به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از تلخی می ساغر ما باک ندارد

این حوصله را هیچ کف خاک ندارد

گردن مکش از تیغ که این خانه تاریک

راهی به جز از روزن فتراک ندارد

تلخی بنه از سر که ندارد خطر از تیغ

آن قبه خشخاش که تریاک ندارد

در قلزم هستی نشود مخزن گوهر

هر کس دهن خود چو صدف پاک ندارد

از دل گره غم نگشاید می گلرنگ

از گریه گشایش گره تاک ندارد

دایم ز دل خویش بود رزق حریصان

قارون به کف از گنج به جز خاک ندارد

هم محمل لیلی نشود ناله زارش

هر کس چو جرس سینه صد چاک ندارد

در کام نهنگ ودهن شیر گریزد

صائب سر این مردم بیباک ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد

آتش غمی از ناله خاشاک ندارد

از دیده شورست نگهبان دل چاک

در ظاهر اگر سینه ما چاک ندارد

محتاج به زیور نبود حسن خداداد

دندان گهر حاجت مسواک ندارد

آلوده به تهمت نشود پرده عصمت

یوسف غمی از پیرهن چاک ندارد

اندیشه ز خواری نکند حرص تهی چشم

آرامگهی دام به از خاک ندارد

گردن به چه امید کشم من که درین دشت

آهوی حرم طالع فتراک ندارد

صائب چه خیال است شود مخزن گوهر

هر کس دهن خود چو صدف پاک ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد

شام ابد این زلف سیه پوش ندارد

در پله بینایی آشوب شناسان

دریا خطر سینه پر جوش ندارد

از خامشی من جگرخصم دو نیم است

شمشیر شکوه لب خاموش ندارد

بردار کلاه نمدی از سر بی مغز

کاین خوان تهی حاجت سر پوش ندارد

ای شمع ز پیراهن فانوس برون آی

پروانه ما جرات آغوش ندارد

صائب چه عجب گر سخن از لاف نگوید

می پخته چو گردید سر جوش ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

 

بیگانه معنی لب خاموش ندارد

خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد

دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست

می پخته چو گردید سر جوش ندارد

آنجا که بود بیخبری انجمن آرا

هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد

آهوی ترا گرد خط از جای نیانگیخت

این خواب گران دیده خرگوش ندارد

از عرض تجلی نشود کار به دل تنگ

آیینه غم تنگی آغوش ندارد

بالین طلبان در خم دارند چو منصور

ورنه سر عاشق خبر از دوش ندارد

صائب ز تماشای چمن چون نگریزد

این غمکده یک سرو قباپوش ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

چشم تو که پروای نظر باز ندارد

چون است که از سرمه نظر باز ندارد

اهل دل وحرف گله آمیز محال است

در قافله ما جرس آواز ندارد

طومار شکایت چه به دستش دهی ای دل

پروای سر زلف خود از ناز ندارد

چون رو به ره شوق گذاریم که از ضعف

رنگ رخ ما قوت پرواز ندارد

گل آب شد از ذوق نواسنجی بلبل

آتش اثر شعله آواز ندارد

هر کس نتواند به تو حال دل خود گفت

هر تیغ زبان جوهر این راز ندارد

کبکی که نریزد ز لبش قهقهه شوق

شایستگی چنگل شهباز ندارد

صائب من وتو بلبل دستان زن شوقیم

ما را ز نوا فصل خزان باز ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:43 PM

دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد

این راه سبک حاجت شبگیر ندارد

در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق

نقاش حیا از رخ تصویر ندارد

اطوار من از دایره عقل برون است

خواب من سودازده تدبیر ندارد

از وادی کونین چه کارست گذشتن

این یک دو قدم حاجت شبگیر ندارد

خورشید کباب است ازان جاذبه حسن

چون سایه گرفتار تو زنجیر ندارد

شیرازه نکرده است کسی برگ خزان را

مجنون تو پیوند به زنجیر ندارد

تا بلبل باغ فرح آباد توان شد

صائب هوس گلشن کشمیر ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

یک بار رو به اهل وفا می توان نمود

تعمیر کعبه دل ما می توان نمود

واسوختن علاج تب عشق می کند

این درد را به داغ دوامی توان نمود

تا نیم قطره در قدح آبروی هست

قطع نظر ز آب بقا می توان نمود

در روزگار صبح بنا گوش آن نگار

پیشین، نماز صبح ادا می توان نمود

سر پنجه تصرف اگر در نگار نیست

گل را ز رنگ وبوی جدا می توان نمود

از دست وپا زدن نرود کارعشق پیش

اینجا به دست بسته شنا می توان نمود

از راه کعبه با جگر تشنه آمده است

یک بوسه نذرصائب ما می توان نمود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

هر شیشه دلی حوصله شور ندارد

عریان جگر خانه زنبورندارد

در پله معراج رسد گوی ز چوگان

از دار محابا سر منصور ندارد

نادان که کند دعوی دانش بر نادان

زشتی است که شرم از نظر کورندارد

زد غوطه به خون برلب هر کس زدم انگشت

این غمکده یک خاطر مسرور ندارد

از دیده بیناست غرض دیدن خوبان

پوشیده به آن چشم که منظور ندارد

ز اندوختن دانه دل سیر نگردد

در حرص کمی خال تو از مور ندارد

صائب سخن سبز بود زنده جاوید

فیروزه من کان نشابورندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

دل طاقت حیرانی دیدار ندارد

آیینه ما جوهر این کار ندارد

گل می کند از رنگ پریشانی خاطر

حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد

تا چند به مویی دلم آویخته باشد

واپس ده اگر زلف تو در کار ندارد

واعظ چه شوی گرم لب بی نمک تو

تبخاله ای از گرمی گفتار ندارد

مشکل که گشاید گره از رشته کارم

ابروی تو پیشانی این کار ندارد

آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن

موی کمرت طاقت این بار ندارد

کاری است به دل ناخن الماس شکستن

هر بیجگری دست درین کار ندارد

ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی

گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد

یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم

هرچند درین عهد خریدار ندارد

بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش

آن که به آتش نفسان کار ندارد

صائب به جگر شعله زند ناله گرمت

آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

جویای تو با کعبه گل کار ندارد

آیینه ما روی به دیوار ندارد

در حلقه این زهر فروشان نتوان یافت

یک سبحه که شیرازه زنار ندارد

هر لحظه به رنگ دگر از پرده برآیی

دل بردن ما این همه در کار ندارد

دور سفر سنگ فلاخن به سر آمد

سرگشتگی ماست که پرگار ندارد

یک داغ جگر سوز درین لاله ستان نیست

این میکده یک ساغر سرشار ندارد

از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت

هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد

در هر شکن زلف گرهگیر تو دامی است

این سلسله یک حلقه بیکار ندارد

از گرد کسادی گهرم مهره گل شد

رحم است به جنسی که خریدار ندارد

ما گوشه نشینان چمن آرای خیالیم

در خلوت ما نکهت گل بار ندارد

بلبل ز نظر بازی شبنم گله مند است

مسکین خبر از رخنه دیوار ندارد

در ملک رضا زخم زبان سایه بیدست

سرتاسر این بادیه یک خار ندارد

پیش ره آتش ننهد چوب خس وخار

صائب حذر از کثرت اغیار ندارد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019387
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث