به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد

آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد

در خانه زین هر کس شمشاد ترا بیند

داند که رعونت را معراج همین باشد

آن خال معنبر نیست محتاج به کنج لب

دزدی که جگردارست فارغ ز کمین باشد

از در ثمین گردید پهلوی صدف لاغر

با هر که شود جانان همخانه چنین باشد

سر رشته یکتایی در ترک خودی بسته است

شیرازه این اوراق از چین جبین باشد

عیسی ز سبکروحی بر چرخ کند جولان

قارون ز گرانجانی در زیر زمین باشد

هر جا دل هر کس هست آنجاست مقام او

در روی زمین عارف برعرش برین باشد

هر گز نشود سر سبز در کان نمک ریحان

مشکل که بر آرد خط لب چون نمکین باشد

از ناله مجنون شد پرشور بیابانها

گفتار جگر ریشان صائب نمکین باشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد

آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد

درگوشه آن چشم است یاکنج دهن خالش

چون دزد که پیوسته جویای کمین باشد

از شرم عذارتو با آن همه زیبایی

هر جا که رود خورشید چشمش به زمین باشد

از پرتو نور مهر بالیدن ماه نو

چون فربهی رشته از در سمین باشد

آب از گره محکم سختی نبرد بیرون

از می نشود خرم هر دل که حزین باشد

در روی زمین هر کس بندد به گره زر را

خوب است که چون قارون در زیر زمین باشد

شد تازه ز پیغامش زخم دل من صائب

هر کس نمکین افتاد حرفش نمکین باشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد

هر قطره ازودردل دریای دگردارد

از مصحف روی او دارد سبقی هر کس

در هر نظر آن عارض سیمای دگر دارد

در سایه هر خاری زین وادی بی پایان

آن لیلی بی پروا شیدای دگردارد

در ابر فروغ مه پوشیده نمی ماند

آن را که تویی در دل سیمای دگردارد

هر چند علم رعناست در معرکه هستی

آن کز سر جان خیزد بالای دگردارد

نبض دل بیتابان زین دست نمی جنبد

این موج سبک جولان دریای دگردارد

در دایره امکان این نشأه نمی باشد

پیمانه چشم او صهبای دگردارد

در شیشه گردون نیست کیفیت چشم او

این ساغر مرد افکن مینای دگردارد

شوخی که دلم خون کرد از وعده خلافیها

فردای قیامت هم فردای دگردارد

از شهد سخن هر کس شیرین نکند لب را

در طبله خاموشی حلوای دگردارد

چشمی که شود گریان از پرتو خورشیدش

در هر گره قطره دریای دگردارد

افتاده به جاهرچند در کنج دهن خالش

برطرف بناگوشش خط جای دگردارد

چون سیر کسی بیند رویش که زهر جانب

از خال وخط مشکین لالای دگردارد

گر نیست بجا عذرش بر جاست ز بی جایی

بیرون ز دو عالم دل مأوای دگردارد

زنهار مجو راحت از عالم آب وگل

کاین آهوی رم کرده صحرای دگردارد

در حلقه زلف او دل راست عجب شوری

در سلسله دیوانه غوغای دگردارد

از مستی شوق او در راه طلب عاشق

لغزید اگر پایش صد پای دگردارد

زین غمکده چون هرگز بیرون نگذارد پا

غیر از دل ما دلبر گر جای دگردارد

سیمرغ به چشم ما از پشه بود کمتر

در مد نظر این دام عنقای دگردارد

هر چند به شبنم گل شوید رخ گلگون را

رخسار به خون شسته سیمای دگردارد

در سینه خم هر چند بی جوش نمی باشد

در کاسه سرها می غوغای دگردارد

ای خواجه کوته بین بیداد مکن چندی

کاین بنده نافرمان مولای دگردارد

از گفته مولانا مدهوش شدم صائب

این ساغر روحانی صهبای دگر دارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد

از صور قیامت هم بیدارنمی گردد

در غمکده هستی بر کوچه مستی زن

کاین راه به هشیاری هموارنمی گردد

از طینت زاهد می خشکی نبرد بیرون

این شوره زمین هرگز گلزار نمی گردد

ز افشردن پا گردد گفتار جهان پیما

بی نقطه پا برجاپرگار نمی گردد

از نعمت بی پایان قسمت نشود افزون

آب گهر از دریا بسیار نمی گردد

در ابر نمی ماند از گردش خوداختر

از خواب دو چشم او بیکار نمی گردد

چشم تو ودلجویی دورند ز همدیگر

هر خانه براندازی معمارنمی گردد

با نرگس مخمورت خون دو جهان چبود

این جام به صد دریا سرشارنمی گردد

کف خاک نشین گردد چون دیگ به جوش آید

گرد سردیوانه دستار نمی گردد

کوتاه نشد از خط دست ستم زلفش

خوابیده چو افتد ره بیدار نمی گردد

از حسن جدایی نیست بیتاب محبت را

این گنج جدا هرگز از مارنمی گردد

بار از دل بی برگان هر نخل که بردارد

بی برگ نمی ماند بی بار نمی گردد

از جوش سخن صائب پیوسته بود بیخود

در موسم گل بلبل هشیار نمی گردد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

ترا چون صبح خندان آفریدند

مرا چون ابر گریان آفریدند

من آن روز از سلامت دست شستم

که آن چاه زنخدان آفریدند

بلاهای سیه را جمع کردند

ازان زلف پریشان آفریدند

دونیم آن روز شد چون پسته دلها

که آن لبهای خندان آفریدند

شکست آن روز شاخ زلف خوبان

که آن خط چو ریحان آفریدند

لطافتهای عالم گرد کردند

ازان سیب زنخدان آفریدند

برای شمع آن روی دل افروز

ز بخت ما شبستان آفریدند

ازان مژگان شرم آلود در دل

جراحتهای پنهان آفریدند

شکست آن روز بر قلب دل افتاد

که آن صفهای مژگان آفریدند

فلکها شد چو گو آن روز غلطان

که آن زلف چو چوگان آفریدند

سرزلف سبکدست بتان را

پی تاراج ایمان آفریدند

اگر در حسن خوبان هست آنی

سراپای ترا زان آفریدند

پی تاراج خرمنگاه هستی

نگاه برق جولان آفریدند

چو چشم یار ما دلخستگان را

ز عین درد درمان آفریدند

به خود پرداختن زان دل نیاید

که چون آیینه حیران آفریدند

ازان لبها شراب ونقل صائب

برای می پرستان آفریدند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

چه کار از یاری دوران برآید

به همت کارها آسان برآید

سرآید چون زمان ناامیدی

به خواب یوسف از زندان برآید

هم از کودک مزاجیهای حرص است

که در صد سالگی دندان برآید

نمی گیرد تنور سردنان را

تن افسرده چون باجان برآید

بود مژگان خونین حاصل عشق

ز دریا پنجه مرجان برآید

چو شبنم هر که خودرا جمع سازد

سبک از گلشن امکان برآید

رهی سرکن خدا را ای سبکدست

که جان از جسم دست افشان برآید

ندارد حاصلی آمیزش خلق

که شمع از انجمن گریان برآید

به صبر از ورطه هستی توان رست

به لنگر کشتی از طوفان برآید

ز زیر پوست هر دل را که مغزی است

چو پسته با لب خندان برآید

چو می باید گذشت آخر ز سامان

خوشا آن سرکه بی سامان برآید

دل از باد مرادعشق صائب

ازین دریای بی پایان برآید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

درین عالم که جز وحشت نباشد

چه سازد کس اگرخلوت نباشد

درین آشوبگاه وحشت افزا

حصاری بهتر از عزلت نباشد

اگر دارالامانی در جهان هست

بغیر از گوشه خلوت نباشد

گلابی خشک مغزان جهان را

به از پاشیدن صحبت نباشد

پریشان کی شود سی پاره دل

در آن محفل که جمعیت نباشد

نداند قدر وحدت هیچ سالک

اگر هنگامه کثرت نباشد

دل خود را کسی چون جمع سازد

در آن کشور که امنیت نباشد

مشو از پاس نقد وقت غافل

که بخل اینجا کم از همت نباشد

بود تیر خطا در کیش عارف

نگاهی کز سر عبرت نباشد

ز قید بندگی آزاد گردد

پرستاری که کم خدمت نباشد

مشو غافل که برق گرم رفتار

سبک جولانتر از فرصت نباشد

پریشان می شود اوراق هستی

اگر شیرازه غفلت نباشد

شود هر قطره ای دریای گوهر

ز ریزش گر غرض شهرت نباشد

کجا شبنم رسد در وصل خورشید

اگر بال وپرغیرت نباشد

به دست آید ز دولت هر دو عالم

اگر سرمایه نخوت نباشد

ز اخلاق بزرگان هیچ خلقی

به از احسان بی منت نباشد

مدار از حسن نیت دست صائب

که اکسیری به از نیت نباشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

 

برانگیزد غبار از مغز جان درد

برآرد گرد از آب روان درد

که می گیرد عیار صبرها را

اگر گیرد کناری از میان درد

تو مست خواب و ما را تا گل صبح

سراسر می رود در استخوان درد

نمی دادند درد سر دوا را

اگر می داشتند این ناکسان درد

به درد آمد دلت از صحبت من

ندانستی که می باشد گران درد

به دنبال دوا سرگشته زانم

که در یک جا نمی گیرد مکان درد

همان دردی که ما داریم خورشید

چو برگ بید می لرزد ازان درد

اگر بازوی مردی را بگیرد

نخواهد کرد دست آسمان درد

اگر هر موی صائب را بکاوند

فتاده کاروان در کاروان درد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

نمی گردد به خاموشی نهان درد

ز رنگ چهره دارد ترجمان درد

اگر دل ز آهن وفولاد باشد

کند چون موم نرمش در زمان درد

ترا آن روز آید بر هدف تیر

که سازد قامتت را چون کمان درد

بود روشن چراغش تا سحرگاه

به هر منزل که گردد میهمان درد

به سیم قلب ارزان است یوسف

به نقد جان نمی گردد گران درد

سمندر سالم از آتش برآید

به اهل عشق باشد مهربان درد

شود محکم بنای دردمندی

دواند ریشه چون در استخوان درد

منال از درد اگر کامل عیاری

که مردان راست سنگ امتحان درد

اگر آلوده درمان نسازی

کند درد ترا درمان همان درد

حبابی چون محیط بحر گردد

چه سازد نیم دل با یک جهان درد

گره گردد چو داغ لاله در دل

نسازد آه را گر خوش عنان درد

ز حال دردمندان گربپرسی

نخواهد کردنت آخر زبان درد

چه می کردند صائب دردمندان

اگر پیدا نمی شد در جهان درد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

از غم گم کرده راهان فارغ است

هر که صائب شد به منزل ناپدید

شش جهت راه است ومنزل ناپدید

دشت هموارست ومحمل ناپدید

ز اشتیاق آب دریا ماهیان

خاک می لیسند وساحل ناپدید

برگ برگ این گلستان همچوگل

جمله تن گوشند وقایل ناپدید

شد ز خون بی دریغ کشتگان

خاک اطلس پوش وقاتل ناپدید

عاقلان چون عهد دیوانگان

جمله در بند وسلاسل ناپدید

در دل هر ذره آن خورشید هست

شد ترا آیینه در گل ناپدید

رست چون پرگار از سرگشتگی

هر که شد در نقطه دل ناپدید

می شمارند این گروه ساده لوح

خویش را صاحبدل ودل ناپدید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 4:25 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5018934
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث