران نشان‏کرده شده.

نیز این سنگ‌های آسمانی نوری شدید دارند:

وَحَفِظْنَاهَا مِن کُلِّ شَیْطَانٍ رَّجِیمٍ «7» مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِینٌ«18»[8] و آن را از [ورود] هر شیطان رانده‏شده‏ای نگاه داشتیم، مگر آن که دزدانه سخنی بشنود که شهابی روشن و آشکار دنبالش کند.

اکنون باید دید که کدام جلوه ی جمالی در این صحنه به تماشا نهاده شده است. این پرتابش‌های سهمگین و این سنگ‌های آسمانی خطربار و برخوردی چنین سخت با جوّ که البتّه به عاقبتی خوش ختم می‏شود، دارای کدام جلوه ی زیباشناسانه است؟ باید گفت که در این جا، قرآن کریم در عمق جان آدمیان، حس زیبایی شناسی را برمی‌انگیزد؛ احساسی که در نوع خود کاملا بی‌همتا است. این جلوه سرشار از نور و رنگ و شور است و خیال را تحریک می‏کند تا آن صحنه ی شگفت را تجسم سازد که شیاطین با هیبت و هیأت خویش می‌کوشند تا به حضرت قدس راه یابند و صداربایی کنند و از آن خلوت رازی برگیرند.

این جا است که قدرت خیال به میدان می‏آید تا تصور کند که چگونه برخی از این شیاطین با آن پرتاب‌های مهلک از پای می‌افتند و برخی دیگر بیم‌ورزانه فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند. این‌ تصویر از آن جهت که در میدان نیروی قدرتمند خیال قرار می‌گیرد، ظرفیت زیباشناختی والایی دارد؛ چندان که هرگاه به آن بیندیشی، ناچاری با همه ی قدرت خیال‌ به سراغ آن بروی و با همان نیرو، فراپشتش را ببینی و به تأمل در آن بنشینی. عبرت و اعتبار فراهم آمده از پشت رنگ‌ها و شکل‌ها و نورها نیز همین گونه حاصل می‏شود.

چه بسا مناظری که به ظاهر خوف‌انگیزند، امّا ظرفیت جمالی آن‌ها بیشتر از مناظر به ظاهر فرح‌انگیز است. کم نیستند حوادث یا پدیده‌های آمیخته با اضطراب و بیم که هنرمندی توانا می‌تواند بدیع‌ترین صحنه‌ها را از آن‌ها پدیدار سازد و زیباترین جلوه‌ها را از رهگذارشان خلق کند. به نظر برخی از زیبایی‌شناسان، آن چه ملاک شناخت زیبایی است، قوه ی طبع و ذوق است و هرچیز که با آن سازگار نباشد، زشت به شمار می‏رود.

پس هرچه با طبع سازگار است، حتی اگر به ظاهر ناخوشایند باشد، از جنبه ی هنری زیبا است. به عبارت دیگر، هرچه در طبیعت یافت گردد و دارای حقیقتی باشد، زیبا است؛ زیرا هر هنرمند صاحب ذوقی می‌تواند به دیده ی جمال‌شناسانه در آن بنگرد و از باطن آن، جنبه‌ای ذوقمندانه کشف کند که عین زیبایی است.[9] معنای دقیق سخن عارفان ما نیز همین است؛ از جمله این کلام غزل‌سرای بی‌بدیل پارسی، جناب سعدی، که با نظرگاهی زیباشناسانه به مجموعه ی جهان نگریسته است:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

باری؛ خداوند فرموده است: «إنا زیّنا السماء الدنیا بزینهْْ الکواکب.» بر پایه ی این سخن، آسمانی که با زینت سیاره‌ها آراسته شده، همین نزدیک‌ترین آسمان به ما است. فضایی که میان ما و این آسمان گسترده شده، مجالی فراهم می‌سازد که این آسمان را به سهولت بنگریم و آن را نزدیک فرض کنیم. به همین سبب است که ستارگان و سیاره‌های این آسمان در چشم ما بروز و ظهوری برجسته دارند و می‌توانند عواطف زیباشناسانه ی انسان را برانگیزند.

از این سخن قرآن کریم برمی‌آید که تنها همین آسمان نزدیک ما، دارای این مایه ی زینت است؛ و این نیز از جلوه‌های پیوند اعجاز بیانی و علمی قرآن است. نزد دانشیان این روزگار روشن گشته که تنها آسمان دنیا دارای زینت است و چشم‌ها را به زینت خویش خیره می‌کند. گفته‌اند: «نورسپید خورشید و ستارگان، تلفیقی از رنگ‌های گوناگون است که به روشنی در رنگین‌کمان دیده می‏شوند. این رنگ‌ها به سبب اختلاف طول موج آن نورهای پدید آورنده ی نور سپید، پدیدار می‌گردند.

نور قرمز از امواج بلند زاده می‏شود و نور آبی از امواج کوتاه. آن گاه که نور خورشید و ستارگان در جوّ زمین راهی می‌گشاید، ردّپاهای گوناگون بر هوا و آب و غبار برجای می‌نهد که از آن‌ها امواج بلند پدیدار شده، نور قرمز زاده می‏شود. و امّا امواج کوتاه پدید آورنده ی نور آبی، انعکاس همان بازتاب‌ها هستند که به زمین می‌رسند و به همین سبب است که آسمان را آبی تصور می‌کنیم.

نور خورشید پیش از آن که به جوّ زمین برسد، تا این اندازه قرمز نیست و همین بازتاب نور آبی است که آن را قرمزتر از آن چه هست، در دیدگان ما جلوه می‏دهد.به همین دلیل، خورشید را هنگام طلوع و نیز غروبش سرخ‌تر می‌بینیم. آبی به نظر رسیدن آسمان در روز و کبود دیدنش در شب، برخاسته از همین شکستی است که نور خورشید و ستارگان پس از برخورد با جوّ می‌یابد. شب هنگام که نور خورشید به جوّ ما برنمی‌خورد تا شکست یابد، دگرگونی‌های شگفتی در نظام آن رنگ‌ها پدید می‏آید و از میان ظلمت فراگیر جوّ، ستارگان به درخشش درمی‌آیند، امّا نه با آن کیفیتی که هنگام روز از ورای جوّ دیده بودیم.» [10]

1. حرکت باد و ابر

خداوند فرماید:

اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ. [11]خداست آن که بادها را می‏فرستد که ابر را بر می‏انگیزانند، پس آن را در آسمان آنگونه که خواهد، بگستراند و پاره پاره‏اش گرداند، پس باران را بینی که از خلال آن بیرون می‏آید، و چون آن (باران) را به هر کس از بندگانش که خواهد برساند آنگاه شادمان می‏شوند.

این آیه تصویری از حرکت بادها و ابرها و فشرده شدن آن‌ها و شکفتن باران از میانشان را نشان می‏دهد. آن گاه که این آیات را به گونه ی ترتیل بخوانیم، این حرکت و پویایی را بر زبان و در جان خودمان نیز حس می‌کنیم و این جلوه ی طبیعت را پیش چشم می‌نگریم. باد را می‌بینیم که به تندی در حرکت است؛ ابرها را که این سوی و آن سوی می‌روند و روی هم انباشته می‌شوند؛ و توده‌های ابری را که به هم پیوند می‌خورند و باران از پیوندشان فرومی‌بارد.

واژه‌ها و ترکیب‌ها و جمله‌های تصویرساز قرآن از این گونه‌اند؛ یعنی می‌توان آن‌ها را همپای ترتیلشان حس کرد. از همین رو است که برترین گونه ی خواندن قرآن نیز ترتیل است. با ترتیل می‌توان این روح جاری درکلمات را انعکاس داد و آن تصاویر پیاپی جاندار و پویا را بازتاب بخشید. آن جا که آرامش و سکون در تصویر پیدا است، کلمات نیز نرم و آرامند؛ و آن جا که تب و تاب و هیجان در میان است، کلمات نیز آرام و قرار ندارند. این تلفیق موسیقی و نقاشی، خیال را تحریک می‏کند و روح را برمی‌انگیزد و جان را رنگ می‌زند؛ و زیبایی، تلفیقی ازاین‌ها است.

این تصویر زنده و پویا سرانجامی انسانی دارد که در سخن خدای تعالی تصویر شده است: «فإذا أصاب به من یشاء من عباده إذا هم یستبشرون». در این میان، از بندگانی سخن رفته که در حرمان و تنگنا بوده و امید گشایش نداشته‌اند؛ امّا خداوند برکات آسمان‌ها را به رویشان گشوده و شادمانی و سرور را برایشان ارمغان آورده است. این تصویر قرآنی در همین جا به نقطه‌ای می‏رسد که آیه ی قدرت و رحمت خداوند را رهنمونی بر ایمان به خدای رحمان رحیم می شمارد.

2. گستردن سایه

در این تصویر، از حرکتی آهسته و آرام سخن می‏رود که تنها با احساسی ظریف می‏توان آن را دریافت و با بیداردلی، آن را نشانه ی قدرت و یگانگی خداوند یافت. قرآن کریم فرماید:أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً«45» ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَیْنَا قَبْضاً یَسِیراً.[12]آیا به [صنع‏] پروردگار خویش ننگریستی که چگونه سایه را بکشید و اگر می‏خواست، آن را ایستا می‏گردانید [تا یکسره شب و تاریک بودی‏] سپس آفتاب را بر آن (سایه) راهنما برگماشتیم. باز آن سایه را به آسانی ـ اندک اندک ـ به سوی خویش بگرفتیم؟

فراخوانی به تماشا، گشایشگر بیداری علمی است تا تدبر در این حرکت آغاز شود و انسان در این تصویر به ژرف‌اندیشی پردازد و بتواند حرکت و سکون را در ظریف‌ترین حالت بازشناسد. آیه ی نخست فرموده است: «ألم تر إلی ربک کیف مدّ الظل» ... . در این جا، می‌توان گفت که سایه، از این منظر به تصویر کشیده شده که تداعی کننده ی نوعی آرامش و سکون و طمأنینه است.

چه لحظه زیبا و تأمل برانگیزی است آن دم‌ که سایه اندک اندک گسترده می‏شود و از سپیده‌دم تا طلوع خورشید را دربرمی‌گیرد. گویا این شکوه با همه ی لحظه‌های دیگر برابر است. این آیه ی گرامی از انسان نمی‌خواهد که تنها به این صحنه بنگرد بلکه می‌خواهد عظمت خداوند را در این صحنه تماشا کند که خدا چگونه آن را گسترانده تا جانش در پرتو این تماشا قرار گیرد و هم به تسلیم و ایمانش نزد خدای تعالی افزوده گردد و هم به جست و جو و پژوهش ترغیب شود.

از آن پس، این یادآوری شکوهمند را در برابر ما می‌گستراند که اگر این مظهر قدرت خداوند نیود، برای جهان چه پیامدهایی داشت. البتّه این واکاوی را بر عهده ی خیال ما می‌گذارد تا در آن بیندیشد؛ و تنها با یک تلنگر و نیش ضربه، سخن را انتقال می‌دهد؛ یعنی همان وظیفه ی اصلی هنر: «و لو شاء لجعله ساکنا».سپس سؤالی دیگر در ذهن ایجاد می‏کند که این نیز از وظایف هنر است.

این طرح سؤال را با ارائه ی یک تصویر و نه پرسش صریح، انجام می‏دهد و می‌فرماید: «ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا». بی‌درنگ ذهن برانگیخته می‏شود تا بپرسد: چگونه آفتاب می‌تواند دلیل سایه باشد؟ این سؤال با شگفتی نیز همراه است و آن گاه، سؤال‌های تازه از دل آن بیرون می‏آید: میزان سرعت این حرکت در زمان و مکان چه اندازه است؟ این سایة ناملموس، هرچند محسوس، در اثنای حرکت و گستردگی خویش چه مراحلی را پشت سر می‌نهد؟

این‌ تصویری بدیع و پویا را می‌آفریند که همه ی ویژگی‌های اثر هنری را دارد. از آن پس، آیه ی دیگر، طبیعت حرکت سایه تا برچیده شدنش در برابر شکوه و اقتدار خورشید را بیان می‌کند. زیبایی این دادوستد میان خورشید و سایه، به راستی تأمل برانگیز و تماشایی است؛ آن هم حرکتی که تا این اندازه آرام و آهسته و ناملموس صورت می‌پذیرد. اعجاز بیانی قرآن کریم در این تعبیر نیز خودنمایی می‏کند: «ثم قبضناه قبضا یسیرا».

تعبیر قبض، چگونگی این فراچیدان را نشان می‏دهد و تعبیر یسیر، کند بودن این حرکت را، تا بنمایاند که این برگرفتن آن قدر آرام و تدریجی است که چشم نمی‌تواند حرکت فعلی آن را بنگرد. پس انسان را سزد که از نیروی خیال در این عرصه کمک گیرد تا ضعف چشم را جبران کند و بر نیروی تماشا بیفزاید. از برایند این تصور و ترسیم، می‌توان همه ی هستی را نگریست که در همین سایه‌ها و پرتوها گسترده شده و گاه سایه غلبه می‏کند و گاه پرتو؛ و در رهگذار این حال به حال شدن‌ها تفاوت و تناسب معنا می‌یابد که زیربنای شکل‌گیری هر تصویر زیبا است. با این حس زیبایی شناسی، انسان می‌تواند بر ایمان توحیدی خویش بیفزاید.

3. حرکت پرندگان در آسمان

در برابر آن حرکت آرام و کند، حرکتی دیگر به تصویر کشیده می‏شود که نه چندان کند است و نه چندان تند؛ و دلالتی جمالی دارد بر قدرت و یگانگی خداوند. این حرکت، بال گشودن و پریدن پرندگان است در فضای آسمان که این گونه به تصویر کشیده شده است:أَوَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَی‏ءٍ بَصِیرٌ [13]و آیا به مرغان بر فراز سرشان ننگریسته‏اند که بال ها گشایند و به هم آرند [تا ببینند که‏] هیچ کس آنها را [در هوا] جز خدای رحمان نگاه نمی‏دارد؟ همانا او به هر چیزی بیناست‏.

بسیارند آدمیانی که همراه حرکت پرندگان با ناز و خرام‌ها و پیچ وتاب‌هاشان، در اندیشه فرومی‌شوند و از آن همه فراز و فرود پررمز و راز، نشانه‌های بزرگ هستی را فرامی‌گیرند؛ به ویژه آن گاه که این حرکت با رنگ و ترکیب ابرها درآمیزد و شکلی تازه و بدیع پدید آورد. این جا است که قرآن کریم از باز و بسته کردن بال‌هاشان سخن می‌گوید و تصویری زیبا می‌سازد: «أولم یروا إلی الطیر فوقهم صافات و یقبضن»؟

پس از این پرسش، پاسخی در راه است که خود، جوابی به یک سؤال پدید آمده از آن تأمل است: این حرکت و ترکیب زیبا و احساس‌برانگیز از کجا و چگونه ریشه گرفته است؟ و پاسخ این است: « مایمسکن الا الرحمن إنه بکل شیء بصیر». کلمه ی رحمن در این جا حضور یافته تا سایه‌های رحمتِ همه جا گسترده ی پروردگار را نشان دهد و پیوند حیات را با این رحمت فراگیر دلالت کند.

درس این تصویر نیز از همین جا برمی‌خیزد: «إنه بکل شیء بصیر». انسانی که این تصویر را می‌نگرد و جلوه ی رحمت حضرت رحمان را در آن تماشا می‏کند، درمی‌یابد که او بر همه چیز بصیر است و سراسر هستی را از بصیرت خویش می‌گذراند و در محضر تمام‌بصیرتش نباید کاری کرد که مایه ی شرمساری باشد. بدین گونه، یک منظره ی جمالی طبیعی با حرکتی درونی و باطنی پیوند می‌خورد و عمق سیر و سلوک بیرون و درون به تصویر کشیده می‏شود.

پی نوشت:

[1] . فصلت، آیه ی 37.

[2] . جاثیه، آیه ی13.

[3] . ملک، آیه ی5.

[4] . صافات، آیه ی6 و 7.

[5] . حنفی احمد، التفسیرالعلمی للآیات الکونیه فی القرآن، ص 120-150.

[6] . حجر، آیه ی74.

[7] . ذاریات، آیه ی 33 و 34.

[8] حجر، آیه ی 17 و 18.

[9] زکریا ابراهیم، مشکله الفن، ص120.

[10] التفسیر العلمی للآیات الکونیه فی القرآن.

[11] . روم، آیه ی 48.

[12] فرقان، آیه ی45 و 46.

[13] ملک، آیه ی 19.

معنای دقیق سخن عارفان ما نیز همین است؛ از جمله این کلام غزل‌سرای بی‌بدیل پارسی، جناب سعدی، که با نظرگاهی زیباشناسانه به مجموعه ی جهان نگریسته است:

سیّد ابوالقاسم حسینی(ژرفا)

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:23 PM

 

در قرآن کریم می‌خوانیم:قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلاً

بگو: هر کس فرا خور سرشت و عادت و روش خویش کار می‏کند، و پروردگار شما داناتر است به آن که راه یافته‏تر است‏.

این معیاری است استوار برای بررسی اختلاف شیوه‌ها و روش‌ها و طریق‌های زندگی وسلوک آدمیان. در این سخن هم اقرار و باورداشت این اختلاف و تنوع را می‌بینیم و هم تأکید بر این که در ورای ظاهر این رفتارهای گوناگون، باطنی است که از شعوری بیدار و زنده ریشه می‏گیرد و همان است که این شیوه‌ها را ترسیم می‏کند و این تمایزها را پدید می‏آورد.

تعبیر «شاکله» طبیعت کیان انسانی را نمود می‌بخشد که کیانی است زنده و جاری و ساری. هرگاه می‌بینیم کسی در برابر پدیده‌ای خاص، رفتاری معین بروز می‏دهد، باید آن را در چارچوب همین کیان و شخصیت انسانی وارسی کنیم و آن گاه، می‌توانیم در باره ی وی و نظرگاهش رأی دهیم. نیز از همین رهگذر می‌توانیم موضع او را تحلیل نماییم و رفتارش را ریشه‌یابی کنیم.

همان گونه که هر انسان دارای شاکله ی ویژه ی خویش است، هر امّت نیز شریعت و منهاج و راه خود را دارد. این شاکله ی فردی یا جمعی، برخاسته از موضع انسان یا امّت با دیدگاهی معیّن و رویکردی خاص است؛ بدین معنا که آن فرد یا جامعه به یکی از مقاصد حیات انسانی نظر دارد و نه به همه ی آن‌ها. این همان چیزی است که آن را التزام و پایبندی می‌نامیم. این التزام سبب می‏شود که به دیگر وجوه حیات ننگریم و خود را به وجهی خاص از این وجوه محصور و منحصر کنیم.

این التزام نمی‌تواند امکانات و توانمندی‌های فطرت انسانی را بروز دهد و آن را از گستره و عمق و قدرتش فارغ می‌سازد. این التزام حتی اگر برخاسته از ذات انسانی باشد، بیشتر شبیه به نوعی قدرت پلیسی است که نمی‌تواند در روح انسان نفوذ کند و باور و یقین قلبی‌اش را برانگیزد و با درونش سازگاری یابد و جانش را در قلمرو خویش گیرد. هرگونه ناگریزی و ناگزیری با فطرت انسانی ناسازگار است و در نقطه‌ای به بن‌بست و چالش می‏رسد.

در برابر این التزام و ناچاری و ناگریزی و پایبندی، وظیفه جای دارد. وظیفه دارای مبدئی فطری است و مسیر حیات انسانی را در گستره‌های فکری و اخلاقی و رفتاری مشخص می‏کند تا او را به شکوفایی و کمال رهنمون گردد.انسان در ذات و جان خویش به این وظیفه، تمایل می‌یابد و آن را نوعی الزام و اجبار نمی‌یابد؛ بلکه آن را با شکوه و اجلال می‌نگرد و احترامش به آن، نه به دلیل ترس و بیم، بلکه به سبب ابهت و بزرگی و شکوه آن است. پس حسی ایثارگرانه در برابر آن، در وجود انسان پدیدار می‏شود تا به وظیفه اخلاقی خود قیام کند.

هرگاه همه مذاهب و نحله‌های انسانی در اجتماع و اندیشه و دین را از آغازین روز حیات بشر بررسی کنیم، درمی‌یابیم که هیچ مذهبی نتوانسته فراگیری و گستردگی نقش وظیفه را ایفا کند. اسلام که خاتم ادیان است، آمد و حیات را وظیفه انسان قرارداد، یعنی وظیفه با همه ی معانی عام و گسترده‌اش که هر زمان و مکانی را از دور و نزدیک و گذشته و حال و آینده دربرمی‌گیرد و همه ی امّت‌ها را با هرگونه آداب و رسوم و فرهنگ شامل می‏شود. برای واکاوی این حقیقت، باید تصور اسلام را از حیات بررسی کرد.

تعبیر «شاکله» طبیعت کیان انسانی را نمود می‌بخشد که کیانی است زنده و جاری و ساری. هرگاه می‌بینیم کسی در برابر پدیده‌ای خاص، رفتاری معین بروز می‏دهد، باید آن را در چارچوب همین کیان و شخصیت انسانی وارسی کنیم و آن گاه، می‌توانیم در باره ی وی و نظرگاهش رأی دهیم. نیز از همین رهگذر می‌توانیم موضع او را تحلیل نماییم و رفتارش را ریشه‌یابی کنیم.

پیشتر یاد کردیم که قرآن کریم می‌فرماید:وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ و َنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ و نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ.و [به یاد آر] آنگاه که پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمین جانشینی ـ برای مخلوق پیشین یا نماینده‏ای از خود ـ خواهم آفرید، گفتند: آیا کسی را در آن می‏آفرینی که تباهکاری کند و خون ها ریزد، در حالی که ما تو را به پاکی می‏ستاییم و تقدیس می کنیم؟ [خداوند] گفت: من می‏دانم آنچه شما نمی‏دانید. پس اراده ی الهی این گونه بود که حیات مقامی جدید و تازه یابد، نه آن چنان که پیشتر فرشتگان بدان انس داشتند یا می‌شناختند.

این دگرگونی مقام حیات که اراده ی خدا بدان نشانه رفت، چند معنای دقیق دارد:

ـ این مقام نو بسیار جدی بوده و در آن عبث و لهو و خرده‌کاری راه نداشته است.

ـ این تحول به خودی خود، امری است عظیم و گرانقدر؛ زیرا به خدای سبحان پیوند دارد.

ـ وجود با هرچیز و هرکس که در آن است، به خدای یگانه ی آفریننده ی همه چیز بازمی‌گردد.

این کره ی خاکی که جای زندگانی با همه ی زمینه‌های حیات است، آفریده شد تا این خلیفه بر آن پای گذارد. این تعبیر دارای معانی عظیم و ارجمندی است: هم جایگاه را می‌رساند و هم رسالت را. هم تکریم انسان است؛ زیرا نشان می‏دهد که خداوند خواسته تا انسان را جانشین خود در زمین سازد؛ و هم ویژگی او را نسبت به آفریده‌های دیگر بیان می‌دارد و مایه ی تمایزش را بازمی‌گوید. امّا این مقام و ویژگی عارضی نیست؛ بلکه پایدار است و از آنِ همه ی آدمیان است و در گستره ی روزگاران استمرار دارد.

لکن از آن جا که خلافت یک صفت است، باید ویژگی‌های آن مستخلف در این خلیفه باشد تا جانشین بودنش صدق یابد. حال که خلافت یک مقام است، باید این خلیفه دارای ویژگی‌های خدایی باشد تا بتواند خلیفه ی او در زمین گردد. پس اگر این ویژگی‌ها به انحراف گراید، دیگر آن مقام خلافت برجای نمی‌ماند. به عبارت دیگر، انسان در ماهیت خویش، دارنده ی آن ویژگی‌های خدایی است تا بتواند به مقام خلافت وی در زمین برسد. امّا باید این ویژگی‌ها را احراز و نگاهداری کند تا بتواند این مقام را حفظ نماید. این مقام بدان گونه نیست که انسان در آن جاودانه باشد و هرگونه و هرزمان که خواهد، با آن ارتباط برقرار کند.

همین نشان می‏دهد که خلافت مقام و وصفی پویا و جاری و پرنشاط است، نه ساکن و ایستا و جامد؛ و از همین جا است که آن را رسالت هم می‌دانیم. نسانی که صاحب رسالت نباشد، دارای مقام خلافت نیست. همه ی مقتضیات این رسالت باید در انسان گردآید تا بتوان او را خلیفه ی خداوند دانست. انسان با همه ی توان خویش می‌تواند به این رسالت عمل کند و در این مسیر کاملا مختار و آزاد است؛ و به سبب همین آزادی است که فرشتگان برآشفتند و آن پرسش را از خدا کردند.

همه ی این زمین برای انسان آفریده شد یا توان گفت که حیات در این زمین برای او خلق گشت تا خداوند وی را به خلافت خویش در آن تکلیف بخشد. خلافت بدین معنا است که خداوند او را امین و ثقه شمرد و اگر چنین نبود، او را در زمین خلیفه نمی‌ساخت. پس این خلافت امانتی است بر عهده ی انسان که هرگز نمی‌تواند از آن شانه خالی کند یا از مقتضیاتش تن بزند یا در برابرش مقاومت و خودداری نشان دهد. پس همه ی حیات امانتی است در دست انسان تا با آن، عناصر این خلافت را محقق سازد.

برای تأکید همین معنا است که خداوند فرماید:إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَه عَلَى السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاهمانا ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم، ولی از برداشتن ـ پذیرفتن ـ آن سر باز زدند و از آن ترسیدند و آدمی آن را برداشت ـ پذیرفت ـ ، براستی که او ستمگر و نادان است.

این آیه با عبارت انا عرضنا آغاز می‏شود که در خود، معنای آزادی و اختیار را دارد. هرگز نمی‌توان چیزی را به کسی عرضه و پیشنهاد کرد، مگر آن که برایش حق رد یا قبول فرض گردد و قدرت ارزیابی آن را داشته باشد. نیز عرضه متضمن معنای احترام و تقدیر نیز هست و تکریم انسان را نشان می‏دهد و از جایگاه والای او حکایت دارد. در ادامه، از امانت سخن رفته است. باید دید که مقصود از امانت در این جا چیست.امانت دارای بار معنایی شامل و جامعی است که در عین حال، بر نوعی اهمّیّت و خطیر بودن دلالت دارد.

امانت نشان می‏دهد که این وظیفه هم دقیق است و هم عمیق. دقیق است؛ زیرا انسان در ادای آن، در هر دو قلمرو حیات انسانی و طبیعی درگیر است. عمیق است؛ زیرا بیش از هرچیز، به ایمان بازمی‌گردد، ایمان به پروردگار و ذات انسانی خویش و حیات و وجود و همه ی بشریت. و نیز خطیر بودن را نشان می‏دهد؛ زیرا رعایت این امانت، فداکاری و ایثار و پاکبازی می‌خواهد. اگر امانت با این ویژگی همراه نگردد، عین بهره‌کشی ظالمانه است.

این آیه نشان می‏دهد که آن امانت بسیار عظیم و پرابهت بوده، به گونه‌ای که خداوند آن را بر آسمان و زمین و کوه عرضه کرده است و این‌ها از مهابت و شکوه آن، تاب تحملش را نداشته‌اند. طبیعت این هرسه لب به سخن گشوده و ترجمان آن سخن را خداوند چنین گزارش کرده است: فأبین أن یحملنها. معنای این ابا و سر باززدن چیست؟ گفتیم که این عرضه متضمن معنای حریت و آزادی است. پس بعید نیست که آن هرسه از پذیرش آن مختارانه سر باز زده باشند.

ابا نشان می‏دهد که این‌ها توان حمل آن بار بزرگ را نداشته‌اند. اگر آزادی و اختیار معنا نداشت، دیگر بی‌معنا بود که از تحمل و عدم تحمل سخن به میان رود؛ چرا که مقصود از ابا، نپذیرفتنی مختارانه است. کلمه ی اشفقن در پی همین تعبیر تأکید می‏کند که مهابت آن امانت در حد و اندازه‌ای بوده که آسمان و زمین و کوه با همه ی صلابت و بزرگی واستواری‌شان از آن بیم ورزیدند و ضعف خود را در تحمل این امانت اقرار نمودند.

انسان در ماهیت خویش، دارنده ی آن ویژگی‌های خدایی است تا بتواند به مقام خلافت وی در زمین برسد. امّا باید این ویژگی‌ها را احراز و نگاهداری کند تا بتواند این مقام را حفظ نماید. این مقام بدان گونه نیست که انسان در آن جاودانه باشد و هرگونه و هرزمان که خواهد، با آن ارتباط برقرار کند. همین نشان می‏دهد که خلافت مقام و وصفی پویا و جاری و پرنشاط است، نه ساکن و ایستا و جامد؛ و از همین جا است که آن را رسالت هم می‌دانیم.

سپس ناگاه و بی‌مقدمه از این سخن می‏رود که انسان آن را پذیرفت. این یکبارگی از چه رو است؟ چرا انسان در این باره نیندیشید و در معنای این امانت تدبر نکرد؟ چرا تحمل یا عدم تحمل خود را ارزیابی نکرد؟ این نشان می‏دهد که طبیعت حیات انسان و فطرت ناب وی بر اطاعت بوده؛ و آن گاه که خداوند این امانت را به وی عرضه کرده، او بر مبنای فطرت ناب دست‌نخورده‌اش حتی به خود فرصت درنگ و انتظار نداده و این امانت را پذیرفته است. همین حکایت دارد که غایت حیات انسان در زمین، حمل این امانت بوده؛ به گونه‌ای که انسان در پذیرش آن لحظه‌ای هم درنگ نکرده است.

نکته ی درخور نظر این که هنگام پذیرش این امانت، از انسان سخن می‌رود و نه خلیفه. یعنی پذیرنده ی این بار، بیش و پیش از هر عنوان دیگر، انسان است؛ با همه ی ویژگی‌های انسانی‌اش. سپس با قبول این امانت، به مرتبه ی خلافت خداوند ارتقا یافته است. گویا خدا او را آفریده تا با پذیرش این بار گران، ارتقایش بخشد و فرازش برَد. در عین حال، می‌توان از این تعبیر برداشت کرد که انسان، با ظرفیت و توان انسانی، این بار گران را پذیرفت؛ پس هیچ مانعی نباید او را از ادای این امانت غافل سازد و در برابرش بایستد. به عبارت دیگر، انسان با صرف نظر از هر وصف و عنوان دیگر، به این وظیفه تن داد؛ و همین رسالتش را مستمر و بی‌قید و جاودان می‌سازد.

اکنون می‌توان پرسید: «اگر چنین است، چرا خداوند انسان را در پذیرش این امانت، ظلوم و جهول می‌شمرد؟» راز این سخن آن است که حمل امانت کاری بر پایه ی آزمون و خطا است؛ و بسیار پیش می‏آید که برای ادای این وظیفه، انسان به خطا دچار گردد و به لغزش افتد. گاه پرده‌های وهم پیش چشم انسان کشیده می‏شود و بصیرتش را ناکارآمد می‏کند و بدین سان، وی به ظلم می‌افتد و کاری جاهلانه می‏کند.

این تجربه آزمونی وجودی و آفرینشی و مربوط به همه ی هستی است و از مطلق انسان در آن سخن می‏رود؛ پس ممکن است کسانی در این آزمون دچار خطا نگردند، امّا جنس انسانی در معرض خطری سنگین برای انجام این وظیفه است. البتّه می‌توان گفت که این بیان در مقام انذار انسان نیز هست تا او بداند که به چه مسئولیت سنگینی تن داده است و از آفاق پربیم آن باید برحذر باشد.

خدای سبحان به فطرت بشری این توان و امکان را عطا نموده که حیات و رشد خویش را تضمین نماید؛ و این امکان را با آزادی بخشیدن به وی محقق ساخته است.آزادی از حیات ریشه گرفته و حیات از آزادی؛ و فهم هیچ یک بی دیگری ممکن نیست. پس در این صحنه ی بی‌نظیر که از عرضه ی امانت بزرگ هستی به انسان یاد شده، از آزادی او با تصویری کامل و شامل یاد می‌گردد و در وجوه مختلف بر آن تأکید می‏شود تا اندیشه‌ها در آن به تأمل واداشته شود و بصیرت‌ها بر گرد آن بچرخد.

یکی از آیات تصویرگر این آزادی کامل و شامل، این سخن پروردگار است:إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَة أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً،ما آدمی را از نطفه‏ای آمیخته ـ نطفه مرد و زن ـ بیافریدیم، او را می‏آزماییم و از این رو شنوا و بینایش ساختیم. ما راه را به او بنمودیم، یا سپاسگزار باشد و یا ناسپاس‏.شعور یا احساس ذاتی انسان، نخستین مرتبه ی آزادی او است. این شعور یا احساس، آگاهانه و همراه با قدرت و اختیار است و به او این توان را می‏دهد که هرگونه خواهد بیندیشد یا عمل کند. از همین جا است که او می‌تواند به نقد و بررسی و واکاوی پردازد و حتی خود را آزادانه و هوشمندانه نقد کند و عیوب خویش را دریابد.

خدای سبحان به فطرت بشری این توان و امکان را عطا نموده که حیات و رشد خویش را تضمین نماید؛ و این امکان را با آزادی بخشیدن به وی محقق ساخته است.آزادی از حیات ریشه گرفته و حیات از آزادی؛ و فهم هیچ یک بی دیگری ممکن نیست. پس در این صحنه ی بی‌نظیر که از عرضه ی امانت بزرگ هستی به انسان یاد شده، از آزادی او با تصویری کامل و شامل یاد می‌گردد و در وجوه مختلف بر آن تأکید می‏شود تا اندیشه‌ها در آن به تأمل واداشته شود و بصیرت‌ها بر گرد آن بچرخد.

این همان آزادی‌ای است که اسلام، انسان را به آن حرمت بخشیده و او را فراخوانده که همیشه از آن پاسداری کند:بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَلَوْ أَ لْقَى مَعَاذِیرَه،بلکه آدمی بر نفس خویش بیناست ـ که چه کرده و چه می‏کند ـ هر چند که عذرهای خود را [بر گناه‏] در میان آرد.آن گاه که قرآن کریم ماهیت انسان و رسالت و ویژگی‌های فطری او را برابر ما نمایان می‌سازد، راهی را به ما نشان می‏دهد که این فطرت می‌پیماید. این جا است که قرآن رابطه میان انسان و ذات خویش، و نیز انسان و جامعه ی بشری و محیط طبیعی و اجتماعی او را احیا می‌سازد.این احیا با برانگیختن حس زیبایی شناسی در انسان صورت می‌پذیرد؛ یعنی برانگیخته می‏شود تا در آیات جمالی خداوند نظر کند و ژرف‌کاوی نماید و آن‌ها را به تماشا بنشیند.

این جلوه‌های جمال در هر دو قلمرو پدیده‌های فلکی و طبیعی، ونیز پدیده‌های انسانی قابل بررسی هستند. اکنون به تماشای این دو قلمرو می‌نشینیم:

پدیده‌های فلکی و طبیعی

قرآن کریم چگونه آیات طبیعی و فلکی را به تماشا نهاده تا حس زیبایی شناسی را در نهاد انسان بیدار و شکوفا کند و آن را از پایه‌های شخصیتش گرداند تا برای تشخیص حق از باطل به یاری‌اش آید؟شیوه ی قرآن در عرضة این آیات، از سه جهت متمایز است:

ـ ساختار بیانی که پیشدرامد ذوق جمالی و حس زیبایی شناسی است.

ـ ترکیب فکری که از رهگذر آن، عقل برای آزاداندیشی تربیت می‏شود و نیروی ارزیابی و ذوق نقد می‌یابد.

ـ جنبه ی وجدانی. ساختار بیانی و ترکیب فکری دست به دست هم می‌دهند تا انگیزه‌های زیبادوستی و بهره‌گیری از جمال مظاهر هستی را که قرآن کریم تصویر نموده، در انسان بیدار کنند.

ویسلر می‏گوید: «طبیعت، به خودی خود، بسیار کم می‌تواند تصویری هنری به معنای واقعی بیافریند.»6 مقصود این است که انسان باید چشم خود را تربیت کند تا زیبایی را در طبیعت کشف کند و بنگرد و این، به تعبیر «سزان» نقاش، از راه تماس مستمر با طبیعت حاصل می‏شود.7 انسان، خواه هنرمند باشد و خواه نه، به ضرورت باید هوشمندی جمال‌شناسانه در باره ی طبیعت بیابد. از این روی ، قرآن کریم همه ی مظاهر طبیعت را در تصویرگری‌های خویش پیش چشم انسان می‏آورد : فراز زمین و درون آن را؛ میان آسمان‌ها و درونش را؛ اعماق دریاها و سطح آن را.

هر تصویر طبیعی قرآن با ساختار بیانی و هنری و دلالت فکری خاص خود عرضه می‏شود و بدین لحاظ، باید پنج جنبه را در بررسی این تصویرها از نظر دقت گذراند:

ـ تصویر بیانی که پیشدرامدی برای یافتن ذوق جمالی و برانگیختن حس زیبایی شناسی است.

ـ جنبه ی فکری که آن تصویر هنری در ذهن برمی‌انگیزد و فکری زیباشناسانه از آن پدیدار می‌سازد. بدین سان، انسان توانا می‏شود تا تصوری کلی از آن فکرهای برآمده از تصور حسّی بیابد.

ـ چگونگی ارتقایافتن و رشد انسان برای دستیابی به حس زیبایی شناسی و جمال‌یابی و نقد هنری.

ـ منجر شدن این حس زیبایی شناسی به تربیتی ذوقی و نقادانه برای یافتن ایمان به تناسب و انسجام و سازگاری حیات و ارتباط زنده و پویا میان همه ی موجودات هستی.

ـ انجامیدن این ایمان ذوقی به ایمان درونی و عقلانی به وجود و صفات خدای سبحان.

سیّد ابوالقاسم حسینی(ژرفا)

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:19 PM

 

با گسترش زندگی آپارتمان‌نشینی، همواره یکی از دغدغه‌های علاقه‌مندان به مطالعه، نحوه نگهداری کتاب در خانه‌های کوچک با فضای محدود است.

اما به نظر می‌رسد با ساخت «قفسه‌های نامرئی کتاب»، نه تنها مشکل داشتن کتابخانه در هر جا و با هر مقدار فضایی مرتفع شده است،‌ بلکه می‌توان از کتاب برای تزئین فضای داخلی هم استفاده کرد.

قفسه‌های نامرئی کتاب در دو اندازه استاندارد و بزرگ ارائه می‌شود. اندازه استاندارد توانایی تحمل 7 کیلوگرم وزن را دارد و مناسب کتاب‌هایی با حداکثر عرض 20 سانتی‌متر است. قفسه اندازه بزرگ هم با پهنای 25 سانتی‌متر تحمل نگهداری 10 کیلوگرم کتاب را دارد.

نصب این قفسه‌های مخفی بسیار ساده است و توسط دو پیچ و رولپلاک به دیوار امکان‌پذیر می‌شود.

قیمت قفسه نامرئی کتاب در سایت آمازون 13 دلار اعلام شده است.

 

 

 

 

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:12 PM

 

دنده‌کباب یکی از غذاهای سنتی است که مخصوص کرمانشاهیان است و طرفداران بسیاری در سراسر ایران دارد که با رب گوجه فرنگی، آب‌لیمو، نمک، فلفل، روغن و زعفران آغشته می‌شود و طعمی دلپذیر دارد.

این غذای لذیذ از گوشت گوسفند تهیه و بر روی آتش کباب می‌شود و برای این کار، 10 تا 12 دقیقه زمان لازم است.

وزن هر دنده‌کباب حدوداً 450 گرم و معمولا با نان صرف می‌شود و قیمت آن امروز حدود 18 هزار تومان است.

دنده‌کباب معمولاً در اطراف محوطه تاریخی طاقبستان برای ارائه به مشتریان و مهمانان طبخ می‌شود و اغلب کسانی که این غذا را میل می‌کنند، از طعم آن خوششان می‌آید.

 

ادامه مطلب
یک شنبه 1 بهمن 1391  - 6:09 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 622

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6562794
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی