به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در سراپردهٔ دل خانه خدا را طلبید

این چنین خانه خدا بهر خدا را طلبید

در خرابات فنا ساغر می نوش کنید

آنگه از ساقی ما جام بنا را طلبید

گر بیابید عطایی همه آن را جویند

ور بلائی برسد جمله بلا را طلبید

می ببخشید به رندان و مجوئید بها

کار خیر است درین کار دعا را طلبید

درد دل را به حکایت نتوان یافت دوا

دُرد دردش به کف آرید و دوا را طلبید

در نظر دیدهٔ ما بحر محیطی دارد

هر چه خواهید بیابید چو ما را طلبید

نعمت الله اگر می طلبید ای یاران

در خرابات در آئید و خدا را طلبید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

آفتاب چرخ معنی بایزید

سایهٔ خورشید اعلی بایزید

واقف اسرار سبحانی به حق

کاشف انوار معنی بایزید

گوهر دریای عرفان از یقین

عارف و معروف یعنی بایزید

راه جان روشن نشد بی بوالحسن

کار دل پیدا نشد بی بایزید

نقطهٔ وحدت درآمد در الف

در ظهور حرف شد بی بایزید

صورت فردوس جان بسطام عشق

میوهٔ معنی طوبی بایزید

سید از صاحبدلانی لاجرم

کرده با جانت تجلی بایزید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

در دور قمر نقطهٔ خورشید ببینید

در جام جم آن حضرت جمشید ببینید

در دیدهٔ ما نور جمالش بتوان دید

دیدید در این دیده و وادید ببینید

در بحر در آئید و حبابش به کف آرید

در صورت ما معنی توحید ببینید

گر چه شب قدر است چو صاحب نظرانید

چون روز در این شب مه و خورشید ببینید

بس فکر کند عاقل و نقشی بنگارد

تحقیق نمی داند و تقلید ببینید

گشتیم مجرد ز وجود و ز عدم هم

آئید درین خلوت و تجرید ببینید

سید به همه آینه روئی بنموده

آن یار کهن باز به تجدید ببینید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

کفر سر زلف بت عیار ببینید

ترسای میان بسته به زنار ببیند

در پردهٔ عصمت ز نظر گرچه نهان بود

پیدا شده اش بر سر بازار ببینید

بر دیدهٔ ما گر بنشینید زمانی

یک لعبت و صد جامه به یکبار ببینید

جامی به کف آرید در او رو بنمائید

تا ساقی و رند و می خمار ببینید

بحریم و حباب و می و جامیم و در این دور

در صورت ما معنی هر چار ببینید

عالم همه آئینهٔ یار است از آن روی

روشن بنماید به شما یار ببینید

از گفتهٔ سید غزلی نغز نویسید

سر دفتر مجموعهٔ اسرار ببینید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

زاهد به سراپردهٔ رندان مگذارید

مخمورش از آن مجلس رندان به در آرید

بیگانه مباشد بپاشید سر و زر

تخمی که توانید در این باغ بکارید

هر خم شرابی که سپردید به رندی

آرید بر ما و به اهلش بسپارید

روشن بتوان دید که نور بصر ماست

بر دیده اگر نقش خیالی بنگارید

یک دم که ز ما فوت شود بی می و ساقی

از عمر مگوئید و حیاتش مشمارید

کار همه رندان خرابات برآید

بر ما نفسی همت خود گر بگمارید

سید ز در میکده مستانه درآید

نوریست که پیدا شده پنهانش ندارید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

رخت ما را به سراپردهٔ میخانه برید

آلت مجلس ما جمله به ساقی سپرید

ما چو غنچه به هوا جامهٔ خود جا کردیم

بعد از این خرقهٔ ما را به ملامت ندرید

عیب ما را مکنید ار شده ایم عاشق او

نور چشمست ببینید که صاحب نظرید

گر ز ما از سر مستی سخنی گوش کنید

از سر لطف و کرم از سر آن درگذرید

هر کجا نقش خیالی که ببیند دیده

معنی خوب در آن صورت زیبا نگرید

میل میخانه ندارید ندانیم چرا

مگر از ذوق می و مستی ما بی خبرید

بندهٔ سید رندان خرابات شوید

که به نزدیک سلاطین جهان معتبرید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

از کرم جان عزیزم بر جانانه برید

دست گیرید و مرا مست به میخانه برید

دل چو شمع است که در مجلس جان می سوزد

خبر سوختگان را بر پروانه برید

آشنایان همه جمعند و حریفان سرمست

حیف باشد که چنین مژده به بیگانه برید

گنج عشقست که در کنج دل ویرانست

نقد گنجنیهٔ ما از دل ویرانه برید

عاقل آنست که دیوانهٔ عشق است چو ما

سخن عاقل دیوانه به دیوانه برید

دل مردان خدا هر که برد خوش باشد

گو بیائید و برید آن دل و مردانه برید

گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است

نعمت الله بگیرید و به آن خانه برید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

سالها در طلبت دیده به هر سو گردید

یافت مقصود همان لحظه که روی تو بدید

درد دل گر چه که دیدیم دوا یافته ایم

هر که رنجی نکشید او به شفائی نرسید

بی بلائی نتوان یافت چنان بالائی

گل بی خار در این باغ جهان نتوان چید

حرف عشق تو که دانست که از خود بگذشت

با خیال تو که پیوست که از خود ببرید

می خمخانه به شادی نکند نوش دگر

هر که از جام غم انجام تو یک جرعه کشید

دلم از کوی خرابات به خلوت می رفت

چشم سرمست تو را دید ز ره بر گردید

بر سر چارسوی عشق تو دل سودا کرد

نعمت الله بها داده و وصل تو خرید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

عین او در عین اعیان شد پدید

آن چنان پنهان چنین پیدا که دید

آفتابست او و عالم سایه بان

چتر شاهی بر سر عالم کشید

جامی از می پر ز می بستان بنوش

این سخن از ما به جان باید شنید

در هوای یوسف گل پیرهن

همچو غنچه جامه را باید درید

لطف او آئینهٔ گیتی نما

از برای حضرت خود آفرید

ما حباب و عین ما آب حیات

نوش کن جامی بگو هل من مزید

سید ما از جمال پر کمال

می نماید هر زمان حسنی پدید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

 

این چنین رندی که من دیدم که دید

هفت دریا را به یک دم درکشید

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

آفریننده به لطفش آفرید

عاشق سرمست در کوی مغان

فارغ است از بایزید و از یزید

مجلس عشقست و ساقی در حضور

ذوق یاران باد یارب بر مزید

دیدهٔ روشن که دیده روی او

در چنان دیده بود نورش پدید

اعتباری می نماید فصل و وصل

گه قریبت می نماید گه بعید

نعمت الله مست و جام می به دست

باشد آن می کهنه و جامش جدید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:26 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123542
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث