به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد

این ظلم چسان بر دل افگار توان کرد

هر دل که پرازخون شود از داغ عزیزان

از گریه محال است سبکبار توان کرد

این درد نه دردی است که بیرون رود از دل

این داغ نه داغی است که هموار توان کرد

آن صبر نداریم که خاموش نشینیم

آن زهره نداریم که اظهار توان کرد

ما بیخبران نقش سراپرده خوابیم

ماراچه خیال است که بیدار توان کرد

چون لاله درین سبز چمن داغ جگر سوز

تحصیل به خونابه بسیار توان کرد

اکنون که خبر دارشد از چاشنی درد

مشکل که علاج دل بیمار توان کرد

دستی که گل آلود شد از سبحه تزویر

چون در کمر رشته زنار توان کرد

در معرکه عشق که گردون سپر انداخت

با بیجگری صبر چه مقدار توان کرد

قرب خس و خارست جگرسوز وگرنه

سیر چمن از رخنه دیوار توان کرد

از روزنه عالم غیب است فتوحات

چون قطع امید از دهن یار توان کرد

غم نیز ز بیتابی ما روی نهان کرد

صائب به چه تسکین دل زار توان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد

با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت

با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد

کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف

بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد

شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک

ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد

می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است

از باده محال است مرا سیر توان کرد

گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت

در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد

چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب

درد دل خود را به که تقریر توان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد

در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد

چون آبله در ظاهر اگر رنگ ندارم

در پرده غیب است بهارم چه توان کرد

شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم

برهم زده زلف نگارم چه توان کرد

چون گرد ز من نیست اگر پست وبلندم

خاک ره آن شاهسوارم چه توان کرد

برهم نزنم دیده ز خورشید قیامت

حیرت زده جلوه یارم چه توان کرد

در بیضه چه پرواز کند مرغ چمن گرد

زندانی این سبز حصارم چه توان کرد

کاری به مرادم نشد از نقش موافق

امروز که برگشت قمارم چه توان کرد

چون ماه درین دایره هر چند تمامم

از پهلوی خویش است مدارم چه توان کرد

از مشغله مهر ومحبت که فزون باد

صائب سرکونین ندارم چه توان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

جانی که سر از روزن فتراک برآورد

از گرد گریبان بقا سر بدر آورد

امید که دولت ز درش بیخبر آید

هر کس به من از آمدن او خبر آورد

دیگر نکند خیر به محراب عبادت

در پای خم آن کس که شبی را بسر آورد

تدبیر به خون تیز کند تیغ قضا را

این ابر بلا را به سر من سپرآورد

از خال به راز دهن یار رسیدم

این مور مرا بر سر تنگ شکر آورد

از تکمه پیراهن یوسف خبرم داد

هر غنچه که از جیب چمن سر بدر آورد

در سایه شمشاد و گل آرام ندارد

تا آب روان سرو ترا در نظر آورد

از باده لعلی به سرش تاج نهادند

هر کس به خرابات مغان دردسر آورد

خوش باش که در دامن صحرای قیامت

شد کشت کسی سبز که دامان ترآورد

شد تنگ شکر نه فلک از موج حلاوت

صائب ز نی کلک خود از بس شکر آورد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

دل را چه خیال است به می شاد توان کرد

این غمکده ای نیست که آباد توان کرد

گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد

خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد

معذور بود هر که فراموش کند از من

وحشی تر ازانم که مرا یاد توان کرد

از ناله جرس را نگشاید گره دل

دل چون تهی از درد به فریاد توان کرد

هرگز نشود تیر کج از زور کمان راست

ما را چه خیال است که ارشاد توان کرد

چون شعله خس نیم نفس بیش نباشد

از مستی اگر وقت خوش ایجاد توان کرد

از فکر کنی خالی اگر شیشه دل را

از ذکر خدا پر ز پریزاد توان کرد

فریاد که در سینه من بر سر هم غم

چندان نفتاده است که فریاد توان کرد

دل نیز خنک می شود از آه سحرگاه

صائب اگر آتش خمش از باد توان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد

یا خضر ز سرچشمه حیوان تو گل کرد

چشم تو شد از گریه مستانه گهرریز

یا خون من از نشتر مژگان تو گل کرد

پردر پر هم بافت چو خط گرد دهانت

حرفی که ز لعل گهرافشان تو گل کرد

در شوره زمین تخم فشاند چمن آرا

تا آن خط ریحان ز نمکدان تو گل کرد

هر غنچه دهانی چو زر گل به گره بست

هر نکته که از غنچه خندان تو گل کرد

از خون دلم شانه چو سرپنجه مرجان

رنگین شد واز زلف پریشان تو گل کرد

از زلف شد آن طرف بناگوش نمایان

صبح وطن از شام غریبان تو گل کرد

روشن گهری پرده در راز نهان است

از چشم تو می خوردن پنهان توگل کرد

در پرده شب جام چو خورشید کشیدن

چون صبح ز دستار پریشان توگل کرد

شبهای درازی که به صحبت گذراندی

از کوتهی شمع شبستان توگل کرد

در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی

یک یک ز عذار عرق افشان توگل کرد

دل باز کند صحبت یاران موافق

در خلوت دل غنچه پیکان توگل کرد

بود از نظر خلق نهان خاک مزارم

چون سرو ز برچیدن دامان توگل کرد

از سینه هرکس که دل خونشده گم شد

چون تکمه گوهر ز گریبان توگل کرد

چون غنچه به دل خرده رازی که نهفتم

آخر ز شکر خنده پنهان توگل کرد

از کاوش مژگان تو وا شد گره دل

این غنچه لب بسته به دوران توگل کرد

از گریه شادی ز جگر شست سیاهی

هر لاله که از خاک شهیدان توگل کرد

یک بار کند هر ثمری گل ز لطافت

در هر نظری سیب زنخدان توگل کرد

صائب چمن از زمزمه عشق تهی بود

این نغمه جانسوز به دوران توگل کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد

نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد

امید نجات من ازان زلف به خط بود

سر زد خط بیرحم و گرفتارترم کرد

فریاد که پیراهن نادیده یوسف

از شوخی نکهت چو صبا دربدرم کرد

فریاد ازان نرگس مستانه که هر گاه

رفتم که خبر یابم ازو بیخبرم کرد

شد مردمک دیده من گردش افلاک

تا تربیت عشق تو صاحب نظرم کرد

خورشید قیامت چگر تشنه لبان را

سیراب ز افشردن دامان ترم کرد

زان روز که افتاد به بالای تو چشمم

هر موی سنانی شد واز خود بدرم کرد

هرگز نشد از جلوه او سیر دو چشمم

این آب روان هر نفسی تشنه ترم کرد

از مرگ محال است شود تلخ دهانم

زان قند که لطف تو در آب گهرم کرد

از روسیهی نیست سزاوار سفیدی

چشمی که بد آموز به خواب سحرم کرد

هر خال ز رخساره او داغ غریبی است

آن حسن غریبی که چنین دربدرم کرد

دانسته قدم بر سرموری ننهادم

صائب فلک سفله چرا بی سپرم کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد

بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد

می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری

شکر لب نو خط تودر پسته نهان کرد

رفتار تو از آب روان گرد بر آورد

رخسار تو خون در جگر لاله ستان کرد

بر تنگ شکر غیرت من تلخ کند عیش

هر چند مرا تنگدل آن غنچه دهان کرد

روشن شد ازان صفحه رخسار سوادم

آن خط بنا گوش مرا حاشیه دان کرد

فریاد که نتوان دل صد پاره مارا

شیرازه درین باغ چو اوراق خزان کرد

حاشا که پر از گوهر سیراب نسازد

صائب چو صدف آن که مرا پاک دهان کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد

جان عجبی در تن ارباب طرب کرد

دریا نه کریمی است که بی خواست نبخشد

بیهوده صدف باز دهن را به طلب کرد

خامش منشینید که از خامشی شمع

پروانه بی غیرت ما روز به شب کرد

با کوزه سربسته ز دریا چه توان برد

محروم ز وصل تو مرا شرم وادب کرد

برگی است خزان دیده که از ثمرش نیست

دستی که طمعکار بدآموز طلب کرد

بی ابر صدف قطره ای از بحر نیابد

درعالم امکان نتوان ترک سبب کرد

پیوست به گل خورشید جهان روشنی شمع

زان گریه جانسوز که در دامن شب کرد

از چوب گل آتش ننهد سرکشی از سر

عاقل نتوان اهل جنون رابه ادب کرد

در خواب زد از دولت بیدار جهان دست

از ساده دلی هر که تفاخر به نسب کرد

آراست نسب نامه خود را به دو مطلع

هر کس نسب خویش مزین به حسب کرد

در خلوت خورشید ز خمیازه آغوش

بیطاقتی صبح مرا مست طلب کرد

صائب چه کند باده ننوشد که درین بزم

هشیار ز جانان نتوان بوسه طلب کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد

چون پشت لب سبزخطان بام تو گل کرد

خونم چو می از لعل می آشام تو گل کرد

در شیشه من جوش زد از جام تو گل کرد

در پرده پیغام کسی بوسه نداده است

این معنی پوشیده ز پیغام تو گل کرد

در لعل بتان آب شد از شرم شکر خند

زین نوش که از تلخی دشنام تو گل کرد

خار سردیوار به بی بردگی من نیست

از گریه من گرچه دروبام تو گل کرد

داغ جگر تشنه ما سوخته جانان

تبخال شد از لعل می آشام تو گل کرد

هرچند که از خواب شود فتنه زمین گیر

صد فتنه خوابیده ز بام تو گل کرد

رحمی به تهیدستی ما ساده دلان کن

کز شوره زمین تخم در ایام تو گل کرد

مپسند به من تهمت آزادی ازین بیش

کز دانه اشکم قفس ودام تو گل کرد

در فکر سرانجام من سوخته دل باش

اکنون که خط نیک سرانجام تو گل کرد

در قبضه فرمان نبود توسن سرکش

ناکامی من از دل خودکام تو گل کرد

هرچند که در پرده الفاظ نهفتم

از نامه سربسته من نام تو گل کرد

نیلی ز تماشا نشود هیچ سمنبر

این فاخته از سرو گل اندام تو گل کرد

صائب همه رنگین سخنان مست وخرابند

زین باده گلرنگ که از جام تو گل کرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019431
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث