به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

کردگار از کرم عیانم کرد

واقف از حال این و آنم کرد

من چو بی نام و بی نشان بودم

بی نشانی مرا نشانم کرد

به تجلی ظاهر و باطن

گاه پیدا و گه نهانم کرد

در دل آمد به جای جان بنشست

رحمتی خوش به جای جانم کرد

می خمخانه را به من بخشید

ساقی مست عاشقانم کرد

تا شوم رهبر همه رندان

رهنمودم به رهروانم کرد

شرح علم بدیع او خواندم

این معانی از آن بیانم کرد

چون ز هستی خود فنا گشتم

باقی ملک جاودانم کرد

نعمت الله به من عطا فرمود

رازق زرق بندگانم کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

غنچه در گلستان تبسم کرد

بلبل از ذوق آن ترنم کرد

ساقی مست می به رندان داد

عاقل از عشق عقل را گم کرد

چشم ما شد منور از رویش

نظری خوش به چشم مردم کرد

خاطرم می کشد به میخانه

این چنین عزم دل مصمم کرد

خوش خیالی به خواب می دیدم

دوش تا روز دل تنعم کرد

عقل بالانشین مجلس بود

عشق آمد بر او تقدم کرد

خم می خوش خوشی به جوش آمد

سید مست میل آن خم کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

دست با او در کمر خواهیم کرد

خویشتن را معتبر خواهیم کرد

بوسه ای بر لعل او خواهیم زد

این دهن را پر گهر خواهیم کرد

قصهٔ شیرین به خسرو می بریم

لاجرم وصف شکر خواهیم کرد

روبروی ماهرو آورده ایم

روی خود را چون قمر خواهیم کرد

شیر مردانه به میدان می رویم

عالمی زیر و زبر خواهیم کرد

با چنین سودا که ما را در سر است

عاشقانه ترک سر خواهیم کرد

باز می در جام جم خواهیم ریخت

باده نوشان را خبر خواهیم کرد

جاودان در بحر و بر خواهیم گشت

پادشاهی بحر و بر خواهیم کرد

نور چشم از دیدنش خواهیم دید

نعمت الله از نظر خواهیم کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

با من بینوا چه خواهی کرد

حاجتم جز روا چه خواهی کرد

جان غمدیده را چه خواهی داد

درد دل جز دوا چه خواهی کرد

ما نکردیم جز گنه چیزی

تو به ما جز عطا چه خواهی کرد

گر تو ما را به جرم ما گیری

کرم و لطف را چه خواهی کرد

این دل ریش مستمندان را

عاقبت جز شفا چه خواهی کرد

عاشقان آمدند بر خوانت

طعمه شان جز لقا چه خواهی کرد

ریختی خون نعمت الله را

ننگ خون گدا چه خواهی کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

حسن او بر چشم ما پیدا که کرد

در سر ما این چنین سودا که کرد

خانهٔ دل مدتی تاریک بود

این زمان روشنتر از صحرا که کرد

این عجب بین قطره ای دریا شده

غیر ما قطره دگر دریا که کرد

گر نه عشقش عیسی وقت من است

چشم نابینای ما بینا که کرد

ساقی سرمست ما را جام داد

این چنین ما را جز او سودا که کرد

راز مستان پیش هشیاران که گفت

سر ما با زاهدان پیدا که کرد

نعمت الله داد ما را بوسه ای

غیر او انعام خود با ما که کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد

حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد

سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم

هیچ سودا به از این درد و سرا نتوان کرد

برو از خویش فنا شو به خدا باقی باش

بی فنا پادشهی ملک بقا نتوان کرد

ما حبابیم زده خیمه ای از باد بر آب

بی تکلف به از این نسبت ما نتوان کرد

بینوایان ز در شاه نوا می یابند

گر گدا گریه کند منع گدا نتوان کرد

سیدم اهل صواب است خطائی نکند

توبه گر هست چه گویم که خطا نتوان کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد

او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد

با عشق در افتادم و تقدیر چنین بود

تدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد

سریست در این سینه که با کس نتوان گفت

نامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد

بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست

از ما و چنین بزم کناره نتوان کرد

نقشش نه نگاریست که بر دست توان بست

او را به سر دست سواره نتوان کرد

ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزت

آری طمع عمر دوباره نتوان کرد

سید دهدم هر نفسی خلعت خاصی

الطاف خداوند شماره نتوان کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد

سلطان همه خلق جهانی چه توان کرد

از ساده دلی آینه بنمود جمالت

در آینه بر خود نگرانی چه توان کرد

تو پادشه مائی و ما بندهٔ فرمان

گر زانکه بخوانی و برانی چه توان کرد

ما عشق تو داریم و تو را میل به ما نیست

مائیم چنین و تو چنانی چه توان کرد

عمریست که ما را به غم عشق نشاندی

گر باقی عمرم بنشانی چه توان کرد

ما نقش خیال تو کشیدیم بدیدیم

گر زانکه تو این نامه نخوانی چه توان کرد

پنهان شدن از دیدهٔ سید نتوانی

چون نور به هر دیده عیانی چه توان کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد

هر کس که کرد حاصل می دان که آن چنان کرد

گر عقل ساده لوحی نقش خیال بندد

بسیار اعتمادی بر آن نمی توان کرد

پروانه لاف می زد از آتش محبت

آتش در او درافتاد بی نام و بی نشان کرد

ما در طریق جانان جانی نثار کردیم

لطفش به یک کرشمه صد جان به ما روان کرد

در آینه جمالش تمثال خویش بنمود

از آفتاب حسنش ماه خوشی عیان کرد

هر عالمی که دانست علم بدیع ما را

اسرار از آن معانی با عالمی بیان کرد

ما بندگی سید کردیم از سر صدق

سلطان عشق ما را سرخیل عاشقان کرد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

 

چشم ما چون به روی او نگرد

در نظر غیر او کجا گذرد

نزد ما زنده دل کسی باشد

که به جانان خویش جان سپرد

گل کجا جامه را قبا سازد

غنچه گر پیرهن به خود ندرد

مرد عاشق همه یکی بیند

آن یکی در هزار می شمرد

جان من روی دل نخواهد دید

گر دمی روی دیگری نگرد

رند مستی که باده می نوشد

هر دو عالم به نیم جو نخرد

هر که را ذوق نعمت الله است

شاد باشد مدام و غم نخورد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:57 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123533
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث