به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند

حاکم است و پادشاهانه امارت می کند

می کند ویران سرای عقل و بیخش می کند

آنگهی از لطف خود آن را عمارت می کند

جانفروشی می کند دل بر سر بازار عشق

سود می یابد در این سودا تجارت می کند

هر که دُرد درد عشق او به درمان می دهد

بی خبر در دین و در دنیا خسارت می کند

عشق سرمست است و درکوی مغان دارد وطن

می زند خوش چشمکی ما را اشارت می کند

خلوت ما قبلهٔ حاجات سرمستان بود

هر کجا رندیست می آید زیارت می کند

نعمت الله سرخوش است از عشق می گوید سخن

عقل کل تحصیل این لفظ و عبارت می کند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

در خرابات مغان خمخانه جوشی می کند

جان مستم از هوای او خروشی می کند

باد پیماید به دشت و می رود عمرش به باد

زاهدی کو غیبت باده فروشی می کند

دردسر می داد عقل از خانه بیرون کردمش

ایستاده بر در و دزدیده گوشی می کند

دیگ سودا می پزیم و آتشی بر جان ماست

عیب ما جانا مکن گر دیگ جوشی می کند

در تعجب مانده اند اصحاب دنیا سر به سر

کاین همه رندی چرا این خرقه پوشی می کند

ار بیان این معانی چون عبارت قاصر است

میر سرمستان بیانش با خموشی می کند

نعمت الله جام می بر دست می گیرد مدام

هر زمان میلی به سوی باده نوشی می کند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

دل باز عزم کعبهٔ مقصود می کند

جانم سجود حضرت معبود می کند

عود دلم در آتش عشقش روان بسوخت

عیبم مکن اگر نفسم دود می کند

خوش آتشی و عود خوشی سوختم سوختی

این لطف او نگر که چه با عود می کند

آن کس که می خرد غم عشقش به کاینات

نیکو تجارتی و خوشی سود می کند

رندی که می رود به خرابات عاشقان

با او برو که میل به بهبود می کند

او آفتاب عالم و ما سایه بان او

چندان غریب نیست اگر جود می کند

سید به جود بنده معدوم خویش را

می بخشدش وجودی و موجود می کند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

این دل دریا دل ما عزم دریا می کند

دارد او حب وطن میلی به مأوا می کند

دل چو پرگاری روان گردد به گرد نقطه ای

دایره نقش خیالی را هویدا می کند

دیدهٔ ما روی او بیند به نور روی او

این عنایت بین که او با چشم بینا می کند

شرح اسما می نویسد دل به لوح جان ما

عاشقانه روز و شب احصای اسما می کند

دل به میخانه فتاد و خاطرش آنجا نشست

دائما جائی چنان از ما تمنا می کند

هر نفس آئینهٔ دل نور می بخشد به دل

وه چه حسنست اینکه او هر لحظه پیدا می کند

نعمت الله نعمتی ز انعام منعم یافته

این چنین خوش نعمتی ایثار اشیا می کند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

دیدهٔ ما چو روی او بیند

هر چه بیند همه نکو بیند

چشم اهل نظر چو روشن از اوست

عین او را به عین او بیند

رشته یک تو است نزد بیننده

دیدهٔ غیر اگر دو تو بیند

آینه عاشقی که می نگرد

خود و معشوق روبرو بیند

نعمت الله یکی است در عالم

کی چو احول یکی به دو بیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

چه خوش چشمی که نور او به نور روی او بیند

چو نور روی او باشد همه چیزی نکو بیند

کسی کو را به خود بیند کجا من عارفش خوانم

من آن کس عارفش خوانم که نور او به او بیند

بود این رشتهٔ یک تو ولی احول دو تو یابد

چو گم کردست سر رشته از آن یک تو دو تو بیند

کسی کو مست شد از می چه داند جام و پیمانه

مگر رندی بود سرخوش که می نوشد سبو بیند

اگر آئینهٔ روشن محبی در نظر آرد

خود و محبوب در یک جا نشسته روبرو بیند

نبیند چشم دریا بین به غیر از عین ما دیگر

اگر سرچمه ای یابد و گر در آب جو بیند

خیالی گر پزد شخصی که سید غیر او دیده

بگو چون نیست غیر او نگوئی غیر چو بیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

چشم ما عین ما به ما بیند

هم به نور خدا ، خدا بیند

دیدهٔ ما ندیده غیری را

غیر چون نیست او که را بیند

هر که خودبین بود نبیند او

زانکه خودبین همه خطا بیند

هر که با ما نشست در دریا

عین ما آشنای ما بیند

عارفی کو جمال او را دید

دیده باشد به او چو وا بیند

دردمندی که درد می نوشد

هم از آن درد دل دوا بیند

به خرابات رندی ار آید

سید مست دو سرا بیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

خوشست این دیدهٔ روشن که غیر او نمی بیند

اگر بیند کسی غیرش بگو نیکو نمی بیند

اگر چه دیدهٔ احول یکی را دو نماید رو

بحمدالله که چشم من یکی را دو نمی بیند

به چشم او توان دیدن جمال بی مثال او

به غیر روی ننماید کسی را رو نمی بیند

مراد مردم از دیده نظر کردن به روی اوست

و گر نه دیده ای نبود که روی او نمی بیند

به چشم ما نگاهی کن که نور چشم ما بینی

که چشم ما به غیر او کهن یا نو نمی بیند

نبیند چشم نابینا جمال ماه تابان را

اگر صد سال می گویم نداند چو نمی بیند

مگر سررشته گم کردی که این رشته دو تو دیدی

ببین در دیدهٔ سید که جز یک تو نمی بیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

هر که در کوی تو جانا نفسی بنشیند

نیست ممکن که دمی بی هوسی بنشیند

ننشیند دل من یک نفسی از سر پا

تا که در صحبت تو خوش نفسی بنشیند

خلوت نقش خیال تو بود خانهٔ چشم

نتوان دید که غیر از تو کسی بنشیند

بر سر راه تو گرچه عسسان بسیارند

نیست عاشق که ز خوف عسسی بنشیند

مدتی شد که سر کوی تو می جست دلم

از درت دور مکن گرچه بسی بنشیند

کس به فریاد من عاشق شیدا نرسد

مگر آن روز که فریادرسی بنشیند

نعمت الله به خلوت ننشیند بی تو

شاهبازی است کجا در قفسی بنشیند

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

 

ما مریدیم و پیر ما مرشد

ره روانیم و رهنما مرشد

رو نوائی ز یار مرشد جو

که دهد بی ریا نوا مرشد

نبری ره به خانهٔ اصلی

گر نیابی در این سرا مرشد

روز و شب از خدای خود می جو

کاملی تا بود تو را مرشد

بحر ما را کرانه پیدا نیست

غرق آبیم و عین ما مرشد

دُرد دردش بنوش و خوش می باش

که کند درد تو دوا مرشد

هر که ارشاد نعمت الله یافت

دائما خواهد از خدا مرشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 10:35 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123742
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث