به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد

به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من

تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد

ز آه سرد شود بند بند من نالان

که از نسیمی خیزد ز نیستان فریاد

چو من به ناله درآیم به رنگ پرده ساز

شود بلند ز هر برگ گلستان فریاد

ز بیم هجر شب وصل من به ناله گذشت

که در بهار کند بلبل از خزان فریاد

بود چو گوش فلک از ستاره پرسیماب

چه حاصل است رساندن به آسمان فریاد؟

نمی رسند به فریاد غافلان، ورنه

در آستین بودم همچو نی نهان فریاد

چنان به درد بنالم ز بی پر و بالی

که خیزد از خس و خاشاک آشیان فریاد

به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیب

هما نیم کنم از درد استخوان فریاد

چه جای زر، که در انصاف بخل می ورزند

ز بی مروتی اهل این زمان فریاد

چو نیست در همه کاروان زبان دانی

چرا کنم چو جرس با دو صد زبان فریاد؟

چو تار چنگ شود مد ناله هر رگ من

چو سر کنم شب هجران دلستان فریاد

رسد نخست به زور آوران شامت ظلم

که پیشتر ز نشان خیزد از کمان فریاد

ز دوری تو شکر لب جدا جدا خیزد

مرا چو نای ز هر بند استخوان فریاد

پرم ز ناله به نوعی که همچو نی خیزد

مرا ز حلقه چشم گهرفشان فریاد

چگونه سرمه به آواز، سینه صاف شود؟

نمی رسد به مقامی در اصفهان فریاد

فغان و ناله عشاق اختیاری نیست

شود ز درد گرانجان سبک عنان فریاد

به گوش دل بشنو ناله های زار مرا

که همچو خامه مرا نیست بر زبان فریاد

نکرد گوش به فریاد من کسی، هرچند

که آمد از دم گرمم به الامان فریاد

به حرف شکوه زبان را اگر نیالایم

ز دردهای گران است ترجمان فریاد

چه گوهرست ندانم نهفته در دل من

که می کند همه شب همچو پاسبان فریاد

درین زمان چنان پست شد ترانه عشق

که در بهار نخیزد ز بلبلان فریاد

نیم سپند که فریاد جسته جسته کنم

مسلسل است مرا بر سر زبان فریاد

به خامشی گره از کار من گشاده نشد

رسد به داد دل تنگ من چسان فریاد؟

اگرچه دادرسی نیست در جهان صائب

ز تنگ حوصلگی می کنم همان فریاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

فروغ گوهر دل از سر زبان تابد

صفای باغ ز رخسار باغبان تابد

نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد

که نور این گهر از روزن زبان تابد

مگر میانجی دیوار جسم برخیزد

که آفتاب تو بر پیشگاه جان تابد

درین زمانه باطل کسی که حق گوید

برای خویش چو منصور ریسمان تابد

اگر چو غنچه مرا صد زبان بود در کام

حجاب عشق تو بر هم گه بیان تابد

به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون

مگر ستاره دیگر ز آسمان تابد

تو گرم جلوه و صائب به خون خود غلطد

که پرتو تو مبادا به این و آن تابد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد

بیار باده که طشت خرد ز بام افتاد

حباب وار به سرگشتگی مثل گردد

سفینه ای که به گرداب خط جام افتاد

مباد از سر زنار کم سر مویی

چه شد که سلسله سبحه از نظام افتاد

چو سبزه فرش شد و همچو آب رفت از دست

نگاه هرکه بر آن سرو خوش خرام افتاد

به چشم روشنی دام می رود صیاد

کدام مرغ همایون دگر به دام افتاد؟

درین نشیمن آشوب پخته شو زنهار

زنند پای به فرقش چو میوه خام افتاد

علاج کلفت خود زود می کنم صائب

دگر به دست من امروز یک دو جام افتاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

 

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک

به فتنه جنبش مژگان او زبان می داد

دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیاد

وظیفه قفسم را به آشیان می داد

ز آشنایی گل مانع است بلبل را

درین دو هفته خدا مرگ باغبان می داد!

رقیب خام به ما عرض داغها می کرد

ز سادگی گل کاغذ به باغبان می داد

مرا کسی که ز چاه عدم برون آورد

چو سیل سرچه به این تیره خاکدان می داد؟

شب گذشته به این روز رستخیز گذاشت

لبی که بوسه بر آن خاک آستان می داد

کجا شد آنهمه نسبت، کجا شد آنهمه قرب؟

که شانه سر زلفش به من زبان می داد

چو صائب این غزل تازه را رقم می زد

هزار بوسه به کلک شکر زبان می داد

به دست ابروی او چون قضا کمان می داد

قدر به دست سویدای دل نشان می داد

من آن زمان که به گرد سر تو می گشتم

برای یک پر پروانه شمع جان می داد

چو پا به بخت خود و اعتبار خویش زدم

به روی دست، مرا سرو آشیان می داد

هزار جان به لب بوسه داده برمی گشت

صلای بوسه گر آن شکرین دهان می داد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد

ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد

چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب

چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟

ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز

چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟

کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع

جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد

ز وصل بیش ز هجرست بیقراری من

به نوبهار فزون از خزان کنم فریاد

ز قطع راه مرا نیست شکوه ای چو جرس

ز ایستادگی کاروان کنم فریاد

صدا بلند نسازد ز من کشاکش دهر

کمان نیم که ز زور آواران کنم فریاد

نمی رسد چو به دامان دادرس دستم

گه از زمین و گه از آسمان کنم فریاد

گل از چمن شد و بلبل گذشت و رفت بهار

ز دوری که من بی زبان کنم فریاد؟

نمی شود دل مجنون من تهی از درد

اگر چو سلسله با صد دهان کنم فریاد

ز درد نیست مرا شکوه ای چو بیدردان

که از طبیب من ناتوان کنم فریاد

ز من چو کوه نخیزد صدا به تنهایی

مگر به همدمی دیگران کنم فریاد

کجاست سلسله جنبان ناله ای صائب؟

که همچو چنگ به چندین زبان کنم فریاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!

به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد!

مباد نبض تو چون موج مضطرب هرگز

میان طبع تو و اعتدال جنگ مباد!

پی علاج تو کز تب چو آفتاب شدی

مسیح را به فلک فرصت درنگ مباد!

سبک، گرانی خود درد از سرت ببرد

چو آفتاب بر آیینه تو زنگ مباد!

به چهره ات عرق سرد و گرم و تر بدود

غبار عارضه را بر رخت درنگ مباد!

ز جام صحت جاوید لاله گون باشی

بهار عافیتت در خمار رنگ مباد!

امیدوار چنانم به لطف حق صائب

که آه من به فلک بیش ازین به جنگ مباد!

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:40 PM

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد

ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد

دگر به قبله اسلام کج نگاه کند

نگاه هرکه بر آن صورت فرنگ افتاد

ز تنگ عیشی من خرده بینی آگاه است

که چون شرار به بند گران سنگ افتاد

شکست رنگ کند کار شیشه با دلها

حذر کنید ز حسنی که نیمرنگ افتاد

زبان عرض تجمل به یکدیگر پیچید

که راه قافله بر دیده های تنگ افتاد

برهنه در دهن تیغ بارها رفتم

که نبض فکر، مرا چون قلم به چنگ افتاد

به سرکشان جهان است جنگ من دایم

به تیغ کوه مرا کار چون پلنگ افتاد

ز شوق، سنگ نشان بال و پر برون آورد

به وادیی که مرا پای سعی لنگ افتاد

شکسته دل من کی درست خواهد شد؟

که مومیایی من سخت تر ز سنگ افتاد

همان ز چشم غزالان حصاریم صائب

اگرچه دامن صحرا مرا به چنگ افتاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:40 PM

خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد

ز سر گذشت و به دنبال این بلا افتاد

تو تا شکفته شدی گل به خویشتن بالید

تو تا بلند شدی قد کشید نخل مراد

چگونه دل به دو زلف معنبرش ندهم؟

نمی توان به دو عالم به یک طرف افتاد

چنین که رحمت او بی دریغ می بخشد

چرا خموش نباشد زبان استعداد؟

رود ز پنجه جوهر کنون چو موم برون

دلی که بود به سختی چو بیضه فولاد

قضا چو دست برآورد ناله بی اثرست

سپند از آتش سوزان نجست از فریاد

درست چون نگذارند خشت اول را

اگر به چرخ رسد کج بود همان بنیاد

هنوز از جگر چاک بیستون صائب

به گوش می رسد آواز تیشه فرهاد

جواب آن غزل مولوی است این صائب

که بحر لطف بجوشید و بندها بگشاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:40 PM

بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد

چه فتنه ها که مرا زین شب سیاه نزاد!

نسیم مشک ز داغ پلنگ می جوید

ز کعبتین نقط هر که جست نقش مراد

بنای شعر به ماتم گذاشت چون آدم

سیاه روز ازانند اهل خط و سواد

نظر به مطلع ابرو نمی توانم کرد

ز بس که بر دل من رفت از سخن بیداد

چنان ز مصرع موزون دلم گزیده شده است

که زلف در نظرم گشته است موی زیاد!

حذر ز سایه طوطی کند گزیده حرف

زآب خضر کند رم دل رمیده سواد

خس از ره که به مژگان خونچکان رفتم

که صد خدنگ به یکبار بر دلم نگشاد؟

ز شوخ چشمی انجم دلم چها نکشید

که هیچ سوخته را کار با شرار مباد!

ازان زمان که مرا غنچه کرد پیچش فکر

دگر گشاد دل آغوش بر رخم نگشاد

فکندنی است به خاک سیاه چون زر قلب

رخی که نیست بر او نقش سیلی استاد

به دست خاک قلم دید پنجه خود را

کسی که بر دهن ذوالفقار دست نهاد

پی شکست سپاه خودم، جوانمردم

نه کودکم که به الزام خصم گردم شاد

مرا به گوشه عزلت دلیل گردیدند

خدای بی ادبان را جزای خیر دهاد!

خوشا کسی که درین کارگاه مینایی

چو عکس آینه مهمان شد و کمر نگشاد

یقین شناس که در طینتش خطایی هست

به فکر صائب هرکس خطا کند اسناد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:40 PM

دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید

به دل جمع، دگر داد شکر خواب دهید

دل بی عشق چه در سینه نگه داشته اید؟

بر سرش جان بگذارید و به قصاب دهید

آبرو در چمن خشک مزاجان جهان

آنقدر نیست که خار مژه ای آب دهید

صحبت صافدلان برق صفت در گذرست

هرچه دارید به می در شب مهتاب دهید

روی دل بر طرف خانه حق می باید

چه زیان دارد اگر پشت به محراب دهید؟

هیچ کار از مدد بخت نگون پیش نرفت

سر این رشته به شاگرد رسن تاب دهید

بلبلان گر سر همچشمی صائب دارید

اول از نغمه تر تیغ زبان آب دهید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:40 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090731
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث