به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک

درجام سفالین می پرزور شود خشک

شهدی که توان کرد لب خشکی ازو تر

حیف است که در خانه زنبور شود خشک

داغی که به امید نمک چشم گشوده است

مپسند که از مرهم کافور شود خشک

از سردی دوران چه غم آتش نفسان را؟

حاشا که ز سرما شجر طور شود خشک

وقت است ز افشردن سرپنجه مژگان

چون آینه در دیده من نور شود خشک

خط گرد برآورد ازان روی عرقناک

دریای محیط ازنظر شور شود خشک

گر آب شود تیشه فرهاد عجب نیست

جایی که قلم درکف شاپور شود خشک

بزمی که دراو نغمه تر پرده نشین است

رگ در تن من چون رگ طنبور شود خشک

پیچیدن سرپنجه من کار فلک نیست

کز دهشت من پنجه هم زور شود خشک

از جوش نشاطی که زند خون شهیدان

تاحشر محال است لب گور شود خشک

از چوب محابا نکند شعله آتش

از دار کجا جرأت منصور شود خشک؟

چون تر شود از سرکه پیشانی زهاد؟

آن را که دماغ از می انگور شود خشک

تا حکم تو بر شیشه و پیمانه روان است

مگذار لب صائب مخمور شود خشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

زلف تو نفس در جگر باد کند مشک

آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک

در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست

تا نغز که از بوی خود آباد کند مشک

تا هست سخن، زنده بود نام سخنور

ارواح غزالان ختا شاد کندمشک

در زیر فلک دل چه پر وبال گشاید؟

در نافه سربسته چه فریاد کند مشک

بیخواست جهد ازجگر سوخته اش آه

هرگاه که ازناف ختن یاد کند مشک

گر راه تو افتد به ختا، آهوی چین را

برگرد تو گرداند و آزاد کند مشک

بیرون نتواند شدن ازکوچه آن زلف

صد سال اگر همرهی باد کند مشک

تا گرد سر زلف دلاویز تو گردد

از نکهت خودبال پریزاد کند مشک

فارغ بود ازمنت قاصد دل خونین

صد نامه براز بوی خود ایجاد کند مشک

در چشم غزالان ختا خواب شود خون

افسانه زلف تو چو بنیاد کند مشک

بهر جگر زخمی ما چرخ سیه کار

هرشام ز خون شفق ایجاد کند مشک

چون خامه صائب گره نافه گشاید

دامان زمین را ختن آباد کند مشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

ندامت بود بار مطلوب خشک

مپیوند زنهار با چوب خشک

به نخل ثمردار پیوند کن

مده دل چو قمری به محبوب خشک

مزن با خط سبز چین بر جبین

که سوهان روح است مکتوب خشک

مگر بوی یوسف به کنعان گذشت؟

که چون سرو شد تازه یعقوب خشک

به اهل خرابات مفروش زهد

که آتش فتد زود در چوب خشک

بود زاهد ژاژخا را کلام

چو گردی که خیزد ز جاروب خشک

ز آیینه سیراب نتوان شدن

گذشتیم صائب ز مطلوب خشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک

کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک

زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد

عالم سیاه درنظر من زنام خشک

غیر از جواب خشک ندارد نتیجه ای

آن را که هدیه ای نبود جز سلام خشک

از ریزش است دست تو چون ابر اگر تهی

از سایلان دریغ مدار احترام خشک

بی خال کرد زلف تو صید هزار دل

هرچند کار دانه نیاید ز دام خشک

پروای مرگ نیست تهیدست را، چرا

از سرنگون شدن کند اندیشه جام خشک

خوبان به بوسه گر لب عشاق ترکنند

تر می شود ز نام عقیق تو کام خشک

تا شعر آبدار نباشد به کس مخوان

سوهان روح خلق مشو ازکلام خشک

زان لعل آبدار که می می چکد ازو

صائب نصیب ما نبود جز پیام خشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک

دارم هزار نغمه تربازبان خشک

از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلق

باشد نصیب من چو هما استخوان خشک

بی آب، نان خشک گلو گیر می شود

گر آبرو به جاست گواراست نان خشک

چون تیغ آبدار کند جلوه درنظر

آن راکه آبروست به جا درجهان خشک

چون ماهیان ز نعمت الوان روزگار

ماصلح کرده ایم به آب روان خشک

سر برنیاورم ز زمین روز باز خواست

از بس که دیده ام تری از آسمان خشک

آب مروت از قدح آسمان مجوی

بگذر چو تیر راست ز بحر کمان خشک

روزی که نیست ابرتری درنظر مرا

چون شیشه می خلد به دلم آسمان خشک

ساقی کجاست تا در میخانه واکند

تا اهل زهد تخته کنند این دکان خشک

از جان پرغبار سخنهای تر مرا

چون لعل آبدار برآید ز کان خشک

چون پای قطع راه نداری ز کاهلی

بیرون مرو ز راه چو سنگ نشان خشک

چون تیغ اگر چه تشنه لبی داردم کباب

تر می کنم گلوی جهان بازبان خشک

حیرت ز بس که کرد زمین گیر خلق را

این دشت، سنگلاخ شد ازرهروان خشک

نازک خیال هم ز سخن می رسد به کام

گرتر شود زآب گهرریسمان خشک

آه ندامتی است که در دل خلد چو تیر

حاصل مرا ز قامت همچون کمان خشک

مهمان آسمان و فضولی، چه گفتگوست

نگذاشت آرزو به دل این میزبان خشک

صائب شده است دام وقفس گلستان من

از بس گزیده است مرا آشیان خشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک

ازداغ به باران نشود لاله ستان پاک

از پرتو خورشید دلم داغ و کباب است

کآمد به جهان پاک وبرون شد ز جهان پاک

سیلاب حوادث شود افسانه خوابش

آن را که بود خانه ز اسباب جهان پاک

چون تیر هدف رانکنی دست درآغوش

تا خانه خود رانکنی همچو کمان پاک

در حوصله اش قطره شود گوهر شهوار

آن را که بود همچو صدف کام و دهان پاک

گر غوطه به دریا دهیش پاک نگردد

هرکس که نشد ازنظر پیر مغان پاک

بر سر زدم از بس که بیطاقتی شوق

شد بادیه عشق تو از سنگ نشان پاک

خون می خورم از غیرت آن تیغ که کرده است

از صفحه رخسار تو خط را به زبان پاک

خون سنگ که از پرتو خورشید شود لعل

از عشق مراگشت دل و جان و زبان پاک

در هیچ دلی نیست غم رزق نباشد

صائب نشد این سفره ز اندیشه نان پاک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

داده است بس که سینه صافم جلای اشک

گردد به دیده آب مرا از صفای اشک

چون عقد گوهری که شود پاره رشته اش

ریزد مسلسل از مژه ام قطره های اشک

تا همچو تاک پای نهادم درین چمن

ازچشم من بریده نگردید پای اشک

چشم تواین چنین که غفلت شده است سخت

مشکل به زور خنده شود آشنای اشک

کوتاه می شود ز گره رشته، وزگره

گردد دراز رشته بی منتهای اشک

آید به رنگ صفحه تقویم درنظر

رخسار زعفرانیم ازرشته های اشک

چون شمع کز گداز شود خرج اشک گرم

گردید رفته رفته دل من فدای اشک

هر عقده ای که در دل من بود باز کرد

باشد بجا اگر دهم از دیده جای اشک

چون آب تلخ و شور، خورم هر قدر فزون

گردد زیاده چشم مرااشتهای اشک

شد بحر و کان زریزش او جیب و دامنم

آیم برون چگونه زشکر عطای اشک

در آسمان به روز شمارم ستاره را

روزی که چشم آب دهم ازلقای اشک

روی زمین چو صفحه مسطر کشیده ساخت

چشم ترم زکثرت مد رسای اشک

صائب نمی شود رخ مقصود جلوه گر

تا چهره صیقلی نشود از جلای اشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک

بحر سراب را چه بود جز سحاب خشک ؟

در زهد من نهفته بود رغبت شراب

چون نغمه های تر که بود در رباب خشک

از سوز عشق گریه من شد بدل به آه

خون مشک گشت درجگر این کباب خشک

بگذشت آب عمر و مرا دربساط ماند

چون موجه سراب همین پیچ و تاب خشک

آخر مروت است کز آن لعل آبدار

باشد نصیب سوخته جانان جواب خشک

جز آه سرد، آینه ام حاصلی نداشت

زنگ است سبزه ای که بروید ازآب خشک

باآبرو بساز که جاوید زنده ماند

چون خضر هرکه کرد قناعت به آب خشک

از روشنان چرخ سخاوت طمع مدار

کز شبنم آبرو طلبد آفتاب خشک

دایم بود چو آبله سیراب گوهرش

هرکس قدم به صدق نهد درسراب خشک

باور که می کند که ازان تیغ آبدار

چون جوهرست قسمت من پیچ و تاب خشک؟

صائب امید من ز بزرگان بریده شد

تاشد ز کوه قسمت سایل جواب خشک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک

آن دانه نیستم که شوم گم به زیر خاک

از دل به مرگ شورمحبت نمی رود

جوش نشاط می زند این خم به زیر خاک

سر سبزی بهار نیرزد به برگریز

خوش وقت دانه ای که شود گم به زیر خاک

دامان خاک کلبه بزار گشته است

مانده است بس که دامن مردم به زیر خاک

درروی خاک گرسنه ای رابگیردست

ازخنده لب مبند چو گندم به زیر خاک

چون سرمه خوردگان نفس خاک تیره است

شد سرمه بس که دیده مردم به زیر خاک

گل می کند زباده گلرنگ زهر خصم

چون دربهار ماند گژدم به زیر خاک ؟

ازدانه های آبله صائب سبکروان

چون مور می کنند تنعم به زیر خاک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک

گردون نشست تا کمر کهکشان به خاک

از آستان عشق غباری است نوبهار

سر سبز آن که رفت درین آستان به خاک

چون لاله سرخ روی برون آید از زمین

با خویش هرکه برد دل خونچکان به خاک

آزادگان ز آب حیاتند بی نیاز

هرسرو کرده است دو صد باغبان به خاک

قارون زبار حرص به روی زمین نماند

دام از گرسنه چشمی خودشد نهان به خاک

چون تیغ آبدار درین میهمانسرا

خون می خورد کسی که نمالد زبان به خاک

چون تیر هرکه راست کند قد درین بساط

با قامت خمیده رود چون کمان به خاک

آیینه دار سرو و گل و یاسمن شود

پهلو کند کسی که چو آب روان به خاک

می هرچه بود در دلم آورد برزبان

در نوبهار دانه نماند نهان به خاک

با نور آفتاب عنان برعنان رود

چون سایه رهروی که نباشد گران به خاک

پهلو به دست جوهریان می زند زمین

از بس که ریخت لعل لب دلبران به خاک

در گرد سرمه گشت سواد جهان نهان

شد سرمه بس که چشم تماشاییان به خاک

آید بساط خاک زره پوش درنظر

از بس که ریخت حلقه زلف بتان به خاک

تا می توان به دامن پاک صدف فشاند

صائب مریز گوهر خود رایگان به خاک

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 3:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5011084
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث