به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

ز هر الف به نظر شاخ سنبلی دارد

عزیمت تو فتاده است در توکل سست

وگرنه بحر ز هر موجه ای پلی دارد

منم که روزی من پشت دست افسوس است

وگرنه خار به کف دامن گلی دارد

چو موج، بی خطر از بحر می رسد به کنار

به دست هرکه عنان توکلی دارد

کلاه شعله اگر کج نهد سزاوارست

گل چراغ چو پروانه بلبلی دارد

به پای هر که خلیده است از گلی خاری

بر آن قفس نزند گل که بلبلی دارد

جگر خراش فتاده است تیشه غیرت

وگرنه کوهکن ما تحملی دارد

کدام برق تجلی ز ابر بیرون تاخت؟

که کوه طور عجایب تزلزلی دارد

کدام مطلب عالی است در نظر دل را؟

که بر مراد دو عالم تغافلی دارد

بجز فتادگی ما که برقرار بود

ترقی همه در پی تنزلی دارد

مخور فریب تواضع ز خصم بد گوهر

که آب تیغ ز قد دو تا پلی دارد

تویی که فارغی از فکر عاقبت صائب

وگرنه صورت بی جان تأملی دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد

زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید

کجا بهشت چو آن زلف سنبلی دارد؟

سرم ز شعله سودا چو دود می نگرد

مگر دلم سر پیوند کاکلی دارد؟

ز حال صائب و نومیدیش چه می پرسی

نمی رسد به تو دستش، توکلی دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

شکفتگی ز می ناب تازگی دارد

نشاط در ره سیلاب تازگی دارد

درین زمانه که خون خوردن است بیدردی

شراب خوردن احباب تازگی دارد

درین بساط که آیینه خانه بر دوش است

گران رکابی سیماب تازگی دارد

به زخم من که ز الماس رو نمی تابد

نمک فشانی مهتاب تازگی دارد

تغافل تو به یک زخم کار عالم ساخت

ترحم از دل قصاب تازگی دارد

نظر به صبح بناگوش اوست موج سراب

اگرچه پرتو مهتاب تازگی دارد

میان تیره دلان دشمنی است رسم قدیم

نزاع آینه و آب تازگی دارد

ز پیچ و تاب من آن چشم شوخ دلگیرست

ز موج، شکوه گرداب تازگی دارد

غریب نیست ز سیل ایستادگی صائب

شکیب عاشق بیتاب تازگی دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد

به روزنامه هستی نظاره ای دارد

نظر به جلوه مستانه که افکنده است؟

که روزگار دماغ گذاره ای دارد

ز دستگیری غمخوارگان فریب مخور

که بحر عشق غم بیکناره ای دارد

اگر ز برگ خزان دیده می رود زردی

شکسته رنگی ما نیز چاره ای دارد

منم که پاک بود با فلک حساب مرا

وگرنه هرکه تو بینی ستاره ای دارد

ز داغ من دل اهل حساب پرخون است

وگرنه ریگ بیابان شماره ای دارد

منم که نیست پناهی درین محیط مرا

وگرنه در ز صدف گاهواره ای دارد

اگر به خاک فتد حسن، آسمان سیرست

گل پیاده غرور سواره ای دارد

اشاره فهم نمانده است ورنه هر سر خار

به سوی عالم وحدت اشاره ای دارد

سخن به خوش نمکی شور در جهان فکند

به قدر اگر نمک استعاره ای دارد

کسی ز جیب گهر سر برآورد صائب

که رشته نفس پاره پاره ای دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

کسی که دل به خیال تو در گرو دارد

به هر نفس که برآرد حیات نو دارد

نمی رسد به زبان خموش آسیبی

خط مسلمی این خوشه از درو دارد

مکن تعجب اگر نیست چرخ را آرام

کز این پیاده بسی چرخ در جلو دارد

همیشه عید بود در سرای آن قانع

که در نظر لب نانی چو ماه نو دارد

گل از ترانه بلبل به خاک و خون غلطید

سخن ازوست که گوش سخن شنو دارد

هنر ز فقر کند در لباس عیب ظهور

که نان گندم درویش طعم جو دارد

در آن مقام که مقصود بی نشان باشد

خطر ز سنگ نشان بیش راهرو دارد

دلیل تیره دلان فکرهای بی مغزست

که سیل از خس و خاشاک پیشرو دارد

دل دو نیم برد زیر خاک چون گندم

علاقه هرکه به این نشأه نیم جو دارد

ز هم نمی گسلد کاروان ملک عدم

کجا جهان وجود این برو برو دارد؟

ز جذب عشق بود بیقراری صائب

که موج را کشش بحر، خوش جلو دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

درین محیط چو غواص هرکه ته دارد

چو موج به که سر رشته را نگه دارد

شراب روز دل لاله را سیه دارد

چه حاجت است به شاهد سخن چو ته دارد؟

عنان سیل سبکرو به دست خودرایی است

پیادگی است که اندازه را نگه دارد

مشو مقید رهبر، قدم به راه گذار

که شش جهت به خرابات عشق ره دارد

ز دار و گیر خرد فارغند بی مغزان

ز سر گذشته چه پروای پادشه دارد؟

دلیل منزل آزادگان سبکباری است

به منزلی نرسد هرکه زاد ره دارد

برآورد ز گریبان رستگاری سر

کسی که مرتبه از خجلت گنه دارد

به بحر غور سخن گر فرو توانی رفت

بدانی این سخنان بلند ته دارد

اگر عبیر شود مغز من شگفت مدان

نسیم زلف دماغ مرا تبه دارد

چو آفتاب بکش جام آتشین بر سر

که از خمار، عذار تو رنگ مه دارد

اگر به غور معانی رسیده ای صائب

ازین غزل مگذر سرسری که ته دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

شراب روز دل لاله را سیه دارد

ازین سخن مگذر سرسری که ته دارد

فروغ مشعل خورشید کرم شب تاب است

چنین که زلف تو روز مرا سیه دارد

چه فیضها صدف از پرتو خموشی یافت

گهر شود به کفش آب، هرکه ته دارد

چگونه بدر نگردد هلال غبغب او؟

ز ناز بالش خورشید تکیه گه دارد

عنان گسسته چو سیلاب می روم، بفرست

توجهی که عنان مرا نگه دارد

چسان برون ندهم شعله شکایت را؟

ازان دلی که چو مجمر هزار ره دارد

گشود بند قبا بی حجاب، آه کجاست

که چشم روزن این خانه را نگه دارد

درازدستی در کاروان احسان نیست

وگرنه چندین یوسف هنر به چه دارد

کسی که فکر سر خود نمی کند صائب

همیشه باد به کف، خاک در کله دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد

هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد

خبر کسی که ازان حسن عالم آرا یافت

به هر طرف که کند روی، رو به او دارد

به آبرو ز حیات ابد قناعت کن

که خضر وقت بود هرکه آبرو دارد

به فکر پا سر آزادگان نمی افتد

که سرو، پای به گل در کنار جو دارد

دو هفته گرمی هنگامه اش نباشد بیش

علاقه هر که چو بلبل به رنگ و بو دارد

میان خوف و رجا حالتی است عارف را

که خنده در دهن و گریه در گلو دارد

ز حرف حالت بی مغز را توان دریافت

که در پیاله بود هرچه در کدو دارد

به سرو سرکشی افتاده است کار مرا

که رفتن دل من حکم آب جو دارد

ز سیر عالم بالا نمی شود غافل

چه شد که سرو به گل پای جستجو دارد

نخورده کرد سیه مست عندلیبان را

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست

ترحم است بر آن کس که چاره جو دارد

فغان که آب نگردیده دل چو شبنم گل

کشش توقع ازان آفتاب رو دارد

امید لطف ز خورشید طلعتی است مرا

که آب زندگی آتش ز خوی او دارد

اگرچه سر به هوا اوفتاده آن خم زلف

خبر ز پیچش عشاق موبمو دارد

به هیچ رشته جان نیست تن پرستان را

علاقه ای که دل من به زلف او دارد

بجز سپند کز آتش نمی کند پروا

که ره به محفل آن ترک تندخو دارد؟

به هیچ چیز تسلی نمی شود صائب

که حرص عادت طفل بهانه جو دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

همین نه فاخته در سر هوای او دارد

به هر که بنگری این طوق در گلو دارد

کسی که سر به دو عالم فرو نمی آرد

یقین شناس که در سر هوای او دارد

ز هیچ ذره ناچیز سرسری مگذر

که زیر پرده هزار آفتاب رو دارد

درین محیط به هر قطره ای که می نگرم

نصیب خاصی از فیض عام او دارد

هزار بار مرا سوخت عشق و داد به باد

همان دلم رگ خامی ز آرزو دارد

بشوی دست و دل خویش از علایق پاک

که در نماز بود هرکه این وضو دارد

گلی که رنگ من از بوی او شکسته شده است

هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد

به عهد لعل لب آبدار او رگ سنگ

چو تاک گریه مستانه در گلو دارد

ز تاج پادشهان پایتخت می سازد

کسی که همچو گهر پاس آبرو دارد

به جرم بیخودی ای مستحب مرا مشکن

که از خم است اگر باده ای سبو دارد

ز چشم ما که کند اشک پاک، در جایی

که آب روی گهر قدر آب جو دارد

جواب آن غزل است این که عارفی گفته است

ندانم آن گل خودرو چه رنگ و بو دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

که هر نواطلبی برگ عیش ازو دارد

نمی توان به اثر از بهار قانع شد

وگرنه سنبل و گل آب و تاب ازو دارد

وضوی عشق همین دست شستن از دنیاست

به آبرو بود آن کس که این وضو دارد

چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است

دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد

سخن ز راه نر بی غبار می خیزد

وگرنه طوطی ما راه گفتگو دارد

ز خود برون شدن ما به جوش دل بسته است

ز چشمه قوت رفتار آب جو دارد

چو مور دست سلیمان بود بر او زندان

به آستان قناعت کسی که خو دارد

به دوستان چه نویسم که سر برون آرند؟

مرا که خامه ز بخت سیاه مو دارد

به آفتاب ز افتادگی توان پیوست

وگرنه شبنم ما پای جستجو دارد

در آب تلخ، صدف تلخکام ازان نشود

که رخنه لبش از خاموشی رفو دارد

مرا به حلقه دامی است هر نفس سر و کار

خوش آن اسیر که یک طوق در گلو دارد

به صدق هرکه نهد سر به پای خم صائب

همیشه در ته سر دست چون سبو دارد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 7:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090233
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث