به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

کی غم مرا ز دل می احمر برآورد

صیقل چگونه ز آینه جوهر برآورد

آن را که هست در رگ جان پیچ وتاب عشق

چون رشته عاقبت ز گهر سربرآورد

از خوی آتشین تو هرجا سمندری است

انگشت زینهار ز هر پر برآورد

ز افتادگی غبار به دل ره مده که مور

عمرش تمام گردد اگر پر برآورد

خودبین مشو کز آب روان بخش زندگی

آیینه در به روی سکندر برآورد

چون آفتاب دولت دنیای زودسیر

هر روز سر ز روزن دیگر برآورد

قانع چو کهربا به پرکاه اگر شوم

صد چشم در گرفتن آن پربرآورد

پا در رکاب برق بود فصل نوبهار

صائب ز زیر بال چرا سربرآورد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

روی تو اشک را ز چکیدن برآورد

بوی تو وحش را ز رمیدن برآورد

گر پرتو جمال تو برآسمان فتد

چشم ستاره را ز پریدن برآورد

دیوانگی است سلسله پای کودکان

مجنون غزال را ز رمیدن برآورد

بازآ که از قیامت شوق جمال تو

وقت است نامه بال پریدن برآورد

نتوان کشید خار تو از پا مگر کسی

این خار را به پای کشیدن برآورد

رنگ چمن ز دیدن گلچین پریده است

آه آن زمان که دست به چیدن برآورد

حیرت نگر که ماهی مسکین میان آب

از شوق آب بال پریدن برآورد

دل خون شده است حیرت دیدار او مگر

این قطره را ز دست چکیدن برآورد

صائب نماز زلزله واجب شود به خلق

چون دل ز شوق بال تپیدن برآورد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد

این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد

هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار

سررشته امید مرا شانه ای نکرد

سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت

این سیل التفات به ویرانه ای نکرد

با دل گذار کار زبان را که در مصاف

صد تیغ کار حمله مردانه ای است

فانوس چون کفن نشود بر فروغ شمع

هرگز رعایت دل پروانه ای نکرد

هرچند لاله چشم وچراغ بهار بود

عمرش وفا به خوردن پیمانه ای نکرد

در موسم چنین دل نادردمندما

صائب هوای گوشه میخانه ای نکرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

هر کس ز قید تن دل روشن برآورد

اخگر برون ز توده خاکستر آورد

دست از طلب مکش که سمندر ز جذب عشق

از بال وپر بهم زدن آتش برآورد

چشمی که ساخت سرمه عبرت منورش

از حقه حباب برون گوهر آورد

پیکان قرار در تن مردم نمی کند

دل هر زمان ز جای دگر سربرآورد

از آرزو فتاد برون آدم از بهشت

تا آرزو ترا چه بلا برسر آورد

جان پرورست صحبت پاکیزه گوهران

هرکس به بحر موم برد عنبر آورد

شب زنده دار باش که گردد سفید روی

آیینه چون پناه به خاکسترآورد

ایمن مباش ازان خط مشکین به گردلب

کاین مور زود گرد ز شکر برآورد

از زلف وخط گرفتن دل سخت مشکل است

بیرون چگونه مهره کس از ششدر آورد

از روی درد بلبل اگر ناله سر کند

گل را نفس گسسته به زیر پرآورد

از شش جهت به دل غم دنیا نهاد روی

یک تن چگونه حمله بر این لشکر آورد

ساز غضب حلیم گرانسنگ را سبک

کف وقت جوش بحر گهر بر سرآورد

جان تازه می شود ز پریخانه خیال

صائب چگونه سر ز گریبان برآورد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد

گردون سنگدل به دل ما حواله کرد

هرکس که راه برد به کم عمری بهار

چون لاله صاف ودرد جهان یک پیاله کرد

لیلی به این گنه که به مجنون گرفت انس

خاک سیه به کاسه چشم غزاله کرد

رخسار همچو ماه تو گلگل شد از شراب

هر حلقه ای ز زلف ترا همچو هاله کرد

هر پاره از دلم به جهانی فکند آه

این طفل باددست چه با این رساله کرد

درد هزار ساله ما را به یک نفس

پیر مغان دوا به شراب دوساله کرد

دولت همان به سایه من فخر می کند

قسمت مرا اگر به سگان هم نواله کرد

صائب نمی خورد جگر از فکر برگ عیش

هرکس به درد و داغ قناعت چو لاله کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد

رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد

چندان که تاختیم به دنبال عمر را

این آهوی رمیده نظر برقفا نکرد

جز من که راه عشق به تسلیم می روم

با دست بسته هیچ شناور شنا نکرد

رنگ گهر شکسته شود از بهای کم

ما را فلک عبث به دو عالم بها نکرد

موی سفید سبز شد از دست شانه را

از زلف مشکبار تو یک عقده وانکرد

با آه سرد من چه کند چرخ پرنجوم

هرگز به خرج باد زر گل وفا نکرد

تااقتدا به کارگزاران عشق کرد

در هیچ کار فکرت صائب خطا نکرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

آواره خویش را به هوای گهر نکرد

موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست

کز جلوه فریب مرا تشنه ترنکرد

مانند نخل موم نهال امید ما

در مغز خاک ریشه به ذوق ثمر نکرد

شد همچو تخم سوخته در خاک ناپدید

دلمرده ای که تربیت بال وپر نکرد

بر آب تلخ بحر کجا سایه افکند

ابری که التفات به آب گهر نکرد

دلها ز داغ ماتم پروانه آب شد

آن شمع آستین خود از گریه ترنکرد

دریا ز لطف پرده چشم حباب شد

آن سنگدل نگاه به آهل نظر نکرد

با آن که نونیاز ستم بود خط او

ملک دلی نماند که زیر وزبر نکرد

صائب بساز از رخ او بانگاه دور

با آفتاب دست کسی در کمر نکرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد

یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد

در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت

گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد

گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش

چندان که چرخ خون مرا پایمال کرد

شیرازه بهار تماشا گسسته بود

تا مرغ پرشکسته ما فکر بال کرد

پیچد زبان سبزه خاکش به یکدگر

حیرانی رخ تو کسی را که لال کرد

جوش نشاط خون من از می زیاده بود

این عالم فسرده مرا چون سفال کرد

پیری اگر چه گوهر دندان ز من گرفت

شادم که بی نیاز مرا از خلال کرد

هر بلبلی که از رخ گل نسخه برگرفت

عیش بهار فصل خزان زیربال کرد

از سایه خط تو چو خورشید روشن است

میلی که آفتاب تو سوی زوال کرد

هر سیل تیره ای که ازان تیره تر نبود

روشنگر محیط به موجی زلال کرد

صائب بس است چند کنی فکر آن دهن

نتوان تمام عمر خیال محال کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد

از پاکدامنان نتوان احتراز کرد

از وصل ساختم به نظر بازی خیال

بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد

از یک نگاه برد دل ودین وهوش من

این کعبتین چشم مرا پاکباز کرد

گردید از شکنجه بیچارگی خلاص

از چاره هر که رو به در چاره ساز کرد

محمود اگر چه بتکده ها را خراب ساخت

زیر وزبر به نیم نگاهش ایاز کرد

دریا نشست گرد خجالت ز چهره اش

سیلی که بر خرابه ما ترکتاز کرد

از سادگی به مهره گل ساخت از گهر

دل را تسلی آن به عشق مجاز کرد

قانع ز دام خود به مگس شد چو عنکبوت

زاهد که پیش خلق نماز دراز کرد

شد طشت آتش افسر زر در نظر مرا

تا عشق او به داغ مرا سرفراز کرد

کوتاه ساخت دست دراز کریم را

در عرض حاجت آن سخن را دراز کرد

صائب نیازمندی من گشت بیشتر

چندان که یار در دل من خون زناز کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 1 تیر 1395  - 4:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020701
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث