به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

با رخ او قمر چه کار آید

با لب او شکر چه کار آید

آفتابی چو رو به ما بنمود

نور دور قمر چه کار آید

گنج اسما تمام یافته ایم

کیسه پر سیم و زر چه کار آید

ما چو در یتیم یافته ایم

صدف پر گهر چه کار آید

دست با عشق در کمر داریم

تاج شه با کمر چه کار آید

عقل مخمور درد سر دارد

این چنین دردسر چه کار آید

نعمت الله حریف مجلس اوست

غیر ساقی دگر چه کار آید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:24 AM

گر در طلب اوئی ناگه به برت آید

ور گرد درش گردی او در به تو بگشاید

گر آینهٔ روشن اندر نظری آری

تمثال جمال او در آینه بنماید

آن به که تو عمر خود در عشق کنی صرفش

چون عمر عزیز تو پیوسته نمی پاید

ای عقل تو مخموری ، ما عاشق سرمستیم

در مجلس سرمستان وعظ تو نمی یابد

در هر چه نظر کردم چون اوست که می بینم

اقرار به او دارم انکار نمی شاید

تا نور جمال او در دیدهٔ ما بنمود

نوری به جز آن نورش در چشم نمی آید

گفتار خوش سید هر کس که بخواند خوش

آن بزم ملوکانه مستانه بیاراید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:23 AM

 

خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید

با کفر سر زلفش ایمان به چه کار آید

دل زنده بود جانم چون کشتهٔ عشق اوست

بی خدمت آن جانان این جان به چه کار آید

عقل از سر مخموری سامان طلبد از ما

ما عاشق سرمستیم سامان به چه کار آید

عشق آمد و ملک دل بگرفت به سلطانی

جز حضرت این سلطان به چه کار آید

در خلوت میخانه بزمی است ملوکانه

روضه چو بود اینجا رضوان به چه کار آید

ماهان ز خدا خواهم با صحبت مه رویان

بی صحبت مه رویان ماهان به چه کار آید

با سید سرمستان کرمان چو بهشتی بود

بی نور حضور او کرمان به چه کار آید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:15 AM

 

نقشی است خیالش که به هر دست بر آید

دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید

نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی

آن نقش رود باز به نقش دگر آید

در نور رخش شاهد و معنی بنماید

هر صورت خوبی که مرا در نظر آید

پرسی خبری از دل و دل بی خبر از عشق

از بی خبر ای یار به تو کی خبر آید

ساقی در میخانه گشادست به رندان

کو عاشق مستی که ازین خانه درآید

بگذشت شب و ماه فرو رفت ولیکن

امید که صبح آید و خورشید برآید

صد نعره برآید ز دل عاشق سرمست

گر مطرب ما گفتهٔ سید بسراید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:15 AM

چشمت به تو نور خوش نماید

گوش تو در سخن گشاید

در گلشن ما زبان بلبل

هر لحظه تو را همی سراید

دست تو بیان کند یدالله

گر زانکه یدش به دستت آید

پائی که به قدرتش بپایست

بی قدرت او به پا نپاید

بی جود وجود سید ما

خود بود وجود ما نشاید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

 

عقل چندان که خود بیاراید

در نظر هیچ خوب ننماید

خاکساری است آبرویش نیست

با دم سرد باده پیماید

بستهٔ او مشو که حیف بود

کار عاشق ز عقل نگشاید

کشتهٔ عشق شو چو زنده دلان

گر تو را عمر جاودان باید

هر که با عاشقی شود همدم

از دم او دمی بیاساید

به عدم عالمی رود ز وجود

به وجود جدید باز آید

نعمت الله جان به جانان داد

خوش بود گر قبول فرماید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

 

ساقی رخ اگر به ما نماید

در جام جهان نما نماید

آئینهٔ معنئی به دست آر

تا صورت او تو را نماید

نتوان دیدن به خود خدا را

بینیم اگر خدا نماید

خورشید به نور طلعت خویش

روئی به من و شما نماید

نوشیم شراب تا دهد جام

بینیم جمال تا نماید

گر آینه عین او نباشد

ما را و تو را کجا نماید

دیدیم به چشم نعمت الله

نوری که خدا به ما نماید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

 

خیال او به هر نقشی برآید

به هر آئینه روئی می نماید

برد خلقی و می آرد همیشه

از آن عالم به یک حالی نپاید

جهان روشن شود از نور رویش

اگر آن آفتاب ما برآید

چنین میخانه و رندان سرمست

کسی مخمور اگر ماند نشاید

به نور او جمال او توان دید

حجاب از چشم ما گر برگشاید

به شادی روی ساقی نوش کن می

که می عمر عزیزت می فزاید

به عشقش نعمت الله میرمستان

سرودی عاشقانه می سراید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

 

عقل ناقص به کار می ناید

صحبت او مرا نمی باید

سخنش اعتبار نتوان کرد

زانکه بر قول خود نمی پاید

هر زمان قصهٔ دگر خواند

هر دم انکامه ای بیاراید

آبرو را به خاک ره ریزد

به لب خشک باده پیماید

چون که از شوق عشق بی خبرست

لاجرم دوستی نمی شاید

نفی سید کند ولی به خیال

آن خیالش به خواب بنماید

سیدی عاشقی بجو که تمام

جانت از ذوق او بیاساید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

 

خواب در چشم خوش نمی آید

گر خیالش به خواب بنماید

چشم دارم که لطف او به کرم

نظری هم به بنده فرماید

خلوت خاص اوست خانهٔ دل

در سرا غیر او نمی شاید

در میخانه او به ما بگشود

این چنین در ، جز او که بگشاید

عشق مست است و عقل مخمورست

به لب خشک باده پیماید

هر که با جام می شود همدم

یک دم از عمر خود بیاساید

بندهٔ سیدم که از کرمش

نعمت الله به خلق بخشاید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 11:14 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123533
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث