به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گر دست دهد دامن دلبر نگذاریم

سر در قدمش باخته جان را بسپاریم

خیزید که تا گرد خرابات برآئیم

باشد که دمی جام شرابی به کف آریم

گر یک نفسی فوت شود بی می و ساقی

ما آن نفس از عمر عزیزش نشماریم

عشقش نه نگاریست که بر دست توان بست

آن نقش خیالی است که بر دیده نگاریم

درگوشهٔ میخانه حریفان همه جمعند

گر باده ننوشیم در اینجا به چه کاریم

ای واعظ مخمور مده پند به مستان

ما مذهب خود را به حکایت نگذاریم

آن عهد که با سید سرمست ببستیم

تا روز قیامت به همان عهد و قراریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

ما با تو به جز یاری داریم نداریم

جز عشق نکوکاری داریم نداریم

جز دولت درویشی جوئیم نجوئیم

سودای جهانداری داریم ندارم

چون ساغر می در دور مستانه همی گردیم

جز میل به میخواری داریم نداریم

جز دُردی درد دل نوشیم ننوشیم

جز ناله و جز زاری داریم نداریم

یاریم ز جان و دل با سید سرمستان

با یار دگر یاری داریم نداریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

عشق او در میان جان داریم

لذت عمر جاودان داریم

تا گرفتیم آن میان به کنار

هرچه داریم در میان داریم

عاقل این دارد و ندارد آن

عاشقانیم و این و آن داریم

می رود آب چشم ما هر سو

در نظر بحر بیکران داریم

خبر عاشقان ز ما می جو

که خبر ما ز عاشقان داریم

آفتابیست درنظر پیدا

نورش از دیده چون نهان داریم

نعمت الله به ما نشانی داد

این چنین نام از آن نشان داریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم

و گر تو عشق می بازی نکو جانانه ای داریم

اگر از عقل می پرسی ندارد نزد ما قدری

وگر مجنون همی جوئی دل دیوانه ای داریم

درین خلوتسرای دل نشسته دلبری با ما

هزاران جان فدای او که خوش میخانه ای داریم

تو گر گنجی همی جوئی در آ در کنج دل با ما

که گنج ما بود معمور و در ویرانه ای داریم

همه غرقیم و سرگردان درین دریای بی پایان

ولیکن هر یکی از ما نکو دُردانه ای داریم

چنین جائی که ما داریم به نزد او چه خواهد بود

برای شمع عشق او عجب پروانه ای داریم

خراباتست و ما سرمست و سید جام می بر دست

درین میخانهٔ باقی ، می مستانه ای داریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

هرچه داریم از خدا داریم

از خدایست هرچه ما داریم

گرنه از حضرت خداوند است

آنچه داریم از کجا داریم

موج بحریم و عین ما آب است

موج از بحر چون جدا داریم

ساغر درد و درد می نوشیم

بی تکلف نگر دوا داریم

نعمت الله عطای بار خداست

خوش عطائی که از خدا داریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

تا مجرد از دل و از جان شدیم

همنشین و همدم جانان شدیم

همچو قطره بهر یک دردانه ای

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

از خیال روی یار خویشتن

همچو زلفش بی سر و سامان شدیم

تا که پیدا شد جمال عشق دوست

ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم

جان و دل در کار عشقش باختیم

لاجرم ما جمله تن چون جان شدیم

از برای گنج عشقش روز و شب

ساکن کنج دل ویران شدیم

تا خبر از زلف و رویش یافتیم

بی خبر از کفر و از ایمان شدیم

گرد نقطه مدتی گشتیم ما

نقطهٔ پرگار این دوران شدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

هر چه داریم ما از او داریم

لاجرم جمله را نکو داریم

بحر داریم در نظر شب و روز

تا نگوئی همین سبو داریم

روی محبوب خویش می بینیم

زلف معشوق روبرو داریم

آینه در نظر همی آریم

خود و معشوق روبرو داریم

نقد گنجینهٔ حدوث و قدم

هرچه خواهی ز ما بجو داریم

بر چپ و راست خوش همی نگرم

آب رویش چو سو به سو داریم

عین آب حیات می نوشیم

این چنین آب خوش به جو داریم

شیخ وقتیم اگر چه سرمستیم

خرقه ای هم پرو پرو داریم

قول سید به ذوق می گوئیم

عالمی را همه نکو داریم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

هر آن نقشی که بر دیده کشیدیم

به جز نور جمال او ندیدیم

به گرد نقطه چون پرگار گشتیم

به آخر هم بدان اول رسیدیم

چو قطره غرق بحر عشق گشتیم

محیطی را به یک دم در کشیدیم

خراباتست و ما مست و خرابیم

ز هر خم مئی جامی چشیدیم

به عالم نعمت الله را نمودیم

از آن دم روح در مَردم دمیدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

ما آینه در نمد کشیدیم

دامن ز خودی خود کشیدیم

پرگار صفت به گرد نقطه

خط بر سر نیک و بد کشیدیم

بودیم حباب و غرقه گشتیم

واحد به سوی احد کشیدیم

گرمی به حساب خورد رندی

ما ساغر بی عدد کشیدیم

دردی کش کوی می فروشیم

بحر ازل و ابد کشیدیم

دردیست به کس نمی توان گفت

آن رنج که از خرد کشیدیم

شادی روان نعمت الله

هر دم جامی دو صد کشیدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

بیا تا با تو ما همباز گردیم

به شهر خویشتن هم باز گردیم

چو شهباز آمدیم از حضرت شاه

بیا تا نزد آن شهباز گردیم

پَر و بالی برآریم از حقیقت

بر اوج لامکان پَرباز گردیم

فدای او شویم از خود به کلی

بر اوج عشق او جانباز گردیم

چو ما آن خاک آن گوئیم زین ره

غبار او شویم و باز گردیم

درین ره مدتی رفتیم بی خود

روا نبود که خود ما باز گردیم

ندیم سیدیم و همدم او

از این همدم کجا ما باز گردیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122262
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث