به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بوسه ای در کار من کن زان لب همچون شکر

تا به چشم شاه شیرین باشی ای صوفی پسر

پوست برتن ناتوانان را گرانی می کند

بهله راکوتاه کن دست تعدی زان کمر

کاملان را ابجد بیرحمیی درکار نیست

صید عاشق کن، مرو درخون چندین جانور

طره دستار خوبان کار شاهین می کند

نیست حاجت دلربایان رابه شاهین دگر

دوستان رااز نظر انداختن انصاف نیست

ترک می باید که دشمن رانیارد درنظر

چون غبارآلودبرگردی زصحرای شکار

آب گرددهرکه اندازد به رخسارت نظر

گرچه ازموی میان اودلی دارم دونیم

دارم ازتیغش هلال عید قربان درنظر

گربه این تمکین گذاری پای برچشم رکاب

خانه زین راتزلزل می کند زیروزبر

بر ضعیفان ظلم کردن می کند دل راسیاه

باز کن یک لحظه آن شمشیر کج رااز کمر

می رباید حلقه های دیده عشاق را

چون سنان هر جا شود با قد رعناجلوه گر

بوی خون بیدار سازد فتنه خوابیده را

چشم او از باده شد درخون عاشق گرمتر

از خرامی می کند زیروزبر آفاق را

از نگاهی لشکری را می زند بریکدگر

گربه ظاهر سربه پیش افکنده است از شرم حسن

تیغها دارد ز پرکاری نهان زیر سپر

رو به هر جانب که آرد، دلفتد بر روی دل

هر طرف تازد،به جان گرد خیزد الحذر

گر درین میخانه می خواهی شراب بی خمار

نیست غیر از خون عاشق باده بی دردسر

نیست ممکن ترک من برفارسی دندان نهد

گر ز قند فارسی سازم جهان راپرشکر

رحم کن ای سنگدل بر صائب شیرین سخن

ورنه خواهد شکوه کردن پیش شاه دادگر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر

جلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر

گر چنین بندد به خشکی کشتی احسان محیط

یکقلم چون کاغذ ابری شود بی آب ابر

در گره بسته است دریا آب خود راچون گهر

خشک می آید برون از بحر چون قلاب ابر

پیش ازین می ریخت ازدستش گهر بی اختیار

درزمان کشت ما شد گوهر نایاب ابر

خازن گوهر ندارد از ترشرویی گزیر

بر سیاهی می زند چون می شود شاداب ابر

می کند دلهای شب در گریه طوفان، دیده ام

می شود گویا به چشمم پرده های خواب ابر

در زمان تنگدستی دل به حق روی آورد

روبه دریا می رود چون می شود بی آب ابر

زیر بارمنت احسان، نمی ماند کریم

وام دریا راکند تسلیم از سیلاب ابر

در کف دست کریمان نیست گوهر راقرار

قطره را از بیقراری می کند سیماب ابر

آبرو صائب نریزد پیش دریا بعد ازین

گر شود از دیده خونبار من سیراب ابر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتر

درنیام این تیغ خونریزست بی زنهارتر

دور عیش مرکز از پرگار میگردد تمام

شد ز خط عنبرین آن خال خوش پرگارتر

باده ممزوج را زور شراب صرف نیست

چشم مست یار از می می شود هشیارتر

می شود رسوا ز دیدنهای پنهان رازعشق

روی این آیینه است ازپشت خود ستارتر

چرب نرمیهای ظاهر نیست بی مکر و فریب

پرده دام است هر خاکی که شد هموارتر

سیل راسنگ فسان گرددزمین سنگلاخ

خواب سنگین عمر را سازد سبکرفتارتر

خط آزادی است سرو و بید رابی حاصلی

سنگ افزون می خورد نخلی که شدپر بارتر

رغبت می در بهار افزون شود مخمور را

چشم خوبان می شود در وقت خط خونخوارتر

شیوه های حسن راخط پرده نسیان شود

صفحه عارض بود در سادگی پرکارتر

دشمن نقش است لوح ساده دیوانگان

ورنه مجنون است از فرهاد شیرین کارتر

مار گردد اژدها از امتداد روزگار

گشت درایام پیری نفس بدکردارتر

غم دراین محنت سراباشد به قدر غمگسار

ازغم آزادست هرکس هست بی غمخوارتر

شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد

کوه را از کبک می سازد سبکرفتارتر

سبزه خط بال و پر گردید سودای مرا

در بهاران می شود دیوانگی سرشارتر

از زمین نرم، صائب گرد برمی آورند

می کشد آزار افزون هر که بی آزارتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر

هست از مژگان میان آن پسر خونریزتر

گر چه شور و شر بود کم فتنه خوابیده را

خواب او صد پرده باشد ازنظر خونریزتر

کشت از دزدیده دیدنها نگاهش عالمی

تیغ خوبان است در زیر سپر خونریزتر

رخنه در دلها نه تنها می کند مژگان تو

کز تو هرمویی بود از نیشتر خونریزتر

چون دهم آب از تماشای تو چشم تر،که هست

چین ابروی تو از موج خطر خونریزتر

می گشایم چون نظر بر عارض گلرنگ او

می شودهر مویم از مژگان تر خونریزتر

در خود آرایی مکن اوقات چون طاوس صرف

کزدم تیغ است حسن بال وپر خونریزتر

سفله چون شدمست، دربیداد طوفان می کند

می شود از آب، تیغ بدگهر خونریزتر

گر چه از زنگار می گرددبرش کم تیغ را

شد ز خط مژگان آن شیرین پسر خونریزتر

از کجی هر چند آرد تیر راآتش برون

خلق کج از تیغ گردد در سفرخونریزتر

صائب از هم پیشگان از تیغ افزون کن حذر

کزدم تیغ است رشک هم گهر خونریزتر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

ای بر روی تو از آینه گل صافتر

فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر

هر که از بت روی گردان شد نبیند روی حق

هر که از زنار برگردد نمی بندد کمر

آتش سوزنده رانتوان به چوب اندام داد

چوب گل دیوانگان رامی کند دیوانه تر

دوربینان از خزان تنگدستی فراغند

مرغ زیرک در بهاران می کشد سرزیرپر

گاه باشد کز غباری لشکری بر هم خورد

تا خطش سر زد، سپاه زلف شد زیرو زبر

در رگ جان هرکه را چون رشته پیچ وتاب نیست

زود باشدسر برآرد از گریبان گهر

بس که درشر خیر ودر خیرجهان شر دیده ام

مانده ام عاجز میان اختیار خیروشر

نیست ذوق سلطنت مارا، وگرنه ریخته است

چون حباب وموج در بحر فنا تاج وکمر

تا ازان شیرین سخن حرفی مکرر بشنوم

خویش راصائب کنم دربزم او دانسته کر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر

چهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر

بر چراغ صبح می لرزد دل پروانه بیش

حسن دل را کرد در دوران خط بیتاب تر

هر قدر در موج سنبل چشمه طوفان می کند

نیست از چشم تر عاشق پریشان خواب تر

گر چه بود از زلف او حال پریشانی مرا

شد رگ جانم ازان موی کمر پرتاب تر

پا ز چشم خویش کن در کوچه باغ زلف یار

کاین ره خوابیده ازمخمل بود خوش خواب تر

هیچ روزن گرچه خالی ازفروغ ماه نیست

خانه های بی دروبام است خوش مهتاب تر

ساغرناکامی ازخود آب برمی آورد

می شود تبخال ازلب تشنگی سیراب تر

می تراودرازهای سربه مهر ازسینه زود

گوهر غلطان صدف را می کندبیتاب تر

گرچه از عنقا اثر درعالم ایجاد نیست

گوهر انصاف از عنقا بودنایاب تر

یکقلم اسباب دنیا پرده بیگانگی است

آشناتر باخداهرکس که بی اسباب تر

طاعت صدساله را برطاق نسیان نه، که نیست

پیش رحمت ازتهیدستی متاعی باب تر

نیست کارمهردلهارامنورساختن

روی جانان است ازخورشیدعالمتاب تر

رشته امیدراطی کن که درایام ما

بحرجودازچشمه سوزن بود بی آب تر

شدازخط صائب صفای آن لب لعلی زیاد

گوهر از گرد یتیمی می شود شاداب تر

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار

پای خواب آلود رااز زیر دامن برمیار

پشت برآیینه کن تابرخوری از آب خضر

چون سکندر پیش رو دیوارآهن برمیار

بگسل از زینت پرستی رشته طول امل

ازلباسی هر زمان سر همچو سوزن برمیار

سرسری مگذر زدردوداغ عالمسوز عشق

دست ودامان تهی از سیر گلشن برمیار

می کند خورشید تابان صبح راعالم فروز

تا نسوزد دل، نفس از جان روشن برمیار

مهر خاموشی به لب زن، آه رادردل شکن

سر به غمازی چو دود از هیچ روزن برمیار

نامداری نشتر الماس دارد در کمین

چون عقیق از ساده لوحی سر زمعدن برمیار

از گرانجانان جدایی قابل افسون نیست

درفراق سنگ افغان چون فلاخن برمیار

از در شتیهای ره در چشمه آب آسوده است

تا نیاید پا به سنگ سر زمسکن برمیار

تا نسازی صیقلی صائب ز زنگار خودی

زینهار آیینه خود را ز گلخن بر میار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر

می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر

توبه من بازگشت عالمی راشد سبب

لشکری را گاه بیدل می کند یک بیجگر

از لب میگون او قانع به دشنامم که می

از رگ تلخی دواند ریشه دردل بیشتر

درنمی آید به چشم موشکاف از نازکی

ورنه بیش از جوهر تیغ است تاب آن کمر

خط به لعل آتشین یارشد خضر رهم

روز روشن دود می گرددبه آتش راهبر

نیست جز کاهش نصیب عاشق از سیمین بران

رنج باریک است رزق رشته از قرب گهر

بس که چرخ آهنین بازو مرا درهم فشرد

مغزمن صد پیرهن ازاستخوان شد خشک تر

رشته اشک از درازی درنمی آید به چشم

دستگاه خنده است از چشم سوزن تنگتر

شهپر زرین زنور خود چو طاوسش دهد

شمع اگر پروانه راسوزد به ظاهر بال وپر

نیستم نومید از تردستی پیر مغان

چون سبوهر چند دستم خشک شد در زیر سر

حسن رافیض نظر بازان کند صائب تمام

تا نپیوندد به شبنم گل نگردد دیده ور

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

گلعذار من برون از پرده بوی خود میار

بیقراران رابجان از آرزوی خود میار

نیست ممکن چون رسیدن درتوای جان جهان

عالم آسوده رادرجستجوی خود میار

نیست چون پروای دلجویی ترااز سرکشی

از کمند جذبه دلها رابه سوی خود میار

دردسر خواهی کشیدن از هجوم بلبلان

از لباس غنچه بیرون رنگ وبوی خود میار

می گدازد آه محرومان دل فولاد را

بی سبب آیینه را در پیش روی خود میار

از دو زلف خویش دست شانه راکوتاه کن

صد دل آشفته را بیرون ز موی خود میار

تا به اشک گرم بتوان دست ورویی تازه کرد

از دگر سرچشمه ای آب وضوی خود میار

دارد آتش زیر پااین رنگهای عارضی

غیر بیرنگی دگر رنگی به روی خودمیار

از ته دل گفتگوی اهل حق راگوش کن

خالی از سرچشمه حیوان سبوی خودمیار

گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند

همچو آب از بردباریهابه روی خود میار

رزق فرزندان حوالت کن به خیرالرازقین

چون کبوتر طعمه بیرون از گلوی خود میار

نیست ظرف باده پرزور هرکم ظرف را

سیل بی زنهار را صائب به جوی خود میار

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019628
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث