به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

مائیم کز جهان همه دل برگرفته ایم

جان داده ایم و دامن دلبر گرفته ایم

مست و خراب و عاشق و رندیم و باده نوش

آب حیات از لب ساغر گرفته ایم

چون مذهب قلندر رندی و عاشقی است

رندانه ما طریق قلندر گرفته ایم

صدبار خوانده ایم کلام خدا تمام

امروز فاتحه دگر از سر گرفته ایم

عشق آتشی گرفته و در جان ما زده

ما شمع وار از آتش او در گرفته ایم

بر لب گرفته ایم لب جام می مدام

دامان ساقی و لب کوثر گرفته ایم

یاران ندیم مجلس ما نعمت الله است

بنگر که ما حریف چه درخور گرفته ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

همه جا طالب وصال توایم

در همه حال در خیال تو ایم

از ازل عاشقیم تا به ابد

همچنان عاشق جمال تو ایم

تو امامی و ما همه ماموم

تابع قول و فعل و حال تو ایم

ما و گل هر دو خوش بهم باشیم

زان که ما هر دو یک کمال تو ایم

ساغر می بیار و ما را ده

که به جان تشنهٔ زلال تو ایم

خوش مثالی نوشته ام به مثل

حرفی از خط بی مثال تو ایم

حکم ما را نشان کن ای سید

به نشانی که ما زآل تو ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم

در سر زلف دلاویز تو آویخته ایم

جوی آبی که روان در نظرت می گذرد

آب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم

پردهٔ دیدهٔ ما در نظر ما به مثل

شعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم

به خیالی که خیال تو نگاریم بچشم

هر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم

تاکه در بند سر زلف تو دل دربند است

با تو پیوسته و از غیر تو بگسیخته ایم

گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است

ما از این خانه از آن واسطه بگریخته ایم

نعمت الله می صافی است در این جام لطیف

ما به جان با می و جامش به هم آمیخته ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

باز ساز عشق را بنواختیم

کشتی دل در محیط انداختیم

عاشقانه خلوت خالی دل

با خدای خویشتن پرداختیم

ما چو دریائیم و خلق امواج ما

لاجرم ما با همه در ساختیم

تیغ مستی بر سر هستی زدیم

ذوالفقار نیستی تا آختیم

اسب همت را از این میدان خاک

بر فراز هفت گردون تاختیم

عارف هر دو جهان گشتیم لیک

جز خدا و الله دگر نشناختیم

نعمت الله را نمودیم آشکار

عالمی را از کرم بنواختیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم

مگر گم کرده ام خود را که خود را باز می جویم

اگر نه ساقی مستم چرا جویای رندانم

وگر نه ذوق می دارم چرا میخانه می پویم

اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم

چنان مستم که ازمستی نمی دانم چه می گویم

خیال غیر گر بینم که نقشی درنظر دارد

به آب دیدهٔ ساغر خیالش را فرو شویم

خراباتست وماسرمست وساقی جام می بر دست

بده ما را مگو زاهد که من ساقی نیکویم

امیر می فروشانم که رندانم غلامانند

مگر سلطان نشانم من که شاهانند انجویم

می و جامی اگر جوئی که باشی همدمش یکدم

بیا و نعمت الله جو در این دوران که من اویم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم

با خیالش روز و شب در گوشه ای بنشسته ایم

نور چشمست او از آن در دیده اش بنشانده ایم

تا نبینندش در خلوتسرا بربسته ایم

همدم جامیم و با ساقی نشسته روبرو

عهد با او بسته ایم و عهد او نشکسته ایم

در خرابات مغان با عاشقان همصحبتیم

رند سرمستیم از دنیی و عقبی رسته ایم

عشق ما و نعمت الله جاودان باهم بود

از ازل پیوسته ایم و تا ابد بگسسته ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

دردمندیم و به امید دوا آمده ایم

مستمندیم و طلبکار شفا آمده ایم

از در لطف تو نومید نگردیم که ما

بینوایان به تمنای نوا آمده ایم

ما گدائیم و تو سلطان جهان کرمی

نظری کن که به امید شما آمده ایم

دل فدا کرده و جان داده و سر بر کف دست

تا نگوئی که به تزویر و ریا آمده ایم

این چنین عاشق و سرمست که بینی ما را

نیست حاجت که بگوئی ز کجا آمده ایم

ما اگر زاهد سجاده نشینیم نه رند

بر سر کوی خرابات چرا آمده ایم

سید بزم خرابات جهان جانیم

بندگانیم به درگاه خدا آمده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم

خواندیم این کتاب و دگر هم نوشته ایم

با ما مگو سخن ز وجود و عدم که ما

عمریست کز وجود و عدم درگذشته ایم

ما رهروان کوی خرابات وحدتیم

رندانه گرد هر در میخانه گشته ایم

آدم بهشت هشت بهشت از برای دوست

ما از برای دوست دو عالم بهشته ایم

این حرف خوب صورت و آن نقش پرنگار

بر لوح کاینات به ذوقش نوشته ایم

تخم محبتی که بود میوه اش لقا

در جویبار دیدهٔ ما جو که کشته ایم

ما بنده ایم سید خود را به جان و دل

سلطان انس و جن و امیر و فرشته ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

ما دم از عشق در قدم زده ایم

پیش از این دم ز عشق دم زده ایم

کاف کن در کتاب کون نبود

که خیالش به جان رقم زده ایم

غم نداریم از همه عالم

شادی عشق جام جم زده ایم

مطرب بزم باده نوشانیم

ساز عشاق زیر و بم زده ایم

حرف عشقش نوشته ایم به جان

دفتر عقل را قدم زده ایم

در طریقی که نیست پایانش

عاشقانه بسی قدم زده ایم

از وجود و عدم مگو سید

که وجود و عدم به هم زده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

 

مست و رند و لاابالی در جهان افتاده ایم

بر در میخانهٔ خمار سر بنهاده ایم

جامهای خسروانی خورده ایم اندر الست

تا نپنداری که ما امروز مست باده ایم

بر در سلطان عشقش چون گدایان سالها

بر امید وعدهٔ دیدار او استاده ایم

ما به بدنامی اگر چه ننگ خلق عالمیم

جز به نام صانع بی چون زبان نگشاده ایم

ساکن میخانه ایم و عشق می ورزیم فاش

فارغ از پیر و مرید وخرقه و سجاده ایم

نعمت اللهیم و در اقلیم عالم مُهروار

بر در و دیوار و بام خاص و عام افتاده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122351
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث