به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دلم بجا زتماشای دلنوازآمد

شکار وحشیی از دام جست وباز آمد

چرا یکی نشود ده نشاط من کان شوخ

به صد عتاب شد وباهزارناز آمد

اگر چه از نظر آن دلبر گران تمکین

چو کبک رفت خرامان چو شاهباز آمد

ز اضطراب ندانم دل رمیدن کجاست

کنون که برسرم آن یار دلنوازآمد

اگر چه ز آمدنش رفت دست ودل از کار

به عذرخواهی آن عمر رفته باز آمد

به روی گرم مرا کرد پرسشی چون شمع

که موبموی من از شرم در گداز آمد

مگر نماند اثر در جهان ز آبادی

که بر خرابه دلها به ترکتاز آمد

چگونه شکر کنم بی نیاز را صائب

که نازنین من در به صد نیاز آمد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند

نه هرکه گردنی افراخت سروری داند

کجا به مرکز حق راه می تواند برد

کسی که گردش افلاک سرسری داند

چو سایه از پی دلدار می رود دلها

ضرورنیست که معشوق دلبری داند

کسی که خرده جان را ز روی صدق کند

نثار سیمبری کیمیاگری داند

نگشته از نظر شور خلق دنبه گداز

هلال عید کجا قدر لاغری داند

نگشته است به سنگین دلان دچار هنوز

کجاست گوهر ما قدر جوهری داند

کسی است عاشق صادق که از ستمکاری

ستم به جان نکشیدن ستمگری داند

دلی که روشنی از سرمه سلیمان یافت

سراب بادیه را جلوه پری داند

تو سعی کن که درین بحر ناپدید شوی

وگرنه هر خس وخاری شناوری داند

فریب زلف تو در هیچ سینه دل نگذاشت

که دیده مار که چندین فسونگری داند

تمام شد سخن طوطیان به یک مجلس

نه هرشکسته زبانی سخنوری داند

چو زهره هر که به اسباب ناز مغرورست

ستاره های فلک جمله مشتری داند

کسی میانه اهل سخن علم گردد

که همچو خامه صائب سخنوری داند

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد

درین ریاض گل آتشین نمی باشد

زخنده گل صبح این دقیقه روشن شد

که عیش جزنفس واپسین نمی باشد

درازدستی ماکردکار برما تنگ

وگرنه جامه بی آستین نمی باشد

به هر طرف نگری دورباش برق بلاست

به گرد خرمن ما خوشه چین نمی باشد

ز سرفرازی ما اینقدر تعجب چیست

همیشه دانه به زیر زمین نمی باشد

گهر مبر به سرچارسوی خودبینان

که غیرآینه آنجا نگین نمی باشد

تمام مهر و سراپا محبتم صائب

به عالمی که منم خشم وکین نمی باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد

ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد

اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را

زجویبار تو آب گهر نمی گسلد

علاقه تو به دنیا ز نارساییهاست

ز شاخ از رگ خامی ثمر نمی گسلد

ز گوشه دل آگاه پا برون مگذار

کز این زمین مبارک خبر نمی گسلد

ز فیض صبح بنا گوش در قلمرو زلف

شب دراز نسیم سحر نمی گسلد

به خاک زنده دلان بر چراغ مرده خویش

که فیض مردم روشن گهر نمی گسلد

نمی شود به تسلیم راضی از ما خلق

زخون مرده ما نیشتر نمی گسلد

مکن ز رشته جان سرکشی که این زنار

به هیچ تیغ زموی کمر نمی گسلد

ز پیچ وتاب ندارد گریز روشندل

که این دو سلسله از یکدگر نمی گسلد

به گفتگوی زبان نیست حاجتی صائب

به محفلی که نظز از نظر نمی گسلد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد

که آه بی اثران بی اثر نمی باشد

نمی شود دل بیتاب از خدا غافل

ز قبله قبله نما بیخبر نمی باشد

چه حاجت است به ارشاد عزم صادق را

دلیل قافله را راهبر نمی باشد

ز مغز نیست سخنهای پوچ ما خالی

حباب قلزم ما بی گهر نمی باشد

به گردنی که زبند لباس شد آزاد

دو شاخه ای ز گریبان بتر نمی باشد

دهان تلخ برون می برم ز گلزاری

که سرو وبید در او بی ثمر نمی باشد

صفای دل ز جهان بی نیاز کرد مرا

که روی آینه محتاج زر نمی باشد

به خون دل ز می ناب صلح کن صائب

که غیر خون می بی دردسرنمی باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد

که انقلاب در آب گهر نمی باشد

سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است

وگرنه هیچ شبی بی سحر نمی باشد

دلیل قلزم وحدت بس است صدق طلب

که سیل در گرو راهبر نمی باشد

زبان لاف درازست بی کمالان را

سگ خموش در این رهگذر نمی باشد

ز پشت آینه شد خیره چشم آینه دار

فروغ حسن ازین بیشتر نمی باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد

گل شکفته درین بوستان نمی باشد

خروش سیل حوادث بلند می گوید

که خواب امن درین خاکدان نمی باشد

مخور ز ساده دلیها فریب صبح نشاط

که هیچ مغز درین استخوان نمی باشد

به هرکه می نگرم همچو غنچه دلتنگ است

مگر نسیم درین گلستان نمی باشد

دلیل رفتن دلهاست آه درد آلود

غبار بی خبر کاروان نمی باشد

دلی که نیست خراشی در اوزمین گیرست

زری که سکه ندارد روان نمی باشد

به طاقت دل آزرده اعتماد مکن

که تیره آه به حکم کمان نمی باشد

کناره کردن از افتادگان مروت نیست

کسی به سایه خود سرگردان نمی باشد

مکن کناره ز عاشق که زود چیده شود

گلی که در نظر باغبان نمی باشد

به یک قرار بود آب چون گهر گردد

بهار زنده دلان را خزان نمی باشد

به گنجهای گهر ماه مصر ارزان است

به هربها که بودمی گران نمی باشد

قدم زمیکده بیرون منه که جزخط جام

خط مسلمیی در جهان نمی باشد

گرانترست به دیوان حشر میزانش

به هر که سنگ ملامت گران نمی باشد

به چشم زنده دلان خوشترست خلوت گور

زخانه ای که در او میهمان نمی باشد

شکسته رنگی ما نامه ای است واکرده

چه شد که شکوه ما را زبان نمی باشد

هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا

یکی چو صائب آتش زبان نمی باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

نشاط زنده دلان پایدار می باشد

درین پیاله می بی خمار می باشد

در آفتاب جهانتاب محوگردیدن

نصیب شبنم شب زنده دار می باشد

دل گرفته ز زخم زبان نیندیشد

گشادآبله درخارزار می باشد

ز درد وداغ ندارندعاشقان سیری

زمین سوخته عاشق شرار می باشد

حذر زآه جگرسوز بینوایان کن

که تیغ خشک لبان آبدار می باشد

ز بخت تیره دل سخت نرم می گردد

که شمع در دل شب اشکبار می باشد

نتیجه دل سخت است تنگ خلقیها

پلنگ خشم درین کوهسار می باشد

ز مکر نفس بیندیش در کهنسالی

که زهردربن دندان مار می باشد

چو عیسی آن که کند نفس را عنانداری

به دوش چرخ سبکرو سوار می باشد

چگونه سرو نباشد خجل ز دعوی خویش

که برگ بر دل آزاده بار می باشد

ز پرده حسن همان فیض خویش می بخشد

نقاب چهره عنبر بهار می باشد

بساز با دل پرخون درین جهان صائب

که نافه را نفس مشکبار می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

نشاط لازم نقص عقول می باشد

به قدر هوش وخرد دل ملول می باشد

ز زلف چون به خط افتادکارخوشدل باش

که این برات قریب الوصول می باشد

به خوش عیاری انگور بسته خوبی می

جنون خلق به قدر عقول می باشد

ببخش اگر ز تو خواهم مراد هر دو جهان

که میهمان کریمان فضول می باشد

کسی که زخمی شهرت شده است چون صائب

همیشه طالب کنج خمول می باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

سبکروان ترا نقش پا نمی باشد

اثر ز پاک فروشان بجانمی باشد

نگاه حسن شناسان همیشه در سفرست

دل غریب خیالان بجا نمی باشد

میان خال وخط وحسن راه بسیارست

اگر چه لفظ ز معنی جدا نمی باشد

ز نوبهار جوانی ذخیره ای بردار

که رنگ وبوی جهان را وفا نمی باشد

مخور فریب تماشای روی کار جهان

که هیچ آینه ای بی قفا نمی باشد

سعادت ازلی از دل شکسته طلب

درین خرابه بغیر از همانمی باشد

غبار قافله آرزوست گردملال

ملال در دل بی مدعا نمی باشد

گره چو وقت سرآیدگرهگشاگردد

گشاد غنچه به دست صبا نمی باشد

به روشنایی هم می روندسوختگان

به وادیی که منم نقش پا نمی باشد

به راه پر خطر عشق راست شو صائب

که غیر راستی اینجا عصا نمی باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5077149
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث