به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد

مرغ وهم ار پر بسوزد ره به مأوا کی برد

عقل مخمور است و میخانه نمی داند کجاست

این چنین شخصی به میخانه شما را کی برد

مجلس عشقست و سلطان ساقی و رندان حریف

هر گدای بی سر و پا را به آنجا کی برد

از لب شیرین یوسف هر که یابد بوسه ای

کی برد شکر به مصر و نام حلوا کی برد

دم مزن از معرفت با ما در این بحر محیط

مرد عاقل آب دریا سوی دریا کی برد

رستم دستان زبردستی کند با این و آن

گر به دست ما فتد او دست از ما کی برد

نعمت الله هر چه می یابد مسمای ویست

با چنین کشف خوشی او اسم اسماء کی برد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

گوئیا چشم ابر می خارد

کآب از چشمهاش می بارد

طرفه دریادلیست سقایم

کآب از بهر ما همی آرد

آب آرد به سوی ما آری

شرم از چشم ما نمی آرد

چشم ما آب می زند بر روی

مژه هم قطره قطره بشمارد

آبیاری به آب دیده کنم

هر که تخم محبتی کارد

آب چشم روان فرو شوید

نقش غیری که دیده بنگارد

نعمت الله امین رندان است

این امانت به اهل بسپارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد

یا محرم رازی که ز عقبی خبر آرد

زنهار مزن تیر ستم بر دل درویش

کان تیر ستم تیغ و سنان بر جگر آرد

نیکو نبود تخم بدی کاشتن آری

گر تخم بدی کاری آن تخم برآرد

از سنگدلی سنگ منه بر ره مردم

کو کوه عذابی به عوض در گذر آرد

چوبی که زنی بر کف پائی به تظلم

بی شک و یقین دردسری را به سر آرد

بیداد مکن جان برادر به حقیقت

بیداد پدر زحمت آن بر پسر آرد

گربندهٔ سید شوی و تابع جدش

از ابر وجودت مه تابنده برآرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

یاری که خیال دوست دارد

عمری به خیال می گذارد

عالم چه بود به نزد عارف

نقشی که نگار می نگارد

هر دم نقشی برد ز عالم

در دم نقشی دگر برآرد

در آینه چون کند نگاهی

لطفش جامی به او سپارد

مائیم و دل شکسته چون دوست

پیوسته شکسته دوست دارد

بحری است که آب رحمت او

بر ما شب و روز نیک بارد

چون اصل عدد یکی است سید

آن یک به هزار می شمارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

پادشاهی گدای او دارد

سلطنت بی نوای او دارد

هر کجا خسرویست در عالم

جان شیرین برای او دارد

نور دیده ز چشمش اندازم

دیگری گر به جای او دارد

مدتی شد که این دل مستم

عاشقانه هوای او دارد

جان فدای بلای بالایش

که دل من بلای او دارد

عشق مست است و جام می بر دست

عقل مسکین چه پای او دارد

نعمت الله با چنین نعمت

چشم جان بر عطای او دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

هر کس که هوای ما ندارد

گویا خبر از خدا ندارد

آنکس که نخورد دُردی درد

بی درد بُود دوا ندارد

هر چند که شاه ذوق دارد

ذوقی چو من گدا ندارد

در بحر محیط عشق غرقیم

جز ما خبری ز ما ندارد

مائیم و نوای بینوائی

بلبل به از این نوا ندارد

نابینا خود خدا نبیند

چون جام جهان نما ندارد

عشقست که عاشقست و معشوق

باشد همه جا و جا ندارد

جان است از آن بما نیاید

عمر است از آن وفا ندارد

سید مست است و جام بر دست

دست از می و جام واندارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

عالم از نام او نشان دارد

این مثالی است کاین و آن دارد

صورت و معنئی که می بینم

می و جام است و جسم و جان دارد

چشم دریا دلی بود ما را

در نظر بحر بیکران دارد

دو مگو او یکیست تا دانی

ور بگوئی تو را زیان دارد

ذوق علم بدیع ما می جو

که معانی ما بیان دارد

خوش میانی گرفته ام به کنار

خوش کناری که آن میان دارد

نعمت الله را به جان جوید

هر که میلی به عارفان دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

هر که او عاشق است جان دارد

جان فدایش کنم که آن دارد

عاشقان نور چشم خوانندش

عاشق ار عشق عاشقان دارد

ما نشانی ز بی نشان داریم

خوش نشانی که آن نشان دارد

می و جام است جسم و جان با هم

هر چه بینی همین همان دارد

هر که با ما نشست در دریا

خبر از بحر بیکران دارد

خواجه علم بدیع می خواند

آن معانی ازین بیان دارد

می مست خوشی اگر جوئی

نعمت الله بجو که آن دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

هر کجا ساغری است می دارد

جام بی باده رند کی دارد

هر کجا صورت خوشی بینی

معنئی از جمال وی دارد

دل مستم مدام می نوشد

گوش جان بر نوای نی دارد

گر نه آب حیات می نوشم

نفسم دل چگونه حی دارد

نعمت الله را به جان جوید

هرکه میلی به جام می دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

 

هر که از اهل کمال است جلالی دارد

خوش کمالی که جمالی به کمالی دارد

نفس اهل کمال است که جان می بخشد

آفرین بر نفسش باد که حالی دارد

بسته ام نقش خیالی که نیاید به خیال

خوش خیالی که چنین خوب خیالی دارد

جام جان پر می خمخانهٔ جانانهٔ ماست

ساغر ما چو حباب آب زلالی دارد

هر کجا آینه ای در نظر می آید

او به تمثالی از آن وجه مثالی دارد

به سراپردهٔ جنت نکشد خاطر رند

زانکه در گوشهٔ میخانه جمالی دارد

هرکه او مستعد نعمت الله بود

دایم از سید این بنده سؤالی دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:56 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123533
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث