به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد

نور دیده پیش مردم بی حسابش می کشد

زآفتاب حسن او ذرات عالم روشن است

لاجرم ذرات عالم آفتابش می کشد

خاطر زاهد به جنت گر کشد گو خوش بود

جان ما جانانه مست خرابش می کشد

چشم ما در خواب اگر بیند خیال روی او

خویشتن را پیشکش حالی به خوابش می کشد

همدم جام مئیم و محرم ساقی مدام

همت عالی ما جام شرابش می کشد

در هوایش آب چشم ما به هر سو رو نهاد

دیدهٔ تر دامنش دامن در آبش می کشد

نعمت الله درکش خود گر کشد یار خوشی

گو برو با او که در راه صوابش می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:20 AM

 

دل سوی صاحب جمالی می کشد

هر زمان نقش خیالی می کشد

هر نفس بر لوح جانم صورتی

از مثال بی مثالی می کشد

می کشد ما را محول سو به سو

هر دم از حالی به حالی می کشد

غم کجا گردد به گرد آن دلی

کز هوای او ملالی می کشد

عقل ناقص کی کشد ما را چو ما

عشق یاری بر کمالی می کشد

گر به میخانه کشد رندی تو را

خوش برو نیکو خصالی می کشد

سیدم ساقی و جان من حریف

دم به دم جام زلالی می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:20 AM

 

هر دم بر آب چشم ما نقش خیالی می کشد

هر لحظه از حالی دگر ما را به حالی می کشد

سلطان عشقش هر زمان ما را مثالی می دهد

و آن بی مثال از خود به روی ما مثالی می کشد

گر دل به دلبر می کشد او می کشد دل را به خود

کوشش چه کار آید مرا صاحب کمالی می کشد

و آن رند مست از جام او آب زلالی می کشد

ساقی همیشه از کرم جامی به رندی می دهد

تاتو نپنداری مرا میلم به مالی می کشد

من نعمت الله یافتم نعمت به عالم می دهم

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:19 AM

 

یار سرمست است و ما را می کشد

دوستان را بی سر و پا می کشد

آمد آن موج محیط عشق او

خوش خوشی ما را به دریا می کشد

می کشد ما را به میخانه مدام

خاطر ما هم به مأوا می کشد

در کش خود می کشد دلکش مرا

زان کشش جانم به آنجا می کشد

از بلا چون کار ما بالا گرفت

مبتلا را دل به بالا می کشد

هر کجا او می کشد ما می رویم

کشته ایم و حق تعالی می کشد

نعمت الله می رود دامن کشان

جذبه ای دارد که دلها می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:19 AM

عشق ما را سوی دریا می کشد

گوئیا ما را به مأوا می کشد

دلبر ما می کشد ما را به کش

خوش بود دلبر که ما را می کشد

دل به دست زلف او دادیم و برد

و از خیالش سر به سودا می کشد

عشق سرمست است در کوی مغان

عاشقان را خوش به مأوا می کشد

می کشد هر لحظه نقشی در خیال

صورتش بر لوح اشیا می کشد

جذبهٔ او می کشد ما را بخود

این کرم بین حق تعالی می کشد

هر کجا رندی است در میخانه ای

خاطر سید به آن جا می کشد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:19 AM

 

بلبل جان چو ساکن تن شد

مجلس کاینات گلشن شد

آفتاب وجوب رو بنمود

شب امکان چون روز روشن شد

گنج اسما نثار ما فرمود

نقد هر یک از آن معین شد

بود پیدا ولی نهان از ما

آمد اینجا به ما مبین شد

عین اول ظهور چون فرمود

واضح و لائح و مبرهن شد

جام گیتی نما چو صیقل یافت

حسن آمد به حسن و احسن شد

نعمت الله جمال را بنمود

نور او نور دیدهٔ من شد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:05 AM

 

سنبل زلف او پریشان شد

حال جمعی نکو پریشان شد

باد با زلف او دمی دم زد

زلف او هم بر او پریشان شد

جمع بودیم از پریشانی

جمع ما مو به مو پریشان شد

گفت و گو در میان ما آمد

قصه از گفتگو پریشان شد

آن چنان جمع و این چنین جمعی

من ندانم که چون پریشان شد

زلف او مجمع دل ما بود

گرچه از ما و تو پریشان شد

نعمت الله به عشق زلف نگار

آمد و سو به سو پریشان شد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:05 AM

 

هر که او آشنای سلطان شد

گرچه جان بود عین جانان شد

هر که با ما نخورد جام شراب

به یقینم که او پشیمان شد

هر که در مجلسم دمی بنشست

شد یقینم که او پشیمان شد

این جهان را به نیم جو نخرد

آنکه یکدم حریف رندان شد

هر که جمعیتی ز خویش نیافت

دم آخر که شد پریشان شد

این دوئی محو گشت و عین یکی

این چنین آمد این چنان آن شد

بندهٔ اوست سید عالم

بر همه کاینات سلطان شد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:05 AM

 

سلطان سراپردهٔ میخانه کجا شد

از مجلس رندان خرابات کجا شد

معنیش هم اینجاست اگر صورت او رفت

پنهان ز نظر گشت نگوئی که فنا شد

هر رند که در کوی خرابات درآمد

از دار فنا آمد و با دار بقا شد

ما جام حبابیم و پر از آب حیاتیم

سیراب شود هر که چو ما همدم ما شد

سلطان سراپردهٔ میخانه عالم

از ذوق گدایان خرابات گدا شد

صوفی به صفا دُردی دردش چو بنوشد

این درد بود صافی و آن درد دوا شد

یاری که چو ما بندگی سید ما کرد

هرچند گدا بود شه هر دو سرا شد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:05 AM

 

نیمشب ماه ما هویدا شد

گوئیا آفتاب پیدا شد

جان ما گرد بحر می گردید

خود در افتاد و غرق دریا شد

نور رویش به چشم ما بنمود

دیدهٔ ما تمام بینا شد

آمد و تخت دل روان بگرفت

پادشاه ممالک ما شد

عین اول خوشی تجلی کرد

در مرایا ظهور اسما شد

جام می را به همه گر آمیخت

بزم مستانه ای مهیا شد

ساز ما را به لطف خود بنواخت

نعمت الله به ذوق گویا شد

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 1:05 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5124345
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث