به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

میخانهٔ ذوق درگشادیم

مستانه صلای عام دادیم

هر جا دیدیم یار رندی

جامی به کفش روان نهادیم

میخواری و عشقبازی آموز

از ما که تمام اوستادیم

میخانه سبیل ماست امروز

خوش خمم مئی سرش گشادیم

بی می نفسی نمی توان بود

چون می نخوریم ما جمادیم

مستیم و خراب در خرابات

یاران مددی که اوفتادیم

رندیم و حریف نعمت الله

سرمستان را همه مرادیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

با خراباتئی در افتادیم

در خرابات با سر افتادیم

بارها اوفتاده ایم اینجا

آخر عمر دیگر افتادیم

دل به دریا فتاد و ما در پی

سرخوشانیم خوشتر افتادیم

در می افتاده ایم رندانه

چه توان کرد چون درافتادیم

عاشق مست باده بر کف دست

بار از خانمان درافتادیم

دست داریم و سرفدا کردیم

نیک در پای دلبر افتادیم

خوش مقامی است بر در خمار

نکنی عیب ما گر افتادیم

عود دل سوختیم در مجمر

همچو آتش به مجر افتادیم

سید عاشقان دور قمر

بی تکلف که در خور افتادیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

ما ز می شوق او عاشق و مست آمدیم

بر سر کوی مغان باده پرست آمدیم

بیشتر از این ظهور ، خورده شراب طهور

ساقی ما گشته حور زان همه مست آمدیم

چون که بیامد چو جان ، دوست درآن لامکان

گفت به ما این زمان بهر نشست آمدیم

این دل ما خوش شده چون که رسید این خبر

چند روی در به در جام به دست آمدیم

چون که درون دلم گشت نهان دلبرم

گفت به ما این زمان دست به دست آمدیم

ساغر و ساقی ما جمله توئی والسلام

عشق نگوید تمام جمله ز هست آمدیم

دوست درین یک چله کرد چنین غلغله

جمله در آن سلسله عشق پرست آمدیم

هر سحری آن نگار برد مرا نزد یار

کرد مرا بی قرار نیست ز هست آمدیم

سید دریا شکاف شست فکنده به بحر

در طلب عشق او جمله به شست آمدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم

رندانه در قدم قدمی از عدم زدیم

ما را مسلم است دم از نیستی زدن

کز هستی وجود رقم بر عدم زدیم

پروانه وار کاغذ تن را بسوختیم

وز شمع عشق آتشی اندر قلم زدیم

گفتیم انا الحق و علم عالمی شدیم

منصور وار بر سر داری علم زدیم

ما عارفان سرخوش دلشاد عاشقیم

مستیم و لاابالی و غم را به هم زدیم

با جام می مدام حریفانه همدمیم

مستانه زان مدام ز میخانه دم زدیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

شادی روی سید خود جام جم زدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

نور او عین این و آن دیدیم

در همه آینه نهان دیدیم

هر چه بینیم ما به او بینیم

تو چنین بین که ما چنان دیدیم

نقطه در دور دایره بنمود

خوش محیطی درین میان دیدیم

آفتاب جمال ظاهر گشت

نور چشم محققان دیدیم

هر حبابی که دید دیدهٔ ما

عین او بحر بیکران دیدیم

دیده او داد و نور او بخشید

نور رویش به او روان دیدیم

جام گیتی نماست سید ما

ما در آن نور انس و جان دیدیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

ما زنگ ز آینه زدودیم

در آینه روی خود نمودیم

رندانه در شرابخانه

بر جملهٔ عاشقان گشودیم

مستانه به یک کرشمهٔ دل

از دست جهانیان ربودیم

بی ذوق نبوده ایم یک دم

بودیم به ذوق تا که بودیم

ذوقی دگر است گفتهٔ ما

تا بر لب یار لب گشودیم

جانان به زبان ما سخن گفت

ما نیز به گوش او شنودیم

مستیم و خراب و لاابالی

ایمن ز غم زیان و سودیم

زنده به حیات عشق اوئیم

موجود ز جود آن وجودیم

سرمست خوشی چو نعمت الله

دیگر نبود بس آزمودیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

مائیم که مظهر صفاتیم

سر حلقهٔ عارفان ذاتیم

سیاح ولایت قدیمیم

هم ساکن خطهٔ جهاتیم

باقی به بقای ذات عشقیم

ایمن ز حیات و از مماتیم

دانندهٔ سر حرف گوئیم

پرگار وجود کایناتیم

خضریم که رهنمای خلقیم

پروردهٔ چشمهٔ حیاتیم

او بحر محیط ، ما چو موجیم

او نیشکر است و ما نباتیم

ما بندهٔ سیدیم از جان

بیزار ز لات و از مناتیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

دل در آن زلف پرشکن بستیم

لاجرم توبه باز بشکستیم

مدتی عقل درد سر می داد

عشق آمد ز عقل وارستیم

خلوت دیده را صفا دادیم

با خیال نگار بنشستیم

ما ز خود فانی و به او باقی

ما به خود نیست و به او هستیم

جان ما راست ذوق پیوسته

جان به جانان خویش پیوستیم

عقل مخمور را چه کار اینجا

ما حریفان رند سرمستیم

بندگانه به خدمت سید

کمری بر میان جان بستیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

رخت بربستیم و دل برداشتیم

آمده نا آمده پنداشتیم

چون خیالی می نماید کائنات

بود و نابودش یکی انگاشتیم

در زمین بوستان دوستان

سالها تخم محبت کاشتیم

مدتی بستیم نقشی در خیال

بر سواد دیده اش بنگاشتیم

عاقبت دیدیم جز نقشی نبود

از خیال آن نقش را بگذاشتیم

در خرابات فنا ساکن شدیم

عاشقانه چاه جاه انباشیم

تا خلیل الله آمد در کنار

نعمت الله از میان برداشتیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

 

مستیم و خراب و می پرستیم

پنهان چه کنیم مست مستیم

گوئی مستی و رند و عاشق

آری مستیم و رند هستیم

برخواسته از سریر هستی

بر مسند نیستی نشستیم

مستیم و مدام همدم جام

صد شکر که توبه را شکستیم

تا جان باشد شراب نوشیم

کردیم این شرط و عهد بستیم

در بند خیال دی و فردا

بودیم امروز باز رستیم

شادی روان نعمت الله

می می نوشیم و می پرستیم

ادامه مطلب
یک شنبه 8 مرداد 1396  - 5:25 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122590
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث