به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

فتنه روز جزا درته سردارد عشق

نمک شور قیامت به جگر دارد عشق

گر چه از ساغر توحید ز خودبی خبرست

ازضمیر دل هر ذره خبر دارد عشق

نه همین جاده را سر به بیابان داده است

همه اجزای جهان رابه سفر دارد عشق

عشق، خورشید و جهان شبنم بی بنیاد است

از صف آرایی شبنم چه خطر دارد عشق؟

نیست چون برق تجلی که سرازطور کشد

چون شرر در دل هر سنگ مقر دارد عشق

نیست چون خضر گرانجان که خورد تنها آب

آب حیوان مروت به جگر دارد عشق

عقل را دل به سر بیضه گردون لرزد

چند ازین بیضه فزون درته پر دارد عشق

سر من چون سر خورشید به بالین نرسید

با من خسته بپرسید چه سر دارد عشق

چشم شبنم چه به خورشید جهانتاب کند؟

چه غم ازمردم کوتاه نظر دارد عشق؟

صائب ازدل خبر عشق هنرمند بپرس

عقل کج فهم چه داند چه هنر دارد عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

مشرق سینه چاک است در خانه عشق

چشم بیدار بود روزن کاشانه عشق

صندل از بهر سر مردم بیدرد بود

چوب دارست علاج سر دیوانه عشق

عالمی حلقه صفت چشم براین دردارند

تا به روی که گشاید در میخانه عشق

نیست در صومعه عقل به جز فکر معاش

گنج برروی هم افتاده به ویرانه عشق

شور عشق است که در مغز جهان پیچیده است

گردش چرخ بود گردش پیمانه عشق

هر سر خار درین بادیه مجنون می بود

کعبه می داشت اگر حسن سیه خانه عشق

گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب

خواب ما سوخت ز شیرینی افسانه عشق

چون سیاووش مسلم گذرد ازآتش

اگر ازموم بود شهپر پروانه عشق

عقل اندیشه ز خورشید قیامت دارد

کرده صد داغ چنین به، سر دیوانه عشق

موسی از زلزله طور چه پروا دارد ؟

سنگ طفلان چه کند با سر دیوانه عشق؟

بستر از گرد یتیمی چو گهر ساخته است

عقل داغ است ز اوضاع غریبانه عشق

شارع کعبه مقصود شود زنارش

هرکه از صدق کند خدمت بتخانه عشق

از من آداب مجویید که چون سیل بهار

خانه پرداز بود جلوه مستانه عشق

عقل بیهوده به گرد دل ما می گردد

دیو راراه نباشد به پریخانه عشق

تا دل خونشده ات آب نگردد صائب

نیست ممکن که برومند شود دانه عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

 

به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق

شمارد داغ، خورشید قیامت را سر عاشق

ز داغ بیقراری چون پلنگ از خواب برخیزد

ز غفلت شیر اگرپهلو نهد بر بستر عاشق

که را زهره است راز عشق را در دل نگه دارد؟

صدف را سینه چاک آرد به ساحل گوهر عاشق

به اوج لامکان پرواز کردن از که می آید؟

نگردد گر تپیدنهای دل بال و پر عاشق

به داغ تازه ای هر لحظه می سوزد دل گرمم

برآتش هست عودی روز و شب در مجمر

سر مجنون به زانو می نهد لیلی، نمی داند

که کوه طور خاکستر شود زیر سر عاشق

مرا چون سوختی بگذار بر گرد سرت گردم

که می گردد حصار عافیت خاکستر عاشق

فلکها سیر شد از سیرو دور خویشتن صائب

همان رقص پریشانی کند خاکستر عاشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟

چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق

نیست چون غنچه پیکان دل ماناخن گیر

ورنه چون صبح،دم عقده گشا دارد عشق

گر چه در پرده غیب است نهان خورشیدش

ذره ای چون فلک بی سرو پا دارد عشق

نیست هر آب و زمین قابل تخم شررش

در دل سوختگان نشو و نما دارد عشق

نه همین در دل ما بزم سلیمان چیده است

عالمی در دل هر مور جدا دارد عشق

دامن خاک نگارین شود از جولانش

گرچه از خون جگر پابه حنا دارد عشق

شاخ و برگش بود از عالم امکان بیرون

ریشه هر چند در اندیشه ما دارد عشق

چون فلک دایره بینش خودساز وسیع

تا بدانی که چه مقدار صفا دارد عشق

آسمان موج سرابی است درآن دامن دشت

که من سوخته راآبله پا دارد عشق

چشم خفاش ز خورشید چه بیند صائب

عقل بیچاره چه داند که چها دارد عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق

داغ ناسورست فلس ماهی دریای عشق

پرده گوش فلک گردید شق از کهکشان

نیست هر نازکدلی را طاقت غوغای عشق

نور عقلی کز فروغش چشم عالم روشن است

پرده خواب است پیش دیده بینای عشق

سینه صافان سبز می سازند حرف خصم را

زنگ را طوطی کند آینه سیمای عشق

جای حیرت نیست گر شد سینه ما چاک چاک

شیشه را چون نار خندان می کند صهبای عشق

پیش چشم هر که چون مجنون غبار عقل نیست

خیمه لیلی است داغ لاله صحرای عشق

پرده ناموس زیبنده است بر بالای عقل

تن به هر تشریف ناقص کی دهد بالای عشق؟

در سر شوریده ما عقل سودا می شود

می کند عنبر کف بی مغز را دریای عشق

دست خود بوسید هر کس دامن پاکان گرفت

شد زلیخا رفته رفته یوسف از سودای عشق

در وصال و هجر صائب اضطراب دل یکی است

هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق

می چکد زهر نفاق از گوشه ابروی خلق

پهلویم سوراخ شد از حرف پهلو دار و من

همچنان چشم گشایش دارم از پهلوی خلق

در حریم خاک اگر با مرگ هم بستر شوی

به که باشی زنده جاوید جان داروی خلق

چشمه نبود این که در کوه و کمر در گریه است

سنگ خارا آب شد از سرکه ابروی خلق

پیش از این چون گل جبینم چین دلتنگی نداشت

تنگ شد خلق من از بس تنگ دیدم خوی خلق

تا دم آبی ز جوی بی نیازی خورده ام

تیغ سیراب است در خلق من آب جوی خلق

ناز پرورد حضورگوشه تنهاییم

می خورد چون صید وحشی بر دماغم بوی خلق

بر زبان چند آوری چون تیر حرف راست را

تیغ کج در دست دارد گوشه ابروی خلق

چون نریزد از بن هر موی من سیلاب خون؟

نشتری در آستین دارد نهان هر موی خلق

نیست چون صائب ترا از خلق امید روی دل

بهتر آن باشد که سال و مه نبینی روی خلق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق

چرخ شد خاکستری ازآتش بی رنگ عشق

می نماید چون گل خورشید ازآب روان

چهره اندیشه از آیینه بی زنگ عشق

چون گذشتی از فضای دل درین وحشت سرا

درخور جولان ندارد عرصه ای شبرنگ عشق

با کدامین شیشه دل گویم که درمیدان رزم

کرد کار مومیایی بادل من سنگ عشق

یک سیه خانه است در سرتاسر صحرای عقل

کعبه ای سرگشته می گردد به هر فرسنگ عشق

نیست ابر و آفتاب نوبهاران رابقا

ساده لوح آن کس که دل بند به صلح و جنگ عشق

زور بازوی یداللهی بلند افتاده است

چون ننالد نه کمان آسمان درچنگ عشق؟

خامسوزان هوس بر خود بساطی چیده اند

ورنه خاکستر ندارد آتش بی رنگ عشق

تا به حشر ازچشم زخم نیستی آسوده است

چهره هرکس که شد نیلوفری ازسنگ عشق

جوشن داودی اینجا شاهراه ناوک است

من کیم تاسینه راسازم سپر درجنگ عشق؟

ذره تا خورشید گلبانک انالحق می زنند

نغمه خارج نداردساز سیر آهنگ عشق

دامن رغبت زلیخا ازکف یوسف کشد

دست چون بیرون کند از آستین نیرنگ عشق

خامه اش را شق به شمشیر شهادت می زنند

هرکه چون شیر خداصائب بود یکرنگ عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

 

ازنقاب سنگ تابد شعله عریان عشق

پرده چون پوشد کسی بر سوزش پنهان عشق؟

درکف موجی فتد هرخشت یونان خرد

ازتنور دل برآرد جوش چون طوفان عشق

صبر و طاقت راکه پشت عقل برکوه است ازو

باشرر هم رقص سازد آتش سوزان عشق

بگذر از سر تا حیات جاودان یابی،که هست

تیغ ز هرآلود خضر چشمه حیوان عشق

عاشقی، نقش تعلق از ضمیر دل بشوی

فلس بر پیکر ندارد ماهی عمان عشق

عشق شوری نیست کز مردن زسر بیرون رود

سرکشد چون گردباد از خاک سرگردان عشق

من کدامین ذره ام صائب که وصف او کنم ؟

گوی گردون را خلاصی نیست ازچو گان عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق

سرمه نتواند گرفتن راه برآواز عشق

سد اسکندر که چون آیینه ناخن گیر نیست

سینه کبک است پیش چنگل شهباز عشق

کوچه باغ زلف سازد کوچه زنجیر را

هرکه را دربار باشد نافه غماز عشق

می شود ناساز هر ناخن زدن طنبور عقل

تانوای صور از قانون نیفتد ساز عشق

من کیم تا درنبرد عشق پا محکم کنم ؟

کوه لرزد برکمر از بیم دست انداز عشق

طوق بر گردن گذارد آهوان قدس را

دست چون بیرون کند زلف کمند انداز عشق

خرمن امید نه گردون شود پامال برق

چون فشاند آستین بی نیازی ناز عشق

از کسادی می زند یوسف ترازو برزمین

هرکجا دکان گشاید دلبر طنازعشق

دوستان یک جهت از قرب و بعدآسوده اند

می رسد، درهر کجا باشد، به دل آواز عشق

سینه ای کز تیرگی همچشم داغ لاله بود

آب گرداندبه چشم داغ، از پرواز عشق

فکر صائب گر چه نازک بود ازروز ازل

رنگ دیگر برگرفت از پرتو اعجاز عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق

حنظل افلاک را چون نار خندان کرد عشق

خاک را چون مرغ عیسی شهپر پرواز داد

آسیای چرخ را بی آب، گردان کرد عشق

مشت داغی در گریبان کرد هر کس راگرفت

خاکدان دهر را کان بدخشان کرد عشق

نسیه فردوس را بر اهل عالم نقد ساخت

شور محشر را حصاری در نمکدان کرد عشق

یک دل بی آه در معموره عالم نهشت

این سفال خشک را لبریز ریحان کرد عشق

نعل کوه طور در آتش سراسر می رود

پای خواب آلودگان رابرق جولان کرد عشق

ابر چون در پیش صرصر پای در دامن کشد؟

مغز ما را چون کف دریا پریشان کرد عشق

کرد از زخم نمایان پیکرم را شاخ شاخ

این قفس را بر من عاجز نیستان کرد عشق

تا به زهر بی نیازی تیغ خود راآب داد

برخضر عمر ابد راتنگ میدان کرد عشق

خانه دل را که بود ازکعبه صد ره پاکتر

تند خوبی کرد و آتشگاه گبران کرد عشق

حکم مابر وحش وطیر این بیابان می رود

داغ مارا خاتم دست سلیمان کرد عشق

دست تادارد سرانگشت حلاوت می مکد

هرکه را بر خوان خود یک بار مهمان کرد عشق

کرد مشهور دو عالم صائب گمنام را

ذره ناچیز راخورشید تابان کرد عشق

ادامه مطلب
پنج شنبه 3 تیر 1395  - 2:47 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5010643
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث