به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟

ما را اگر به ما نگذاری چه می شو؟

ما را اگر به ما نگذاری چه می شود

ایینه را ز گل بدر آری چه می شود

یک عمر گنج در دل ویرانه آرمید

یک شب درین خرابه سر آری چه می شود

چون می توان به جلوه مرا پایمال کرد

تمکین اگر به خود نسپاری چه می شود

این یک نفس که دیده ما میهمان توست

آیینه پیش رو نگذاری چه می شود

ای خونی امید، به این دستگاه حسن

این یک دو بوسه را نشماری چه می شود

بعد از هزار سال که یک وعده کرده ای

در عذر لنگ پا نفشاری چه می شود

دل را به چهره عرق آلود تازه کن

تخمی درین بهار بکاری چه می شود

ای ابر بیجگر که ز دریاست دخل تو

بر مزرع امید بباری چه می شود

هر چند قلبهای تو نقدست پیش ما

با دوستان بهانه نیاری چه می شود

شرم گناه، دوزخ اهل حیا بس است

جرم مرا به روی نیاری چه می شود

صبح از دم شمرده حیات دوباره یافت

پاس نفس چو صبح بداری چه می شود

در قلزمی که سعی به جایی نمی رسد

صائب عنان به موج سپاری چه می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

از خط نگاه پردگی دیده می شود

مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود

نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید

در خویش هر که گشت جهان دیده می شود

تا راست می کنی نفس خود، بساط عمر

چون گردباد چیده وبرچیده می شود

در پله کسی که نبیند به چشم کم

سنگ سفال، گوهر سنجیده می شود

چشم بدست لازم آرایش جهان

طاوس خرج مردم نادیده می شود

هر کس شود ز سنگ ملامت حریربیز

چون سرمه روشنایی هر دیده می شود

صائب جهان خاک مقام قرار نیست

منشین برآن بساط که برچیده می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

از جلوه تو سنگ سبکبال می شود

آتش ز خوی گرم تو پامال می شود

فال نگاه گرم زدن بی مروتی است

بر چهره ای که جای عرق خال می شود

چون شاخ گل ز خانه زین شعله می کشد

خونی که در رکاب تو پامال می شود

آبی که قطره قطره به لب تشنگان دهند

گوهر فروز عقده تبخال می شود

امید هست کهنه شود عشق تازه زور

خورشید پیر اگر به مه سال می شود

چون لعل هر که خون جگر خورد وصبر کرد

زیب کلاه گوشه اقبال می شود

بی حاصلی است حاصل چشم تهی ز رزق

از دانه گرد قسمت غربال می شود

دل در حجاب جسم چه نشو ونما کند

در کفش تنگ، آبله پامال می شود

این ریشه ای که در تو دوانده است آرزو

رگ در تن تو رشته آمال می شود

صائب ز موج حادثه ابرو ترش مکن

انگور چون رسید لگدمال می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

روشن دلم ز باده گلفام می شود

ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود

هر گلشنی که هست در او دور باش منع

بر بلبل آشیان قفس ودام می شود

از همدمان شود دل پر خون سبک ز غم

دل شیشه را تهی ز لب جام می شود

لبهای خامش است در رزق را کلید

محروم بیش سایل از ابرام می شود

از مهر وماه نعل فلکها در آتش است

تا صبح راست کرد نفس، شام می شود

گردید دل ز چشم پریشان نظر، سیاه

روشن اگر چه خانه ز گلجام می شود

زنگ از دل سیه به نصیحت نمی رود

عنبر ز جوش بحر فزون خام می شود

عیسی به چرخ سود سر از پشت پا زدن

این راه دور قطع به یک گام می شود

آن را که شوق کعبه مقصد دلیل شد

چشم سفید جامه احرام می شود

موج سراب سلسله جنبان تشنگی است

حسرت فزون ز نامه و پیغام می شود

آن را که بادبان عزیمت توکل است

موج خطر سفینه آرام می شود

بر ساده لوحی آن که کند پشت چون عقیق

عالم سیه به دیده اش از نام می شود

صائب نمی شود دهنش تلخ از خمار

قانع ز بوسه هر که به پیغام می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

دل بی غبار از لب خاموش می شود

از جوهر آب آینه خس پوش می شود

بی مغز را کند دهن بسته مغزدار

خوان تهی نهفته به سرپوش می شود

در هر کجا فسانه چشم تو سر کنند

چشم غزال، خواب فراموش می شود

از صبح اگر خموش شود شمع دیگران

روشن دلم ز صبح بناگوش می شود

گردش ز جا نخیزد اگر خاک ره شود

هر کس که از خرام تو مدهوش می شود

بار سلاح عاریه مردان نمی کشند

دریا ز موج خویش زره پوش می شود

تلخی که نوش جان کنی آن را، شود شکر

نیشی که در جگر شکنی نوش می شود

می حسن را ز پرده شرم آورد برون

گل در شکفتگی همه آغوش می شود

چون آب ازانفعال فرو می رودبه خاک

سروی که با نهال تو همدوش می شود

صائب خموش باش که در مجلس شراب

می عاجز از پیاله خاموش می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

 

رخسار او ز می چو عرقناک می شود

هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود

افزود آب ورنگ لبش از غبار خط

آن خون کجا نهفته به این خاک می شود

زان سان که موم می شود از شعله نور پاک

دل چون گداخت شعله ادراک می شود

از زهد خشک سرکشی نفس شد زیاد

آتش بلند از خس وخاشاک می شود

آدم ز خلق خوش به مقام ملک رسد

خونی که مشک ناب شود پاک می شود

بر هر که تیغ می کشد آن آفتاب روی

صائب چو صبح سینه من چاک می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

در شوره زار دانه اگر سبز می شود

از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود

روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان

بخت سیاه اهل هنر سبز می شود

گر از بهار سبز شود تخم سوخته

دل هم به سعی دیده ترسبز می شود

نشو ونما ز زخم زبان است عشق را

اینجا نهال از آب تبر سبز می شود

از بخت تیرگی عرق سعی می برد

مژگان اگر ز دیده تر سبز می شود

گر آب چشم دام کند سبز دانه را

تخم امید اهل نظر سبز می شود

از دل درین جهان طمع خرمی مدار

کاین دانه در زمین نظر سبز می شود

دلهای آرمیده ز زنگار ایمن است

کی از ستادن آب گهر سبز می شود

در سنگدل اثر نکند شعر آبدار

از ابر اگر چه کوه وکمر سبز می شود

تخم امید، سبز درین روزگار خشک

گر می شود به خون جگر سبز می شود

آلوده ام چنان که اگر خار خشک مغز

چسبد مرا به دامن تر، سبز می شود

خط دیر می دمد ز لب او، چنین بود

هر سبزه ای کز آب گهر سبز می شود

پیران هم از خضاب برومند می شود

برگ خزان رسیده اگر سبز می شود

شیرین نشد ز بخت سیه عیش تلخ من

در خاک هند اگر چه شکر سبز می شود

کی خون خوردزسبزی اگرسفره اش تهی است

آن را که نان ز دیده تر سبز می شود

دل چو سیاه گشت بشو از امید دست

تا ریشه خشک نیست شجر سبز می شود

این است اگر تغافل بیجای جوهری

از ایستادن آب گهرسبز می شود

صائب ز اشک تلخ، پر وبال طوطیان

از اشتیاق تنگ شکر سبز می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

جان از وداع سبکتاز می شود

لوح مزار، شهپر پرواز می شود

در کام کش زبان که زبان نفس دراز

چون شمع روزی دهن گاز می شود

از صحبت خسیس حذر کن که چشم را

یک برگ کاه مانع پرواز می شود

نتوان به زخم تیغ لبش را ز هم گشود

هر دل که مخزن گهر راز می شود

قطع نظر ز خواب بهارست لازمش

با عندلیب هر که هم آواز می شود

باشد عیار همت افتادگان بلند

شبنم به آفتاب نظرباز می شود

رعناترست سرو ز اشجار میوه دار

آزاد هر که گشت سرفراز می شود

افغان که در گرفتن دامان سعی من

خار شکسته چنگل شهباز می شود

صائب ز آه سرد دل تنگ وا شود

گر غنچه از نسیم سحر باز می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

از یاد وصل، دیده من سیر می شود

مهتاب در پیاله من شیر می شود

هرگز به سوی خویش نمی بینی از حجاب

در خلوت تو آینه دلگیر می شود

دور نشاط زود به انجام می رسد

می چون دو سال عمر کند پیر می شود

ظالم به مرگ دست نمی دارد از ستم

آخر پر عقاب پر تیر می شود

آن را که روزگار نگیرد به هر گناه

چون جمع شد گناه، خداگیر می شود

از چشم آهوانه لیلی حذر کند

مجنون اگر چه در دهن شیر می شود

تدبیر بنده سایه تقدیر ایزدست

ورنه کدام کار به تدبیر می شود

اشک ندامت تو به دامن نمی رسد

هر چند بیشتر ز تو تقصیر می شود

طومار شکوه تو به افلاک می رسد

یک لحظه روزی تو اگر دیر می شود

چون آفتاب، فکر من آفاق را گرفت

حسن غریب زود جهانگیر می شود

نتوان گذشتن از دو جهان بی جهاد نفس

این راه دور قطع به شمشیر می شود

صائب به گریه گرد برآورد از جهان

سیل بهار را که عنانگیر می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

دل روشن از ریاضت بسیار می شود

آهن ز صیقل آینه رخسار می شود

از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند

پیوسته شد چو مور به هم مار می شود

سیم وزر خسیس به کوری شود تلف

نقد ستاره خرج شب تار می شود

با تشنگی بساز که در تیغ آبدار

جوهر تمام ریشه زنگار می شود

از خرج ابر کم نشود دخل بحر را

کی دل مرا ز گریه سبکبار می شود

صد شکوه بجاست گره زیر لب مرا

شرم حضور مانع اظهار می شود

شبنم به آفتاب رسانیده خویش را

دولت نصیب دیده بیدار می شود

دوری ز برگ بود به دل بار پیش ازین

امروز برگ بر دل من بار می شود

نقش قدم ز پیشروان می برد سبق

آنجا که شوق قافله سالار می شود

زان روی آتشین دل هر کس که آب شد

صائب مرا دو دیده گهربارمی شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019009
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث