به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا بیانش در کنار آورده ایم

عاشقانه جان نثار آورده ایم

حسن او بر دیده نقشی بسته ایم

عالمی نقش و نگار آورده ایم

کار جان بازیست کار عاشقان

جان درین بازی به کار آورده ایم

جان ما حلقه به گوش عشق اوست

گوش پیش گوشوار آورده ایم

بر سر دار فنا دار بقاست

ما از آن سر پای دار آورده ایم

بر در میخانهٔ معشوق خود

عاشقان را صدهزار آورده ایم

گر رسول الله از دنیا برفت

نعمت الله یادگار آورده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

درس عشق از دفتر جان خوانده ایم

نقش عقل از پیش دیده رانده ایم

از سر هر دو جهان برخواستیم

آن یگانه در نظر بنشانده ایم

صدهزاران گوهر از دریای عشق

بر سر عشاق خود افتاده ایم

تا همه رندان ما مستان شوند

در خرابات فنا وا مانده ایم

گفتهٔ سید خوش بخوان و خوش بگو

ما کلام حق تعالی خوانده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

یک نظر از اهل دل تا دیده ایم

نزد مردم همچو نور دیده ایم

در خیال دیدن او روز و شب

همچو دیده سو به سو گردیده ایم

عاشق مستیم و با ساقی حریف

می ز جام عشق او نوشیده ایم

از دم ما مرده ، دل زنده شود

تا لب عیسی جان بوسیده ایم

ذوق بلبل از نوای ما بُود

زانکه ما گل از وصالش چیده ایم

تا ابد سلطان اقلیم دلیم

خلعت از روز ازل پوشیده ایم

سید ما در نظر چون آینه است

ما در این آئینه خود را دیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

تا خیال روی او در آب دیده دیده ایم

در هوایش همچو دیده سو به سو گردیده ایم

نقشبندی می کند هر دم خیالش درنظر

این چنین نقشی ندیدستیم و هم نشنیده ایم

شاه ما گوشه نشینان دوست می دارد از آن

با خیالش خلوتی در گوشه ای بگزیده ایم

بلبل مستیم و در گلشن نوائی می زنیم

تا گلی از گلستان وصل جانان دیده ایم

زاهد بیچارهٔ مسکین به عمر خود ندید

آنچه ما از جرعه ای جام شرابی دیده ایم

ما لب خود را به آب زندگانی شسته ایم

تا لب جامی به کام جان خود بوسیده ایم

نعمت الله ساقی و ما عاشقان باده نوش

عاشقانه جام می شادی او نوشیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

تا به نور روی خوب او جمالش دیده ایم

همچو دیده گرد عالم سر به سر گردیده ایم

در بهشت جاودان گشتیم با یاران بسی

عارفانه میوه ها از هر درختی چیده ایم

هرچه آمد در نظر آورد از آن حضرت خبر

لاجرم از یک به یک نیکو خبر پرسیده ایم

در خرابات مغان مستیم و با رندان حریف

جام می شادی روی عاشقان نوشیده ایم

ما به تخت نیستی خوش در عدم بنشسته ایم

فرش هستی سر به سر بر همدگر پیچیده ایم

دیگران از خود سخن گفتند ما گوئیم از او

این چنین قول خوشی از دیگران نشنیده ایم

نعمت الله در همه آئینهٔ روشن نمود

آن چنان نور خوشی روشن به نورش دیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

عشق او در بحر و در بر دیده ایم

نور او در خشک و در تر دیده ایم

چشم ما روشن به نور او بود

روی او چون ماه انور دیده ایم

گرچه هر دم می نماید صورتی

معنی اینها مکرر دیده ایم

در همه آئینه دیدیم آن یکی

دیده ایم و بار دیگر دیده ایم

هر گدائی را که می بینیم ما

پادشاه تاج بر سر دیده ایم

گر خبر از غیر می پرسی مپرس

زانکه ما خود غیر کمتر دیده ایم

سید ما نور چشم ما بود

نور آن پاکیزه منظر دیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایم

این چنین نور خوشی در دیدهٔ جان دیده ایم

صورت و معنی عالم را به ما بنموده اند

جمله یک معنی و صورت را فراوان دیده ایم

این و آن را مخزن گنج الهی یافتیم

عارفانه گنج او در کنج ویران دیده ایم

همچو رندان سر به پای خم می بنهاده ایم

لذت عمر خوشی از ذوق مستان دیده ایم

دیدهٔ باریک بین ما چو رویش دیده است

در سواد کفر زلفش نور ایمان دیده ایم

غیر او نقش خیال می نماید در نظر

این به چشم ما نماید زانکه ما آن دیده ایم

ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم

نعمت الله را امیر بزم رندان دیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

نور او در چشم بینا دیده ایم

در همه آئینه او را دیده ایم

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

چشمه ای را عین دریا دیده ایم

دیده ایم آئینهٔ گیتی نما

نور او در جمله اشیا دیده ایم

عشق را جائی معین هست نیست

جای آن بی جا به هر جا دیده ایم

بر در میخانه مست افتاده ایم

جنت الماوای خود را دیده ایم

نور رویش روشنی چشم ماست

روشنست این چشم ما ، ما دیده ایم

نعمت الله را به ما سید نمود

این نظر از حق تعالی دیده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

جان فدای عشق جانان کرده ایم

این عنایت بین که با جان کرده ایم

تا نبیند چشم نامحرم رُخش

روی او از غیر پنهان کرده ایم

طعنها بر حال مخموران زدیم

آفرین بر جان مستان کرده ایم

دُردی دردش فراوان خورده ایم

درد دل را نیک درمان کرده ایم

گنج او در کنج ویران یافتیم

لاجرم گنجینه ویران کرده ایم

عقل هندو دردسر می داد و ما

خانه اش ترکانه تالان کرده ایم

تا مگر آن زلف او آید به دست

مجمع جمعی پریشان کرده ایم

مذهب رندان طریق عاشقی است

اختیار راه رندان کرده ایم

نعمت الله را به سید خوانده ایم

نسبت او را به جانان کرده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

 

باز هوای تو هوس کرده ایم

از هوس غیر تو بس کرده ایم

تا هوس عشق تو کردیم ما

در هَوست ترک هوس کرده ایم

در هوس شکر لعل لبت

طوطی جان را چو مگس کرده ایم

منزل ما چون حرم کعبه شد

ترک هیاهوی جرس کرده ایم

صبح سعادت چو به ما رو نمود

پشت بر آشوب عسس کرده ایم

مرغ دل ما چو پریدن گرفت

ما به هوا ترک قفس کرده ایم

همدم سید چو توئی هر نفس

یاد مراعات نفس کرده ایم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:44 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122349
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث