به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد

خستهٔ رنج غم تو درجاتی دارد

هر که شد مردهٔ درد تو نمیرد هرگز

کشتهٔ عشق تو جاوید حیاتی دارد

طاق ابروی تو محراب دل ماست از آن

روز و شب خاطر ما میل صلاتی دارد

کفر زلف تو که ایمان رخت می پوشد

سیئاتی است خیال حسناتی دارد

گر قدم رنجه کنی بر سر آبی باری

در نظر دیدهٔ ما آب فراتی دارد

به جفا از سر کوی تو دل از جا نرود

آفرین بر قدم او که ثباتی دارد

نعمت الله که سلطان جهان عشقست

چون گدایان ز تو امید زکاتی دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

از سر ذوق دیده ام عین یکی و نام صد

ذات یکی صفت بسی خاص یکی و عام صد

حسن یکی و در نظر آینه بی شمار هست

روح یکی و تن هزار باده یکی و جام صد

گر به صد آینه یکی رو بنمود صد نشد

نقش خیال او صد و صد نشد آن کدام صد

همدم جام پر میم ساقی مجلس ویم

پیش یکی گرفته ام ساغر می مدام صد

نام یکی اگر یکی صد نهد ای عزیز من

صد نشود حقیقتش یک بود او به نام صد

در دو جهان خدا یکی نیست در آن یکی شکی

ملک بسی ملک یکی شاه بسی غلام صد

عاشق و مست و واله هم همدم نعمة اللهم

نوش کنم به عشق او ساغر می به کام صد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:55 AM

 

توحید و موحد و موحد

این جمله طلب کنش را حمد

یک فاعل و فعل او یکی هم

گه نیک نماید و گهی بد

خمخانه و جام و ساقی ما

می جوی ولی ز مجلس خود

هر چند که عقل ذوفنون است

اما بر عاشقان چه سنجد

در هر دو جهان یکیست موجود

هر لحظه به صورتی مجدد

یک حرف و معانی فراوان

یک نقطه و اعتبار بی حد

دریاب به ذوق قول سید

ای سائل کامل سرآمد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:54 AM

 

در دل به جز از خدا نگنجد

چون او گنجد هوا نگنجد

دل خلوت خاص حضرت اوست

بیگانه و آشنا نگنجد

مائیم و نگار خوش کناری

مویی به میان ما نگنجد

سلطان عشقست و عقل درویش

در مجلس شه گدا نگنجد

دردی دارم دوا ندارد

با درد چنین دوا نگنجد

چون نیست به جز یکی که گوید

درد خود گنجد و یا نگنجد

خوش خم میست نعمت الله

در جام جهان نما نگنجد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:54 AM

پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد

دل شوریدهٔ من شوق وصالت دارد

هر کجا ماه رخی در نظرم می آید

نیک می بینم و حسنی ز جمالت دارد

بینوائی که گدای سر کوی تو بود

بر سلاطین جهان جاه و جلالت دارد

جان فدا کردم و سر در قدمت افکندم

از چنین بندگ ای بنده خجالت دارد

ساقیا ساغر می ده که لبم بی لب جام

به سر جملهٔ مستان که سلامت دارد

برو ای عقل که من مستم و تو مخموری

توچه دانی که دل از عشق چه حالت دارد

نعمت الله سخنش آب حیاتی است روان

روح بخشد چه نصیبی ز زلالت دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

هوای درد بی درمان که دارد

سر سودای بی سامان که دارد

رفیق راه بی پایان که جوید

خیال مجلس جانان که دارد

همه کس طالب آنند و ما هم

ازین بگذر ببین تا آن که دارد

چو کفر زلف او دین و دلم برد

نظر بر خاطر ایمان که دارد

مرا مهمان جان است او شب و روز

چنین شاهی بگو مهمان که دارد

قدح گردید اکنون نوبت ماست

درین دوران چنین دوران که دارد

به عشقش چون مجال خود ندارم

بگو پروای خان و مان که دارد

چو من از جان و دل کردم تبرا

غم از دشوار و از آسان که دارد

هوس دارم که جان خود ببازم

ولی سید نظر بر بان که دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

می خمخانهٔ ما مستی دیگر دارد

هر که آید بر ما کام دلی بردارد

رند سرمست در این بزم ملوکانهٔ ما

از سر ذوق درآید خبری گر دارد

عشق و ساقی و حریفان همه مستند ولی

عقل مخمور ندانم که چه در سر دارد

لب بنه بر لب ما آب حیاتی می نوش

زانکه زان آب حیات این لب ما تر دارد

آفتابی است که از مشرق جان می تابد

نور او آینهٔ ماه منور دارد

قول مستانهٔ ما ملک جهان را بگرفت

این چنین گفته که در کاغذ و دفتر دارد

نعمت الله حریف من و سرمست و خراب

گر بگویم که کنم توبه که باور دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد

چنین مه رو که من دارم که در دور قمر دارد

بیا ای بلبل شیدا و این گلزار ما بنگر

به هر شاخی که بنشینی بسی گلهای تر دارد

خراباتست و ماسرمست و ساقی جام می بر دست

حریف ما بود رندی که او از ما خبر دارد

به سالوسی و زراقی بیاید عقل سر گردان

ز عشقم باز می دارد نمی دانم چه سر دارد

به نور روی او دیده منور گشت می بینم

چه خوش چشمی که نور او همیشه در نظر دارد

اگرچه ذوق هشیاری بهر حالی بود چیزی

ولیکن حال سرمستان ما ذوق دگر دارد

حضور نعمت الله را دو سه روزی غنیمت دان

که مهمان عزیز است و دگر عزم سفر دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد

خود مفلس بازاری سرمایه کجا دارد

گر درد دلی داری از خود بطلب درمان

زیرا که چنان دردی با خویش دوا دارد

دل زنده بود جاوید گر کشته شود در عشق

ایمن ز فنا باشد چون نور بقا دارد

از نور جمال او روشن شده چشم ما

تاریک کجا گردد چون نور خدا دارد

یاری که در این دریا بنشست دمی با ما

هر سو که رود آبی از بخشش ما دارد

رندی که وطن دارد در خلوت میخانه

گر هر دو سرا نبوَد اندیشه چرا دارد

خوش سلطنتی داریم از بندگی سید

این بنده چنین دولت در هر دو سرا دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

عاشقی کو هوای ما دارد

دیگری کی به جای ما دارد

جام دُردی درد دل نوشد

هر که میل دوای ما دارد

آن چنان لذتی که جان بخشد

مبتلای بلای ما دارد

سرخوشانیم و جام می بر دست

عقل مسکین چو پای ما دارد

هر چه در کاینات می بینیم

همه نور خدای ما دارد

پادشاهی و صورت و معنی

بی تکلف گدای ما دارد

نعمت الله که میرمستان است

هر چه دارد برای ما دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123541
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث