به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خط ترا که دید که زیر و زبر نشد

این رشته راکه یافت که بی پاوسرنشد

دل آب ساختم به امید گهر شدن

دل شد زدست وقطره آبم گهر نشد

چندان که سوختم نفس خویش را چو صبح

یک ره شکوفه ام به ثمر بارور نشد

محرومیم نتیجه نقصان شوق نیست

ره دور بود کوتهی از بال وپر نشد

جز من که نیست خانه من قابل نزول

روی ترا که دید که از خود بدر نشد

بی طالعی نگر که پریزاد تیر او

از دل چنان گذشت که دل را خبر نشد

شاخی است بی ثمر که سزای شکستن است

دستی که در میان نگاری کمر نشد

تسخیر آفتاب جهانتاب میکند

چون آسمان دلی که ملول از سفر نشد

هر کس به صدق در ره توحید زد قدم

از ره برون نرفت اگر راهبر نشد

چون نی کسی بست کمر در طریق عشق

کام از نوا گرفت اگر پر شکر نشد

دروادیی که سبزه او خضر رهنماست

گردی ز نارسایی ما جلوه گر نشد

گردید استخوان چو هما گر چه رزق ما

از مغز ما غرور سعادت به در نشد

از اعتبار طوطی گویا به حیرتم

چون هیچ کس زراه سخن معتبر نشد

چندان که سیل حادثه اش خاک مال داد

صائب زکوی یار به جای دکر نشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد

از آرمیدن دل من جستجو چکد

آب حیات در قدح خضر خون شود

روزی که آب تیغ مرا در گلو چکد

از آب خضر تشنه لبان را شکیب نیست

مشکل که خونم از دم شمشر او چکد

صد پیرهن عرق کند از پاکدامنی

شبنم اگر به دامن آن گل فروچکد

گلگونه عذار کنندش سمنبران

خونابه ای که از دل بی آرزوچکد

زان دم که چون پیاله مرا چشم باز شد

نگذاشتم که باده ز دست سبو چکد

دامن ز رنگ وبوی گل ولاله می کشد

چون خون من دلیر بر آن خاک کو چکد

تیغی است آبدار به خونریز سایلان

هر آستانه ای که بر او آبرو چکد

صائب ز دل برون ندهم اشک و آه را

آن غنچه نیستم که ز من رنگ وبو چکد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

 

شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد

زان تیغ الحذر که ازو آب می چکد

زان چشم پر خمار می ناب می چکد

زان خانه الحذر که ازو آب می چکد

از سروبوستانی اگر آب می چکد

ناز از خرام آن گل سیراب می چکد

از روی تازه گل اگر آب می چکد

زان روی لاله رنگ می ناب می چکد

تا خون آرزو نشود خشک در جگر

خامی از این کباب چو خوناب می چکد

سیری زآب نیست جگرهای تشنه را

کی خون ما ز خنجر سیراب می چکد

سوراخ میکند جگر سنگ خاره را

خونابه ای که از دل بیتاب میچکد

بیداری من است که چون چشم مست یار

گاهی ازوخمار وگهی خواب می چکد

امروز نیست چشم مرا اشک لاله گون

زین زخم عمرهاست که خوناب می چکد

در کوی میکشان نبود راه بخل را

اینجا زدست خشک سبو آب می چکد

نسبت به صبح عارض او سیل تیره ای است

آب صباحتی که زمهتاب می چکد

بی چشم زخم مصرع رنگین صائب است

تیغ برهنه ای که ازو آب می چکد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد

این شمع کشته ناز شبستان نمی کشد

هر جا رود به محمل لیلی است همرکاب

مجنون کدورتی ز بیابان نمی کشد

خونین دل ترا هوس تاج لعل نیست

منت ز لاله کوه بدخشان نمی کشد

من بی نصیبم از تو وگرنه کدام خار

از گل هزار لطف نمایان نمی کشد

بی چشم ز خم در قدمش هست خار عشق

آن را که دل به سیر گلستان نمی کشد

از سبزه خط تو چکد آب زندگی

این خضر ناز چشمه حیوان نمی کشد

از زخم خار نیست خطر گردباد را

مجنون قدم ز خار مغیلان نمی کشد

شادم به ضعف خویش که بیماری نسیم

ناز طبیب و منت درمان نمی کشد

بر چرخ اگر برآمده گوهر نمی شود

تا قطره پای خویش به دامان نمی کشد

کوه غم است در نظرش سایه کریم

آزاده ای که منت احسان نمی کشد

شیرین نمی شود چو گهر استخوان او

یک چند هر که تلخی عمان نمی کشد

اقبال خط بلند بود ورنه هیچ کس

صف در برابرصف مژگان نمی کشد

موری که پای حرص به دامن کشیده است

خود را به روی دست سلیمان نمی کشد

صائب کسی که سر به گریبان خود کشید

ناز بهشت و منت رضوان نمی کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد

از باغ برگ عیش به دامان نمی کشد

دلتنگ منت لب خندان می کشد

ناز نسیم، غنچه پیکان نمی کشد

دلهای ساده صیقل آیینه همند

دیوانه پا ز حلقه طفلان نمی کشد

سنجیدگان سبک به نظرها نمی شود

سنگ تمام خجلت میزان نمی کشد

روز حساب عید بود خود حساب را

بی جرم زرد رویی دیوان نمی کشد

مژگاه حریف گریه بی اختیار نیست

دامان سیل خار مغیلان نمی کشد

لب پیش هر خسی نگشایند قانعان

از مور حرف غیر سلیمان نمی کشد

از عالم وجود سبکبار می رود

آزاده ای که منت احسان نمی کشد

چون ماه مصر هر که بود پاک دامنش

شرمندگی ز روی عزیزان نمی کشد

در دیده ای که سرمه حیرت کشید عشق

آشفتگی ز خواب پریشان نمی کشد

تا هست از خودی اثری در بساط او

صائب قدم ز حلقه مستان نمی کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد

تسکین نداد گریه ما را شب وصال

از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد

ما را به بوریای گران جان چه نسبت است

پهلوی خشک ما به زمین آشنا نشد

از آه ما گرفتگی دل نگشت کم

بر باد رفت عالم واین ابر وا نشد

عاشق کجا وپیروی کاروان عقل

هرگز دلیل بر اثرنقش پا نشد

کی می رسد به درد دل از دست رفتگان

از دست هر که دامن پر گل رها نشد

از یار دل به دوری ظاهر نگشت دور

هرجا که رفت بوی گل ازگل جدا نشد

شکر کجا به چاشنی فقر می رسد

داغ است نیشکر که چرا بوریا نشد

روشن نشد که راه کدام ودلیل چیست

تا از شکست پیکر ما توتیا نشد

زان دم که ریخت رنگ شب زلف او قضا

چون اشک شمع گریه عاشق قضا نشد

آب گهر زگرد یتیمی گرفت زنگ

صائب زگرد غم دل ما بی صفانشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد

بی آه گرم نیست دل دردمند عشق

شمعی که روشن است مدام آه می کشد

در زلف دود شعله حصاری نمی شود

بیهوده ابر پرده در آن ماه می کشد

شمع که دیده است سرانجام خامشی

گردن در انتظار سحرگاه می کشد

بردوش خلق بار بود زندگانیش

هر کس که بار خلق به اکراه می کشد

تا روی آتشین تو در بزم دیده است

پیوسته شمع جای نفس آه می کشد

شوخی که رم ز دیدن پنهان من کند

با مدعی جناغ به دلخواه می کشد

افتاده جذبه طمع زرد روبلند

این کهربا ز کاهکشان کاه می کشد

از اشتیاق چهره چون آفتاب توست

نیلی که آه من به رخ ماه می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد

آیینه گرفته کدورت نمی کشد

خار شکسته بر سر دیوار قد کشید

نخل امید ماست که قامت نمی کشد

فرمانروای مصر حلاوت نمی شود

تا ماه مصر تلخی غربت نمی کشد

میخواره ای که باده به اندازه می خورد

دردسر خمار ندامت نمی کشد

زنهاردل به صبح پریشان نفس مبند

کاین پنبه خون ز هیچ جراحت نمی کشد

فرهاد بد نکرد که خود را هلاک کرد

عشق غیور ننگ شراکت نمی کشد

از صبح حشر تیره نهادان الم کشند

یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد

حشر سبک عنان مکافات قایم است

دیوان هیچ کس به قیامت نمی کشد

صائب به خاکمال حوادث صبور باش

خورشید سر ز خاک مذلت نمی کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد

روزن ز دود بیشتر آزارمی کشد

زحمت درین بساط به قدر بصیرت است

سوزن ز پای راهروان خارمی کشد

از بس گزیده شد دلم از گفتگوی خلق

خود را به گوشه دهن مارمی کشد

بی نقش شو که آینه روی آن نگار

از طوطیان گرانی زنگارمی کشد

هموار زود می شود از نقش دلپذیر

هرسختیی که تیشه ز کهسار می کشد

خواهد چنین بلند شدن گر غبار خط

آخر میان ما وتو دیوارمی کشد

از عشق ناگزیر بود حسن بی نیاز حسن

یوسف چه نازها ز خریدار می کشد

ایمن زکجروان نتوان شد به هیچ حال

خط برزمین ز رفتن خود مار می کشد

خواری است قسمت گل بی خاربیشتر

صائب ز حسن خلق خود آزار می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

آیینه ام ز روشنی آزار می کشد

خاطر به سیر سبزه زنگار می کشد

با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند

منصور را ببین که چه از دار می کشد

این بوستان کیست که مژگان آفتاب

چون خار گردن از سر دیوار می کشد

درمانده ملایمت من شده است خصم

اینجا ز موم نشتر آزار می کشد

خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من

این گل سری به گوشه دستارمی کشد

آن زلف مشکبار که یادش بخیر باد

یارب چه دور ازان گل رخسارمی کشد

از چشمه سار آبله ام آب می خورد

خاری که نیشتر از دهن مار می کشد

ای دوست غافلی که درین یک دو روزه هجر

صائب چها ز چرخ ستمکار می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:18 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5021548
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث