به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد

این سوخته تخم از جگر سنگ برآرد

دنباله رو محمل او را چه بود حال

جایی که جرس ناله به فرسنگ برآرد

این نقش که زد ساعد سیمین تو برآب

از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد

تدبیر من آهنگ زمین بوس تو دارد

تا پرده تقدیر چه آهنگ برآرد

پیمانه چو پروانه به گرد تو زند بال

از آتش می روی تو چون رنگ برآرد

تاب سخن تلخ ندارد دل نازک

این آینه از آب گهر زنگ برآرد

صائب شرر جان چه کند در تن خاکی

چون شعله نفس در جگر سنگ برآرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد

از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد

محتاج به می نیست رخ لاله عذاران

این جام ز خود باده گلرنگ برآرد

چون غنچه به دامن دهدش برگ شکرخند

آن را که بهاران به دل تنگ برآرد

از ناله بی پرده ما داغ و کباب است

هر کس نفس از سینه به آهنگ برآرد

وقت است درین انجمن از تنگدلیها

چون پسته زبان در دهنم زنگ برآرد

از چوب و گل و سایه بیدست بهارش

عشق تو کسی را که ز فرهنگ برآرد

نومید مباشید که با جاذبه عشق

معشوقه خود کوهکن از سنگ برآرد

محتاج به کاوش نشود چشمه عمرش

هر کس به خراش دل ما چنگ برآرد

بسیار شکفته است هوای چمن امروز

ترسیم که ما را ز دل تنگ برآرد

از دامن تر روی زمین یک گل ابرست

آیینه دل چون کسی از زنگ برآرد

صائب شود آن روز ترا آینه بی رنگ

کان چهره روشن خط شبرنگ برآرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

بی ابر گهربار چمن شسته نگردد

تا دل نشود آب سخن شسته نگردد

دامن به میان تا نزند اشک ندامت

گرد گنه از خانه تن شسته نگردد

برچهره یوسف اثر سیلی اخوان

نیلی است که از صبح وطن شسته نگردد

خون زنگ نشوید ز دل غنچه پیکان

از باده غبار دل من شسته نگردد

دندان به جگر نه که به آب و عرق سعی

گرد خط ازان سیب ذقن شسته نگردد

از ابر بهاران نشود مخزن گوهر

تا همچو صدف کام و دهن شسته نگردد

از گریه چسان سبز شود بخت که ظلمت

از بال وپر زاغ و زغن شسته نگردد

تا شمع سهیل است درین بزم فروزان

از خون جگر روی یمن شسته نگردد

فکر خط وخال از دل سودازده من

چون تیرگی از مشک ختن شسته نگردد

از بخیه نیاید لب افسوس فراهم

از روی کهنسال شکن شسته نگردد

چون گرد یتیمی ز گهر گرد کسادی

صائب ز رخ اهل سخن شسته نگردد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

در سینه نهان گریه مستانه نگردد

سیلاب گره در دل ویرانه نگردد

جویای دل صاف بود چهره روشن

آیینه محال است پریخانه نگردد

نزدیکی شمع است جهانسوز وگرنه

فانوس حجاب پر پروانه نگردد

کافر ز قبول نظر خلق شود دل

این کعبه محال است صنمخانه نگردد

از سرکشی نفس شود زیر و زبر جسم

در خانه نگهبان سگ دیوانه نگردد

هنگامه مستان نشود گرم ز هشیار

از شیشه خالی سر پیمانه نگردد

شایسته زنجیر بود حق نشناسی

کز سلسله زلف تو دیوانه نگردد

خال لب او چون خط شبرنگ برآورد

در کان نمک سبز اگر دانه نگردد

زلفی که بود درشکن او دل صد چاک

محتاج به مشاطگی شانه نگردد

روزی به در خانه او بی طلب آید

درویش اگر بر در هر خانه نگردد

صائب نبود هیچ کم از دولت بیدار

خوابی که گرانسنگ به افسانه نگردد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

قارون چه خیال است سر از خاک برآرد

از طول امل هر که دهد دام سرانجام

چون موج ز دریا خس و خاشاک برآرد

شد روی ترا پرده عصمت خط مشکین

خون مشک چو گردد نفس پاک برآرد

چون فاخته مرغی که ز کوته نظران نیست

در بیضه سر از حلقه فتراک برآرد

چون چشم دهم آب ز رویی که حجابش

از خلوت آیینه عرقناک برآرد

از پنجه شیران نتوان طعمه ربودن

دل چون کسی از دست تو بیباک برآرد

در خون دل خود ز شفق غوطه زند صبح

تا یک دو نفس از جگر چاک برآرد

گلها همه تر دامن ومرغان همه بی شرم

زین باغ کسی چون نظر پاک برآرد

شد سلسله جنبان ستم حسن ترا خط

چون شعله که دست از خس و خاشاک برآرد

پیداست چه گل چیند ازین باغچه صائب

دستی که در ایام خزان تاک برآرد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد

این شیر مرا غوطه به دریای شکر داد

از رفتن چون ندهم پشت به دیوار

آسوده شد از سنگ درختی که ثمر داد

شوریده نمی خواست اگر عشق جهان را

در کوچه وبازار مرا بهر چه سر داد

هرمورسمندی است کمر بسته درین دشت

زان حسن گلوسوز که لعلت به شکر داد

تا هست نمی در قدح آبله دل

نتوان چو صدف آب رخ خود به گهر داد

تا مرد گرفتار نیستان وجودست

چون نی نتواند ز مقامات خبر داد

از حسرت همدرد بجان آمده بودم

آن نرگس بیمار مرا جان دگر داد

بر شعله بیتابی دل هر که سوارست

میدان فنا طرح تواند به شرر داد

چون خرده من صرف می ناب نگردد

مفلس نشود هر که زر خویش به زر داد

هر تاب که از زلف تو مشاطه برون کرد

چون نامه پیچیده به آن موی کمر داد

تین آن غزل میرفصیحی است که فرمود

بید چمن ما گل خورشید ثمر داد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

تا روشنی صدق به دل یار نگردد

گفتار تو آیینه کردار نگردد

کوته بود از سوختگان دست تعدی

پروانه به شبگرد گرفتار نگردد

در ساغر چشم است می طفل مزاجی

افسانه حریف دل بیدار نگردد

رخساره گلرنگ تو هردم به هوایی است

چون چشم گرانخواب تو بیمار نگردد

تا صائب ما صفحه دیوان نگشاید

گل پردگی رخنه دیوار نگردد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

چشمی که مقید به نظر باز نگردد

چون دیده آیینه سخنساز نگردد

آغاز ترا رتبه انجام کمال است

انجام تو چون بهتر از آغاز نگردد

من حرف ز عشاق زنم او ز مخالف

طنبور من و عقل به هم ساز نگردد

هر کس شنود نغمه داودی زنجیر

پروانه هر شعله آواز نگردد

ای وای اگر طایر رم کرده جان را

خالش گره رشته پروانه نگردد

هرگز ز کمانخانه ابروی مکافات

تیری نگشایم که به من باز نگردد

هرگز نچکد از الف خامه صائب

یک نقطه که خال لب اعجاز نگردد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

از زیر خاک ناله مامی توان شنید

بیرون باغ نیز نوا می توان شنید

برگ خزان رسیده بود ترجمان باغ

از رنگ چهره حال مرا می توان شنید

باور که می کند که ازان چشم سرمه دار

آواز دور باش حیا می توان شنید

سینگین دلی وگرنه ز طرف کلاه خویش

آواز دل شکستن مامی توان شنید

هرچند بر دل تو گران است بوی گل

حرفی زما برای خدا می توان شنید

پیوسته است سلسله عاشقان به هم

از بلبلان ترانه مامی توان شنید

در جلوه گاه حسن تو از موجه سراب

جوش نشاط آب بقا می توان شنید

آرام نیست قافله ممکنات را

از ذره ذره بانگ درا می توان شنید

پرشور شد ز ناله یک دست من جهان

هرچند کز دو دست صدا می توان شنید

حال درون سوخته جانان شوق را

یک بار ای بهشت خدا می توان شنید

بوی بهشت را که زمین گیر محشرست

امروز در مقام رضا می توان شنید

از دست بازی مژه های دراز او

صائب صغیر تیر قضا می توان شنید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

تا کی درین جهان مکرر به سر کنید

خود را به یک پیاله جهان دگر کنید

چون تاک سر ز کوچه مستی برآورید

تا دست حلقه در کمر هر شجر کنید

هنگامه ای به خون دل آماده کرده ایم

معشوق بی تکلف ما را خبر کنید

نشنیده اید می شکند سنگ سنگ را

از سنگ بیشتر حذر از هم گهر کنید

خونریزتر ز تیغ بود نیش رگ شناس

از دوستان زیاده ز دشمن حذرکنید

دیدید پشت و روی ورقهای آسمان

یک بار هم در آینه دل نظر کنید

زان پیشتر که این قفس تنگ بشکند

اندیشه از شکستگی بال وپر کنید

راه نجات جز ره باریک شرع نیست

از ورطه صراط هم اینجا گذر کنید

تیز قضا ز جوشن تسلیم نگذرد

در زیر تیغ حادثه گردن سپر کنید

در وقت خویش لب بگشایید چون صدف

ز احسان ابر دامن خود پر گهر کنید

شب را تمام اگر نتوانید زنده داشت

چون غنچه روی دل به نسیم سحر کنید

چون حسن یاد بی سروپایان خودکند

زنهار یاد صائب بی پا وسر کنید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5018432
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث