به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

زخاکساری دل برقرار خودباشد

گهرزگردیتیمی حصارخودباشد

زبیقراری بلبل کجا خبر دارد

گلی که شب همه شب در کنارخود باشد

زشست صاف رباید چنان ز گل شبنم

که رنگ چهره گل برقرار خود باشد

شده است ساقی ما از خمار می بیتاب

نعوذبالله اگر در خمار خود باشد

که دل زپیچه آن شوخ می تواند برد

که آفتاب همان بیقرار خود باشد

همان زوعده خلافی مرا کشد هرچند

زناامیدی من شرمسار خود باشد

مرا دلی است درین باغ چون گل رعنا

که هم خزان خود وهم بهار خود باشد

سبکروی که نداده است دل به حب وطن

به هرکجاکه رود در دیار خود باشد

فریب یاری هم خورده اندساده دلان

نیافتیم کسی را که یار خود باشد

توان به کعبه مقصود بی دلیل رسید

اگر تپیدن دل برقرار خود باشد

زشاهدان معانی چه سیرچشم شود

اگر زدل کسی آیینه دار خود باشد

بپوش چشم خود از عیب تاشوی بی عیب

که عیب پوش کسان پرده دار خود باشد

به کیش خودشکنان آدم تمام آن است

که وقت عرض هنر پرده دار خود باشد

زانقلاب جهان صائب آرمیده بود

رمیده ای که دلش برقرار خود باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد

کمند وحدت ما موجه خطر باشد

بجز دهان تو کزچهره است خندانتر

که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد

زمی فروغ لب لعل اودوبالا شد

می دو آتشه را نشأه دگر باشد

به سخت رومکن اظهار تنگدستی خویش

بشوی دست ز آبی که در گهرباشد

بیان شوق محال است ورنه نامه من

نه نامه ای است که محتاج نامه برباشد

گره به سایه ابربهار نتوان زد

مبند دل به حیاتی که در گذر باشد

به بردباری من نیست کوهکن در عشق

که کوه بردل من سایه کمرباشد

زتیره بختی خود شکوه نیست عاشق را

که ناله در دل شب بیش کارگر باشد

اگر به ترک کله دیگران شوند آزاد

کلاه مردم آزاده ترک سرباشد

به راستی زثمره همچوسرو قانع باش

که پشت شاخ خم از منت ثمر باشد

دعای مردم افتاده رد نمی گردد

حذر کنید زدستی که زیر سر باشد

زعیب خویش هنر نیست چشم پوشیدن

که پرده پوشی عیب کسان هنر باشد

سرود عشق ز تن پروران مجو صائب

چه ناله خیزد ازان نی که پرشکر باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد

خوشا سری که سزاوار دردسر باشد

شرربه آتش وشبنم به بوستان برگشت

دل رمیده ما چند در سفر باشد

بساز با جگر تشنه چون شدی مجنون

که آب دانه زنجیر از جگر باشد

زجدوجهد گذر کن که در طریق فنا

حجاب اول پروانه بال وپر باشد

زنقش بادبه دست است موج دریا را

صدف زساده دلی مخزن گهر باشد

نصیب چرب زبانان شود حلاوت عمر

همیشه صحبت بادام با شکر باشد

غم زمانه به بی حاصلان ندارد کار

زنند سنگ به نخلی که بارور باشد

کجا زسنگ ملامت غمین شوم صائب

مرا که تیشه به سر سایه کمر باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

به خاک دیر جبینی که آشنا باشد

اگر به کعبه رود روی بر قفا باشد

نشاط هردو جهان بی حضور دل بادست

بجاست تخت سلیمان چودل بجا باشد

چونیست نشأه مستی ز پادشاهی کم

بط شراب چراکمتر ازهما باشد

به جرم جوهرذاتی وپاکی گوهر

چوتیغ قسمت من آب ناشتا باشد

نمک به دیده گستاخ شبنم افشانند

در آن چمن که نگهبان در او احیا باشد

برآر رخت اقامت زچار موجه صوف

که حرز عافیت از نقش بوریا باشد

بشو ز کاسه سرگرد عقل را به شراب

مهل که جام جم عشق بی صفاباشد

کمند جاذبه چهره شکسته من

نهشت کاه در آغوش کهربا باشد

زشرم عقده سردرگم من آب شود

اگر چه غنچه پیکان گرهگشا باشد

چنان ضعیف شدم در فراق اوصائب

که بال سیر من از جذب کهربا باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

خوش است حس که در پرده حیا باشد

که بدنماست پریزاد خودنماباشد

برهنگی نشود پرده شرافت ذات

چه نقص دارد اگر کعبه بی قبا باشد

کلید صد در بسته است جنبش نفسش

لبی که خامش از اظهار مدعا باشد

مروت است که در عهد آن لب میگون

فضای سینه من دشت کربلا باشد

ازان فقیر تمنای مومیایی کن

که خود شکسته تر از نقش بوریا باشد

زسایلان در مسجد نمی شود خالی

در کریم محال است بی گدا باشد

کدورت است زگردون نصیب زنده دلان

که رزق شمع همین گردازآسیا باشد

در بهشت نبندندبر رخش صائب

مرا کسی که به میخانه رهنما باشد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:49 PM

به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟

به لاله و سمن و ارغون که پردازد؟

در آن چمن که سبیل است خون گل چون آب

به آب دیده خواری کشان که پردازد؟

نسیم در سکرات است و گل پریشان حال

به عندلیب درین گلستان که پردازد؟

چنین که سر به هوایند شاهدان چمن

به بیقراری آب روان که پردازد؟

در آن حریم که راه سخن ندارد شمع

به شکوه من کوته زبان که پردازد؟

چنین که زلف تو خود را کشیده است بلند

به دستگیری افتادگان که پردازد؟

ز شور حشر محابا نمی کند عاشق

به گفتگوی ملامتگران که پردازد؟

دماغ یار ضعیف و نگاه بی پروا

به غمگساری غمخوارگان که پردازد؟

نمی کنند توجه به خضر گرمروان

به نقش پا و به سنگ نشان که پردازد؟

چنین که سیل حوادث سبک عنان شده است

درین زمانه به خواب گران که پردازد؟

دل از حواس و حواسم ز دل پریشانتر

به جمع کردن این کاروان که پردازد؟

به روی گرم بهاران نمی کنند اقبال

به حسن پا به رکاب خزان که پردازد؟

ز جوش سینه به خم میکشان نپردازند

به شیشه تهی آسمان که پردازد؟

به آب تیغ تو بردند راه، سوختگان

دگر به زندگی جاودان که پردازد؟

کنون که بلبل ما ذوق خار خار شناخت

دگر به خار و خس آشیان که پردازد؟

درین زمان که دل چاک برد صبح به خاک

به بخیه کاری زخم نهان که پردازد؟

بساط آینه طبعان به گرد حادثه رفت

دگر به طوطی شیرین زبان که پردازد؟

به وادیی که سبیل است خون نافه مشک

به اشک گرم و دل خونچکان که پردازد؟

درین زمان که به درمان نمانده درد سخن

به فکر صائب آتش زبان که پردازد؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:33 PM

زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد

ز چشم شور فلک مد آه خواهی شد

بلند وپست جهان در قفای یکدگرست

اگر به چرخ روی خاک راه خواهی شد

اگر ستاره اشک ندامت است بلند

غمین مباش که پاک از گناه خواهی شد

زظلمت تو جهانی به خواب خواهد رفت

چنین زغفلت اگر دل سیاه خواهی شد

اگر ز عشق ترا هست آتشی در سر

چراغ بتکده وخانقاه خواهی شد

زدیدن توچه گلها که اهل دل چینند

اگر شکسته چو طرف کلاه خواهی شد

اگر چه یوسف مصری ز چرخ شعبده باز

به ریسمان برادر به چاه خواهی شد

نسیم شام نباید به خوش قماشی صبح

چه سود ازین که زخط خوش نگاه خواهی شد

مرو ز راه به امید توشه دگران

که چون پیاده حج خرج راه خواهی شد

منه زگوشه دل پای خود برون صائب

که هر کجاکه روی بی پناه خواهی شد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:33 PM

اگر به بیخبری یار می توانی شد

ز هرچه هست خبردار می توانی شد

ز تندخویی خو خار بی گلی ورنه

زخلق خوش گل بی خار می توانی شد

اگر به خامشی از گفتگو پناه بری

تونیز مخزن اسرار می توانی شد

مده امان که صدف وا کند دهن به سوال

چو بی سوال گهربارمی توانی شد

اگر زسیلی باد خزان نتابی روی

ز برگ وبار سبکبار می توانی شد

ترا به خرقه تن دوخته است بیخبری

وگرنه پیرهن یار می توانی شد

حجاب آینه را گر ز پیش برداری

به آب خضر سزاوار می توانی شد

چو نی اگر کمر بندگی ببندی سخت

ز بند بند شکربار می توانی شد

چه لازم است کنی تلخ عیش برمردم

کنون که شربت بیمار می توانی شد

چنین که خواب گران سنگسار کرده ترا

فسانه ای است که بیدار می توانی شد

ز دوش بار گنه گرتوانی افکندن

هزار قافله را بار می توانی شد

اگر هوا چو سلیمان شود مسخر تو

به تاج وتخت سزاوارمی توانی شد

ز حال گوشه نشین قفس مشو غافل

به شکر این که به گلزار می توانی شد

نمی روی به ته باری از گرانجانی

همین به دوش کسان بار می توانی شد

ربوده است ترا خواب بیخودی غافل

که صاحب دل بیدار می توانی شد

ازان لب شکرین سعی اگر کنی صائب

به حرف تلخ سزاوار می توانی شد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:33 PM

زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد

کباب را زنمک شوق آتش افزون شد

شدم به بتکده از کعبه سر برآوردم

مرا کلید در بسته نعل وارون شد

نرفت از دل من خارخار عشق برون

غبار هستی من گردباد هامون شد

ز چوب نرمی من مهربان شدند اغیار

اگر زعشق دد ودام رام مجنون شد

ازان محیط گرامی همین خبر دارم

که همچو موج عنانم ز دست بیرون شد

ز نیش چاشنی جوی شهد می یابد

ز خارخار محبت دلی که پر خون شد

ازان زمان که مرا عشق زیر بال آورد

اگر به جغد فکندم نظر همایون شد

به هرزمین که کنی سایه سرسری مگذر

که از فشردن پا سرو باغ موزون شد

نماند گوهر ناسفته در محیط فلک

ز بس که از دل من آه سوی گردون شد

میار سرزگریبان خم برون صائب

که علم حکمت ازوکشف بر فلاطون شد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:33 PM

رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد

زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد

زجوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار

که گل ز رخنه دیوار باغ بیرون شد

چو لاله ساغر یاقوت داغدار شود

ازان شراب که لبهای یار میگون شد

دل خراب مرا جورآسمان کم بود

که چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد

زر تمام عیار از محک شکفته شود

زسنگ روی نتابد کسی که مجنون شد

ز شور حشر به دنبال خود نمی بیند

به جستجوی تو هر کس ز خویش بیرون شد

چنان که سیر فلاخن به سنگ وابسته است

ز کوه درد مرا شور عشق افزون شد

خدا ز صحبت افسردگان نگه دارد

که نبض مرده شد این سیل تا به هامون شد

به برگ سبز همان به که از ثمر سازد

چو سرو هر که درین روزگار موزون شد

شرابخانه اش از سینه جوش زد صائب

ز خارخار محبت دلی که پرخون شد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:33 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5077150
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث