به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هر که او نیک می کند یابد

نیک و بد هرچه می کند یابد

بد مکن ای عزیز نیک اندیش

که بد و نیک می کنی با خود

عمر ضایع دریغ حاصل او

خواه یکساله گیر و خواهی صد

قیمت تو به قدر همت تو است

خواجه ارزد هر آنچه می ورزد

گر روی راه نعمت الله رو

تا ز درگاه او نگردی رد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

توحید و موحد و موحد

این هر سه یکیست نزد اوحد

صد آینه گر یکی ببیند

صد یک بنماید و یکی صد

محدود حدود در ظهور است

آری چو حد است حد و بیحد

آن کس که خدای خویش بشناخت

گویا که خبر ندارد از خود

در دار وجود این و آن هست

در کتم عدم نه نیک و نه بد

مستیم و خراب در خرابات

با ساقی عاشقان مؤبد

بحریست وجود نعمت الله

گاهی در جزر و گاه در مد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

معنی یکی و صورت او در ظهور صد

چه جای او که صورت او هست بی عدد

آئینه بی شمار و نماینده اش یکی

باشد صفات بی حد و ذاتش بود احد

کحال حاذقی طلب ای عقل بوالفضول

تا چشم روشن تو کند پاک از رمد

محتاج ماست عالم و ما بی نیاز از او

با غیرش احتیاج کجا باشد آن صمد

ما چون نبییم و همدم نائی لطف او

هر دم دمی جدید درین نی همی دمد

در دام ما درآید و دانه خورد ز ما

مرغی کز آشیانه توحید بر پرد

سید که میر مجلس مستان عالم است

با ما حریف باشد از این جام می خورد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

جام و می بخشید و می وی می دهد

ور نباشد جام می کی می دهد

عالمی از جود او موجود شد

این کرم بین شی بلا شی می دهد

رند سرمست ار بیابد می فروش

می نوازد بارها می می دهد

هرچه ما را می دهد شاه و گدا

در حقیقت حضرت وی می دهد

مجلس عشق است و ما مست و خراب

ساقی ما می به هی هی می دهد

دردم نایی نفس او می دمد

آن چنان آواز از نی می دهد

نعمت الله را به ما بخشید باز

لطف او نعمت پیاپی می دهد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

هر که جان در عشق جانان می دهد

عشق جانان کشته را جان می دهد

می فراوان است و ساقی بس کریم

می به سر مستان فراوان می دهد

شاهد ما بس لطیف و نازک است

بوسه بر روی حریفان می دهد

آبرو گر قطره ای پیشش بریم

در عوض دریای عمان می دهد

جود او بخشید عالم را وجود

لطف او پیوسته احسان می دهد

گنج را در کنج ویران می نهد

و آن نشان ما را به پنهان می دهد

سید ما دست دستان می برد

بعد از آن دستی به دستان می دهد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

در این خلوت حکایت درنگنجد

به جز رمز و کنایت در نگنجد

وصال اندر وصال اندر وصال است

در این حالت حکایت درنگنجد

جمال اندر جمال اندر جمالست

در او درس و روایت در نگنجد

همه دل بود جان و لطف و احسان

ز نفس اینجا حکایت در نگنجد

ازل عین ابد آمد در اینجا

در اینجا جز عنایت در نگنجد

مجال کیست اینجا تا درآید

به جز محض هدایت درنگنجد

شدم مغرور عقل و نفس کشته

سر موئی حمایت در نگنجد

در این حالت که من کردم بیانش

نبوت با ولایت در نگنجد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:45 AM

 

مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد

چه سودائیست عشق اوکه در هر سر نمی گنجد

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

دراین خلوتسرای دل به جز دلبر نمی گنجد

چو غوغائیست دردا و که در هر دل نمی باشد

چه سودائیست عشق او که در هر سر نمی گنجد

دلم عود است و آتش عشق و سینه مجمر سوزان

ز شوق سوختن عودم دراین مجمر نمی گنجد

چه حرفست اینکه می خوانم که در کاغذ نمی یابم

چه علم است اینکه می دانم که در دفتر نمی گنجد

برو ای عقل سرگردان گران جانی مکن با ما

سبکروحان همه جمع و گرانجان درنمی گنجد

ندیم مجلس شاهم حریف نعمت اللهم

لب ساغر همی بوسم سخن دیگر نمی گنجد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

بود و نابود در نمی گنجد

مایه و سود در نمی گنجد

ای که گوئی مرا وجودی داد

خوش بر وجود در نمی گنجد

آتش عشق عود دل را سوخت

بعد ازاین عود در نمی گنجد

ساقی اینجا کجا و مطرب کو

ساغر و رود در نمی گنجد

چندگوئی که خوش همی سوزم

آتش و دود در نمی گنجد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

ذوق ما در جهان نمی گنجد

حال ما در بیان نمی گنجد

دلبرم دلنوازئی فرمود

در برم دل از آن نمی گنجد

در دل عاشقان خوشی گنجد

آنکه در جسم و جان نمی گنجد

زر چه باشد چو سر ندارد قدر

دل که باشد چو جان نمی گنجد

جان و جانان حریف یکدگرند

غیر رطل گران نمی گنجد

برو ای عقل دور شو ز اینجا

جبرئیل این زمان نمی گنجد

ما کلام خدا که می خوانیم

سخن این و آن نمی گنجد

بزم عشق است و ما سبک روحیم

زاهد جان گران نمی گنجد

نعمت الله حریف و ساقی یار

غیر او در میان نمی گنجد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:36 AM

 

عاشقی کز عشق او دم می زند

پشت پا بر هر دو عالم می زند

هر که او شیدای زلف و روی اوست

کفر و ایمان هر دو بر هم می زند

مطرب عشاق ساز ما نواخت

گه نوای زیر و گه بم می زند

از دل ما جو مسمای وجود

کو نفس از اسم اعظم می زند

نعمت الله عالم معنی دل است

از ادب والله اعلم می زند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:36 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124340
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث